|
گفت و گو با دكتر سيد موسى ديباج استاد دانشگاه و مترجم كتاب «درباره يقين» اثر ويتگنشتاين
رمز«يقين» در«عالم» ويتگنشتاين
• زينب صانعى
|
|
|
لودويك يوزف يوهان و يتگنشتاين (۱۹۵۱ـ۱۸۸۹) يكى از مهمترين فيلسوفان تحليل زبانى به شمار مى آيد. اهميت او تا بدان حد است كه مى توان او را در كنار مارتين هايدگر، يكى از بنيانگذاران فلسفه معاصر يادكرد. او در وين به دنيا آمد و تا چهارده سالگى در آنجا مشغول تحصيل بود. سه سال از دوران مقدماتى خود را در لينس گذارند و براى تحصيل در رشته مهندسى به برلين رفت. در ۱۹۰۸ عازم انگلستان شد و به عنوان دانشجوى تحقيق در مهندسى، در دانشگاه منچستر مشغول شد و به طراحى موتورهاى جت براى هواپيماهاى جنگى پرداخت. بعد از چندى رشته خود را از مهندسى به رياضيات تغيير داد و به مبانى فلسفى رياضيات علاقمند شد. تتبعات او در رياضيات و آشنايى با راسل و فوگه و افكار او را به پوزيتويسيم منطقى و امپرسيسم و در واقع نقد اين نظريات كشاند. از جمله آثار وى تراكتاتوس، تحقيقات فلسفى، درباره يقين و يادداشتهاى آبى و قهوه اى است. مكتوب حاضر مصاحبه اى است با دكتر سيدموسى ديباج استاد دانشگاه، متخصص در هرمنوتيك و فلسفه و معمارى واسازى و مترجم كتاب معروف ويتگنشتاين تحت عنوان «درباره يقين» كه وى در اين گفت وگو به مفهوم «عالم» و «يقين» از ديدگاه ويتگنشتاين مى پردازد. گروه انديشه
\ چنانچه خودتان نيز در مقدمه ترجمه كتاب درباره يقين آورده ايد، اولين پرسش برخاسته از يقين اين است كه چرا فيلسوف با جهان آغاز مى كند در حاليكه جهان اولين نقطه ابهام و تاريك ذهن فيلسوف يا محقق حقيقت يا واقعيت است؟ > در نظر ويتگنشتاين موضوعاتى وجود دارند كه ما با آنها روبرو مى شويم و اگر تصور كنيم جايى دارند اينجا را به نام عالم مى خوانيم. بدين معنى، عالم تنها در اين فضاى منطقى يا زبان است كه به تبع حقايق يا امور واقع به رسميت شناخته مى شود. زين پس عالم يك چيز نيست بلكه چيزهاست. چيزهايى كه در دسترس نوع انسانى قراردارد و انسان با آن سروكار دارد: «حقايق در فضاى منطقى عالم هستند.» و اين قضاوت برآمده از تأكيد ماست. \ ويتگنشتاين مطابق فكر فلسفى، بعد از مسأله موضوعات به جوهر عالم توجه مى كند كه لزوماً همان موضوعات است، لطفاً اين مسأله را براى ما دقيق تر توضيح دهيد؟ > معلوم نيست ويتگنشتاين از كجا به جوهر راه مى برد و چگونه ضرورت منطقى آن را در مى يابد. ما چگونه پى مى بريم كه موضوعات جوهر عالم اند مگر آنكه پيشاپيش عالمى را فرض كنيم و نيز اينكه دستكم بگوييم عالم جوهر دارد. چون موضوعات از آن حيث كه موضوعاتند راه به عالم نمى برند تا چه رسد به «جوهر عالم». چنانچه بگوييم هر آنچه در توصيف عالم به مثابه جوهر ناشناخته Xمى توان گفت منطقاً ازX متمايز است و ويژگى فى نفسه موضوع يا حتى چيز همان جوهر آن است كه در زبان به X ياد مى كنند بازمعماى يادشده باقى خواهدماند. به هر حال مجموعه واقعيت عالم را تشكيل مى دهد و ما از عكس هايى كه در فضاى منطقى از اين واقعيت مى سازيم ادراك خود را از عالم به وجود مى آوريم و اين عكسها نيز خود واقعيت دارند و همچنان كه در عالم موجودات در مراتب قراردارند و شئون گوناگونى دارند، عكسها نيز از يكديگر تركيب مى شوند. بدين شيوه ماعكسى از واقعيت نداريم بلكه از امور واقع عكس داريم و واقعيت جهان، چون جهان و جوهر جهان تنها در دسترس زبان مابعدالطبيعى است كه ويتگنشتاين در كتاب «تراكتاتوس» از آن اجتناب مى كند و بنابراين بطور طبيعى بايد بپذيرد كه انعكاس اين واقعيت در قضايا ممكن نيست. \ يگانگى و در واقع يكى بودن عالم در نظر ويتگنشتاين چگونه است، به عبارت ديگر چرا او مى گويد ما همه فقط يك عالم را در گفتار خود به كار مى بريم؟ > تعرفى كه از عالم در «تراكتاتوس» عرضه شده است به خودى خود ما را مجاز مى دارد نام عالم را به يك شى [متاشى] ارجاع دهيم. وقتى شما مى گوييد «امور واقع عالم نام دارند» و يا «عالم همه امور واقع است» در هر مورد شما به عالم توجه داريد و آن را در غير مصنوع لفظى، «عالم» جست وجو مى كنيد. ولو در همين حد محدود كه مراد از «عالم» را «مجموعه اشيا و امور واقع» قلمداد مى كنيد. وقتى شما «عالم» را به كار مى بريد و مى گوييد« عالم پر از امور واقع است» حتماً در نظر داريد كه يك عالم داريم و اين نيست كه دو عالم باشد و يا اينكه نتوانيم به كنه آن پى ببريم. با اين حال چيزهايى را درباره عالم در قالب قضيه هاى گوناگون مى آوريم كه مطلقاً دروغ نيست و مى تواند معنى دار باشد. مثل نمونه هاى زير: عالم من و عالم تو و عالم ما همه يك عالم است. عالم دروغ نيست. عالم يك اسم است كه وقتى آن را به كار مى بريم تو نيز مى توانى به همان معنى آن را به كار ببرى و يا در واقع به كار مى برى. \ ويتگنشتاين فايده نامگذارى عالم را چگونه تبيين مى كند و نقش زبان در شناخت ما از عالم چگونه است؟ > با نامگذارى عالم مى توانيم از آن سخن بگوييم و در گفتار خود به آن رجوع كنيم. ارجاع به عالم چونان مرجعى براى تفسير تراكتاتوس و ديگر رساله ها تنها با اين نامگذارى ممكن خواهدشد گو اينكه مفهوم عالم در احساس و ادراك ما به نحوه بسيار اجمالى، پيشاپيش جاى دارد. \ رابطه زبان و عالم از ديدگاه ويتگنشتاين چگونه امكانپذير است؟ > ويتگنشتاين مى گويد ساختمان اين هر دو يعنى زبان و عالم يكى است. زبان مشتمل برقضايايى است كه خود مركب از قضايايى مقدماتى تر است و آن نيز مشتمل بر مجموعه اى از امور واقعى است و اين امور واقعى يا حقايق متضمن حالاتى از امورند كه اين حالات خود جامع موضوعاتند. هر مرتبه اى از زبان با مرتبه اى از عالم وفق دارد. موضوعاتى كه يادشد مورد علامت گذارى با مقوم هاى بنيادى زبان يعنى نامها و قضاياى متشكل از نام ها مى شوند. حالات امور در قضايا منعكس مى شود و قضايا يعنى عكسبردارى از اين امور واقعى. \ براساس نظر ويتگنشتاين درباره زبان و عالم وظيفه يك تحقيق تجربى طبيعى و فلسفى چه مى تواند باشد؟ > در نظر ويتگنشتاين وظيفه يك تحقيق تجربى بخصوص در روانشناسى، اين است كه حدود پرسش عملى درباره چگونگى پيوند مفهوم عالم با تجربه و فعاليت زبانى را روشن سازد، همانطور كه وظيفه علوم طبيعى توصيف ساختار ويژگى هاى اشياى فيزيكى است. در برابر وظيفه فلسفه تعيين آن حدود منطقى است كه مى بايد براى كشف ارتباط عالم و زبان به آن دست يازيد. \ ويتگنشتاين در روش منطقى خود، چگونه تفكر را تعريف مى كند؟ > تفكر تصوير منطقى از امور واقعى است و در قضايا بيان مى شود ضمن اينكه اجزاى علايم قضايا ناظر به موضوعات انديشه است. ازسوى ديگر ، يك قضيه خود تصويرى از واقعيت است (تراكتاتوس، ۴/۰۱) شباهت يك انديشه و قضاياى مربوط به آن در اين است كه هر دو تصوير واقعيتند الا اينكه انديشه تصوير منطقى و اقعيت و امور واقعى است. به نظر مى رسد در تراكتاتوس چون انديشه در قضايا بيان مى شود قضايا تصوير واقعيت ها و امور واقعى اند در حاليكه در تحقيقات فلسفى چون قضايا تصوير واقعيت اند پس انديشه با قضايا تعين مى يابد. \ اصطلاح بازيهاى زبانى كه ما در افكار بسيارى از فيلسوفان زبان از جمله برتراندراسل و ويتگنشتاين بدان برمى خوريم چه معنايى دارد؟ > زبان يك چيز يك دست و يكپارچه نيست بلكه محل فعاليتهاى گوناگونى است كه بايد آن را بازيهاى زبانى ناميد، مانند: خبردادن، انتشار كردن، حكم دادن، اطلاع دادن و غيره و مى توان تصور كرد كه بحث از عالم در هر يك مى تواند به صورت بازى مستقلى مطرح شود. هريك از اين بازيها نمايانگر صورتى از حيات است. اينك چنانچه معنى عالم را با توجه به ابزارهاى گوناگون زبانى و شيوه هاى مختلف به كاربردن اين ابزار ملاحظه كنيم در مى يابيم كه به تعداد انواع كلمات و جملاتى كه وجود دارند و طرقى كه منطق دانان درباره ساختار زبان پيشنهاد مى كنند و به كارمى برند امكان بخت از عالم، هستى و ساير مفاهيمى اين چنين، كه متافيزيكى و هستى شناسانه اند، وجود دارد، اينجا دستكم يك چيز را نمى توان انكار كرد و آن اينكه گفتارهايى از گونه بازيهاى زبانى متافيزيكى به معنى وسيع آن وجود دارند. اين نكته كه ما دوستان فلسفه درباره عالم تلقى مشتركى داريم و سخن همديگر را درك مى كنيم علامت وجوداين گفتارهاست كه پيشاپيش ما در آن واقع شده ايم. \ در نهايت ويتگنشتاين با چه استدلالى حتى آن شك بنيادين درباره واقعيت داشتن عالم را كه بسيار مرسوم و بديهى است، رد مى كند؟ > موشكافى ويتگنشتاين درباره قضاياى محورى به اين جا مى رسد كه بپذيريم قضاياى مربوط به واقعيت عالم نه مى تواند موجه باشد و نه قابل ترديد چرا كه يقين در اين قضايا در حكم كردن مفرو ض مى باشد (درباره يقين، ،۳۰۸ ،۶۱۴ ۴۹۴). اينجا بزرگترين رمز ويتگنشتاين در انتخاب اولين قضيه تراكتاتوس باز مى شود، شك و ترديد نمى توانند آغازگر بازى ـ زبان باشند. چنانچه يك كودك نسبت به آنچه به او آموخته مى شود ترديد ورزد نمى تواند بازى هاى زبان را بياموزد. ويتگنشتاين حق داشته تا بى ترديد از عالم سخن گويد و با آن آغاز كند چون براى ترديد داشتن درباره عالم باز بايد از آن آغاز كرد آيا بدون اين، بى ترديد سخن آغاز كردن درباره اينكه چگونه سخن را بايد آغاز كرد، آسان مى شد؟ پس ترديد و شك درباره عالم مؤخر در بازى سخن آغازيدن است. همچنانكه در موضوع ترديد صادق است. درباره عالم سخن گفتن است كه مى تواند درباره يقين را مؤيد و مصدق باشد.
|