يكشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۳ - ۱۷ ربيع الثانى ۱۴۲۵
Sun, Jun 6, 2004
ويژه ۶
سال دهم - شماره ۲۸۱۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
سوفيا كاپولا؛
راوى تنهايى آدمها
سوفيا كاپولا در سه فيلمى كه كارگردانى كرده، فضاها و دغدغه هاى زمانه را دنبال مى كند. فيلم هاى او، معمولاً زنان و دختران تنهايى را به تصوير مى كشد كه با دنياى اطراف خود احساس بيگانگى مى كنند. در فيلم «ستاره ها را بليس» اولين فيلم او سوفيا دسته دختران دبيرستانى را نشان مى دهد كه به زبان رمز سخن مى گويند و نقشه هاى مخفى طراحى مى كنند. فيلم دومش «خودكشى دخترانه» تنهايى زنان را در لايه اى عميق تر دنبال مى كند. اين فيلم ماجراى چهار دخترى است كه توسط پدر ومادرشان در خانه قرنطينه شده اند. حبس خانگى آنها از وقتى آغاز شده كه خواهر پنجم دست به خودكشى زده و حالا پدر و مادر دخترها نگرانند فرزندان ديگرشان را از دست بدهند. اين فيلم ماجراى تلخ دخترانى است كه از اجتماع دور نگه داشته مى شوند و حق ندارند دوستى جز خود داشته باشند.
سه گانه سوفيا كاپولا در فيلم آخرش «گمشده در ترجمه» به اوج مى رسد. در اين فيلم هم دخترى تنها به تصوير كشيده مى شود كه نمى تواند با دنياى اطرافش ارتباط برقرار كند. شارلوت ( با بازى اسكارلت جاناسون) زن جوانى است كه در هتلى در توكيو زندگى مى كند. شوهر او يك عكاس هاليوودى است كه براى كار به ژاپن آمده و دوستان بسيارى در آنجا دارد. اما شارلوت، روزها و شبها را در تنهايى خودش، در اتاق هتل مى گذراند او مدرك فلسفه دارد و خيابانگردى هاى گاه گاه او در توكيو نيز به گره هاى ذهنى اش مى افزايد. او در دنياى مصنوعى ژاپن و جهانى كه همسرش ساخته نمى تواند زندگى كند.
اما تنهايى «گمشده در ترجمه» صرفاً يك تنهايى زنانه نيست. سوفيا تنهايى يك مرد را هم در همان راهروهاى هتل توكيو به تصوير كشيده. باب ( با بازى بى نظير بيل مورى) بازيگر تلويزيون و سينماى آمريكا كه حالا دوران اوجش به سر رسيده و به توكيو آمده تا تبليغ نوشيدنى كند و روى بيلبوردها لبخند بزند. باب هم انسان تنهايى است كه نمى تواند با دنياى اطرافش ارتباط برقرار كند. آنها هر دو دچار بى خوابى اند و مدام در راهروها و لابى هتل نگاهشان به هم مى افتد. حتى دوستى باب و شارلوت هم نمى تواند هيچ بارى از تنهايى آنها بردارد. در پايان آنها به اجبار با هم خداحافظى مى كنند و به دنياى تنهايى خود بازمى گردند.
قصه شهر يخى
167856.jpg
