دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۳ - ۱۱ ربيع الثانى ۱۴۲۵
Mon, May 31, 2004
ويژه ۳
سال دهم - شماره ۲۸۱۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
افق
آرشيو
چرا مجرم شدم؟
به وسعت دريا
صندلى خالى
وقتى زن خاموش جايزه آزادى بيان گرفت
167208.jpg
انجمن قلم آمريكا جايزه آزادى بيان خود را به يك زن زندانى داد، آن هم نه يك زندانى سياسى، بلكه يك محكوم جنايى. اين زن همراه با ۱۰ زن زندانى ديگر كتاب «نمى توانستم پيش خودم نگاهش بدارم» را نوشته بودند كه بعد از چاپ اول ۲۷هزارنسخه آن بلافاصله به فروش رسيد. هم داستان نوشتن اين كتاب و هم بلايى كه بعد از اخذ جايزه برسراين زن و ديگران همكاران او دركتاب يا هم سرنوشتان او در زندان آمد شنيدنى است. اگر جرايم اين زنان جنايى بود، اما برخورد مقامات ايالت كانكتيكتز پس از بستن قراردادن با ناشر و موفقيت كتاب موجب شد كه ماجراى چاپ و انتشار كتاب سياسى شود و زنان جزو قربانيان نقض آزادى بيان به شمار آيند. همين مسأله پاى پن، انجمن قلم، را به ميان كشيد كه از حقوق نويسندگانى كه تحت تعقيب و آزار هستند، حمايت مى كند. جرايم زنانى كه كتاب را نوشته اند سنگين است. يكى از آنها به اتهام قتل به ۴۵سال زندان محكوم شده است، ديگرى به جرم كشتن شوهرش ۲۰ سال زندان گرفته است و سومى به جرم اختلاس به ۵سال زندان محكوم شده است. ولى موضوع كتاب درباره جرايمى كه آنها مرتكب شده اند، نيست. بلكه درباره زندگى خودشان است، اين والى لمب نويسنده كتاب هاى پرفروش آمريكا بود كه آنها را به يك نويسنده تبديل كرد. ايده او اين بود: جدا از جرمى كه اين محكومين مرتكب شده اند، هركدام يك زندگى دارند كه شايد براى هيچكس شرح آن را نداده باشند و شايد كسى هم از آنها نپرسيده باشد. اما آيا قادرند شرح زندگى خود را به روى كاغذ بياورند؟ لمب اين وظيفه را برعهده گرفت كه نوشتن را به آنها بياموزد. تجربه لمب دراين مورد آموزنده و موفقيت آميز بود. او ۵سال قبل اين كار را شروع كرد. درآن موقع تعداد موارد خودكشى در زندان ها و مؤسسات بازداشت و نگهدارى مجرمين در ايالت يورك بالارفته بود و برنامه هاى اين مؤسسات بى فايدگى خود را نشان داده بود.
لمب داوطلب شد هرهفته يك كارگاه شاپ نويسندگى براى زندانى ها بازكند. كارگاه شاپ او به زودى به يكى از بزرگ ترين موفقيت هاى زندان تبديل شد. لمب به آنها هم فن نوشتن مى آموخت، هم آنها را تشويق مى كرد كه ازتجربيات شخصى خود بنويسند، چيزهايى كه هرگز به كسى نگفته بودند، چه برسد به اين كه آنها را به روى كاغذ بياورند نتيجه درخشان بود. يكى از زندانيان تحولى را كه نوشتن دراو ايجادكرد چنين تعريف مى كند، در بازداشتگاه تو را به نگهبانان مى سپارند و تو بايد مطابق ميل آنها رفتاركنى. اگر همه مدت آنجا بيفتى و هيچ كارى نكنى اوضاع خوب است و آنها راضى اند. ولى اگر بخواهى كارمثبتى بكنى، يادبگيرى، رشد بكنى، آنوقت مجبورى بجنگى، براى چه بجنگى؟
نوشتن به آنها چيزى مى داد كه ارزش جنگيدن داشت و به اين ترتيب فرصت رشدكردن را براى آنها فراهم مى كرد.
