-1 كارول بوندى (قاتل)
-2 كلارك (قاتل)
-3 مارنت كور (مقتول)
-4 اسلحه اى كه قاتلان
از آن استفاده مى كردند
-5 نقشه محلى كه اولين اجساد در آن پيدا شدند
-6 كارول بوندى (قاتل)
-7 ماشين جك رابرت مورى، مقتول
گروه حوادث ـ آشنايى يك مرد و يك زن
در آمريكا وقتى نتايج خطرناكى به بار آورد كه اين دو در يك خانه و در كنار هم زندگى مشتركى را آغاز كردند و زن آمريكايى براى نشان دادن وفادارى اش به «داگلاس كلارك» با او در ارتكاب جنايات همراه شد.
> نخستين اجساد
۱۲ ژوئن روز پنج شنبه سال ۱۹۸۰ ساعت يك عصر وقتى رفتگران كه در مسير بزرگراه «ونتورا» مشغول كار بودند. با جسد دختر جوانى روبرو شدند كه در كنار جدول بزرگراه رها شده بود. آنها پليس را با خبر كردند.
پليس لس آنجلس پس از بررسى اعلام كرد كه علت مرگ اين دختر اصابت گلوله اى به وى بوده كه از يك اسلحه كاليبر شليك شده است.
جست وجو در محل كشف جسد، پليس را با يك جسد ديگر كه مربوط به دختر نوجوان ديگرى بود مواجه كرد. اين دختر هم به علت اصابت گلوله به ناحيه سر و سينه اش جان سپرده بود. پزشك جنايى پس از معاينه جسد در صحنه جنايت در گزارشى اعلام كرد: خون تازه بر صورت دخترك ديده مى شود.شواهد نشان مى داد كه اين دو دختر نوجوان در محل ديگرى به قتل رسيده و سپس به اين نقطه آورده شده و رها شده اند.
هيچ كارت شناسايى همراه اجساد نبود و از آنجا كه به علت گرماى تابستان اجساد از حالت طبيعى خارج شده بودند شناسايى آن به دشوارى انجام مى گرفت و پليس مطمئن بود با اين شرايط تا وقتى كه گزارش مفقود شدن اين دو دختر نوجوان اعلام نشود، تشخيص دادن هويت آنان غير ممكن است.
> سوابق
سوابق پرونده هاى موجود در اداره پليس اين حقيقت را روشن كرد كه چند سال قبل نيز جسد يك دختر در طرف ديگر اتوبان پيدا شده بود و در آن زمان «كنث بيانكى» و «آنجلو بونر» به عنوان قاتل شناخته و دستگير شده بودند و در زندان در انتظار صدور حكم نهايى در مورد خود بودند.
پليس با اين فرضيه كه شخص ديگرى قصد دارد نقش اين دو قاتل را بازى كند، تحقيقات خود را آغاز كرد.
>شناسايى اجساد
روز بعد از كشف اجساد «آنجلو مارانو» كه به همراه همسرش تمام روز گذشته را به دنبال يافتن دخترشان جست وجو كرده بودند، پس از مراجعه به اداره پليس به سرد خانه رفتند و با نهايت تعجب اجساد دختر ۱۵ ساله شان «جينا» و دختر خوانده ۱۶ ساله شان «سينتيا» را مشاهده كردند.پليس در تحقيقات اوليه متوجه شد كه اين دو دختر نوجوان به مواد مخدر معتاد بوده اند و براى تهيه اين مواد از مدت ها قبل به محل هاى پر از جرم و كثيف شهر تردد داشته اند. كالبد شكافى هاى پزشك جنايى روشن كرد اين دو دختر ۱۲ ساله قبل از كشف اجسادشان به قتل رسيده و قاتل آنان را پس از قتل مورد آزار و اذيت قرار داده است.
> تماس يك ناشناس
چند روز بعد از اين واقعه يك زن ناشناس با پليس تماس گرفت و گفت: قاتل نامزد من است. او اتومبيل اش را شسته است تا آثار جرم را از بين ببرد.
بعد از اين جملات اين زن گوشى را قطع كرد و پليس در انتظار تماس ديگرى از سوى اين زن شد هرچند كه اين احتمال هم وجود داشت كه كسى قصد شوخى با پليس را داشته باشد. پليس اميدوار بود با تماس ديگرى از سوى اين زن جلوى جنايات احتمالى گرفته شود.
> ۱۱ روز بعد
۱۱روز بعد از كشف اجساد دو دختر نوجوان دو جسد ديگر كه مربوط به دو زن جوان بود كشف شد. اين اجساد نيز با شليك گلوله به قتل رسيده بودند. درشناسايى اجساد روشن شد يكى از اين دو مقتول «كارن جونز» ۲۴ ساله است كه زنى خيابانى است. جسد اين زن در پشت ساختمان يك اغذيه فروشى در حاليكه با شليك گلوله به سرش جان سپرده بود. پيدا شد.
درست در همين زمان جسد زن ديگرى كشف شد در حالى كه سرش از بدن اش جدا شده بود. اين جسد در كنار يك رستوران نزديك يك سطل زباله در لس آنجلس كشف شد.تحقيقات روشن ساخت اين جسد مربوط به يك زن خيابانى ۲۰ ساله به نام «آكسى ويلسون» است كه با «كارن جونز» دوست بوده است. پليس اگر چه تلاش زيادى براى يافتن سر اين جسد كرد ولى به نتيجه اى نرسيد.
> جعبه عجيب
چند روز بعد يكى از اهالى اين منطقه وقتى در حاليكه مى خواست خودروى خود را پارك كند متوجه يك جعبه چوبى شد. به علت شكل عجيب و تزئيناتى كه روى جعبه شده بود او به سوى جعبه رفت تا به محتويات با ارزش درون آن دست يابد ولى وقتى در جعبه را باز كرد با پارچه هاى ضخيمى روبرو شد. از درون جعبه بوى بسيار بدى به بيرون مى آمد. وى وقتى پارچه ها را از روى كنجكاوى بلند كرد با سر بريده يك انسان روبرو شد كه در ميان دو قطعه لباس پيچيده شده بود.
پليس پس از حضور در محل با توجه به اينكه سر جدا شده دمايى بسيار كمتر از دماى اطراف داشت، احتمال داد اين سر را مدتى در فريزر نگه داشته اند.
بررسى بريدگى هاى روى گردن و منطبق كردن آن با تنه «آكسى ويلسون» پليس را به اين حقيقت رساند كه سر مربوط به «آكسى» است.
سر اين جسد هشت خيايابان جلوتر از محل كشف تنه جسد قرار داده شده بود. وجود يك گلوله در درون جمجمه و بررسى گلوله موجود در جمجمه روشن كرد كه با يك اسلحه خودكار و كوچك به نام ريون به «آكسى» شليك شده است. در اعلام نظر پزشك جنايى معلوم شد قاتل «آكسى»، «كارن» و دو خواهر نوجوان يكى است زيرا نوع گلوله ها يكسان بود.
با اين اطلاعات براى پليس محرز شد كه قاتل عادت دارد بطور هم زمان دو قتل را مرتكب شود. اما به علت اينكه پليس هنوز نتوانسته بود هيچ مظنون و يا مدركى در خصوص ارتباط اين قتل ها با هم كشف كند. اين اطلاعات را براى رسانه ها و مردم اعلام نكرد. اين در حالى بود كه تمام نيروهاى پليس براى يافتن يك سر نخ مأموريت ويژه اى يافته بودند.
> جسدى ديگر
۳۰ ژوئن وقتى چند كارگر در حال كاركردن در بزرگراه «گلدن استيت» بودند با جسد خشك شده يك زن روبرو شدند. اين جسد در زير يك پتو قرار داده شده بود.
وقتى نوع سه گلوله اى كه به اين زن شليك شده بود، بررسى شد، پليس را مطمئن ساخت كه مقتول پنجم نيز به همان شيوه سابق به قتل رسيده است.
پزشك جنايى زمان مرگ را سه هفته قبل اعلام كرد. بنابراين نخستين قربانى اين جنايات به شمار مى رفت.
پليس با اين فرضيه روبرور بود كه به احتمال زياد اجساد ديگرى نيز در اطراف پراكنده شده باشد كه هنوز كشف نشده است.
> كمك از مردم
پليس كه با جنايات متعددى روبرو شده بود از آنجا كه در اين مدت نتوانسته بود هيچ پيشرفتى در شناسايى قاتل داشته باشد از خبرنگاران دعوت كرد تا با تهيه خبر و عكس از جعبه تزئين شده حاوى سر «اكسى» از مردم براى شناسايى صاحب جعبه كمك بخواهد. عده زيادى با پليس تماس گرفتند و گفتند جعبه هايى مثل اين جعبه در فروشگاههاى «نيوبرى» وجود دارد. ولى هيچ جعبه ديگرى شبيه به آن در آن محل پيدا نشد و اين ترفند پليس نيز بى نتيجه ماند.
> هويت جسد زير پتو
مارنت كومر كه دخترى ۱۷ ساله بود، آخرين بار پس از چند فرار متوالى از خانه و خيابانگردى در اول ژوئن ديده شده بود. در اين فاصله پليس توانست رد جعبه مرموز را تا محل توليد آنها در تگزاس دنبال كند. اين نوع جعبه چوبى با تزئينات زيباى فلزى و چفتى كه در آن را به جعبه متصل مى ساخت توسط كارخانه «شيگاگو آرتز» توليد مى شد. پليس با بررسى تمامى فروشگاههايى كه از اين توليد كننده خريد كرده بودند در صدد بود تا ردى از قاتل پيدا كند.ولى در همين هنگام الگوى انجام قتل ها ناگهان تغيير يافت و جسد ديگرى كشف شد كه قربانى آن اين بار يك مرد بود. و اگر بواسطه حادثه اى كاملاً اتفاقى نبود، شايد پليس هرگز اين قتل را با ساير قتل هاى قبلى پيوند نمى داد.
> تغيير رويه
جسد اين مرد ۹ آگوست و ۵ روز پس از آنكه به قتل رسيده بود پيدا شد. اين مرد پس از كشته شدن در درون اتومبيل خود رها شده بود و به علت گرماى سوزان هوا به سرعت تغيير شكل داده و متعفن شده بود. سر اين جسد نيز از تنش جدا شده بود و مشخص نبود به كجا برده شده است.
اثر ضربات چاقو بر بدن وى قابل رؤيت بود. پزشك جنايى اعلام كرد جسد متعلق به مردى ۴۵ ساله به نام «رابرت مارى» خواننده موسيقى سبك محلى (كانترى) است. از درون اتومبيل پوكه چند فشنگ به دست آمد كه نشان مى داد به وى شليك شده، است. اما در اين مورد هيچ مدركى وجود نداشت كه پليس بتواند اين قتل را نيز با ساير قتل هاى قبلى مرتبط بداند.
> حمله عصبى
زنى كه در يك مركز پزشكى پرستار بود در روز ۱۱ آگوست دچار حمله اى عصبى شده و در اوج نا اميدى از پا افتاد. اين زن به همكاران خود گفته بود كسى را كشته است. همكاران وى نيز بلافاصله با پليس تماس گرفتند. اين زن ۳۷ ساله چاق بود و عينكى با شيشه هايى ضخيم برچشم داشت و «كارول باندى» نام داشت و ظاهراً با مردى به نام «داگلاس كلارك» آشنايى داشت.
> دستگيرى
پليس بلافاصله به منزل «باندى» رفته و او را دستگير كرد. اموال داخل منزل او نيز توقيف شد. در ميان اين اموال چند تكه لباس زير زنانه به دست آمد كه به گفته «باندى» متعلق به قربانيان مى شد. همچنين يك آلبوم عكس كه در آن تصاويرى از داگلاس كلارك به چشم مى خورد كه در حال شكنجه يك دختر نوجوان بود.
«باندى» اعتراف كرد كه رابرت مارى معروف به «جك» را خودش كشته است و او نخستين بار به اداره پليس تماس گرفته و اعلام كرده نامزدش مرتكب قتل شده است.
گروه ديگرى از نيروهاى پليس «كلارك» را در «بوربانك» يعنى جايى كه وى به عنوان مهندس ديگ هاى بخار مشغول به كار بود، دستگير نمودند. جرم اعلام شده عليه وى رفتار شنيع و غير اخلاقى و همچنين كمك به قتل اعلام شد. در فاصله اى كه پليس در انتظار آغاز دادرسى هاى «كلارك» بود شروع به جمع آورى مدارك بيشتر در خصوص جرائمى شد كه «باندى» و «كلارك» را به انجام آنها متهم كرده بود. براى جلوگيرى از آزاد شدن كلارك و جلوگيرى از معدوم ساختن مدارك و شواهد، وثيقه اى معادل ۵۰۰ هزار دلار براى وى تعيين گرديد كه رقمى بسيار بالا بود. در همين اثنا يكى از همكاران «كلارك» موفق گشت در محل كار كلارك دو اسلحه كمرى را كه در آنجا پنهان گشته بود پيدا كرده و تحويل پليس دهد.
آزمايشات پليس نشان داد يكى از اسلحه ها از نوع «ريون» است و با آن ۵ نفر قربانى شده بودند. به اين علت «كلارك» به ارتكاب ۵ فقره قتل متهم شد. تحقيقات پزشكى نيز مشخص ساخت كه دو قاتل مختلف با دو چاقوى متفاوت سرهاى «آكسى ويلسون» و «رابرت مارى» را از تن جدا ساخته اند. ديگر آنكه در بسيارى از قتل ها آزار و اذيت نيز وجود داشت.
روز ۱۳ آگوست ۱۹۸۰ كيفر خواستى عليه «كارول باندى» به جرم قتل «رابرت مارى» تنظيم گرديد و تا آغاز دادرسى او بايد بدون تعيين هر گونه وثيقه اى در زندان به سر مى برد. در اين كيفر خواست آمده بود كه «رابرت مارى» به علت آنكه شاهد وقوع يك جنايت بوده است، توسط «باندى» به قتل رسيده تا مانع از شهادت وى شود.
گزارشگران از پليس سؤال مى كردند آيا «مارى» بوده است كه در آغاز ماجرا به پليس زنگ زده و اطلاعاتى در اختيار آنها گذاشته است يا خير؟ ولى پليس از ابراز هرگونه اظهار نظرى اجتناب كرد. در واقع به زودى معلوم شد كه شخص ناشناسى كه به پليس زنگ زده بود خود «كارول باندى» بوده كه پس از قتل خواهران ناتنى پليس را مطلع ساخته است.
> معماى پيچيده
همانگونه كه كاملاً انتظار مى رفت هر يك از دو متهم ديگرى را مجرم معرفى كرد. كارول با كمال ميل به تمام جرائم خود اعتراف كرد و شواهد نيز تا حدودى موافق با داستان وى بود. از سوى ديگر ماجرا از ديدگاه «كلارك» به گونه اى ديگر بوده هر چند كه وى هيچ مدركى براى اثبات گفته هاى خود نداشت. تا قبل از سال ۱۹۸۰ مجرمان آموخته بودند كه بيان كردن آزار و اذيتى كه در كودكى متحمل شده اند مى تواند توجيه خوبى براى رفتار غير انسانى آنها باشد. كارول نيز اعتراف كرد در تمامى دوران كودكى، او و خواهرش مورد شكنجه و آزار پدرشان قرار گرفته اند و پس از ازدواج مجدد پدرش وى روانه خانه هاى مختلفى از سوى پرورشگاههاى مختلف شده است. و او تا قبل از ۳۵ سالگى سه مرتبه ازدواج كرده است كه در همگى آنها با شكست مواجه شده است. بالاخره در سال ۱۹۷۹ هنگامى كه ۳۶ ساله بود به لس آنجلس نقل مكان كرده بود.
خانه اى از «رابرت مارى» اجاره كرده بود. «كارول» گمان مى كرد «رابرت» علاقه اى ويژه به روى دارد و صرفاً به جهت اينكه خود ازدواج كرده بود حاضر به ابراز علاقه به كارول نبوده است. «رابرت مارى» از هيچ گونه كمك مالى به كارول دريغ نمى كرد. با گذشت يك سال، «كارول» با مردى به نام «داگلاس كلارك» آشنا مى شود. كلارك كه در خانواده اى مرفه رشد كرده و بايد داراى تحصيلات خوبى باشد به دليل مشكلات شخصيتى فردى لاابالى بار آمده بود و عادت داشت كه همواره محتاج سايرين باشد. وى به هنگام گفت وگو همواره قطعاتى از ادبيات و كارهاى كلاسيك نقل مى كرد و لحنى كاملاً فرهيخته داشت. همين خصيصه باعث جلب توجه كارول به وى شده بود.
با صميمى تر شدن رابطه اين دو، كلارك به منزل كارول نقل مكان كرد. زندگى مشتركى با يكديگر آغاز كردند. ولى اين بدين معنى نبود كه كارول ، رابرت مارى را فراموش كرده باشد. در واقع مزاحمت هاى وى براى رابرت مارى به قدرى زياد شده بود كه «رابرت» چند بار به وى هشدار داده بود كه كارى به كار وى نداشته باشد.
تخيلات داگلاس كلارك نيز بيشتر مربوط به شكنجه، اذيت و آزار و قتل مى شد. خيلى زود كارول شيفته تخيلات وى شد و آنها اغلب در اين خصوص با يگديگر گفت وگو مى كردند. حتى يكبار كلارك گفته بود كه اگر زنى ادعا مى كند كه او را دوست دارد بايد حاضر شود تا به خاطر او آدم بكشد. در هر حال كلارك، كارول را راضى مى كند تا دو قبضه سلاح به نام خود خريدارى كند كه يكى از آنها همان اسلحه اى بود كه در قتل هاى زنجيره اى به كار رفته بود.تصاويرى كه از شكنجه هاى يك دختر بچه ۱۱ ساله در منزل كارول پيدا شد نيز در حضور خود كارول تهيه شده بود.
كارول ادعا مى كرد هرگز نمى توانست تصور كند كه داگلاس كلارك واقعاَ قدرت ارتكاب قتل را داشته باشد، ولى از نظر پليس اين گفته صرفاً جنبه دفاع از خود را داشت و كارول پيشتر نيز مى دانسته كه چه ماجرايى در انتظار آنها است.
با گذشت مدتى كوتاه از آشنايى اين دو، رفتار كلارك ناگهان تغيير مى كند و حالتى آمرانه به خود مى گيرد. وى شروع به آمر و نهى كردن به كارول مى كند و در خواست هاى عجيبى را مطرح مى كند كه همگى در ارتباط با تخيلات و آرزوهاى پليد وى بود.
به گفته كارول در بهار سال ۱۹۸۰ بود كه كلارك شروع به ارتكاب قتل كرده بود. كارول مى گويد يك روز كلارك در حالى كه تمامى لباس هايش خونى بود به خانه باز مى گردد و در مورد علت آن به كارول دروغ مى گويد. كارول بعد از آن يك كيسه محتوى لباس هاى زنانه اى كه آغشته به خون بود را در اتومبيل داگلاس كلارك پيدا مى كند و در آن زمان كلارك اعتراف مى كند «جينا» و «سينتيا» ، يعنى خواهران ناتنى، را با شليك گلوله به قتل رسانده است. او آنها را در ايستگاه اتوبوس ملاقات كرده و آنها را متقاعد مى سازد كه به درون اتومبيل وى بيايند. سپس با شليك گلوله آنها را كشته و در حوالى صبح اجساد را در كنار بزرگراه محل كشف اجساد رها كرده بود.
اگر چه كارول از شنيدن اين داستان پر ماجرا به وجد آمده بود با اين حال تصميم مى گيرد كه به پليس اطلاع دهد. اين واقعه در روز ۱۴ ژوئن رخ مى دهد ولى با قطع شدن ارتباط تلفن، كارول ديگر هرگز به پليس زنگ نمى زند.كارول مى گويد غروب همان روز كلارك از وى مى خواهد كه حتماً اخبار تلويزيون را تماشاكند. كارول در خلال اخبار متوجه مى شود كه پليس جسد مردى به نام «ويك وايس» را در صندوق عقب يك اتومبيل «رولز رويس» در هتل شرايتون يافته است. كلارك اعتراف مى كند آن قتل نيز كار وى بوده است.
كارول مى گويد در آنجا يك زن خيابانى را شكنجه داده و كشته است. اين همان جسد خشكيده اى بود كه در زير پتو به عنوان اولين قربانى و پنجمين جسد كشف شده توسط پليس پيدا شد. كلارك مى گويد لباس هاى زير وى را به عنوان سوغاتى براى كارول نگهدارى كرده است. كارول با شنيدن اين ماجرا رغبت خاصى به انجام چنين اعمالى در خود احساس مى كند و تصميم مى گيرد براى اثبات صميميت خود با كلارك خود نيز مرتكب چنين جرائمى شود.
> شركاى جرم
در روز ۲۰ ژوئن ، كارول يك دختر جوان را فريب داده و به داخل اتومبيل پارك شده كلارك مى كشاند. پس از آن كلارك با شليك گلوله دخترك را مى كشد. سپس وى را در داخل اتومبيل پنهان كرده و به سوى تفريحگاه كوهستانى «مجيك مانتين» حركت مى كند. در آنجا جسد را به گوشه اى خلوت پرتاب مى كند و آن را زير بوته ها پنهان مى سازند.كارول از اينكه شاهد كشته شدن يك دختر در مقابل چشمان خود بود كوچكترين ناراحتى و يا عذاب وجدانى در خود احساس نمى كرد.
چند روز بعد كلارك «آكسى ويلسون» را در يك رستوران ملاقات مى كند و او را به درون اتومبيل پارك شده خود در محوطه پاركينگ رستوران كشانده و با شليك گلوله او را مى كشد. سپس سر او را با چاقويى كه درون صندوق عقب اتومبيل خود نگهدارى مى كرد جدا ساخته، درون يك كيسه نگهدارى مى كند و جسد را در پاركينگ رها مى سازد.هنگامى كه كلارك مشغول خارج شدن از پاركينگ بود با دوست «آكسى» يعنى كارل جونز برخورد مى كند. وى با ميل خود به درون اتومبيل مى آيد ولى كلارك او را نيز با شليك گلوله از پاى در آورده و جسد را در كنار رستورانى ديگر رها مى سازد.
جسد جونز و ويلسون همان روز توسط پليس كشف مى شود. ولى كلارك سر جدا شده ويلسون را به خانه مى آورد و آن را درون فريزر منجمد مى سازد تا بعدها بتوانند از آن به عنوان يك اسباب بازى استفاده كنند. در طول ۳ روز كارول مكرراً سر ويلسون را از فريزر خارج ساخته و شروع به آرايش آن مى كرد و سپس آن را به همراه كلارك به درون حمام برده و مى شستند. تا اينكه بالاخره پس از ۳ روز آن را درون جعبه اى گذاشته و در خيابان رها مى سازند. روز ۵ آگوست كارول مجدداً رابرت مارى را ملاقات مى كند و در حالتى غريب شروع به تعريف كردن جرائم مى كند كه وى به همراه كلارك مرتكب شده اند. سپس مارى را به درون اتومبيل خود مى كشاند و به وى شليك مى كند. ولى چون در مى يابد او هنوز نمرده است با چاقو شروع به ضربه زدن به وى مى كند تا از پا در آيد. سپس سر وى را از بدنش جدا مى كند و با كلارك تماس مى گيرد. كلارك نيز به وى كمك مى كند تا سر بريده شده، را در ون يك سطل زباله پنهان سازند. بوى تعفن جسد «مارى» پليس را به سوى او كشاند و جسد كشف گرديد. سپس كارول طى يك حمله عصبى شروع به تعريف كردن ماجرا به همكاران خود مى كند كه آنها نيز به پليس خبر داده و كارول دستگير مى شود.
> تحقيقات
اگر چه اسلحه كاليبر ۲۵ «ريون» در ميان وسائل كلارك كشف شده بود، اين حقيقت كه مجوز استفاده از آن به نام كارول ثبت شده بود قضيه را در نظر پليس كمى پيچيده مى ساخت. از سوى ديگر كلارك اصرار داشت كه هيچ قتلى مرتكب نشده است و كارول عامل اصلى بوده و آن زنها را به واسطه حسادت مفرط به قتل رسانده و طورى صحنه سازى كرده است كه كلارك را متهم جلوه دهد. از سوى ديگر كارول صراحتاً به قتل و سر بريدن «رابرت مارى» اعتراف كرده بود، و حال تصميم گيرى در اين خصوص بسيار دشوار شده بود. به هر حال تنها جرمى كه در خصوص كلارك مسجل بود آلبوم عكسى بود كه در خانه آنها پيدا شده بود و نشان مى داد كه كلارك تمايل به كودك آزارى و شكنجه دارد.
كلارك اين داستان را ادامه مى داد كه كارول به واسطه يك توهم ابلهانه گمان مى كرد كه همسر قاتل زنجيره اى معروف دستگير شده در سال ۱۹۷۹ به نام «ترباندى» مى باشد و لذا به همراه «رابرت مارى» شروع به كشتار كرده بودند تا اينكه دامنه اين قتل ها خود رابرت را نيز به كام خود فرو برده بود.
تنها شواهد به دست آمده عليه كلارك عبارت بودند از جاى پاى خونى درون پاركينگ خانه كه با جاى پاى كلارك مطابقت داشت، آثار خون درون اتومبيلى كه زمانى متعلق به كلارك بوده ولى بعدها آن را به كس ديگرى فروخته بود و نمونه هاى خون با خون يكى از قربانيان مطابقت داشت و ديگر آنكه دختر جوانى شهادت داد كه كلارك با وى تماس گرفته و گفته بود كه دوستش را به قتل رسانده و همين بلا را بر سر وى نيز خواهد آورد.
با اين حال كلارك خود را بى گناه قلمداد مى كرد و احساس مى كردكه از لحاظ شخصيتى به مراتب از اطرافيان خود برتر است. ولى اين طرز تفكر به هيچ وجه نمى توانست در روز دادگاه به كمك وى بيايد.
> محاكمه داگلاس كلارك
در روز محاكمه كه در ماه اكتبر ۱۹۸۲ آغاز شد دختر جوانى كه ادعا مى كرد كلارك با وى تماس گرفته و پس از اعتراف به قتل دوستش او را تهديد به مرگ كرده است در دادگاه حاضر شده و عليه وى شهادت داد. بررسى صداى ضبط شده كلارك در بازجويى ها و مطابقت آن با صدايى كه دخترك شنيده بود دال بر صحت شهادت بود. كلارك اعتراف كرد باوى تماس گرفته است ولى خود را با نام اصلى معرفى كرده است و لذا نمى توانسته واقعاً مجرم باشد چرا كه در غير اين صورت احمقانه بوده است كه به چنين قتلى اعتراف كند.
دادستان كلارك را يك «قاتل بزدل دختران جوان» معرفى كرد ولى وكلاى مدافع اصرار داشتند كه كلارك شخصى فرهيخته و متشخص مى باشد كه به دليل ضعف در ارائه مدارك مستند محكوم شده است. به هر حال داد و فرياد و توهين هاى ركيك كلارك خطاب به قاضى و سايرين خلاف اين ادعاى وكلاى مدافعش را اثبات مى كرد. در هر حال با ارائه ساير مستندات داگلاس كلارك در مورد ۶ فقره قتل محكوم و مجرم شناخته شد.
يكى از شاهدان عليه كلارك، كارول باندى بود. در هر حال على رغم اصرار كلارك بر بى گناهى خود و اصرار وكلاى مدافع براينكه وى همكارى زيادى در طول جريان دادرسى ها با پليس داشته و يك شخص گناهكار هرگز اين كار را انجام نمى دهد، داگلاس كلارك بر طبق نظر واحد اعضاى هيأت منصفه به ۶ بار حبس ابد محكوم گرديد. وى در حال حاضر دوران محكوميت خود را سپرى مى كند و در زندان با زنى به نام «كنى كنيستون» ازدواج كرده و به همراه وى براى آزادى خود و اثبات بى گناهى اش تلاش مى كند.
>سرانجام كارول باندى
كارول باندى نيز با اعتراف به قتل رابرت مارى و دست داشتن در قتل قربانيان كلارك محكوم شناخته شد و به ۲۵ سال حبس محكوم گرديد. وى در حال حاضر دوران محكوميت خود را در زندان زنان كاليفرنيا در فورنترا سپرى مى كند.
وى در سال ۲۰۱۲ اجازه خواهد داشت كه از دادگاه تقاضاى عفو كند. جالب آنكه على رغم شهادت دادن وى برعليه داگلاس كلارك، رابطه آنها از طريق نامه نگارى هنوز ادامه دارد و عجيب آنكه كارول به كلارك نوشته است كه براى آزادى وى هر كارى خواهدكرد و حتى اگر لازم باشد خود را به دار خواهد آويخت.
وى نيز همانند كلارك ادعا مى كند كه در ارتكاب قتل تا حدودى بى گناه بوده است چرا كه آن را به واسطه جنونى آنى و براى ترس از به دام افتادن كلارك توسط گزارشات رابرت مارى صورت داده است. وى به ارائه پرونده هاى خود در خصوص داشتن سابقه اختلالات روانى در صدد است بتواند نظر موافق دادگاه را در خصوص عفو و آزادى خود در آينده جلب كند.
با اصرار داگلاس كلارك مبنى بر بى گناهى پرونده وى از سوى دادگاه فرجام مورد بررسى مجدد قرار گرفت. ولى دادگاه عالى كاليفرنيا در سال ۱۹۹۲ حكم اعدام وى را صادر كرد.
ماجراهاى اخير
يكى از فعالان اصلاح زندان ها به نام جنيفر فوريو با انتشار نامه هاى نوشته شده توسط كلارك به وى در طول مدت ۲ سال تلاش در اثبات بى گناهى وى دارد.
لرى لينگ مجرى برنامه گفت وگو در تلويزيون نيز در سال ۱۹۹۲ يك برنامه را به اين پرونده اختصاص داد و شروع به مصاحبه با شاهدان و مقامات دادگاه كرد. ولى اين گفت وگو هيچ نتيجه ملموسى در بر نداشت و نتوانست گناهكار بودن و يا بى گناهى كلارك را اثبات كند.
يك قاتل زنجيره اى آزاد شده به نام «نيكو كلو» نيز شروع به نامه نگارى با كارول و احساس همدردى با وى كرده است. ولى كارول اعلام داشته كه پول كافى براى خريد تمبر جهت ارسال نامه به محل زندگى «كلو» را در فرانسه ندارد. بسيارى از صاحبنظران معتقدند كارول باندى و داگلاس كلارك قتل هاى بى شمار ديگرى مرتكب شده اند كه اجساد قربانيان آن تا امروز كشف نشده است!