من توكيو را خوب مى شناسم. ماهها و حتى سالها در آن زندگى كرده ام و حالا هم حداقل سالى يك بار به آنجا سفر مى كنم تا با طراحان لباس صحبت كنم. يادم مى آيد يك بار سوارماشين شدم تا به خانه برگردم هنگام رانندگى در خيابان هاى توكيو ناگهان چراغ ها را ديدم و صداى موسيقى را فهميدم. خيلى ها از من مى پرسند آيا تو زندگى خودت را در اين فيلم به تصوير كشيده اى؟ من مى گويم اصلاً من شخصاً چنين تجربه هايى را پشت سر نگذاشته ام اما قبول دارم كه گوشه اى از تنهايى خودم را در شخصيت ها تزريق كرده ام.
نوشتن فيلمنامه شش ماه طول كشيد. اين فيلم درباره «سوء تفاهم» است. درباره از هم گسيختن همه چيز. وقتهايى هست كه آدم ها چيزهايى كه بايد را به هم نمى گويند آنها بى تفاوت از كنار هم مى گذرند و گاه فقط در لابى هتل ها با هم برخورد مى كنند . داستان من درباره اين عدم درك متقابل است.
شخصيت باب را براساس چهره و رفتار بيل مورى نوشته بودم و البته هيچ وقت فكر نكردم او ممكن است به پيشنهاد من پاسخ رد دهد. وقتى به من گفتند بيل مورى حاضر نيست درفيلم تو بازى كند، كاملاً شوكه شدم. آن روزها من به ژاپن آمده بودم تا كمى عكاسى كنم و مقدمات تهيه فيلم را بچينم. به كارگزارهاى بيل زنگ زدم اما آنها هم گفتند ماههاست با او صحبت كرده اند.
من هشت ماه دنبال بيل مى گشتم يك شماره تلفن داشتم كه هرروز با آن تماس مى گرفتم فيلمبردارى تقريباً شروع شده بود من هنوز بازيگر نقش اولم را پيدا نكرده بودم. واقعاً ديوانگى بود هروقت بيل زنگ مى زد ، تلفن من قفل مى كرد ونمى توانستم جواب بدهم. يك بار هم بعداز كلى پيغام ، به من زنگ زد. از بد حادثه، دقيقاً همان روز من انگشت پايم شكسته بود وبراى عكسبردارى از استخوان پايم به بيمارستان رفته بودم ومجبور بودم دراتاق اشعه ايكس تلفنم را خاموش كنم . بيل مورى زنگ زده بود وتلفن من خاموش بود!
بعداز هشت ماه توانستم بيل مورى را پيدا كنم و با او صحبت كنم. ما پنج ساعت با هم حرف زديم بدون اينكه اسمى از فيلم به ميان آوريم. در نهايت بيل پيغام فرستاد كه حاضر است در فيلم من بازى كند.
من از بچگى تمايل خاصى به ژاپن داشتم . برخلاف آنچه معمولاً فكر مى كنند، به هيچ وجه تمايلات بودايى ندارم اما به هرحال هميشه با شرق احساس نزديكى مى كرده ام. از بچگى كارهاى كوروساوا را مى ديدم وفضايى كه در آنها به تصوير كشيده مى شد، برايم جالب بود . دراين فيلم سعى كرده ام تا حدممكن تفاوت انسان شرقى و غربى را به تصوير بكشم. بيگانگى ما از يكديگر وبيگانگى ما از دنيايى كه در آن نفس مى كشيم.
چشمه هاى آبگرم
بارباراجين
اولين بارى كه به خانه سوفيا رفتم و در يخچالش را باز كردم، شوكه شدم. يخچال او پراز فيلم و عطر بود. با خودم فكر كردم چه جالب… آدم ها را مى شود براساس يخچال خانه شان هم روانشناسى كرد. فيلم و عطر در واقع دو عنصر اصلى زندگى سوفيا هستند. او هم فيلمساز است و هم طراح لباس. نكته جالب تر اينجاست كه او سعى كرده اين دو رابه هم پيوند بزند. او در سفرى كه به ژاپن كرده بود، مى خواست طرح لباس هاى جديدش را به كمپانى «ميلك فر» بدهد اما با ديدن توكيو و چراغ هاى پرنور آنجا به اين فكر افتاد كه مى تواند درباره اين شهر يك فيلم بسازد. سوفيا تا آنجا كه من مى شناسمش دوست دارد خوش لباس باشد. هميشه مى توانى او را در مغازه هاى كفش فروشى شكار كنى. او عاشق كفش هاى پاشنه بلند است. شايد مى خواهد قد كوتاهش را از اين طريق پنهان كند.
