دنباله بازپرسى از سردار اسعد بختيارى
اعليحضرت فرموده بودند سران بختيارى براى دادن جريمه بايد از بانك قرض كنند. عرض نمودم اسم بنده نبايد داخل جريمه بشود. تلگرافاً با خيلى اظهار محبت فرموده بودند كه تنها لازم است خود را به من معرفى كنيد. بنده هم قبول كردم و يكصدو پنجاه هزار تومان تقديم شد در آن موقع كه قشون در راه بختيارى مورد حمله واقع شد امير مفخم ايلخانى بود پس از يكسال از خراسان آمدم طهران وكيل مجلس بودم بعد از چهار ماه وكالت به امر همايونى داخل كابينه شدم وزارت پست و تلگراف موقعى بود كه اعليحضرت همايونى تهران توقف نموده بودند. يك روز قبل از مراجعت موكب مباركشان تلگراف زياد از شيخ خزعل به تمام مملكت و سفارتخانه ها و علما و مجلس يك تلگراف هم از امير مجاهد بختيارى يك تلگراف هم از رئيس قشون نظامى خوزستان بر عليه اعليحضرت همايونى شده بود در موقع ورود موكب همايونى در تهران تلگرافات را بردم حضور پس از ملاحظه تلگرافات فوق العاده متغير شدند آن وقت خزعل در تهران و هم در حكومت خيلى دوست و هواخواه داشت. حضورشان عرض نمودم اين مطلب روشن است اتحادى است بين خزعل، والى پشت كوه بعضى از خوانين بختيارى و خوانين كوه وگسلويه اگر امر فرماييد من بروم اصفهان اتحاد خوانين بختيارى و شيخ را به هم بزنم امر فرمودند بنده و امير اقتدار كه وزيرداخله بود حركت كنيم حضور مباركشان عرض نمودم كه اين كار خيلى آسان است با قبال مباركشان اين اتحاد را فورى به هم مى زنم تمام عشاير خوزستان با خزعل خونى و دشمن هستند كارش سخت مى شود. پس از آنكه خوانين بختيارى بر عليه او قيام كردند رفتند اصفهان هر قسم بود سردار ظفر را از بختيارى آوردند اصفهان در آن موقع سردار محتشم امير جنگ حاكم بختيارى بودند صلاح ديديم آنها استعفا دادند سردار ظفر و مرحوم سردار جنگ حاكم شوند آن كار واقع شد. استعفاى آن حضرات و نصب اين حضرات را به عرض رسانيديم قبول فرمودند خوانين تلگرافهاى نصيحت به خزعل مخابره كردند كه ما بر عليه حكومت قيام نمى كنيم به شما نصيحت مى كنيم شما هم مطيع دولت بشويد براى اين تلگرافات كه عليه خيالات خزعل بود و هيچ انتظار نداشت خيلى متغير شد نتيجه از اين تلگراف اين شد كه والى فرار كرد به بغداد خوانين كوه كلويه اظهار خدمتگزارى نمودند بيشتر بختيارى ها براى خدمتگزارى حاضر شدند راپرت كه به عرض رسيد خود اعليحضرت همايونى تشريف فرماى اصفهان شدند و از راه شيراز طرف خوزستان حركت فرموده دو دسته قشون يكى از طرف لرستان ديگرى كوه كلويه حركت نمود.
موقع ورود موكب همايون از بندر زيدون عده خزعل كه گويا سه هزار نفر بود و عده امير مجاهد كه پانصد سوار بود در دو طرف زيدون بودند شش فرسخى و چهار فرسخى.نصف شب خبر ورود موكب همايونى را كه شنيدند اردوها بدون جنگ فرار اختيار كردند فرداى آن روز اعليحضرت همايون طرف اهواز با اتومبيل حركت فرمودند.
ماندن من در اصفهان فايده نداشت رفتن من به بختيارى هم هيچ صلاح نبود براى اينكه يك جمعيت ياغيگرى برعليه خود بنده بود براى اينكه مرا يكى از فداكارهاى اعليحضرت همايونى مى دانستند به من متغير بودند و در اين موقع سردار محتشم و مرتضى قليخان بختيارى بودند شهرت داشت كه آنها هم انگشت مى زدند به ياغى ها اميرجنگ در هرحال فرار كرد آمد اصفهان سى نفر نظامى او هم خلع سلاح شدند سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر از خوانين زاده ها جزو ياغى ها شدند. بعد از ورود بنده پيشنهاد شد به خاك پاى همايونى كه مرحوم صمصام السلطنه با امير مفخم را بفرستيد در ايل بختيارى قبول فرمودند يك دليل همراه آنها فرستادم كه با شورا كار كند او بهاءالدوله بختيارى بود . دستورات بسيار منظم بود در موقع جنگ على مردان هم رسيدند بختيارى ها از بختيارى تجاوز نكردند در همانجا شكست خورده زير و زبر شد. در اين موقع امير جنگ در جنگ خيلى رشادت و خدمت نمود.
پس از شكست بختيارى اميرمفخم ايلخانى مرتضى قليخان ايل بيكى شد كه هنوز هم بودند تا موقع حبس بنده چند سال قبل در سعدآباد احضار شدم مأمور شدم به جنگ كوه كلايه در موقعى كه شيبانى امير لشگر و فرمانده قشون آنجا بود پس از جنگهاى سخت و موفقيت و گرفتارى رؤساى كوه كلايه در انتظامات حقيقى آنجا بر اعليحضرت همايونى خدمات آن موقع بنده پوشيده نيست پس آرزوى بنده عظمت ايران بود به دست يك نفر ايرانى آرزوى بنده محو حكومت نالايق قجر بود كه من با آنها خونى بودم آرزوى بنده اين بود كه خودم هم طرف محبت و احترام شوم . الحمدلله دست قدرت يزدان پاك بازوى اعليحضرت همايونى را قوى نمود ايران از بين رفته به اين عظمت رسيده است كه ملاحظه مى شود.
حكومت نالايق قجر محو و سرنگون شده است خود بنده فوق تصور طرف محبت و اطمينان اعليحضرت همايونى واقع شدم آنقدر هم كه قدرت داشتم در راهش مثل يكنفر عاشق ديوانه فداكارى مى نمودم تا به اميد خود رسيدم. پس از رسيدن به اميد آيا مى شود تصور كرد كه بنده خيانت كرده باشم.
قبل از طلوع سلطنت پهلوى كه ايران نه سرپرست داشت نه قشون بنده آن همه خدمات زياد تر از خودم به مملكت نمودم. آيا ممكن است در زمان اعليحضرت همايونى كه افتخار ابدى ايران هستند خيانت نمايم؟ پس از آن همه فداكارى در راه اعليحضرت و آن همه مراحم ملوكانه از حد خارج در باب بنده اگر به قدر خردلى خيانت به بنده مدلل شد اعدام خودم را خودم امضا و تصديق مى نمايم. امضاء (اسعد) اسفند ۱۳۱۲.
س ـ مطالبى را كه جنابعالى به خط خودتان نوشته پاسخ داده ايد مربوط به سؤال مستنطق نيست لازم است مجدداً به سؤال قبل مراجعه نموده و مطالب را كما هوحقه از روى دقت بنويسيد. ممكن است مطالب را تفكيك نموده فراز فراز عليحده به هر يك از سه صفحه كه سؤال شده جواب دهيد.
ج ـ سؤال بفرماييد. جواب عرض مى كنم.
س ـ از اعضاى نفت يعنى انگليسها بخصوص در منزل خودتان پذيرايى مى كرديد؟
ج ـ هيچ وقت ـ قدرى فكر.
سؤال ـ چنانچه ثابت شود در منزل خودتان پذيرايى خصوصى از اعضاى كمپانى نفت نموده ايد چه مى فرماييد.
ج ـ دو سال قبل نظرم نيست شام يا ناهار فقط يك مرتبه از «سرجان كدمن» رئيس كل كمپانى و اعضاى نفت در منزل پذيرايى كردم كه تقريباً ۲۰ نفر بوديم.
سؤال ـ اسامى اشخاصى كه در آن مهمانى حضور داشتند بيان نماييد.
ج ـ درست نظر ندارم تصور مى كنم مرتضى قليخان سردار محتشم ـ سردار ظفر ـ دكتر شيخ احياءالملك. امير جنگ امير حسينخان ـ اعضاى كمپانى نفت زن و مرد.
س ـ آن پذيرايى در حياط بيرونى شما بود يا اندرونى.
ج ـ در عمارت بيرونى محل پذيرايى.
سؤال ـ شما از خارجيها چه اشخاصى را در اندرون منزل پذيرايى مى كرديد؟
ج ـ هيچ كس را
سؤال ـ چنانچه ثابت شود شخص شما از عمال خارجى و اعضاى كمپانى نفت در اندرونى منزل خودتان پذيرايى كرده ايد چه مى فرماييد.
ج ـ هيچ وقت نكرده ام دروغ است. حتى ملاقات خصوصى با آنها نداشتم ابداً
سؤال ـ جنابعالى با محمدحسن ميرزاوليعهد مخلوع چه رابطه اى داشتيد؟
ج ـ هيچ ،خيلى از او متنفر بودم با نژاد قاجاريه روابط علنى نداشتم چه رسد به خصوصى.
سؤال ـ هيچ در اين مدت با محمد حسن ميرزا مكاتبه كرده ايد؟
ج ـ هيچ در عمرم نكرده ام.
سؤال ـ پس از خوانين بختياريها چه اشخاصى با محمدحسن ميرزا مكاتبه داشتند.
ج ـ نمى دانم اطلاعى ندارم تصور نمى كنم بنويسند نمى دانم.
سؤال ـ هيچ شنيده ايد كه خوانين بختيارى كسى با محمدحسن ميرزامكاتبه و رابطه داشته باشد.
ج ـ خير هيچ باور هم نمى كنم.
سؤال ـ در بين خوانين كنكاش و مذاكره جهت آوردن محمدحسن ميرزا به ايران و اعاده سلطنت قاجاريه بوده است يا خير؟
ج ـ عرض مى كنم ابداً فاميل بنده عموماً مى دانستند كه بنده از كليه سلسله قاجاريه متنفر و نسبت به اعليحضرت همايونى عاشق و ايشان را مى پرستم به اين جهت به شخص من اعتماد نداشتند كه چيزى بگويند. جمعاً قدرت نداشتند چنين صحبت و حرفى را طرح كنند ليكن غرغر مى كردند من به آنها نصيحت مى كردم كه هر كس ايران پرست باشد بايد مثل شخص من عمل كند.
سؤال ـ روى چه زمينه خوانين غرغر داشتند.
ج ـ بى قدرت شديم بى قوت شديم بيچاره شديم و سبب تو بودى.
سؤال ـ چه اشخاصى اين صحبت را مى كردند.
ج ـ تقريباً همه آنها كه اسمشان برده شده است كليه با پدر بنده موافق بودند نه با شخص بنده چه قبل از طلوع كوكب پهلوى چه بعد
س ـ اسامى خوانين و رؤساى ايل بختيارى كه نسبت به مقام مقدس سلطنت بى علاقه باشند بيان كنيد.
ج ـ در آن جا كه به خط خودم نوشتم اسم برده در قضيه حركات بختياريهاى عمليات خوانين را در استنطاق عرض كردم.
س ـ شخص جنابعالى با كدام يك از منابع خارجى رابطه خصوصى داريد.
ج ـ هيچ ابداً فقط به مناسبت منافع نفت وقتى كه در جنوب بوديم با اعضاى كمپانى نفت كه انگليسى بودند در باب وصول منافع سالى دو مرتبه يك مرتبه با آنها مذاكرات داشتم.
س ـ شما پيش كدام يك از اعضاى كمپانى نفت مراوده داشتيد.
ج ـ اول بنده منفردا ً نبودم هر موقع كارى داشتم كليه شركا كه خوانين بختيارى بودند با مستر جاتكس مذاكره مى كردند.
س ـ شما در منزل خودتان از اعضاى كمپانى پذيرايى مى كرديد يا محل ديگر
ج ـ عرض شود خدمت آقا بنده در دو سال قبل مهماتى را موقوف كردم و علت اين بود كه حس كردم اعليحضرت همايونى مايل نيستند كه من از خارجيها مهمانى خصوصى بكنم به اين جهت متار كه شد. لكن تا دو سال قبل كامل از هيأت كور ديپلماتيك در منزلم پذيرايى مى كردم كه در آن مهمانيها مستر جاتكس و خانمش نيز دعوت مى شدند.
س ـ عدم رضايت خوانين بختيارى از دولت حاضر يعنى مقام مقدس سلطنت تا چه حدود بوده است.
ج ـ ديگر زياد آنچه من شنيدم ناله و نفرين به بنده عمليات آنها هم كه عرض شده است.
س ـ اينها در پى اقداماتى بر عليه سلطنت بودند يا خير؟
جواب ـ اقداماتشان همان است كه عرض شده است متجاوز از چهار سال است كه ديگر گرد هيچ خطايى نمى گردند.
س ـ آيا حاضر براى اقدامات بزرگترى مى باشند.
ج ـ به حدى، مأيوس شده اند كه اگر نصف اين ثروتى كه دارند برايشان بماند حاضر هستند بنشينند و بخورند و زندگانى سالمى داشته باشند و اين قطعى است . عرض مى كنم و اين هم از روى ناچارى است كه پيش آمده نه به اختيار از ناچارى است.
س ـ تصور مى فرماييد اخيراً خوانين بختيارى تشبثاتى كرده باشند.
ج ـ روحم اطلاع ندارد.
س ـ ممكن است اقدامات وجرياناتى بوده كه شما بى اطلاع مانده ايد.
ج ـ نمى توانم عرض كنم خيلى مشكل است زيرا از روحيه آنها هميشه با اطلاع بودم.
س ـ به هر حال چنانچه عمليات و اقدامات خوانين بختيارى و جريانات سوء آنها كشف شده باشد چه مى فرماييد.
ج ـ بنده عرض كردم كار هايى كه راجع به اعليحضرت همايونى بين آنها باشد بنده محل اطمينان سرى آنها نبوده. آنچه عرض شد محسوسات خود بنده است.
امضا اسعد