لمب مى گويد: من مى ديدم كه آنها تغيير مى كنند، حتى حركات بدن آنها با قبل تفاوت پيدامى كرد، شيوه برخورد آنها بهتر مى شد. زنهايى كه به كلى درهم شكسته بودند، ناگهان تغييركرده و شكوفا مى شدند. لمب اضافه مى كند من يك تراپيست نيستم. ولى مى ديدم كه نوشتن ارزش درمانى دارد. پس از چندسال آموزش او قطعه اى از نوشته يكى از زندانيان را به ناشرش جوديت ريگن نشان داد. لمب مى گويد خانم ريگن بعد از خواندن آن اشك درچشمانش جمع شد و او بود كه طرح نوشتن يك كتاب توسط زنان زندانى را پيشنهادكرد: شايد بتوانيم اين مجموعه را به يك كتاب تبديل كنيم. باوجود اين زنان زندانى هرگز انتظار نداشتند درجامعه به عنوان يك نويسنده شناخته شوند. نوشتن براى آنها خودبه خودارزشمند بود. اما اين كه چنين نتيجه بزرگى از آن به دست آيد، اين چيزى نبود كه آنها باوضعى كه داشتند به خود اجازه فكركردن به آن را بدهند. اما ناشر كتاب را ۷۵هزاردلار خريد و پول بين ۱۰زندانى تقسيم شد. به هرزن بعد از همه هزينه ۵هزار و ۶۰۰دلار تعلق گرفت. اما مشكل درست از همينجا شروع شد.
دادستان ايالتى قانون كهنه اى را به جريان انداخت كه هرزن را موظف مى كرد مخارج نگهدارى خود را در زندان بپردازد. يعنى ۱۱۷دلار براى هرروز! هريك روزى كه آنها در زندان بودند بايد ۱۱۷دلار بپردازند! و اغلب آنها جرم هاى سنگينى داشتند. يكى از آنها بايد ۹۱۳هزار دلار مى پرداخت، دومى ۴۷۳هزار دلار، سومى ۱۳۹هزار دلار ازكجا بايد آنها چنين پولى را فراهم مى كردند؟ شايد دو سه نفرى هم كه حالا مدت زندانى شان تمام شده و آزاد شده بودند، بايد دوباره به زندان مى رفتند! لمب يك سال با وكيل ناشر تلاش مى كند دادستان ايالتى را متقاعدكند، اما بى فايده، گويا دادستان و مقامات زندان معتقدند كه «تربيت نااهل را چون گردكان برگنبداست.» هرچه باشد دوران، دوران تشديد مجازات و «تحمل صفر است». در دوره اى كه دارند زندان ها را به بخش خصوصى مى سپارند، ديگر تصور اين را كه زندان را مى توان به جايى براى رشد شخصيت تبديل كرد بايد ازسربيرون كرد.
مجازات در دوره خصوصى شدن دستگاه امنيتى و نوليبرالى شدن دستگاه دادگسترى بيش از پيش به قصاص شبيه مى شود. جايى كه به زندانى بفهماند پست و جايش در درجات اسفل جامعه است. اما دراين هنگام بود كه انجمن قلم كه حمايت از نويسندگان تحت تعقيب را برعهده مى گيرد، پابه صحنه گذاشت.
