|
|
|
|
|
گزارشى از عشق هاى نافرجام به چهره هاى ورزشى و سينمايى
|
|
|
|
|
|
|
حكم طلاق براى ۲فوتباليست
دوفوتباليست تيم قرمز و يك فوتباليست تيم آبى به دادگاه خانواده مراجعه كرده و دادخواست طلاق دادند. پرونده اين سه فوتباليست در يكى از شعبات مجتمع قضايى خانواده تحت بررسى قرار گرفت. قاضى دادگاه خانواده با ديدن فوتباليست معروف قرمزپوش سرش را با تأسف تكان مى دهد. اين فوتباليست كه از محبوبيت زيادى برخوردار است پس از چندسال زندگى مشترك به دادگاه خانواده مراجعه كرده و دادخواست طلاق داده است. او مى گويد: با همسرم سازش نداريم و من فكر مى كنم بيش از اين ديگرنمى توانم در كنار او زندگى كنم و طلاق بهترين انتخاب براى پايان زندگى مشتركمان است. \ چندماه بعد قاضى هنوز ديدار با آن فوتباليست قرمزپوش معروف را از ياد نبرده است كه يك فوتباليست قرمزپوش ديگر جلوى ميز او مى ايستد. ـ آقاى قاضى! من از شما درخواست دارم كه با صادر كردن حكم طلاق به من آرامش دهيد. بعد از مدتى زندگى مشترك متوجه شده ام كه از نظر اخلاقى با همسرم تفاهم نداريم و به هيچ وجه نمى توانيم اين تفاهم را ايجاد كنيم. به اين علت به اين نتيجه رسيده ام كه بايد از او جدا شوم. اين قرمزپوش معروف ادامه مى دهد: هر چه تلاش كرده ام كه به نوعى به همسرم اين را بقبولانم كه در زندگى مشترك هر كدام از طرفين بايد ضمن رعايت يكسرى از اصول، وفادارى و پايبندى، نسبت به هم گذشت داشته باشند، او نمى تواند اين مسأله را درك كند و تنها به خودش، خواسته هايش و افكارش توجه مى كند و من از اين بابت دچار مشكلات شده ام. به اندازه اى اين مشكلات روى من فشار مى آورد كه تمام فكرم مشغول شده است و نمى توانم به راحتى به ورزش بپردازم. \ چندروز بعد قاضى به دوپرونده اى كه روى ميز خود از دوفوتباليست محبوب و معروف قرمزپوش روى ميز خود دارد نگاه مى كند. حالا وقت رسيدگى به پرونده يك فوتباليست ديگر است. اين بار، يك فوتباليست آبى پوش جلوى ميز او ايستاده است و از مشكلات خانوادگى اش مى گويد. ـ آقاى قاضى! با همسرم سازش نداريم. \ چرا؟ ـ نمى دانم از مدتى پيش رفتار همسرم عوض شده است. \ هيچ وقت علت اش را نپرسيدى؟ ـ مى گويد از زندگى با من خسته شده است. او نمى تواند متوجه محبوبيت من شود و شهرت من براى او موجب شده تا دچار مشكلاتى شود. او از اينكه اين همه مورد توجه ديگران هستم ناراحت است و از من مى خواهد كه وقت بيشترى به خانواده ام و او اختصاص دهم و كمتر بيرون از خانه باشم در حالى كه اين براى من امكان ندارد و شغل من به اين صورت است كه در ميان مردم و براى آنان هستم. وى گفت: از اين شرايط خسته شده ام و فكر مى كنم درگيريهاى لفظى و ترشرويى هايى را كه به اين علت در زندگى ام به وجود آمده است، نمى توانم تحمل كنم. \ حكم دادگاه قاضى دادگاه پس از نصيحت به فوتباليست قرمزپوش كه نخستين دادخواست را براى طلاق به شعبه او داده بود، از او خواست به ارزش خانواده بيشتر توجه كند و قدر زندگى مشترك را بداند. اين فوتباليست قبل ازصادر شدن حكم جدايى وطلاق با همسرش سازش كرد. دادخواست دومين فوتباليست قرمزپوش على رغم توصيه هاى دادگاه و سفارشهاى قاضى به طلاق منجر شد. سومين دادخواست طلاق مربوط به فوتباليست آبى پوش بود. قاضى دادگاه به همسر اين فوتباليست و خود وى گفت: ارزش زندگى مشترك و محبوبيت نزد همسر جايگاه و ارزش بيشترى دارد و براى يافتن يك محبوبيت عمومى بايد، نخست در خانواده محبوبيت داشت زيرا مردم و فرهنگ جامعه ما به گونه اى است كه جايگاه اجتماعى را براساس احترام به جايگاه خانواده تعيين مى كند. فوتباليست آبى پوش با حكم طلاق در دست از دادگاه خارج شد.
|
|
|
|
|
مدل هاى دختران الگوهايى كوچك با ظرفيت محدود
|
|
دكتر آقاجانى: متأسفانه جوانان ما براى انتخاب همسر برپايه احساساتشان تصميم مى گيرند
|
< دكتر آقاجانى ـ جامعه شناس دوران جوانى يك دوران بسيار حساس و مهم در زندگى دختران و زنان جامعه ما است. به طور كلى شايد در اسطوره ها و در شاهنامه هم همواره دختران به طرف مردانى كه سمبل قدرت بوده اند، رفته اند و شوهر گزينى مى كرده اند. اين دختران بدون مشورت با والدين خود همسر آينده شان را انتخاب مى كرده اند و بعد از آن خود براى به ثمرنشستن اين انتخاب پيشقدم مى شدند مثل ازدواج رودابه و زال كه به علت قدرت داشتن زال صورت گرفت. يا ازدواج تهمينه و رستم. اين نمونه ها نشان مى دهد كه زنان به ازدواج با كسانى كه جنبه پهلوانى و معرفتى داشته اند تمايل داشته اند بنابر اين مى توان از گذشته هاى دورازدواجهاى متعددى را در اين خصوص مورد مطالعه قرار داد. اسطوره هاى ملى ما بيانگر اين مسأله است كه منزلت اجتماعى، اخلاقى و... همواره مدنظر دختران بوده است و در طول تاريخ زندگى پهلوانان مى بينيم كه زنان اين مردان برتر را ترجيح مى داده اند. ولى ما اگر بخواهيم ازدواجهايى راكه در شرايط فعلى جامعه مان صورت مى گيرد با ازدواجهاى گذشته مقايسه كنيم مى بينيم دگرگونى هاى اجتماعى باعث تغيير ساختار خانواده شده است و دختران بدون مشورت والدين قصد ازدواج دارند. به طور كلى مى دانيم اصولاً اين ديدگاه وجود دارد كه انسان ها خصوصاً تعداد زيادى از دختران جامعه ما با كنش عاطفى خود كه كمتر در آن كنش عقلانى وجود دارد مى خواهند به سوى مدل هايى بروند كه در ورزش و هنر وجود دارد. جوانان نياز مدل هاى خود را از ميان ورزشكاران و هنرمندان انتخاب مى كنند. معمولاً وقتى اين گروه به علت اينكه رسانه ها آنها را براى مدتى تبديل به يك مدل مهم مى كنند، مورد توجه قرار گرفته و ستاره مى شوند و در اين زمان مى بينيم دخترانى كه بيشتر در گروه سنى ۱۶ تا ۱۹ سالگى هستند به نوعى با يك بار عاطفى، شيفته اين افراد مى شوند در حالى كه اين يك كنش عاطفى و تابع تجلى احساسات بوده و دوام ندارد زيرا دنياى جوانى و نوجوانى پر نوسان است. اگر نظام تعليم و تربيت (مدرسه)، نظام خانواده (والدين) و نظام رسانه اى به اين احساسات جهت ندهد و آن را به تعادل نرساند اتفاقاتى مى افتد كه براى جامعه ما ناگوار مى شود. دخترى عاشق يك هنرمند و ورزشكار مى شود. اين درحالى است كه آن هنرپيشه شايد كم سن است و خود نيز تابع احساسات و يك اتفاقاتى در اين زمان در سطح جامعه روى مى دهد كه باعث ايجاد مشكلات مى شود. در اين گونه موارد بايد بتوانيم ديدگاه عميقى به اين موضوع داشته باشيم بايد بتوانيم به عمق ارزشهاى فردى ـ انسانى پى ببريم و در احساسات او مشاركت كنيم. او را بفهميم و درك كنيم. اگر پيشداورى و قضاوت نكنيم و متوجه شويم منشأ و انگيزه اين انسانها از چه ناشى شده است به پاسخ اساسى دست پيدا خواهيم كرد. بايد در دو قالب متفاوت پاسخ را جست وجو كنيم. موقعيت اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى و اينكه جايگاه دختران و تربيت آنها چه بوده است. در بيشتر اين موارد تفكر غير عقلايى وجود دارد و اين شيفته شدنها به نوعى تابعيت از احساسات است. در جامعه ما بارها اتفاق افتاده كه يك دختر ۲۰ ساله اصرار و پافشارى در ازدواج با مردى را دارد. در حالى كه خانواده اش مخالفت شديد دارند و اين ازدواج صورت گرفته است و نتايج منفى بعد از آن ديده شده است. متأسفانه دختران ما براى انتخاب همسر و شيوه همسر گزينى خود با توجه به شرايط زندگى و احساسات شان و اينكه جامعه ما جامعه اى احساساتى است، كمتر در انتخاب همسر عقلانى هستند. اينكه چرا افراد جامعه ما در رفتار خود نوسان دارند و در شرايط خاص رفتار خاص از خود بروز مى دهند به نوع تعليم و تربيت و آموزش بر مى گردد. ما ياد نگرفته ايم قدرت تصميم گيرى را در بچه هايمان به وجود آوريم و همواره با آنان به عنوان يك بچه برخورد كرده ايم. طبق آمار حتى بچه ها هنگام انتخاب رشته دانشگاهى تحت تأثير والدين هستند. نكته دوم اين است كه دختران ما مدل هايى در طول زندگى در ذهن شان شكل مى گيرد كه گاهى در يك هنرمند ، ورزشكار ... بروز مى كند. چرا دختران ما به دنبال يك منبع قدرت هستند كه در واقع به كمك او بيايد. قدرت تأثير گذار است و فردى كه تأثير پذير است مى خواهد از قدرت همسرش استفاده كند. اين دختران به علت برآورده نشدن نياز هاى قبلى خود به اين صورت به دنبال مكملى براى خود مى گردند. تا شايد با اين كار نيازى را برطرف كنند. مدلها و الگوهاى ورزشى يا هنرى مى توانند براى جامعه مثبت و كارساز باشند به شرطى كه تبديل به يك معضل در جامعه نشوند. رسانه ها هميشه طفره رفته اند چون ظرفيت اخلاقى ـ اجتماعى مدل ها در آن حد نيست كه بتوانند خود را نشان دهند و دچار لغزش مى شوند. اين مسأله در همه جاى دنيا وجود دارد ولى در جامعه ما باشرايط خاص و اينكه درجامعه ما به گسترش اخلاق اجتماعى و وجدان اجتماعى و جمعى اهميت داده مى شود بايد ببينيم چه الگوهايى جوانمردى و اخلاق را توسعه مى دهد. ورزشكاران به حضرت على، پورياى ولى، پهلوان اكبر خراسانى و تختى اقتدا مى كنند. اين نكته قابل توجه است كه هر چه مدلها از ساختار هاى رسمى در آمده اند، تأثير گذار تر بوده اند. مدلهاى اخلاقى كه از سوى مردم انتخاب مى شود مؤثر است. مدلها به دليل اينكه مراحل تكاملى و سير طبيعى خود را طى نكرده اند با چند بازى در فيلم وزدن چند گل يا به دست آوردن مقام ورزشى دچار وجهه مى شوند، آستانه تحمل و ظرفيت لازم را ندارند بنابراين بايد به مدلهايى كه اين ويژگى ها را دارا هستند و براى جامعه ما مثبت هستند، توجه كنيم. در حالى كه بررسى كوتاهى نشان مى دهد كه ما كوتاهى كرده ايم. مدلهاى متعدد داشته ايم ولى جوان ما به جاى آنكه با آنها و انديشمندان ما آشنا شود، به خاطر همين كوتاهى توجه به مدلهايى كرده است كه نبايد بكند. بايد كسانى كه داراى الگوى مناسبى هستند معرفى شوند تا جوانان ما گرفتار الگوهاى كوچك با ظرفيت محدود نشوند. منشأ ۱۸ هزار طلاق ثبت شده در شهر تهران ازدواج نادرست و فكر غلط است. جامعه جديد جامعه اى است كه دايره همسر گزينى در آن براساس همسانى در معيارهاى انديشه و ذهن باشد. توصيه مى كنم همانقدر كه در تمام مسائل، پژوهش مى كنيم در انتخاب همسر به جاى معيارهاى جسمانى به معيار ذهنى توجه كنيم زيرا معيار ذهنى است كه ما را به تعادل مى رساند.
|
|
|
|
|
گزارشى از عشق هاى نافرجام به چهره هاى ورزشى و سينمايى
آن ها ستارهء تو نيستند
|
|
|
• بقيه از صفحه ويژه ۱
خوب بازى كردن در فوتبال وساير رشته هاى ورزشى و در عالم سينما و تلويزيون يك هنر است اما اين هنر نبايد موجب شود كه به يك ضدارزش تبديل شود. دختر جوانى مى گويد: وقتى او را در تيم ملى مى ديدم كه چگونه از هنر و ادب و اعتقادات مذهبى سخن مى گويد در دل به او آفرين مى گفتم. به همين خاطر وقتى به خواستگارى ام آمد چشم بسته «بله» گفتم، اما تنها مدت كمى لازم بود تا بتوانم او را به درستى بشناسم. او قابل كنترل نبود. ديگر از وفادارى و علاقه به هيچوجه نمى شد در وجود او نشانه اى پيدا كرد. از فرهنگ و تحصيلاتى هم برخوردار نبود كه بتواند متوجه خيلى مسائل شود اين بود كه تصميم گرفتم از او جدا شوم. در كارنامه زندگى مشترك اكثر افراد سرشناس هنرمند، بازيگر و ورزشكار مى توان سابقه چند بار ازدواج ثبت شده و طلاقهاى مكرر را مشاهده كرد. اين در حالى است كه در گذشته ورزشكاران و هنرمندان از جايگاه ويژه اى كه داشتند باخبر بوده و توانسته بودند با برخوردهاى مناسب در اجتماع خود را به عنوان يك الگو براى جوانان معرفى كنند. آنان بيشتر به حفظ حرمتها توجه داشتند علاوه بر اين در گذشته حساسيت كمترى نسبت به اين افراد وجود داشت. يك كارشناس ورزشى اعتقاددارد: شهرت و پول زياد علت اصلى انحرافات ورزشكاران بخصوص در ميان فوتباليستها است و متأسفانه دختران جوان بدون در نظر گرفتن خصوصيات اخلاقى اين افراد خود را در ازدواج با كسى مى بينند كه پولدار و سرشناس است . اين در حالى است كه اين بازيكن پولدار براى خودنمايى دست به خرج كردن پولهاى به دست آمده مى زند. وقتى خانه فسادى كه گرداننده آن يك دختر جوان به نام «نيلوفر» بود،در محاصره پليس قرار گرفت ، هيچكس نمى توانست باور كندكه ردپاى فوتباليست هاى ملى پوش به دست خواهد آمد. اينان در زندگى زناشويى شان به بن بست رسيده بودند ادعا مى كردند كه به علت اصرارهاى دختران جوان پاى در اين منجلاب گذاشته اند. يك كارشناس در اين مورد مى گويد: دختران علاقه مند به فوتباليستها و ديگر هنرمندان و ورزشكاران در نيمى از موارد در منحرف شدن آنان نقش دارند. آنان با دادن تلفن و گرفتن موبايل از اين افراد پاى در حريم خصوصى آنان مى گذارند، در صورتى كه ديگر راهى براى بازگشت وجود ندارد. وى مى گويد: اگر اين دختران بدانند كه محبوبشان در چه سطحى از سواد و درجه علمى و فرهنگى قرار دارد هيچگاه به اين سرعت و راحتى آرزوهاى خود را بر باد نخواهند داد. آنها به جاى اينكه نام خود را در كنار نام پهلوانانى چون تختى به ثبت برسانند، اسير خود و فرهنگى هستند كه آنان و جامعه را نابود خواهد كرد.
|
|
|
|
|
همانند سازى
|
|
دكتر فدايى: ستاره ها به غلط خود را هدف اين محبت ها مى پندارند، درحالى كه نوجوان عاشق حرفه آنها است
|
برخى مسائل آسيب شناختى ناشى از ورزشكارپرورى، آوازه خوان پرورى، بازيگر پرورى و ... در جامعه است
<دكتر فربد فدايى ـ روانپزشك يكى از سازوكارهاى روانى، درونى سازى است. به اين معنى كه كودك و نوجوان به صورت ناخودآگاه ويژگيهاى افراد شاخص زندگى خود را اخذ مى كند و جزو خود مى سازد. نوع اختصاصى ترى از درونى سازى، به همانندسازى موسوم است، يعنى كودك و نوجوان ناخودآگاه، براى حل تعارضى كه با والد، همجنس دارد، مى كوشد به جاى رقابت با او رفاقت كند. در نتيجه پسربچه ويژگيهاى پدر خويش را اخذ مى كند و تلاش مى كند مانند او يك مرد، يك پدر و يك شوهر باشد. دختربچه هم به عوض مخالفت با مادر، به صورتى ناخودآگاه خويشتن را در زن بودن، مادر بودن و همسر بودن همانند مادرش مى سازد. گذشته از پدر و مادر، همانندسازى و درونى سازى در مورد ديگر افراد شاخص زندگى كودك و نوجوان هم وجود دارد. از جمله بستگان نزديك، آموزگار، مدير مدرسه و افراد مشهورى كه در سطح جامعه مطرح هستند، به گونه اى ناخودآگاه كودك و نوجوان را تحت تأثير قرار مى دهند. به جز همانندسازى، بايد به تقليد و نمونه بردارى هم اشاره كنيم كه به صورت آگاهانه و ارادى صورت مى پذيرد كه باز هم معطوف به افرادى است كه در سطح جامعه شاخص هستند. افراد مطرح در جامعه، مجموعاً سازنده مفهومى در ذهن كودك و نوجوان هستند كه «من آرمانى» نام دارد. بنابراين، اگر در يك جامعه افراد متقى و دانشمند و هنرمند مطرح باشند و علاوه بر مجامع محدود علمى و هنرى در رسانه هاى گروهى هم مورد توجه قرار گيرند، كودكان و نوجوانان دانسته و ندانسته به سوى آنان گرايش مى يابند و آنان را به صورت كمال مطلوب تصور خواهند كرد. اگر آوازه خوان و بازيگر سينما و ورزشكار حرفه اى عناوين رسانه ها و توجه مردم را به خود اختصاص دهند، بديهى است گرايش كودك و نوجوان هم به همانندسازى با آنان يا نمونه قرار دادن آگاهانه اين افراد است. ضمن آنكه گروه اخير جاذبه بيشترى هم نسبت به دانشمند و هنرمند براى كودك و نوجوان دارند، زيرا به نظر آنان، هركس بدون زحمت و تنها با اندكى بخت مى تواند خواننده و بازيگر و ورزشكار پردرآمد شود و يك شبه به شهرت برسد. حال آنكه روحانى و هنرمند و دانشمند شدن كارى طاقت فرسا است و نه تنها استعداد، بلكه محيط مساعد و انگيزه قوى مى خواهد. كودك و نوجوان هم كه مى خواهد بدون زحمت به نتيجه برسد، بالطبع به آوازه خوانى و ورزشكار شدن و بازيگرى تمايل نشان مى دهد. البته منظور اين نيست كه خبر يا تصويرى درباره ورزشكار حرفه اى و آوازه خوان و بازيگر پخش يا منتشر نشود، اما بايد به وسيله بها دادن به دانش و هنر راستين و دانشمند و هنرمند، تعادلى در اين ميان ايجاد كرد. واقعيت اين است كه ورزش بايد بين همه افراد جامعه از جمله پير و جوان رواج يابد. اين كار نه تنها از جهت سلامت جسمى مفيد است، بلكه با سوق دادن تمايلات پرخاشگرانه و انهدامى كه در وجود هر انسانى است، به سوى رقابتهاى ورزشى، در واقع سازوكار دفاعى روانى «والايش» تقويت مى شود و اين امر از پرخاشگرى در سطح جامعه مى كاهد. اما اين كار با قهرمان پرورى متفاوت است. در واقع ورزشكاران حرفه اى در جامعه نوين، همان نقش گلادياتورها را در روم قديم ايفا مى كنند و با نمايشهاى خود تمايلات پرخاشگرانه تماشاگران را بيدار و تقويت مى كنند كه از نمونه هاى آن موارد ضرب و جرح و جنايت و تخريب اموال به دنبال مسابقه هاى فوتبال است. به همين ترتيب، سوق دادن تمايلات جنسى لجام گسيخته به سوى آنچه كه در واقع «شبه هنر» است، باز هم موضوعى قابل بحث است كه شايد برحسب نظر برخى پژوهشگران از تظاهر آشكار مسايل جنسى در سطح جامعه جلوگيرى كند. به هرحال، قهرمان پرورى و خواننده پرورى موجب روى بردن جوانان به سمت اين گروهها مى شود و عده اى از جوانان كه گرايشهاى هيستريكال دارند، به صورت هوادار و هواخواه ثابت قدم اين گروهها درمى آيند و با سرمشق برداريهاى نامناسب از واقعيت زندگى غافل مى مانند. از آنجا كه گروه ورزشكار حرفه اى و بازيگر و آوازه خوان نسل جديد برحسب تصادف به اين سمت رفته اند و گاهى از حداقل پختگى عاطفى و اجتماعى بى بهره اند، در برابر خيل هواداران خود دچار سوء تفاهم مى شوند. آنان درنمى يابند كه در واقع اين جاذبه شهرت حرفه اى آنان است كه نوجوانان و جوانان را به سوى آنان كشانده است و نه شخص خود آنها. بنابراين به خود غره مى شوند و به مصداق «اين منم طاووس عليين شده» مى پندارند لابد موجودى منحصر به فرد هستند كه چنين از سوى رسانه ها و به تبع آنها از سوى نوجوانان و جوانان مورد توجه قرار مى گيرند. اين ورزشكاران و خوانندگان و بازيگران به غلط شخص خود را هدف اين محبتها مى پندارند، درحالى كه نوجوان عاشق جاذبه و زرق و برق حرفه آنان است. پس به محبت هواخواهان خويش بويژه اگر از جنس مخالف باشند، جنبه شخصى مى دهند و گمان مى كنند هوادار آنان عاشق آنان است و به علت ناپختگى عاطفى، هيجانات غريزى خود را هم به پاى عاشق متقابل مى گذارند و به اين ترتيب به روابطى وارد مى شوند كه جز زيان ثمرى ندارد. آنچه در جامعه مى بينيم، معمولاً دوستى و ازدواج يك فوتباليست، آوازه خوان، يا بازيگر مذكر تلويزيون و سينما با هوادار مؤنت خويش مى باشد. اين دختر در واقع با هاله اى از شهرت و ثروت و توانمندى كه چنين افرادى را احاطه كرده است، ازدواج مى كنند نه با خود واقعى آنان. پس از مدتى كوتاه اختلافها ظاهر مى شود، زيرا دختر درمى يابد معشوق رؤيايى او در زندگى واقعى چيز جالبى نيست و به علت خودشيفتگى و احساس بزرگ منشى (كه معمولاً ورزشكاران حرفه اى و خوانندگان و بازيگران به آن دچارند) هيچ حقى براى شريك زندگى خويش قائل نيست و او را به صورت ابزارى مى نگرد. از آن سو هم چون تمايلات غريزى ورزشكار حرفه اى يا بازيگر و آوازه خوان ارضا شد، چون هيچ علت وجودى ديگرى براى رابطه او با همسرش نبوده است، احساس ملال مى كند و به دنبال ماجرايى تازه مى رود كه با زيانهاى بيشتر همراه مى شود. در مورد ازدواجها و طلاقهاى متعدد و رسواييهاى بازيگران و آوازه خوانان و ورزشكاران حرفه اى در غرب زياد مى خوانيم و مى شنويم. متأسفانه اين وضعيت در كشور ما هم رو به فزونى دارد و گاه گوشه هايى از آن آشكار مى شود. در اين بحث، من واژه آوازه خوان و بازيگر را مترادف با هنرمند به كار نبردم، زيرا زمانى كه ما درباره هنر و هنرمند مى گوييم، اين واژه برازنده كسانى چون فردوسى و كمال الملك يا بتهوون و فريدريش فون شيللر است كه نبوغ و استعداد را با انگيزه و كوشش به پيش بردند و با عشق به انسانهاى ديگر و همه موجودات و مظاهر آفرينش آفريدگار و ستايش زندگى هدفمند و شادى راستين سرشتند. ورنه خنداندن مردم با قطر شكم و سر و صداهاى ناساز يا توهين به ديگران و خنديدن به مردم هنر نيست و حتى بازيگرى نيست، نوعى مطربى است.
|
|
|
|