سوفيا يك گردنبند ساده هم دارد كه هيچ وقت آن را از خودش جدا نمى كند. طرح اين گردنبند، يك ستاره كوچك است كه هشت سال پيش يك نفر آن را ساخته و به سوفياى جوان هديه داده است. گردنبندى كه پيرزنى كولى در سواحل يونان آن را به سوفيا داده است و طبق گفته هايش براى او شانس مى آورد.
سوفيا خيلى اهل خواندن روزنامه و مجله نيست اما از مجله Hello و روزنامه هاى زرد خوشش مى آيد هر وقت به خانه اش بروى انبوه اين مجله ها را مى توانى روى ميز پيدا كنى كه با بى حوصلگى تا شده اند. او علاقه زيادى به جنجال ها و شايعات درمورد هنرمندان و ورزشكاران دارد اگرچه خودش اهل جنجال نيست.
آخرين بارى كه او را ديدم خسته بود. به او گفتم حتماً دارى روى طرح فيلمنامه بعديت كار مى كنى. گفت اصلاً … اصلاً… من احتياج به يك استراحت طولانى دارم. يك مسافرت تفريحى! دوست دارم به چشمه هاى آب گرم بروم و دو روز تكان نخورم.
كارگردانى، قدرت در تصميم گرفتن است
167874.jpg
سوفيا كاپولا، به عنوان يك فيلمساز زن موردتوجه گروه هاى فمينيستى قرار گرفته. سايت Women.com چندى پيش مصاحبه اى با او ترتيب داد تا ببيند اين فيلمساز زن چقدر مايل است از زير سايه پدرش وهمسرش (كه هردو فيلمساز هستند) بيرون بيايد و روى پاى خودش بايستد. جوابهاى سوفيا نشان مى دهد كه او هم يك فمينيست دوآتشه است.
\هميشه از تو به عنوان زنى آرام وخوش صحبت ياد مى شود. آيا يك كارگردان نبايد كمى خشن باشد؟
سوفيا: من بعداز ساختن فيلم فهميدم كارگردانى ، قدرت در تصميم گرفتن است. بايد قاطع و شفاف صحبت كنى. براى كارگردان بودن نبايد فرياد كشيد. عوامل وقتى كار مى كنند كه بدانند تو دقيقاً از آنها چه مى خواهى.
\جالب ترين بخش فيلمسازى برايت چيست؟
سوفيا: همه اش جالب است . در طول فيلمبردارى مى ترسيدم لحظه اى برسد كه من ندانم بايدچه كار كرد. نگاهها به سمت من برگردد و من نتوانم حرف بزنم. اما خوشبختانه چنين اتفاقى نيفتاد.
\تو حالا با يك فيلمساز ازدواج كرده اى آيا شغل تان روى رابطه تان تأثير نمى گذارد؟
سوفيا: خيلى زوج ها فيلمساز هستند. سينما ، نقطه اشتراك ماست. من و اسپايك درباره فيلمسازى با هم زياد حرف مى زنيم. البته هركدام مان سبك خودمان را داريم. مثلاً چندوقت پيش بودكه يك فيلمنامه را براى هردومان فرستادند. كلى خنديديم وسرفيلمنامه با هم هستيم . آنها مى خواهند مدام نقش مردها را در زندگى من نشان دهند و بگويند مردها چه تأثيرى روى فيلم هاى من داشته اند. تفاوت اينجاست كه هيچ كس نمى پرسد من چه تأثيرى روى فيلم اسپايك گذاشته ام. مردهاهميشه مستقل تر از زنها به نظر مى رسند.
\ آيا كار بعدى ات را شروع كرده اى؟
سوفيا: هنوز نه… فعلاً بيشتر درگير فيلم قبلى هستم. به من مى گويند دومين فيلم آدم هميشه بد از آب درمى آيد. ازاين قضيه كمى مى ترسم اما فكر مى كنم به هرحال بايد اين فيلم بد را هم از سر راه بردارم. (مى خندد)
سوفيا كاپولا؛
غسل تعميد با سينما
167871.jpg
سوفيا كاپولا شش ماهه بود كه اولين فيلمش را بازى كرد. او در «پدرخوانده ۱» نقش پسر (!) ماتيكل كورلئونه را بازى مى كند كه غسل تعميد داده مى شود. كارگردان بزرگ تاريخ سينما، فرانسيس فورد كاپولا، ظاهراً بدش نمى آمده كه دخترش سوفيا، از همان ابتداى تولد وارد دنياى سينما شود. (براى آنها كه از حساب و كتاب خوششان مى آيد عرض مى كنيم كه سوفيا در ۱۴ مه ۱۹۷۱ به دنيا آمد) سوفيا در پدرخوانده (۲) چند صحنه بازى كرد اما حضور جدى او در عرصه بازيگرى، در دقايق پايانى پدرخوانده (۳) بود. اين نقش را قرار بود ونيونارايدر بازيگر نقش هاى دشوار هاليوود بازى كند اما او به خاطر عفونت تنفسى كنار گذاشته شد. سوفيا در دقايق آخر، جايگزين او شد و با بازى وحشتناك خود، به همه ثابت كرد كه قرار نيست بازيگر بزرگى شود. پس از آن بود كه سوفيا به طور جدى به فيلمسازى روى آورد. دو فيلم اول او در سالهاى ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ (با عنوان «ستاره را بليس» و «خودكشى هاى دخترانه» موفقيت چندانى به دست نياورد. اما آخرين فيلم او يعنى «گمشده در ترجمه» (Lost in translation) در سال ۲۰۰۳ به شدت نظرها را به خود جلب كرد. سوفيا جايزه اسكار بهترين فيلمنامه را از آن خود كرد و به عنوان اولين كارگران زنى كه كانديداى اسكار كارگردانى شده، نام خود را در تاريخ سينما به ثبت رساند(اگرچه اين جايزه به پيتر جكسون، كارگردان ارباب حلقه  داده شد) سوفيا كاپولا فيلمنامه نويسى را در سال ۱۹۸۹ آغاز كرده بود در آن سال او به كمك پدرش، يكى از داستان هاى سه گانه «قصه هاى نيويورك» را نوشت. فيلمى كه با كارگردانى كاپولاى پدر، سروصداى بسيارى به راه انداخت. سوفيا در فيلم «جنگ ستارگان» لوكاس هم بازى كرده و در پشت صحنه «بيل را بكش» حضور فعال داشته. اما هنوز معلوم نيست اين زن ۳۵ ساله تا چه حد مى خواهد زندگى اش را وقف سينما كند. او پيش از آنكه به دنياى سينما پا بگذارد يك طراح لباس است و البته طراحى  لباس چند فيلم را هم به عهده داشته است.
ازدواج سوفيا با كارگردان جوان آمريكايى، اسپايك جونز، نشان مى دهد سينما طلسمى است كه تا هميشه بر زندگى او سايه خواهد انداخت.
حرفهايى درباره ديگران
167859.jpg
فيلمسازى

وقتى بايد شغل خودم را در پرسشنامه هاى فرودگاه بنويسم، واقعاً دچار ترديد مى شوم. قبلاً عادت داشتم بنويسم دانشجو. اما حالا كه فيلم ساخته ام، مى بينم ازاين شغل خوشم مى آيد. فيلمسازى از همه كارهايى كه تا حالا كرده ام ، هيجان انگيزتر است.

مادرم

مردم هميشه از من وپدرم حرف مى زنند، اما به نظرم من بيشترين تأثير را از مادرم گرفته ام او در سال هايى كه من را بزرگ مى كرد، مدام مشغول انجام كارهاى مختلف بود يك كتاب نوشت، يك فيلم مستند ساخت. عكاسى هم مى كرد. مادرم هميشه مى گفت خيلى وقتها كارهايى كه فكر مى كنى تا آخر عمر به دردت نمى خورند، در لحظه هاى حساس به كمكت مى آيند.
او به من ياد داد آدم بسته اى نباشم و از خودم نپرسم چرا فلان چيز را دوست دارم يا از فلان چيز بدم مى آيد. او مى گفت خودت را به علايق ات بسپار و ببين آنها تو را به كجا مى برند.

موسيقى

من هنگام نوشتن فيلمنامه، بايد موسيقى گوش دهم . موسيقى به من الهام مى دهد ومن را به فضايى مى برد كه بايد خلق كنم. وقتى مشغول نوشتن فيلمنامه «گمشده در نيويورك» به «ريزل» زنگ زدم وگفتم برايم كمى موسيقى ژاپنى بفرستد. به اوگفتم مى خواهم هنگام شنيدن آن آهنگها احساس زنى را داشته باشم كه شب در توكيو تنها مانده واحساس بيگانگى و دلتنگى مى كند. خوشبختانه ريزل چندماه قبل به ژاپن رفته بود. او سه سى دى موسيقى برايم ضبط كرد ومن را دقيقاً به فضاى شرق دور برد. از بعضى آهنگهاى آن سى دى ها در فيلم هم استفاده كرده ام.

هاليوود

وقتى ايده اى به ذهنم مى رسد كه مى خواهم آن را تبديل به فيلم كنم، دوست ندارم كسى به من دستور بدهد. مشكل اساسى سينماى هاليوود اين است كه در آن همه مى خواهند به تو دستور بدهند اما من دوست ندارم هنگام خلق يك اثر هنرى رئيس داشته باشم. دوست ندارم پخش كننده هاى هاليوودى فيلمم را دستكارى كنند. براى همين تهيه كننده فيلم هم خودم بودم. ما فقط ۴ميليون دلار پول داشتيم، يك چهلم پولى كه استوديوهاى هاليوود براى ساختن فيلم ها هزينه مى كنند، اماتوانستيم از عهده كار بربياييم.

دانشگاه

من تحصيلات دانشگاهى دارم اما آنها تأثير زيادى روى من نگذاشته اند. اطرافيان اصرار داشتند من به دانشگاه UCLA بروم اما خودم نخواستم . ترجيح دادم در يك كالج ساده ثبت نام كنم ومدتى به عكاسى مشغول شوم. حالا كه فكر مى كنم مى بينم تصميم درستى گرفته ام.
برادرم

رومن، برادر من هم كارگردان است. هميشه فكر مى كنم او از من موفق تر خواهد شد چرا كه به هرحال اولين فيلمش را زودتر از من ساخته و بيشتر از من كتاب مى خواند. اما جالب اينجاست كه او هم مدام به من غبطه مى خورد و معتقد است فيلم هاى من هميشه بيشتر از او سروصدامى كنند. به هرحال رابطه ما خيلى دوستانه است وهنگام كار، هميشه از هم مشورت مى گيريم.

روزنامه ها

من آدم بيش ازحد حساسى هستم. به خاطر همين نقدهايى كه روزنامه ها روى كارهايم مى نويسند را نمى خوانم. به شايعه پراكنى هاى مطبوعاتى هم اهميتى نمى دهم. با حرف مردم نمى شود كارى كرد. فقط بايد خودت باشى وآن طور كه مى خواهى زندگى كنى.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   اجتماعى   |   بين الملل   | 
|   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   چشم انداز   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   گفت و گو   |   ويژه ۱   | 
|   ويژه ۲   |   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   | 
|   ايران زمين   |   قيمت سكه و طلا   |   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   | 
|   افق   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |