يكشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۳ - ۱۷ ربيع الثانى ۱۴۲۵
Sun, Jun 6, 2004
ويژه ۵
سال دهم - شماره ۲۸۱۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
كوبيسم
ديوان شمس و باخ
زمين زير پاى ما مى لرزد
spellforce
167913.jpg
اين گرافيك متحير كننده بيش از تمام بازيهاى استراتژى تا به امروز شما را مسحور خود خواهد كرد.
اين بازى فوق العاده است و بدون ترديد هر كس آن را بازى كند، به اين موضوع اعتراف خواهد كرد، اما براى رسيدن به هر چيز خوبى كلى زحمت و دردسر لازم است و نيروى طلسم نيز از اين قاعده مستثنى نيست. اگر حوصله سر و كله زدن با كامپيوترتان را نداريد، از همين اول بهتر است به شما بگوييم از نصب كردن اين بازى و در نتيجه از بازى كردن آن منصرف شويد و بيخود براى خودتان دردسر درست نكنيد. اگر شما يك كارت گرافيكى اى. تى. آى داريد، اولين كارى كه بايد انجام دهيد، اين است كه درايورهاى جديد آن را بر روى ويندوزتان نصب كنيد و بعد تازه كلى زحمت داريد تا بازى به مرحله اجرا برسد.
البته وقتى بازى شروع شود، تمام آن ناسزاهايى كه تا به اينجا نثار زمين و آسمان كرده بوديد، فراموشتان مى شود و لبخند شيرينى جاى آن را مى گيرد كه معنى خاصى دارد. ارزش اين همه زحمت و دردسر را داشت! ويدئويى كه براى شروع بازى تهيه شده است، در نوع خود يكى از بهترينهايى است كه تا به امروز در كليه بازيهاى كامپيوترى ارائه شده است. حتى اگر قسمت آموزشى بازى را اجرا كنيد، علاوه بر لذت بردن از اين ويدئوى فوق العاده مى توانيد نحوه بازى كردن را نيز بياموزيد كه اين قسمت آموزشى نيز در ميان بازيهاى كامپيوترى موجود بسيار به ندرت ديده مى شود، بخصوص اينكه اين قسمت آموزشى به طرز بى نظيرى طراحى شده و به خوبى قادر است بدون اينكه حوصله شما را سر ببرد، به اندازه كافى شما را از كم و كيف انجام بازى آگاه كند. اگرچه همه چيز آموزش داده نمى شود، اما براى شروع به قدر كفايت ياد خواهيد گرفت، بنابراين جاى هيچ نگرانى وجود ندارد!
نيروى طلسم تركيبى بينابين از واركرافت و ديابلو است، بدين لحاظ كه استراتژى لحظه اى واركرافت را با نقش آفرينى ديابلو تلفيق كرده و توانسته به خوبى از پس انجام اين كار بربيايد، اما در مجموع اين بازى عمق و غناى بيشترى نسبت به هر دو اين بازيها دارد.
در نيروى طلسم شش نسل مختلف از موجودات وجود دارند كه در طول بازى توسط شما كنترل مى شوند، اما برخلاف ساير بازيها اين امكان براى شما وجود دارد كه آنها را با يكديگر بياميزيد. شما در ابتدا با انسانها بازى را شروع مى كنيد، اما پس از كمى تلاش و جست و جو در مراحل بعدى بازى مى توانيد جن و پرى را نيز به بازى اضافه كنيد. بدين ترتيب در اين مرحله شما انسانها و پريها را در كنار يكديگر داريد، با تمام توانايى ها و ضعف هايشان. پس از گذشت حدود هشت ساعت از بازى، شما مى توانيد كوتوله ها را نيز وارد بازى كنيد. پس از آن موجودات ديگر نظير غولها و ارواح شيطانى را نيز به بازى وارد خواهيد كرد.
به تدريج كه شما اين موجودات را وارد بازى مى كنيد، بايد براى آنها سرپناه نيز تهيه كنيد و اين كار از طريق يافتن يا خريدن برنامه هاى ساخت و ساز امكانپذير است. در بازى، بازرگانهايى وجود دارند كه هر يك نقشه ساختمانى خاصى دارند و مبلغ متفاوتى نيز براى فروش اين طرحها دريافت مى كنند. بنابراين با توجه به موجودى مالى تان مى توانيد طرحهاى بهترى را انتخاب كنيد، اما آنچه هزينه مى كنيد، از بين نمى رود، بلكه از يك مرحله به مرحله ديگر منتقل مى شود.
تازه از اينجا بخش نقش آفرينى بازى شروع مى شد. شما بايد براى شروع بازى توانايى هاى ابتدايى تان را انتخاب كنيد و به تدريج كه مراحل مختلف بازى را پشت سر مى گذاريد، توانايى ها و مهارتهايتان افزايش مى يابد. به علاوه شما طى بازى سلاحهايى مى يابيد كه براى استفاده از آنها توانايى هاى خاصى مورد نيازتان خواهد بود. همچنين نيروهاى جادويى در اختيار شما قرار مى گيرد كه  طى بازى قدرت آنها افزايش مى يابد و با پيشرفت در بازى مى توانيد طلسمهاى بهتر و قوى ترى اعمال كنيد.
اما يكى از تفاوتهاى اصلى اين بازى با ديگر بازيهاى نقش آفرينى، اين است كه به شما امكان استفاده از قهرمانان ديگر نيز در داستان داده مى شود. تنها چيزى كه براى اين كار مورد نياز شماست، پيدا كردن طلسم مربوط به هر يك از اين قهرمانها است. تعداد اين قهرمانها و نيز قدرت آنها بستگى مستقيم به مراحل بازى دارد. شما با سلاحهايى كه پيدا كرده ايد و نيز زره ها و طلسم هايى كه داريد، اين قهرمانها را تجهيز مى كنيد و از آنها در طى مرحله كمك مى گيريد. اما متأسفانه اين قهرمان ها همراه شما از يك مرحله به مرحله ديگر نمى آيند. بلكه در ابتداى هر مرحله شما بايد آنها را در مقبره قهرمانان احضار كنيد و پس از اين كار آنها با تمام تجهيزاتى كه پيش از آن داشته اند ظاهر مى شوند. اين امتياز هم به شما داده مى شود كه اگر اين قهرمانان كشته شوند، شما مى توانيد بدون اينكه جريمه شويد آنها را دوباره احضار كنيد. البته با پيدا كردن طلسم مربوط به قهرمان هاى جديدتر با قدرت و توانايى بيشتر نياز شما به قهرمان هاى قبلى كمتر مى شود و شما مى توانيد با اين قهرمانان جديد گروه پرقدرت ترى تشكيل دهيد. هر گروهى از موجودات بازى، داراى ده گونه مختلف هستند كه از مقبره خاص خودشان احضار مى شوند. اگر بخواهيد اقدام به ساختن شهر كنيد، اين مقبره ها را لازم خواهيد داشت. زيرا توليد گونه هاى مختلف مربوط به يك گروه تنها در مقبره مختص به آنها امكانپذير است.
ساختمان ها نيز براى انبار كردن منابع و توليد بعضى گونه ها لازم هستند. يكى از جذاب ترين گونه هايى كه مى توانيد در اين بازى بسازيد غول هاى تايتان هستند كه زمان ساختن دفاتر مركزى بزرگ امكان ساخت آنها نيز برايتان وجود دارد. اما حواستان باشد كه براى هر نوع از موجودات شما مى توانيد تنها يك تايتان در هر مرحله بسازيد و چنانچه آن تايتان از بين برود، امكان جايگزينى آن وجود ندارد.
يكى از مشكلاتى كه در طول بازى ممكن است به آن بر بخوريد اين است كه قهرمانان شما تا زمانى كه مستقيماً مورد حمله قرارنگيرند، عكس العمل نشان نمى دهند، بنابراين ممكن است اين قهرمانان در موقعيتى قراربگيرند كه دور تا دور آنها درگيرى وجود دارد. اما آنها فقط با كسى مى جنگند كه مستقيماً با آنها درگير است. اين مسأله هنگام نگهبانى از پايگاهها جدى مى شود. چون دشمنان شما مى توانند بدون بروز عكس العملى از كنار اين قهرمانان رد شده و بدون درگيرى وارد محوطه داخلى شوند.
كوبيسم
فرار از بُعد
167925.jpg
ماجراى كوبيسم از آنجا شروع شد كه نقاشانى نظير پابلو پيكاسو و هانرى ماتيس نتوانستند با سطح دوبعدى و تخت بومها و صفحه هاى نقاشى كنار بيايند. آنها به اين نتيجه رسيده بودند كه نقاشى، در بهترين و دقيق ترين حالت هم نمى تواند جهان بيرونى را آنگونه كه هست، به تصوير بكشد. براك، نقاش معاصر آنها، براى اين مشكل يك راه حل خوب ارائه كرد. براك گفت : مشكل اساسى نقاشى اين است كه وقتى ما خود هم يك تابلو با صورت يك نفر را بكشيم، مقابل آن مى نشينيم و تكان نمى خوريم. آيا بهتر نيست يك نقاش هنگام كشيدن پرتره كمى تكان بخورد و علاوه بر صورت، تمام رخ يك انسان، سه رخ، نيم رخ و حتى پشت سر او را هم نقاشى كند. براك و پيكاسو اين ايده را مدتى در نقاشى هايشان به كار بستند و به موفقيت چشمگيرى دست يافتند.
تابلوهاى آنها بيشتر از آنكه شبيه نقاشى هاى كلاسيك باشد، به صفحه آينه خرد شده اى مى مانست كه منظره ها و صورتها را تكه تكه نشان مى دهد. اصطلاح كوبيسم (Cubism) در اصل به معناى «مكعب گرايى» است (اين مكتب در فارسى به حجم گرايى ترجمه شد) مشهور است كه وقتى هانرى ماتيس از نمايشگاه تابلوهاى براك ديدن مى كرد، با ديدن نقاشى هاى او گفت: واى... چقدر مكعب كوچك... و از آن روز نقاشان اين سبك تصميم گرفتند مكتب خود را كوبيسم بنامند.
كوبيسم در هنرهاى ديگر نتوانست نمودى جدى پيدا كند. هنرهاى تجسمى همان طور كه از اسمشان پيداست، نيازى به حجم گرايى نقاشان احساس نمى كردند. مجسمه ها و معمارى خانه ها در سه بعد جريان داشتند و نمى شد بعد تازه اى به آنها افزود. اما مكتب كوبيسم، نويسنده ها و شاعران را مدتى به فكر برد. بسيارى از آنها به اين فكر افتادند كه مى شود ايده اصلى مكتب كوبيسم را در نوشته هايشان به كار ببرند و هنگام توصيف صحنه ها، همه چيز را از يك نقطه به تصوير نكشند. مثلاً اين شعر كوبيسمى را ببينيد:
«اينك تويى در آمستردام با دخترى جوان كه تو زيبايش مى بينى و او زشت است»
شاعران كوبيسم از آنجا كه سعى مى كردند نگاههايى چندگانه را در آثارشان وارد كنند، به شاعران چرندگو مشهور شده اند. آنها قلم را روى كاغذ مى گذاشتند و سعى مى كردند بدون هيچ نظم منطقى دنياى بيرون را توصيف كنند. آثار آنها شبيه آينه اى خرد شده است كه به سختى مى توان رابطه قطعات آن را با هم فهميد.
«چوپان اى برج ايفل
گله پلها در اين بامداد بع بع مى كنند»
اين شعر از آپولينر، از شاعران اصلى مكتب كوبيسم است. آپولينر نويسنده اى بود كه با هيجان وارد هر مكتب و گروه مدرنى مى شد كه مى خواستند با هنجارها مبارزه كنند. آپولينر توانست مكتب شاعران كوبيست را نظام مند كند و براى آن بيايند بنويسد. در ادبيات كوبيسمى كه او معرفى مى كند، لفظ بر معنا و قالب بر محتوا برترى دارد. اهميت دادن شاعران كوبيست به فرم و قالب تا آنجا پيش رفت كه آنها اشعار بى سر و ته شان را به شكل پروانه، قطره، سيگار برگ، قلب، ساعت و كراوات طراحى مى كردند و در روزنامه ها به چاپ مى رساندند.
ديوان شمس و باخ
عرفان همه جا هست
167952.jpg
تنظيم و بداهه خوانى: داود آزاد
نوازندگان: داود آزاد (رباب، بربط، دف)، مليتا كالين از بلغارستان (پيانو)، اوتاايشليشتيك از آلمان ( ويلنسل)، الخان صمدزاده از جمهورى آذربايجان (قره نى، دودوكا)، سوريش كومار از هند (طبلا)، آن مارى ترى از انگلستان ( هم خوان)
اشعار: مولانا
قطعات پيانو: يوهان سباستين باخ
درباره آلبوم: ديوان شمس و باخ شامل هفت قطعه بداهه خوانى اشعار مولانا بر روى قطعاتى از باخ آهنگساز قرن هجدهمى آلمان است. اين قطعات براى آواز ايرانى و باسازبندى سازهاى شرقى تنظيم شده است. ضمن اينكه جزو معدود آلبوم هاى موسيقى سنتى در ايران است كه نوازندگان كشورهاى مختلف در آن همكارى داشته اند. اين آلبوم تلفيقى از موسيقى شرقى ـ غربى است.
درباره موسيقى تلفيقى: در اوايل دهه هشتاد گروهى از موسيقيدان هاى اروپايى و آمريكايى كه به سطحى بودن اشعار و موسيقى اعتراض داشتند، جست وجويى براى كشف فرم هاى جديد موسيقى، بخصوص موسيقى فولكلور ـ آغاز كردند. در اين ميان توجه آنها بيش از هرچيز ديگر به موسيقى واشعار شرق جهان جلب شد. در اين ميان آهنگسازى مانند پيتر گابريل با الهام از اين موسيقى در كنار موسيقى غربى و ارائه يك موسيقى تلفيقى در فيلم آخرين وسوسه مسيح (ساخته مارتين اسكورسيزى) كه تمى شرقى هم داشت باعث جسارت بيشتر آهنگسازان شد. همان زمان جمعى از موسيقيدان هاى آسياى شرقى توانستند، اجراهاى موفقى در اروپا و آمريكا داشته باشند. نصرت فتح على خان از جمله اين نوازندگان و آهنگسازان بود كه بعد از كنسرت هاى بسيار موفق، با گروه ها و افراد معروف موسيقى جهان مانند پينك فلويد، پاواروتى، پيترگابريل و ژان ميشل ژارژهمكارى كرد. موسيقى تلفيقى در دهه نود بيش از گذشته مخاطبان را به خود جلب كرد. نكته قابل توجه اين است كه تاكنون غربى ها بيش از شرقى ها به اين نوع موسيقى توجه نشان داده اند و از آن استفاده كرده اند.
نكته:
۱ـ بيشتر شهرت باخ در موسيقى جهان به خاطر تم هاى مذهبى است كه او در قطعاتش از آن استفاده كرده است.
۲ـ ديوان شمس و باخ اولين تجربه بهره گيرى از اشعار مولوى بر قطعات اروپايى هاست كه در ايران ضبط و اجرا شده است.
زمين زير پاى ما مى لرزد
نقطه صفر را فراموش نكن
167916.jpg
وقتى زلزله مى آيد، انسان به «نقطه صفر» مى رسد. جايى كه مى فهمد زمينى كه روى آن ايستاده و تمدنى كه درآن تكيه زده، لرزان است و هرلحظه بيم آن مى رود كه اين شهرهاى باشكوه فروريزند. بعد از حمله يازدهم سپتامبر و فروريختن برج هاى تجارت جهانى، مردم نيويورك به زمين مسطح زير برج ها، «زمين صفر» مى گويند. هيچكس باورش نمى شد شكوه نيويورك ناگهان تبديل به هيچ شود.
به راستى تمدنى كه انسان مدرن از آن دم مى زند، چقدر پايدار است. ما در دنياى كامپيوترهاى هوشمند نفس مى كشيم، دردنياى ماهواره هايى كه آماده اند با دريافت كوچك ترين علامت خطر آژيرها را به كاراندازند. ما در دنياى تلويزيون هايى زندگى مى كنيم كه دراخبار شبانگاهى خود مى گويند نگران نباشيد، اگر شهاب سنگى به سمت زمين درحركت باشد، ما آن را با بمب هاى اتم پودرخواهيم كرد.
اما اين حرف ها كافى نيست و دل هيچ كدام ما را آرام نمى كند.
مگر بيمارى سارس نبود كه سال گذشته همه جهان را تا حدمرگ ترساند و به آنها فهماند يك ويروس ناشناخته مى تواند ظرف يك ماه، نسل انسان را اززمين محوكند. ما به تمدن هاى باستان نگاه مى كنيم كه ناگهان منقرض شدند و ديگر هيچكس اسمى از آنها نياورد.
مى گويند تمدن آتلانتيس، با تمام شكوهش ناگهان به زير آب رفته و نابودشد. آيا ما به پايدارى تمدن مان بيش از آنها غره ايم؟
ژوزه ساراماگو دركتاب «كورى» (كه برنده جايزه نوبل ۱۹۹۸ شد) پوچ بودن تمدن انسان را به گونه اى تلخ به تصوير مى كشد.
دراين رمان مردم يك شهر در اثر شيوع يك ويروس ناشناخته، يكى يكى كور مى شوند و همه چيز را سفيد مى بينند، انگار درشير غرق شده باشند. جمعيت سرگردان كورها ابتدا زندانى مى شوند و بعد حتى توسط ارتش، تيرباران مى گردند اما هيچكدام از اين كارها نمى تواند مانع از شيوع اين ويروس وحشتناك شود. با گذشت يك ماه، شهر تبديل به دنياى مردگانى مى شود كه دست به ديوارمى كشند تا درى بيابند و آن را خانه خود كنند. تمدن از حركت بازمى ايستد و مردم براى به دست آوردن لقمه اى نان، با همديگر درگير مى شوند. ساراماگو شخصيت اول داستان را زنى قرارداده كه به طور اتفاقى كورنشده و ناظر تمام ماجراست. او با چشم هاى خود مى بيند كه چگونه انسان ها كورمى شوند و درمى يابند ديگر انسان نيستند. كامو هم در رمان «طاعون» سالها پيشتر از ساراماگو تزلزل تمدن انسان را به تصوير كشيده بود.
دراين رمان، خبرنگارى كه براى انجام كارهاى شخصى به يكى از شهرهاى اطراف رفته، درمى يابد طاعون در شهر شيوع يافته وبه هيچكس اجازه خروج نمى دهند. او درآن قرنطينه اجبارى مراحل سقوط يك تمدن را به چشم مى بيند. انسانيتى كه به تدريج رنگ مى بازد و ارزش هايى كه اندك اندك فراموش مى شوند. كامو را نويسنده بدبين اگزيستانسياليست مى دانند. فيلسوف پوچ گرايى كه درپس تمدن باشكوه مدرن، سايه غول هاى پوچى را مى ديد كه آماده اند در اولين فرصت همه چيز را به هيچ تبديل كنند.
درتاريخ سينما هم فيلم هاى بسيارى حول اين محور ساخته شد. دراين فيلم ها معمولاً زندگى آرام شهرها به تصوير كشيده مى شود اما بعد از گذشت بيست دقيقه از ابتداى فيلم، پايه هاى شهر مى لرزند و به خانه هاى كوچكشان پناه مى برند.
اين خطر مى تواند هرچيزى باشد، حمله مورچه ها يا ملخ ها و زنبورها.
تمدن ما حتى در برابر هجوم ناگهانى اين حيوانات كوچك هم آسيب پذير است.
ملخ ها، موتورهاى هواپيماها را ازكارمى اندازند و آنها را بر زمين مى كوبند.
در فيلم «يخبندان» هم سرمايى ناگهانى تمدن سال هاى آينده را تبديل به قبرستانى متروك مى كند.
انسان ها كتابهايشان را مى سوزانند تا زنده بمانند (تلويحى كه به طور ضمنى نشان مى دهد زمانى فرامى رسد كه فرهنگ و تمدن هيچ كارى نمى تواند انجام دهد) قهرمان داستان روبروى كتابخانه اش مى ايستد و با خود فكرمى كند از اين گنجينه فرهنگى كدام كتاب را بردارد و فراركند. او جهنم دانته را انتخاب مى كند، آشوبى روى زمين تجسم يافته است.
درتاريخ سينما فيلم هاى بسيارى درباره تورنادوها و شهرهاى آتش گرفته ساخته شده اما هيچكدام آنها به هوشمندى فيلم پرندگان ساخته هيچكاك نيستند.
هيچكاك در فيلم پرندگان، سؤالى بسيار بسيار ساده را پيش مى كشد كه هيچ جوابى نمى توان به آن داد: «ما تمدن خود را برپايه صلح جو بودن پرنده ها بنا نهاده ايم چرا كه تاكنون نديده ايم پرنده ها به انسان ها حمله كنند اما چه مى شود اگر پرنده هاى آرام شهرها تبديل به حيواناتى شكارچى شوند.
آيا تمدن ما قدرت پايدارى در برابر چنين تغييركوچكى را خواهدداشت؟» مسلماً نه.
هيچكاك در فضايى ترسناك، مرگ انسان ها را زير منقار پرنده ها به تصويرمى كشد. پرنده هايى كه اگرچه كوچكند اما مى توانند با منقارهاى تيزشان خانه هاى بزرگ را فروريزند و شيشه هاى محافظ را خردكنند.
چندى پيش فيلم «۲۸روزبعد» هم سعى كرد به تقليد از هيچكاك اين فضاى وحشت را ترسيم كند.
دراين فيلم ويروس «خشونت»، از ميمون هاى آزمايشگاهى به انسان ها سرايت مى كند. اين ويروس با حمله انسان ها به هم ناگهان آنقدر شيوع مى يابد كه ظرف ۲۸روز اثرى از تمدن باشكوه ما باقى نمى ماند.
زمين زيرپاى ما مى لرزد اما ما ترجيح مى دهيم نگاهمان را به سقف هاى پيش ساخته مان بدوزيم و «نقطه صفر» را فراموش كنيم.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   اجتماعى   |   بين الملل   | 
|   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   چشم انداز   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   گفت و گو   |   ويژه ۱   | 
|   ويژه ۲   |   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   | 
|   ايران زمين   |   قيمت سكه و طلا   |   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   | 
|   افق   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |