|
از جنگ سرد تا دولت بوش
رؤياى آمريكايى «اروپاى نو»
نوشته : Thomas Schrieber مترجم : نادرى
|
|
|
از اول ماه مه ۲۰۰۴ ده دولت جديد به اتحاديه اروپا مى پيوندند: كشورهاى بالت (استونى ، لتونى ، ليتوانى ) مجارستان، لهستان ، جمهورى چك،اسلواكى ، اسلوونى ، قبرس ومالت . اين روز براى ايالت متحده نيز حادثه اى تاريخى است چرا كه آنهامدتها در جهت گسترش مشابهى اما براى وسيع تر كردن حوزه نفوذ خود تلاش مى كردند. تغيير اكثريت پارلمانى در اسپانيا، بحران سياسى در لهستان و بن بست سياسى قبرس اميدهاى آمريكا را نسبى مى كنند. آمريكا هرچند درميان اتحاديه اروپا كه درتاريخ اول ماه مه ۲۰۰۴ گسترده تر خواهد شد موقعيت برترى را اشغال نمى كند اما درنظر دارد از پيوستن ده عضو جديد به اتحاديه كه از مدتها قبل به چاپلوسى شان مشغول است به خوبى بهره بردارى كند. شاهين هاى پنتاگون ـ به ويژه آقاى ريچارد پرل كه تا مدتها مشاور نزديك آقاى دونالد رامسفلد بوده ودر ۱۸ فوريه ۲۰۰۴ از مقامى كه در پنتاگون اشغال مى كرد، استعفا داده «تا مزاحمتى در كارزار تبليغاتى پرزيدنت بوش ايجاد نكند» (!) براين باور هستند كه آمريكا بايستى به شيوه تهاجمى از الگوى خويش در برابر «اروپاى كهنه» دفاع كند. به عقيده آنان، گسترش اتحاديه بايد فرصتى براى آمريكا فراهم كند تا بتواند اكثريتى از كشورها را براى ممانعت از تبديل اروپاى گسترده به وزنه تعادلى در برابر آمريكا، دور خود گرد بياورد (۱). آقاى زبيگنيو برژينسكى ، ديگر «رهبر معنوى » سياست خارجى آمريكا اين پارادوكس را اين گونه خلاصه مى كند: «در همان حالى كه قدرت آمريكا در اوج قرار گرفته، وضعيت سياسى آن در جهان در نقطه حضيض است (۲) ». به همين خاطر در زمانى كه بيشتر كشورهاى كمونيستى سابق اروپاى شرقى در حال ورود به اتحاديه اروپا هستند، ايالات متحده سعى خواهد كرد موقعيت خود را دراين قاره وبويژه در بخش شرقى آن تقويت كند. به خصوص كه برخلاف برخى تحليل ها وعلى رغم پايان يافتن عمر نظام هاى تماميت خواه، اين منطقه چيزى از اهميت استراتژيك خود را از دست نداده است . ما بيشتر با گشايش فصل تازه اى از استراتژى هميشگى واشنگتن در آن منطقه مواجه هستيم.از پايان جنگ جهانى دوم تاكنون، اين راهبرد بى وقفه دنبال شده است و فرقى نمى كرده كه اجاره نشين كاخ سفيد دموكرات باشد يا جمهورى خواه، هرچند هردسته اى كه آمد ورفت ، آن را به اين سو و آن سو متمايل مى كرد. كافى است گزارش هاى ساليانه مربوط به استراتژى امنيت ملى را از ۱۹۴۷ به بعد به دقت مورد بررسى قرار دهيم تا بتوانيم با درك هدفهاى سياست خارجى آمريكا در برخورد با دنياى كمونيستى ، به عمق شكاف ميان تبليغات و واقعيت پى ببريم. درواقع ، آمريكايى ها ، ضمن اين كه تفسير يك جانبه مسكو از قراردادهاى يالتا را محكوم مى كردند ، به تدريج خود را با دست درازى شوروى وسلطه اش بركشورهاى شرق اروپا وفق داده اند. جنگ روانى دليل اين مدعا تحولى است كه در لحن گزارش هاى متوالى فوق مشاهده مى شود. در ،۱۹۴۷ هنوز سخن از «سياست انسداد» (Containment) كمونيسم برزبان است كه در آغاز سالهاى ۱۹۵۰ قرار است با پشتيبانى مالى كم وبيش پنهانى سازمانهاى مهاجران ضدكمونيستى كه در ايالات متحده ايجاد شده اند ونيز با راه اندازى راديو اروپاى آزاد كه شاه مهره جنگ روانى به شمار مى آيد، «عقب رانده شود» (rollback) . اما آنچه خاطرات رهبران آمريكا بدان گواهى مى دهند اين است كه نه در ۱۹۵۶ (مداخله شوروى در مجارستان ) و نه در ۱۹۶۸ (سركوب «بهار پراگ»)، نه در ۱۹۸۱ (وضعيت فوق العاده در لهستان)، آمريكا هرگز قصد نداشته است از اعتراضات صورى گامى فراتر بگذارد. از ۱۹۵۶ به بعد، درواژگان ديپلماتيك آمريكا اصطلاح «رويكرد مسالمت آميز » (Peaceful engagement) به كار رفته واز «بناى پل» (bridgebuilding) ميان شرق وغرب ياد مى شود(۳). درسالهاى ۱۹۶۰ ، واشنگتن حتى برخى سازمانهاى ضدكمونيستى را كه «بيش از اندازه متعارض» بودند از ادامه فعاليت نااميد ومنصرف كرد. ديگر از «آزادى كشورهاى اسير » صحبتى درميان نبود بلكه اصطلاح « تمايز » ميان كشورهاى كمونيستى برسر زبانها افتاده بود. تا جايى كه آمريكا با اشتياق خاصى به سياست «تنش زدايى ، تفاهم وتعاون» رئيس جمهور شارل دوگل نظر دوخته بود و توجه بازهم بيشترى نسبت به استپوليتيك Ostpolitik كه ويلى برانت آلمانى مبتكر آن بود نشان مى داد. در دوران رياست جمهورى ريچارد نيكسون (۱۹۶۹ ـ ۱۹۷۴) و «سلطنت » آقاى هنرى كيسينگر، واشنگتن به سياست «تنش زدايى» اش نسبت به شرق شتاب بيشترى بخشيد. درسالهاى ،۱۹۷۰ همزمان، شاهد انعقاد قراردادهاى سالت در مورد محدودكردن گسترش سلاح هاى استراتژيك بين آمريكا وشوروى وبهبود محسوس مناسبات دوجانبه بين آمريكا وتعدادى از كشورهاى عضو پيمان ورشو هستيم. نگرانى ا صلى واشنگتن چگونگى مناسباتش با مسكو بود و نه تحولات سياسى داخلى شركاى آتى اش يا ، دراين ميان، احترام به حقوق فردى. موضوع موردتوجه آمريكاى ريچارد نيكسون ، به مانند فرانسه ژنرال دوگل، در درجه نخست، رومانى چائوشسكو بود كه تلاشهاى استقلال جويانه آن را در حوزه سياست خارجى مى پسنديدند. در واقع هم ، بخارست از مسكو فاصله گرفته بود: شناسايى جمهورى فدرال آلمان ، بى طرفى در دعواى چين وشوروى، حفظ روابط ديپلماتيك با اسرائيل پس از جنگ ۶ روزه (۱۹۶۷)، امتناع از مشاركت در تهاجم به چكسلواكى در ۱۹۶۸… اما رژيم آن يكى از سركوب گرترين رژيم هاى دنياى كمونيستى بود. اين وضع مانع از آن نبود كه رومانى ، با مساعدت آمريكا، نخستين كشور عضو پيمان ورشو باشد كه در ۱۹۷۲ به عضويت صندوق بين المللى پول وبانك جهانى درمى آيد واز سال ۱۹۷۵ از نظام ترجيحى در بخش صادراتش بهره مند مى شود. در لهستان ومجارستان وضعيت برعكس بود. رژيم ها نشانه هاى آشكارى از ليبراليزاسيون بروز مى دادند. اما در سياست خارجى ، اين كشورها ، همچنان، از خط مشى اتحاد شوروى پيروى مى كردند. دانش جويان و پژوهشگران بسيارى در چارچوب برنامه هاى فورد وفولبرايت ازمزاياى بورس بهره مند شدند وگذرنامه براى اعزام به آمريكا دريافت كردند، درحالى كه اكثر ديگر شهروندان كشورهاى شرق ـ از جمله رومانيايى ها ـ تا مدتهاى مديدى از اين امكان محروم ماندند. در اوت ۱۹۷۵ ، در يك «نشست سران» در هلسينكى ، همه كشورهاى قاره اروپا (به جز آلبانى ) وكشورهاى كانادا وآمريكا گرد آمدند. اما آشكار مى شود كه جرالد فورد، جانشين نيكسون كه به دنبال جريان واترگيت استعفا داده با مسائل بين المللى چندان الفتى ندارد . درحالى كه اروپايى ها برمسائل بشردوستانه پاى مى فشارند ، آمريكا به ظاهر به حفظ وضع موجود راضى است . جرالد فورد، حتى ، در كارزار انتخاباتى ۱۹۷۶ ، رومانى وچكسلواكى را به عنوان كشورهاى «حاكم ومستقل »… توصيف مى كند.اما رئيس جمهور جيمز كارتر اين رويه را ادامه نداد. مشاور اصلى لهستانى تبارش، آقاى زبيگنيو برژينسكى ، سياست «پوياتر»ى را به او توصيه مى كرد . او بدون اين كه بى ثباتى رژيم هاى كمونيستى را هدف قرار دهد تشويق همه مخالفان به تشديد فعاليت هايشان را درنظر داشت . نمود اين حمايت از روشنفكران ناراضى ، افزايش دعوت هاى مسافرت به آمريكا وبهاى بيشتر دادن به فعاليت انجمن هايى مانند هلسينكى واچ ياعفو بين الملل بود. ازاين پس، رعايت حقوق بشر زير نظارت هشيارانه سازمانهاى غيردولتى كه ازطرف دولت آمريكا وسيعاً تأمين مالى مى شدند قرار گرفت.تكيه گاه ديگر دولت آمريكا راديوى اروپاى آزاد است كه وظيفه دارد سياست «جديد» آمريكا را منعكس كند: يعنى ايفاى نقش در تحول مسالمت آميز رژيم هاى حاكم، به جاى تلاش در جهت انهدام آنها. درآن زمان، هيچ كس در آمريكا به فروپاشى شرق باور نداشت: آنچه خوش بين ترين كارشناسان آرزو مى كردندگونه اى «فنلاندى شدن» وارون بود، يعنى خودمختارى تدريجى كشورهاى عضو پيمان ورشو در داخل دنياى كمونيستى . از هم پاشيدگى شتابان با رسيدن آقاى رونالد ريگان به مقام رياست جمهورى ، جنگ روانى شتاب بيشترى گرفت. در ۱۹۸۳ ، معاون رياست جمهورى، جرج بوش (پدر) از يوگسلاوى، رومانى و مجارستان بازديد به عمل آورد. در ماه دسامبر، واشنگتن تأسيس بنيادملى براى دموكراسى (National Endowment for Democracy) را اعلام كرد كه هم از طرف احزاب جمهورى خواه و دموكرات وهم از جانب وزارت خارجه و سيا تأمين مالى مى شد و از احزاب، سنديكاها، روزنامه ها، انتشاراتى ها وگروه هايى كه به نفع «انديشه هاى دموكراتيك» مبارزه مى كردند حمايت مى كرد.از ميان آنهايى كه از اين امكانات سود برده اند مى توان همبستگى Solidarnosc در لهستان و تهيه كنندگان ساميزدات هاى مجارستانى را برشمرد. هيچ يك از رژيم هاى قربانى اين «مداخلات» آنها را ممنوع نكردند: آنها خود واردمرحله اى از تلاشى درونى شده بودند كه در ۱۹۸۹ رو به شتاب گذاشت. آمريكايى ها از نزديك مراقب اوضاع بوده، رويدادها را دنبال مى كردند. در ژوئيه، جرج بوش پدر كه رئيس جمهور شده بود به لهستان و مجارستان مسافرت كرد. او بعدهاتوضيح مى دهد كه: «شوروى ها از اين مى ترسيدند كه مسافرت من با هدف تشويق به سركشى، حتى به شكل ناخواسته، صورت گرفته باشد، در حالى كه من، به عكس، در مورد بعضى از نگرانيهاى شان احساس همدلى مى كردم(۴). » مشاور امنيت ملى، برنت سكاوكرافت معتقد بود كه واشنگتن «در شرايط عبور مسالمت آميز اما پرتنش اروپاى شرقى از خودكامگى به چندگرايى، نقش يك ماما را بازى مى كند(۵) ». «سران » ، به ضرورت بزرگداشت دومين سده انقلاب فرانسه، ملاقات سالانه خود را در پاريس برگزار كردند. رئيس جمهور بوش مسأله اروپاى شرقى را محور بحث ها قرار داد وخود را طرفدار برنامه ريزى جهت اعطاى كمك هاى هنگفت به دو كشورى كه از آنها بازديد به عمل آورده بود اعلام كرد، اماسعى كرد رنجش خاطر مسكو را فراهم نياورد، جايى (مسكو) كه در آن آقاى ميخاييل گورباچف زير فشار پيروان خط مشى سرسختان ومخالفان ليبراليزاسيونى كه درلهستان و مجارستان به راه افتاده بود، قرار داشت. ترديدى نيست كه آمريكاييهاى لهستانى تبار ومجارستانى تبار كه تعدادى از آنها موقعيت هاى كليدى در ميان مقامات دولت يا ادارات را اشغال مى كنند بر اقدامات آقاى بوش تأثيرگذار هستند.از جمله، اين لابى هاى لهستانى ومجارى باعث خواهند شد كه در ۲۰ سپتامبر، كميسيون سنا پيشنهاد كمك سه ساله ۱/۲ ميليارد دلارى به ورشو و بوداپست را به تصويب برساند. اين دو كشور با وجود اين كه هنوز كمونيست بودند، اما به شركاى ممتاز واشنگتن تبديل شده بودند! اما لابى كشورهاى بالت از ملاحظات واشنگتن راضى نيست،بى طاقت است و نمى خواهد به انتظار ليبراليزه شدن تدريجى رژيم هاى كمونيستى بنشيند، بلكه خواستار برقرارى فورى استقلال درليتوانى، لتونى واستونى است.لازم است گفته شود كه آمريكا هرگز الحاق اين كشورها به اتحاد شوروى در ۱۹۳۹ رانپذيرفته و با آنها مناسبات ديپلماتيك «مجازى» حفظ كرده است. نمايندگان آنها حتى بر ۳۴ كشور امضا كننده قراردادهاى هلسينكى فشار خواهندآورد بلكه به عنوان دولت هاى مستقل، در «كنفرانس سران» اى كه براى دفن جنگ سرد، در نوامبر ۱۹۹۰ ، در پاريس برگزار مى شود، پذيرفته شوند. سرسختى پاريس ومعذب بودن واشنگتن سرانجام بر اين توقع غلبه يافت: نابودى اتحاد شوروى هنوز در دستور كار نيست و تمام توجه بين المللى به سوى خليج فارس و در جهت تدارك آزادسازى كويت كه در اوت ۱۹۹۰ توسط عراق اشغال شده، متمركز گرديده است... در ژوئن ۱۹۹۱ ، با اعلام استقلال اسلوونى و كرواسى و درگيرى جنگ داخلى در يوگسلاوى، توجه واشنگتن هم به مسائل بالكان جلب شد. ايالات متحده شكست تلاش هاى ميانجيگرانه فرانسوى ها و بريتانيايى ها را با رضايت خاطر تماشا مى كرد. آمريكا ورود سياسى، نظامى خود در صحنه، وظيفه اى كه رئيس جمهور ويليام كلينتون به آقاى ريچارد هالبروك سپرده بود را آماده مى كرد . (۶) در اين اثنا، دولت آمريكا سياست جديدى در قبال اروپاى مركزى و خاورى دوران پس از كمونيسم به منظور «تقويت دموكراسى» در پيش گرفت. تكيه واشنگتن، از جمله بر سازمان پيمان آتلانتيك شمالى (ناتو) است كه كشورهاى منطقه بيشتر راغب پيوستن به آنند تا به نهادهاى اروپايى، علت شكست طرح كنفدراسيون اروپايى كه فرانسه، در ژوئن ۱۹۹۱ ، در پراگ عرضه كرد هم همين است: لهستانى ها، مجارها وچك ها درباره اروپا سخن مى گويند، اما در عالم رؤيا ، بيشتر به آمريكا فكر مى كنند... با لغو يكجانبه تحريم تحويل تسليحات به بوسنى و هرزگوين توسط مجلس سنا، در ژوييه ۱۹۹۵ ، شروع مداخله آمريكا در اين مناقشه اعلام شد. در ماه اوت، يورش كروات ها آغاز شد كه تدارك و تسليح آنان را «غيرنظاميان» آمريكايى برعهده داشتند؛ و به دنبال آن بمباران مواضع صرب در اطراف سارايوو توسط نيروى هوايى ناتو. سرانجا، در نوامبر، پايگاه نظامى آمريكايى ديتون در اوهايو ميزبانى كنفرانس صلح را پذيرا شد.آمريكا جاى مذاكره گران اروپايى را اشغال كرد و به اين ترتيب آغاز حضور عملى خود را در اروپاى مركز ى وخاورى، همزمان با توقف نبردها در بالكان، مسجل ساخت. ديپلماسى اروپا ناظر بى اختيار «يورشى» (۷)بود كه آقايان زبيگنيو برژينسكى و ريچارد هالبروك و بعدها وزير امور خارجه مادلين آلبرايت زمينه هايش را چيده بودند. اين خبرگان «اروپايى ديگر»، با تلاش خستگى ناپذيرى سعى خواهند كرد نقش رهبرى كننده آمريكا در ميان كشورهاى شرق اروپا را تقويت كنند. واقعيت اين است كه واشنگتن خودسرانه فهرست كشورهايى را كه براى نخستين بار از گسترش ناتو استفاده خواهندكرد، يعنى لهستان، مجارستان و جمهورى چك، تهيه كرده است و آنها هم نامزدهايشان را در ژوييه ۱۹۹۷ ، به كنفرانس سران مادريد، تحميل خواهندكرد.اين گزينش، با توجه به حضور لابى هاى نيرومند لهستانى ومجارستانى و چك تبارى خانم آلبرايت ، قابل توضيح است. سه كشورى كه براى شان اولويت قائل شده اند كشورهايى هستند با بازارهاى شايان توجه براى صنايع تسليحاتى آمريكا، به خصوص در عصر جايگزينى تجهيزات از رده خارج شده شوروى. نظارت كامل ناتو خواست برترى جويانه ايالات متحده آمريكا ، علاوه برنظارت مطلقى كه بر ناتو اعمال مى كند ونمونه هايش را در جريان جنگ هاى بوسنى وكوزوو مشاهده كرديم، در پاگيرى رو به گسترش اقتصادى اش در كشورهاى مختلف اروپاى مركزى و خاورى هم تجسم مى يابد. حضور اين كشور در كشورهاى بالت از اين هم آشكارتر است: از ۱۹۹۱ ، چندهزار آمريكايى با اصليت ليتوانى، لتونى و استونى «به كشورشان باز مى گردند». با استعدادترينشان بلافاصله مقامهاى مهم در ادارات، نيروهاى نظامى واقتصاد را اشغال مى كنند و به جرگه «آتلانتيست هاى بى قيد و شرط» مى پيوندند. با حادثه ۱۱ سپتامبر ،۲۰۰۱ جاه طلبى هاى آمريكاى جرج دبليو بوش به نحو بارزى جلوه گر مى شود. (۸) در ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۲ ، «راهبرد امنيت ملى جديد» تصريح مى كند كه : «ايالات متحده آماده است تمام تلاش هايش را براى جلب حمايت جامعه جهانى به كار بگيرد، اما در صورت لزوم، ما براى اعمال حق دفاع از خودمان بى درنگ و به تنهايى، در جهت بازدارندگى تروريست ها اقدام خواهيم كرد». اين نوشته گرچه به طور ويژه، دفاع ملى در برابر تروريسم را در مد نظر دارد، اما بى ترديد در مورد دفاع از مجموعه منافع استراتژيك ، سياسى و اقتصادى «فراقدرت» هم كاربرد پيدا مى كند.(۹) در مناسبات با متحدان، دوجانبه گرايى برجاى چندجانبه گرايى نشسته و پذيرش يا عدم پذيرش فلان يا بهمان كشور در پيمان ناتو به وسيله اى براى فشردگى بيشتر اين روابط تبديل شده است. در نوامبر ۲۰۰۲ در جريان برگزارى كنفرانس سران در پراگ كه به قصد تصويب دومين مرحله گسترش ناتو برگزار مى شد، با چنين وضعيتى مواجه بوديم. رومانيايى ها و بلغارها كه در انتظار پذيرفته شدن در اتحاديه اروپا هستند از ورود به ناتو شادمان بودند. قبل از آنها، در سال ،۲۰۰۱ سه كشور بالت قراردادهاى مهمى در زمينه همكارى نظامى با آمريكا امضا كرده بودند.در شرق، همه در اين رؤيا سير مى كنند كه نه تنها در نوشته ها بلكه درعالم واقع هم به متحد كامل الوداد آمريكا تبديل شوند. علت پشتيبانى همگانى از واشنگتن در جريان بحران عراق و حتى قبل از آغاز جنگ از همينجا ناشى مى شود. به اين ترتيب ، در ۳۰ ژانويه ۲۰۰۳ و در اوج رويارويى فرانسه وآمريكا، هشت كشور اروپايى ـ از جمله اولين استفاده كنندگان گشايش ناتو، يعنى لهستان، جمهورى چك ومجارستان «نامه » مساعدى نسبت به آمريكا انتشار دادند.اقدام مشابهى در ۵ فوريه توسط ده كشور اروپاى مركزى و خاورى (لتونى ، ليتوانى ، استونى، اسلواكى، اسلونى، بلغارستان ، رومانى، آلبانى ، كرواسى و مقدونيه ) صورت گرفت: همگى آنها نامزد پيوستن به ناتوهستند.(۱۰) امضا كنندگان جملگى بر اين امر واقف اند كه «فراخوان ده» حاصل فكر يك لابيست ماهر آمريكايى و مشاور پنتاگون به نام آقاى بروس جكسون است. خلاصه، ۱۳ عضو آتى اتحاديه اروپا تمايل شان به آمريكا را آشكار كردند وبه اين ترتيب نفوذى را كه طى دهه اخير واشنگتن در اروپاى مركزى و خاورى كسب كرده به نمايش گذاشتند. با اين همه، نبايد تصور كرد كه اروپاى شرقى يك بلوك همگنى را كه بى قيد و شرط طرفدار آمريكاست تشكيل مى دهد. از نخست وزير مجارستان، پترمدگيسى، علت امضايش را مى پرسند و او پاسخ مى دهد: «اگر نامه كذايى را امضا نمى كردم، مرا به خاطر امتناع از همبستگى دوسوى آتلانتيك مورد سرزنش قرارمى دادند.» آن گاه خبرنگار از او مى پرسد: «به عبارت ديگر، اين نامه يك دام بود؟» و او جواب مى دهد: «دقيقاً (۱۱)». در ۱۷ فوريه ۲۰۰۳ و در جريان كنفرانس فوق العاده سران شوراى اروپايى در بروكسل، آقاى ژاك شيراك كشورهايى را كه «فرصت مناسب حفظ سكوت را از دست داده اند» به باد انتقاد مى گيرد. بلافاصله توفان اعتراضات از شرق بلند مى شود. حتى دوستان شيراك هم معتقدند كه ساكن كنونى اليزه، با لحن ديگرى بايد سخن مى گفت تا رنجش هاى مشروعى را موجب نشود. همه مى دانستند كه آماج گفتار رياست جمهورى، در درجه اول، لهستان بود كه تازه براى مدرن سازى نيروى هوايى خود، اف ـ ۱۶ آمريكايى ها را به هواپيماى مشابه اروپايى ترجيح داده بود. رئيس جمهور فرانسه قصد ديگرى هم داشت و آن جلب توجه به تضاد كامل اين گونه تعهدات آشكار نسبت به آمريكا با طرح كنوانسيون اروپايى بود كه در ماده ۱ـ۱۵ آن قيد شده است كه «دولت هاى عضو به طور فعال و نامشروط از سياست خارجى و امنيت مشترك اتحاديه با روحيه وفادارى و همبستگى متقابل پشتيبانى كرده از هرگونه اقدامى كه با منافع اتحاديه تضاد داشته باشد يا به اثرپذيرى آن زيان وارد كند اجتناب خواهند كرد (۱۲)»… چند هفته بعد، جنگ عراق شعله ورشد. از همان آغاز، افكار عمومى در اروپاى شرقى در برابر هرگونه دخالت نظامى، اگر نگوييم مخالف، دست كم تودار و ساكت بودند (۱۳) سرانجام، دولتهايى كه از سوى آمريكا «دعوت» شده بودند پس از مباحثات درونى تصميم گرفتند به گسيل نيروهاى محدود كه بيشتر هم از افراد غيررزمنده تشكيل مى شدند اكتفا كنند.به استثناى لهستان كه به صورت قدرتى منطقه اى ظهور كرده بود و متحد استراتژيك ويژه آمريكا در اين قسمت از قاره اروپاست (۱۴) به اين ترتيب هزاران سرباز لهستانى به عراق فرستاده شدند و فرماندهى يكى از مناطق تحت اشغال به كشورشان سپرده شد. براى اين ملت كه بارها و بارها در طول تاريخ هزارساله اش از طرف همسايگان شرقى و غربى خود مورد تحقير قرارگرفته، تلافى جالبى بود. اين بار، لهستانى ها به جاى تحت اشغال بودن، اشغالگر شده اند… اعتبارى خدشه دار شده در مرحله نخست، كشورهاى اروپاى شرقى كه خود را در اين ماجرا درگير كرده بودند، مى توانستند خشنود ودلگرم پيامدهاى حضورشان در عراق باشند. هر كدام آرزومند دريافت سهمى از بازسازى كشور است و مى خواهد از انتقال پايگاه هاى آمريكايى از آلمان به شرق سودى ببرد. مگر در بهار ،۲۰۰۳ اجاره پايگاههاى نظامى رومانى و بلغارستان به نيروى هوايى آمريكا دهها ميليون دلار سود به همراه نداشت؟ بعضى ها هم بر استقرار نزديك تعداد زيادى سرباز آمريكايى و خانواده هايشان دورادور چند شهر لهستانى، رومانيايى و بلغارى كه وعده اى بر امنيت و شكوفايى آنهاست حساب باز كرده اند… خيالبافان بايد دست از توهمات شان بشويند. اگر واشنگتن درفكر جابه جا كردن برخى از پايگاههاى آلمانى خود به سوى شرق است، اين كار را با كاهش تعداد نظاميان و به بركت نوسازى ارتش انجام خواهد داد.(۱۵) از ۱۲۰ هزار سربازى كه در اروپا مستقر هستند، نزديك به يك سوم شان بازگردانده خواهند شد. اين تجديد ساختار طى چند سال صورت مى گيرد و درشرايط بحران براى نيروهايى كه از آن سوى اقيانوس اطلس سرازير خواهند شد امكان گسترش سريعترى را فراهم خواهند كرد. به اين ترتيب، آمريكا مى خواهد هم به مناطق بحران زاى خاور نزديك و آسياى مركزى نزديك شود، هم به قفقاز و در درجه اول به گرجستان كه شريك جديد و ممتاز اوست. آقاى كالين پاول هم تأييد كرده است كه واشنگتن قصد دارد تعدادى تأسيسات موقت مستقر نمايد. واكنش روسها ملايم بود: براى وزير دفاع، آقاى سرگئى ايوانوف، «استقرار پايگاه هايى در بلغارستان و رومانى، در مسير تروريست هاى احتمالى، مى تواند قابل درك باشد؛ اما در لهستان و كشورهاى بالتيك غيرقابل درك است.(۱۶)» يك چيز مسلم است و آن ورود شخصيت هاى نظامى و غيرنظامى آمريكايى به اروپاى مركزى و خاورى است كه محاسن برقرارى مناسبات فشرده با واشنگتن را خواهند ستود.درواقع، ميليونها دلار بر سر «متحدانى» كه مى خواهند ارتش خود را مدرن كنند باريدن خواهد گرفت، به شرطى كه تجهيزات مورد نياز خود را از ايالات متحده خريدارى كنند. دلگرمى هاى دولت بوش به مؤسسات آمريكايى شريك در ساختن بزرگراههاى «استراتژيك» كه از منطقه بالكان عبور مى كنند را نبايد فراموش كرد. اما رسالتى كه برعهده اين «ميسيونرها» گذاشته شده چندان ساده نيست. يك سال از آغاز جنگ عراق گذشته است و توهمات سرسخت ترين مدافعان سياست آمريكا در حال فروريختن است. بى دليل هم نيست: نيروهاى گسيل شده از طرف كشورهاى اروپاى شرقى قربانى حملات مقاومت عراق مى شوند. دروغ مربوط به سلاح هاى كشتار جمعى مثل روز روشن شده است. شكست آرام سازى اعتبار آمريكايى ها درميان افكار عمومى و حتى فراتر از آن، در دستگاه دولتى را خدشه دار كرده است. درست است كه نومحافظه كاران از پيوستن نامنتظره صرب ها كه آمادگى شان را براى گسيل ۷۰۰ تا ۸۰۰ سرباز اعلام كرده اند شادمان شدند… اما اين به قبل از سوءقصدهاى مادريد برمى گردد. معاون وزارت امور خارجه آمريكا، كاتلين ستيونس، هنگام اولين ديدارش از بلگراد، درباره «نفع» آمريكا در اصلاح ارتش صرب سخن رانده است. هرچه شرايط پس از جنگ در عراق پيچيده تر مى شود، به همان اندازه عده اى، درميان محافل سياسى اروپاى خاورى، بيشتر به نقشى كه اروپا بايستى ايفا كند مى انديشند. به تدريج، اعضاى جديد اتحاديه [اروپا] و داوطلبان عضويت در آن، دارند به اهميت «اروپاى كهن» در آينده خودشان پى مى برند. (۱۷) اگر قرار باشد آمريكا متحد و دوست آنها باقى بماند، آنها به رقباى ما تبديل خواهند شد. منبع لوموند ـ ديپلماتيك
۱ـ نگاه كنيد به كتاب تازه نشر او كه همراه با ديويد فروم، يكى از مشاوران جرج بوش نگاشته و در ماريان ۱۹ Marianne ژانويه ۲۰۰۴ نقل شده است. ۲ـ نگاه كنيد به مقاله اش «براى استراتژى جديد صلح و امنيت آمريكايى» در سياست خارجى شماره ۴/۳ سال ۲۰۰۳. ۳ـ منبع مطالعه The: Bennet kovrig, of walls and Bridges United states and Europe, New York University press, Ignac Romsics, Volt egyszer به نقل از ،۱۹۹۱ New York Rubicon(به زبان مجارستانى) egy rendszervaltas Konyvek,Budapest ۲۰۰۳. ۴ـ ن. ك. جرج بوش و برنت سكوكرافت، چهار سال براى تغيير جهان، انتشارات اوديل ژاكوب، پاريس ۱۹۹۹. ۵ـ همان جا. ۶ـ به طور مثال به مصاحبه اش با سياست بين المللى، شماره ،۷۲ ۱۹۹۶ نگاه كنيد. ۷ـ خاطرات مادلين آلبرايت، خانم وزير، را مطالعه كنيد. آلبن ميشل، پاريس، ۱۹۹۳. ۸ـ ن. ك. پاسكال يونيفاس، فرانسه بر ضد امپراتورى، روبر لافون، پاريس ۲۰۰۳. ۹ـ ن . ك كريستيان سنت ـ اتين (با مقدمه اوبرودرين) يا قدرت يا مرگ، سوى، پاريس ۲۰۰۳. ۱۰ـ ن. ك. وال استريت جورنال، ۳۰ ژانويه ،۲۰۰۳ لوموند۸،۷ و ۲۷ فوريه ،۲۰۰۳ و منبع يادشده در پانويس قبل. ۱۱ـ ليبراسيون، ۱۹ فوريه ۲۰۰۳. ۱۲ـ ن. ك. لوموند، ۱۹ فوريه ۲۰۰۳. ۱۳ـ ن. ك كاترين سامارى، «شكاف ها و اميدها در اروپاى نو» لوموند ديپلماتيك، نوامبر ۲۰۰۳ ۱۴ـ ن . ك Marcin Zaborowski and kerry Longhurst, America's protege in the East? The emergence of Poland شماره ۷۹ as a regional leader دسامبر ۲۰۰۳. ۱۵ـ All Ready on the Eastern Front. "Time Magazine" ۱۹ ژانويه ۲۰۰۴. ۱۶. لوفيگارو، ۷ مارس ۲۰۰۴. ۱۷ـ ن. ك. كاترين سامارى، منبع يادشده در بالا.
|