انجمن تصميم مى گيرد كتاب را به عنوان نامزد جايزه معتبر خود معرفى كند. لمب مى گويد اول مى خواست همه زنان نويسنده كتاب را به صورت گروهى به هيأت داورى معرفى كند، ولى مقررات پن اجازه اين كار را نمى داد. او يكى از آنها را معرفى مى كند: باربارا پارسونز كه به اتهام قتل شوهرش ۱۰ سال زندانى بود. شوهرش سالها او را كتك زده، مورد توهين و فحاشى و آزار روحى قرار مى داد. او در سال ۱۹۹۶ در حالى كه تحت نگهبانى شديد بود تا دست به خودكشى نزند وارد زندان شد. دو سال تمام حتى نمى توانست حرف بزند. سرانجام اين نوشتن بود كه به او يك صدا داد. چند هفته پيش در يك مراسم ادبى در نيويورك كه نمايندگانى از سراسر جهان در آن شركت مى كنند، پن در دفاع از آزادى بيان يك جايزه به مبلغ ۲۵هزار دلار به باربارا پارسونز لين داد. يك انجمن كه شهروندان سرشناس شهر از جمله پل نيومن هنرپيشه شهير آمريكايى از پشتيبانان آن است منبع مالى آن را تأمين كردند. اما كار به همين جا خاتمه پيدا نكرد. چند روز بعد مقامات زندان برنامه نويسندگى را در زندان متوقف كردند، تمام ديسك هاى كامپيوتر را ضبط نمودند و همه اطلاعات مربوط به آموزش نويسندگى را از كامپيوترها پاك كردند. جالب اينكه اين كار تخريب اموال دولتى محسوب مى شود و جرم است. يكى از زنان نويسنده در اين رابطه گفت: مثل اين كه آنها مى خواهند ما را وادار كنند كه حس كنيم كار بدى كرده ايم. او گفت: من در تمام عمرم نتوانسته بودم كار مثبتى انجام دهم. حالا هم كه فكر كردم كار مثبتى انجام داده ام آنها با كاغذهاى جريمه سراغم آمده اند. وقتى موضوع به رسانه هاى آمريكا كشيده مى شود و برنامه ۶۰ دقيقه سى.بى.اس به سراغ مقامات زندان رفتند آنها ترجيح دادن از تعطيل برنامه اظهار بى اطلاعى كنند و حتى ادعا كردند اساساً چنين قصدى در كار نبوده است. اما گفت وگوى گزارشگر سى بى اس باترزا لانتز يكى از مقامات ايالتى زندان خود گوياست. لانتز در تلاش براى توجيه سياست زندان به خبرنگار سى.بى.اس مى گويد آنها قصد ندارند به برنامه نويسندگى در زندان خاتمه دهند و برعكس به آن افتخار مى كنند.
\ پس چرا برنامه را قطع كرديد؟
> چنين قصدى در كار نبوده است. ولى هدف اين بود كه بنشينند و حرف بزنند، مى دانيد ارتباط و گفت وگو.
\ پس اختلال در ارتباط بود؟
> مطلقاً، ارتباط در گفت وگو قطع شده بود. جايزه ۲۵هزار دلارى براى زندان غيرمنتظره بود، لمب هرگز به ما نگفته بود كه لين را كانديد كرده است. ما چيزهاى غيرمنتظره را دوست نداريم، اين را قبول مى كنم. اما مى خواهيم در زندان چيزهاى غيرمنتظره اتفاق نيفتند. غيرمنتظره بود، ولى خوب بود، نبود؟ اين يك جايزه خيلى با اعتبارى است. زندانى را معتبر مى كند. شما مى خواهيد هر چيز در جاى خودش باشد و مسأله ايجاد نشود.
\ چه مسأله اى مى توانست ايجاد شود؟
> وقتى يكى معروف بشود و پول زيادى بگيرد، ممكن است امنيتش به خطر بيفتد.
پاسخ يكى از نويسندگان به اين حرفهاى رئيس زندان هم جالب است. من فكر مى كنم اين حرفها يك مشت مزخرف است. زنهايى در زندان هستند كه جزو گروه نويسندگانند. هيچكس به فكر آنها نبوده كه براى آنها كارى بكند. اگر آنها فكر مى كنند زندانى ها ممكن است كارهاى نامناسبى بكنند، بايد به فكر چاره براى آن باشند نه اين كه برنامه نوشتن را تعطيل كنند. آيا تعطيل برنامه باعث مى شود كه آنها كه به پول نظر دارند نيايند و از من پول نخواهند. سرانجام دادستان كه خود را كانديد شهردارى كرده است كنفرانسى مطبوعاتى تشكيل داد و خبر داد برنامه دوباره روى كامپيوترهاى زندان گذاشته مى شود و جريان قانونى كه از زنهاى نويسنده ميليونها دلار غرامت طلب مى كرد، متوقف خواهدشد. از نويسندگان تنها ۵۰۰دلار گرفته مى شود كه براى تأمين مخارج برنامه نويسندگى مورداستفاده قرارخواهدگرفت. او تأكيد كرد آنها به زنان نويسنده كتاب و برنامه شان افتخار مى كنند. يكى از نويسندگان وقتى اين حرفها را شنيد گفت: من فكر نمى كنم آنها به ما افتخار مى كنند. فكر مى كنم دارند كارهاى نادرست خودشان را لاپوشانى مى كنند.
پسر خانواده كلاهبردار نبود ـ گروه حوادث:
اعضاى يك خانواده با مراجعه به دادگاه از پسر خانواده  به اتهام كلاهبردارى شكايت كردند. آنان عقيده دارند كه اين پسر با سوء استفاده از كهولت سن پدرش در زمان حيات او خانه را به نام خودش كرده است. با توجه به اين شكايت متهم پرونده به دادگاه احضار شد و ادعا كرد: پدرم خانه اش رابا دريافت پول در كمال سلامت عقل و جسم به نام من كرده بود. با ارائه مدركى ازسوى اين پسر جوان دادگاه رأى به حقانيت وى داده و او را صاحب خانه شناخت.

پايان اختلاف سه ساله دو برج ساز در دادگاه ـ گروه حوادث:
ميانجيگرى قاضى دادگاه به اختلاف چند ساله دو برج ساز پايان داد. اين دو مرداز سه سال قبل با مشاركت هم اقدام به ساختن يك برج كرده بودند ولى قبل از دريافت پايان كار دچار اختلاف شده و كارشان به دادگاه كشيده بود. به دنبال طرح اين شكايت قاضى دادگاه بدوى يكى از آنها را محكوم كرده بود ولى با اعتراض متهم پرونده دادگاه تجديدنظر رأى صادره را نقض و حكم به حقانيت متهم پرونده داد. با توجه به اين وضعيت و اعتراض طرفين نسبت به حكم هاى صادره پرونده به ديوان عالى كشور ارجاع شد، قضات ديوان عالى هم هر دو رأى را نقض وپرونده را براى بررسى مجدد به شوراى حل اختلاف ارجاع كرد و اين درحالى بود كه هيچ يك از طرفين پرونده حاضر به پذيرفتن احكام صادره نبودند، قاضى دادگاه با ميانجيگرى آنان را به صلح و سازش دعوت كرد و هر دو گفته هاى قاضى را پذيرفتند.
محكوميت يك مرد به اتهام ايجاد مزاحمت براى همسايگان ـ گروه حوادث:
شكايت ساكنان يك مجتمع مسكونى از همسايه شان به تشكيل پرونده اى در دادگاه انجاميد. شاكيان پرونده ادعا كرده بودند، يكى از همسايه ها با باز كردن يك پنجره از حمام و دستشويى آپارتمانش به راهرو مجتمع باعث انتشار بوى تعفن به مجتمع و مزاحمت براى ساير ساكنان شده است. با توجه به اين ادعاها، به دستورقاضى پرونده، كارشناسان شهردارى محل مورد نظر را بازديد و اعلام كردند، تعبيه پنجره حمام و دستشويى به سالن كه جزو قسمت هاى مشاع مجتمع است، غيرقانونى به حساب مى آيد. با توجه به اين استعلام، متهم پرونده به دادگاه احضار و محكوم به مسدودكردن پنجره هاى حمام و دستشويى شد.

دعواى خاله و خواهرزاده بر سر تخليه خانه ـ گروه حوادث:
زن جوانى با مراجعه به دادگاه ادعا كرد خواهرزاده اش پس از ۴ سال اقامت درخانه او حاضربه تخليه خانه نيست. اين زن در شكايت خود گفت: ۴ سال قبل چون خانه ام خالى بود، به خواهرزاده ام اجاره دادم. با نقاشى كردن آنجا در آن خانه ساكن شود.
او هم با انجام تعميرات به خانه من نقل مكان كرد. از آن تاريخ ۴ سال مى گذرد تاكنون حتى يك ريال اجاره از او نگرفته ام. حالا كه خانه را فروخته ام او حاضر به تخليه آنجا نيست و ادعا مى كند بايد هزينه هاى تعميرات را بپردازم.
قاضى دادگاه با توجه به اظهارات اين زن خواهرزاده او را به دادگاه احضار كرد. اين مرد ادعا كرد چون يك ميليون تومان، بابت تعميرات خانه خاله اش هزينه كرده است او بايد اين مبلغ را بپردازد تا او نسبت به تخليه خانه اقدام كند.
به گزارش خبرنگار ما، از آنجايى كه اين مرد جوان هيچ مدركى براى اثبات ادعاهايش نداشت قاضى دادگاه حكم به خلع يد و تخليه خانه داد.
چرا مجرم شدم؟
«چون كمى صبر نكردم»
جعفر رشادتى
هر دو راننده برخلاف ترافيك چهار راه سعى مى كنند به هر نحو از ديگران جلو بزنند هركدام از آنها خود را مستحق عبور مى داند به بوق و چراغها هم توجه نكرده و سرانجام دو وسيله با هم برخورد مى كنند چراغ يكى شكسته و آن ديگرى بر سپرش خط كوچكى مى افتد هردوى آنها بدون توجه به اعتراض  ساير راننده ها وسيله ها را كنار زده با هم دست به گريبان مى شوند. مرد ميانسالى كه شاهد بى تفاوتى ديگران است بين دو راننده درگير قرار مى گيرد تا آنها را آرام كند كه ناگهان تيغه چاقوى يكى از راننده ها قلب مرد مهربان را مى شكافد. بخشى از بازجويى متهم رابا هم مرور مى كنيم:
\ چرا مقتول را زدى؟
> نمى خواستم بزنم…
متهم به شدت گريه مى كند.
\ اصلاً چرا چاقو كشيدى؟
> اشتباه كردم…
\ اگر اجازه  مى دادى ماشين ديگر رد مى شد بهتر نبود؟
> چرا، چرا
\خوب چرا اين كار را نكردى؟
> اشتباه كردم آقا بى حوصله بودم.
\ دو دختر مقتول يتيم شدند و شما به راحتى مى گوييد اشتباه كرديد؟
> خوب چه بگويم خودم هم يك پسر چهارساله دارم.
\ چقدر خسارت به ماشين شما وارد شد؟
> آقا هيچى هزارتومان هم نمى شد.
دو دختر مرد مهربان و تنها پسر راننده ضارب مدتهاست كه از محبت پدرى محرومند. اگر هر يك از راننده ها صبر و حوصله به خرج مى دادند اين اتفاق نمى افتاد. مواظبت كنيم كه ما گرفتار چنين بى حوصلگى  نشويم.
به وسعت دريا
انواع تعليق تعقيب
احمد مظفرى ـ قاضى دادگاه اطفال
در قانون ما دو نوع تعليق تعقيب ملاحظه مى گردد: اول تعليق تعقيب به معنى عام آن:كه قاضى مكلف به اجراى آن مى باشد يعنى گاهى اوقات سياست جنايى ايجاب مى كند به منظور مبارزه باباندهاى مافيايى و تبهكارى و نفوذ در تشكيلات آنها و كشف جرايم، معافيتهايى از تعقيب و مجازات براى كسانى كه قبل از كشف جرم، مأمورين راازوجود چنين باندهايى آگاه مى سازند و با مأمورين نيز همكارى مى كنند پيش بينى مى نمايد كه مصداق آن را مى توان درمواد ۵۰۷ قانون مجازات اسلامى در خصوص اقدام عليه امنيت و ماده۵۲۱ در خصوص جرايم تهيه و ترويج سكه قلب و ماده۵۳۱ در رابطه با جرايم جعل و تزوير (مجازات اسلامى) ملاحظه نمود.
درماده۵۰۷ قانون مجازات اسلامى آمده است: «هركس داخل دستجات مفسدين يا اشخاصى كه عليه امنيت داخلى يا خارجى كشور اقدام مى كنند بوده و رياست و يامركزيتى نداشته باشد و قبل ازتعقيب، قصد جنايى و اسامى اشخاصى را كه در فتنه و فساد دخيل هستند به مأمورين دولتى اطلاع دهد ويا پس از شروع به تعقيب با مأمورين دولتى همكارى مؤثرى به عمل آورد از مجازات معاف و...»
دوم تعليق به معنى اخص : گاهى قانونگذار براى جلوگيرى از تراكم پرونده ها و كم اهميت بودن بعضى از جرايم و عدم اتلاف وقت دادسرا و دادگاهها، تعقيب بعضى از متهمان رابه دلايل گوناگون و به لحاظ اينكه جز اتلاف وقت و هزينه سودى ندارد با جمع شرايطى به دادستان و دادگاه اختيار تعليق تعقيب متهمان را داده است چنانچه مجرم شاكى نداشته باشد و رضايت وى مقرون به صحت باشد، دادستان و دادگاه با احراز شرايط فوق مى تواند تعقيب متهم را تعليق نمايد. چنانچه در ماده۲۲ قانون اصلاح پاره اى از قوانين دادگسترى مصوب سال۱۳۵۶ مقرر نموده است: «در كليه اتهامات ازدرجه جنحه به استثناى جنحه هاى باب دوم قانون مجازات عمومى، هرگاه متهم به ارتكاب جرم اقرار نمايد. دادستان رأساً مى تواند تا اولين جلسه دادرسى با احراز شرايط زير تعقيب كيفرى او را با رعايت تبصره هاى ۱ و ۲ ماده ۴۰ مكرر قانون تسريع دادرسى و اصلاح قسمتى از قوانين آيين دادرسى كيفرى و كيفر عمومى معلق سازد: ۱ـ اقرار متهم حسب محتويات پرونده مقرون به واقع باشد. ۲ـ متهم سابقه محكوميت كيفرى مؤثر نداشته باشد. ۳ـ شاكى يامدعى خصوصى در بين نبوده و يا شكايت خود را استرداد كرده باشد.»
ملاحظه مى گردد كه به موجب ماده فوق با جمع شرايط قانونى دادستان مى تواند رأساً بدون آنكه احتياجى به تأييددادگاه باشد تااولين جلسه دادرسى (حتى پس از جريان افتادن تعقيب) تعقيب كيفرى رامعلق سازد.
صندلى خالى
نصف دارايى شوهرم را مى خواهم
167211.jpg
بررسى مشكلات حقوقى و خانوادگى يكى از مسائل مهمى است كه اين روزها عده زيادى از هموطنان به آن مبتلا شده و يا به نوعى با آن درگير هستند. شناخت قانون و مباحث حقوقى مى تواند راهگشاى بسيارى از اين معضلات خانوادگى باشد و به افراد كمك كند در سايه رسيدن به آرامش ، بهداشت روانى بيشترى را در محيط خانوادگى، كارى و شخصى خود فراهم آورند. از اين پس به خاطر سفر دكتر حسن حميديان و زينب رنجبر جهت تحصيل در خارج از كشور ، حجت الاسلام جمشيدى ـ معاون مجتمع قضايى خانواده يك تهران و مهين دخت داوودى ـ معاون اجراى احكام اين مجتمع ـ پاسخگوى مشكلات حقوقى شما در اين بخش هستند. مشكلات خود را به صورت نامه به نام خود و يا نام مستعار
به صندوق پستى ۵۳۸۸ ـ ۱۵۸۷۵ ارسال نماييد.

فرزانه به خانه كه برگشت، ساعت نزديك هشت شب بود. على و عطيه دختر و پسر دوقلوى اش كه از صبح با او بيرون بودند، خسته بودند. هر كدام گوشه اى از اتاق كز كردند. فرزانه به آشپزخانه رفت. در يخچال را باز كرد، اما حال و حوصله غذا درست كردن نداشت. امروز در محيط كارش خيلى فشار كارى تحمل كرده بود.
ـ بچه ها به نظر شما چى بخوريم بهتر است؟
على و عطيه با هم گفتند: پيتزا.
يك ساعت بعد پيتزافروشى سر خيابان پيتزاهاى سفارشى را به در خانه اش آورد. فرزانه انعامى هم به شاگرد پيتزافروشى داد. بچه ها با شور و حال و خوشحالى شروع به خوردن پيتزا كردند. فرزانه اما حوصله خوردن نداشت. ساعت از ۹ شب گذشته بود. هنوز شوهرش به خانه نيامده بود. با تلفن همراه امير تماس گرفت اما تلفن امير خاموش بود. انگار نه انگار كه اين مرد زن و بچه داشت. فرزانه از اينكه شرايط زندگى اش خوب بود و مشكل نداشت خدا را شكر مى كرد ولى امير درست از پنج سال پيش كه دوقلوهايش به دنيا آمده بودند، توجهش به آنان به خصوص فرزانه كمتر شده بود. فرزانه تمام تلاش اش را مى كرد كه شرايط زندگى را طورى مهيا كند كه امير را راضى نگه دارد ولى در رفتار امير هيچ تغييرى بوجود نمى آمد. امير همان آدمى بود كه مى خواست باشد. هيچ چيز انگار نمى توانست او را خوشحال كند. فرزانه با دلهره به عقربه هاى ساعت نگاه كرد، ساعت نزديك يك نيمه شب بود. كم كم چشمانش گرم شده بود كه صداى در آپارتمان او را از جاى پراند. امير به خانه آمده بود. دلش مى خواست اعتراض كند ولى وقتى نگاهش به چهره خسته شوهرش افتاد، خودش را كنترل كرد.
ـ شام خوردى؟
ـ چى دارى براى خوردن!
ـ پيتزا خريدم. بچه ها هوس كرده بودند.
ـ پس خانه چه فرقى با بيرون دارد؟ چرا مى پرسى شام خوردم يا نه تو كه شامى نپختى.
ـ آخه مى دانى من امروز...
امير روبروى فرزانه ايستاد.
ـ نمى خواهم چيزى بدانم!
هميشه حرف هاى فرزانه و امير همين طور تمام مى شد و فرزانه محكوم به سكوت بود. فرزانه براى اينكه صداى امير بچه ها را از خواب بيدار نكند، كوتاه آمد و سكوت كرد. امير صبح زود از خانه بيرون رفت. با اينكه جمعه بود، فرزانه از اين كار شوهرش تعجب كرد. سابقه نداشت امير از صبح به آن زودى در روز تعطيل از خانه بيرون بزند. فرزانه به فكر فرورفت. يك دفعه يادش آمد كه امروز سالروز ازدواج شان است. با خودش فكر كرد امير حتماً براى خريدن كادويى از خانه بيرون رفته است. به سرعت لباس پوشيد تا بچه ها خواب بودند، براى امير بايد كادويى تهيه مى كرد. فرزانه وقتى به خانه برگشت بچه ها از خواب بيدار شده بودند و از امير هم خبرى نبود. براى جبران شب گذشته و جواب به اعتراض شوهرش، دو نوع غذا گذاشت آن هم باقلاپلو و گوشت و خورشت فسنجان كه امير علاقه زيادى به آن داشت.
ساعت نزديك چهار بود، امير هنوز به خانه برنگشته بود. فرزانه تلفن همراه شوهرش را گرفت.
امير در برابر سؤال فرزانه گفت:
ـ كارى پيش آمده و من شب به خانه مى آيم.
سابقه نداشت امير روز سالگرد ازدواجشان را از ياد ببرد. آن شب وقتى امير به خانه آمد، زياد دل و دماغ نداشت با ديدن ميز كه به طرز زيبايى چيده شده بود تعجب كرد.
ـ چه خبره كه اين قدر حاضر شدى به خودت زحمت بدى و با خريدن گل سليقه هم به خرج بدهى؟
ـ حتماً دارى شوخى مى كنى يا دوست دارى سر به سر من بگذارى؟
ـ نه جدى مى گم.
ـ امروز سالگرد ازدواج مان است.
امير لبخند تلخى زد. يك چك پول ۵۰ هزار تومانى در بشقاب جلوى فرزانه گذاشت و تمام وقت اش را جلوى تلويزيون گذراند.
فرزانه براى رسيدن به امور زندگى تصميم گرفت سه روز مرخصى بگيرد به سر كار نرود. اينطور راحت تر بود. از رفتار شوهرش احساس خطر مى كرد. هرچند كه هيچوقت كارى نكرده بود كه باعث ناراحتى امير شود با اين حال انگار چيزى او را از يك خطر بزرگ آگاه مى كرد.
سه روز در خانه ماندن هم در اخلاق امير تأثير نگذاشت. انگار آب از آب تكان نخورده بود.
ـ كاش يك سفر مى رفتيم.
ـ حوصله ندارم.
ـ اگر موافق باشى بچه ها را پيش مادرم مى گذارم و خودمان با هم مى رويم.
ـ نه! كار دارم.
فرزانه وقتى دادخواست طلاق را دريافت كرد باورش نمى شد. چه شده بود كه امير درخواست طلاق داده بود.
در دادگاه امير در برابر قاضى ايستاد.
ـ چرا مى خواهى زنت را طلاق بدهى؟
ـ ديگر نمى خواهم با او زندگى كنم.
فرزانه گفت: مگر من چه كرده ام كه مرا نمى خواهى؟ حرف امير همان بود صحبت هايى كه ديگران با او كردند به هيچ وجه روى او تأثير نگذاشت. امير حرف خودش را مى زد. او بدون اينكه بتواند هيچ دليلى بياورد نمى خواست با فرزانه زندگى كند. فرزانه به زندگى چند سال گذشته اش نگاه مى كردغم تمام وجودش را پر كرده بود؟ چه بايد مى كرد نمى دانست؟ چه كسى مى توانست از او حمايت كند؟ چه حق و حقوقى در زندگى داشت؟ از قانون هيچ چيز نمى دانست. مهريه اش تنها صد و ۱۰ سكه طلا بود. اين مبلغ زيادى نبود تا بتواند روى آن حساب كند. چه پناهى داشت تا بتواند در كنار بچه هايش زندگى آرامى را براى آنان به ارمغان بياورد؟ به ياد عقدنامه اش و شروط ضمن عقد افتاد. اگر مى توانست از قانونى كه شوهرش موقع عقد ازدواج امضا كرده بود، استفاده كند شايد آينده اى داشت.
\\\
\ مهين دخت داوودى ـ معاون قضايى رئيس كل دادگسترى استان تهران و سرپرست اجراى احكام خانواده (۱): همانطور كه در قباله هاى ازدواج آمده است اگر مرد بخواهد زن خود را بدون عذر موجه يا علت قانونى طلاق بدهد تا نصف ميزان دارايى كه در زمان زوجيت به دست آمده است را در صورت درخواست زوجه بايد به همسر خود بپردازد. اين دارايى مربوط به دارايى و اموالى است كه در زمان زوجيت به دست آمده است و اگر مرد از قبل ثروتى داشته باشد آن ثروت محاسبه نمى شود و زن مى تواند با نشان دادن و ارائه مدارك لازم درخصوص اموال شوهرش كه پس از ازدواج با او كسب كرده است به دادگاه و تحقيق دادگاه در اين مورد مثل تاريخ انتقال و خريد و فروش املاك و خودرو و ... تا نيمى از آن را صاحب شود. اين قانون دو قيد دارد يكى اينكه طلاق به تقاضاى مرد باشد و دوم اينكه مرد متقاضى طلاق باشد و هيچ عذر موجهى قانونى براى طلاق نداشته باشد و بى جهت بخواهد همسرش را طلاق دهد. خيلى از مردان سعى مى كنند از دادگاه عدم تمكين بگيرند تا اين شرط در مورد آنان اجرا نشود و نيمى از دارايى خود را به همسر خود نپردازند. بطور كلى بايد بگويم اين قانون در قباله ها و سندهاى ازدواجى وجود دارد كه بعد از انقلاب به ثبت رسيده است و اگر مرد آن را امضا كرده باشد موظف است تا نيمى از دارايى خود را كه پس از ازدواج كسب كرده است به همسرش بپردازد و تمامى محضرها نيز مكلف هستند تا شرايط را از جمله اين شرط را بخوانند و زوجين جوان را از آن مطلع كنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |