|
آن سوى خبر
|
|
|
|
|
|
|
|
|
آن سوى خبر
پايان ماه عسل «چلبى» با دولت آمريكا
يكى از برجسته ترين وجوه سياست خارجى دولت آمريكا در قبال مسأله عراق، ارتباط دستگاه ديپلماسى آمريكا با «احمد چلبى» بوده است. اما روابط گرم «چلبى» با دوستان آمريكايى اش اخيراً به يك بحران برخورد كرده است و حتى برخى از قوى ترين حاميان او در پنتاگون نيز از او دست شسته اند. آنها معتقدند كه او يا برخى از اعضاى كليدى كنگره ملى عراق به رياست «چلبى» اطلاعات سرى تحركات آمريكا را به ايران منتقل مى كردند. اما تحليلگران و كارشناسان سياسى اكنون مى خواهند بدانند كه اولاً «چلبى» چگونه پلكان ترقى در روابط با مقامات آمريكايى را با چنين سرعتى پيمود و ثانياً چرا ناگهان از اريكه قدرت به زير آمد. قبل از اتهام ارتباط غيرقانونى او با ايران، برخى از مقامات آمريكا مدعى بودند كه كنگره ملى عراق، آمريكا را درباره خطر جدى و واقعى سلاح هاى غيرمتعارفى صدام حسين و لزوم حمله سريع آمريكا به عراق، فريفته است. چلبى خود اخيراً در مصاحبه اى با روزنامه انگليسى «ديلى تلگراف» گفته بود كه شايد وى و دوستانش درباره خطر فورى صدام حسين براى جهان دچار اشتباه شده باشند، اما حتى اگر چنين باشد، در اصل موضوع تفاوتى حاصل نمى شود، زيرا صدام ديكتاتور اكنون ديگر در بغداد نيست و آمريكايى ها جاى او را گرفته اند. حال اينكه در گذشته چه اتفاقاتى افتاده است، ديگر اهميتى ندارد. البته «چلبى» قبل از جريانات اخير نيز شخصيتى جنجالى بوده است. وى در دهه ۸۰ ميلادى متهم شد كه از يك بانك اردنى ميليون ها دلار اختلاس كرده و سازمان سيا، هنگامى كه او نتوانست ثابت كند كه از اپوزيسيون عراقى در دهه ۹۰ ميلادى پشتيبانى كافى و كاملى كرده است، نسبت به او ظنين شد. اما دراواخر دهه ۹۰ هنگامى كه «چلبى» تئورى آسان بودن واژگون كردن رژيم صدام حسين را مطرح كرد، به عنوان يك شخصيت استثنايى بار ديگر ظاهر شد. او در زمانى كه برخى از مقامات ارشد واشنگتن حاضر شدند به كنگره ملى عراق كمك كنند تا بخشى از سرزمين عراق را به تصرف درآورد، تأكيد كرد كه آمريكا با يك هجوم كم هزينه و آسان مى تواند صدام حسين را سرنگون كند. در زمان دولت «بيل كلينتون» هنگامى كه برخى از دولتمردان آمريكايى از سياست «تحمل و مهار» عراق خسته شده بودند، چلبى تئورى هجوم رعدآسا را مطرح كرد كه در ميان برخى از جدى ترين منتقدان دولت كلينتون حاميان پروپا قرصى يافت. مقامات آمريكايى از شنيدن اين تحليل «چلبى» و همكارانش به وجد آمدند. آنها كسانى بودند كه قبل از وقايع ۱۱ سپتامبر هيچگاه تصور اشغال عراق را نيز به خود راه نمى دادند، اما اكنون كنگره ملى عراق در تحليلى تخصصى مدعى مى شد كه براندازى صدام حسين نه تنها ممكن، بلكه كاملاً آسان است. اين درحالى بود كه هنوز اكثر تحليلگران اوضاع عراق از پا درآوردن ارتش عراق و اخراج صدام را يك آرزوى دست نيافتنى مى پنداشتند، اما چلبى و حاميانش اميدها را در دل ها زنده كردند. تنها مشكلى كه وجود داشت فاصله گرفتن نسبى تئورى براندازى صدام حسين از حقايق جارى در برخى از زمينه ها بود. آمريكايى ها مى گفتند كه وارد شدن به جنگ در عراق با تئورى هاى كنگره ملى عراق بى شباهت به تكرار دوباره بحران «خليج خوك ها» به وسيله تبعيدى هاى كوبا نيست. در سال ،۱۹۹۹ مقامات واشنگتن از تحليل هاى چلبى و دستيارانش به هيچ وجه حمايت نكردند، زيرا معتقد بودند كه ريسمان كنگره ملى عراق آنقدر محكم نيست كه بتوان با توسل به آن به چاه جنگ در عراق وارد شد، اما دوران كلينتون سپرى شد و نومحافظه كاران قدرت بيشترى گرفتند و سياست آمريكا به سمت درگير شدن با حكومت صدام حسين سوق داده شد. «باب وود وارد» نويسنده كتاب «طرح حمله» در بخشى از اين كتاب يادآورى مى كند كه حتى برخى از غيرنظاميان در تشكيلات پنتاگون در سال ۲۰۰۱به شدت نسبت به طرح حمله به عراق با توسل به اطلاعات اپوزيسيون حمايت مى كردند. اما تمام اين حمايت ها منحصر به پشتيبانى از نيروهاى اپوزيسيون براى براندازى حكومت صدام حسين مى شد، اما ديديم كه سرانجام، رژيم صدام حسين نه به وسيله چلبى و دستيارانش، بلكه از سوى يكى از نيرومندترين ائتلاف هاى نظامى چند دهه اخير در جهان از بين رفت. درحالى كه جنگ آمريكا با عراق طبق نظريه احمد چلبى مبنى بر حمايت آمريكا از اپوزيسيون پيش نرفت، عده اى در واشنگتن تصور كردند كه ستاره بخت چلبى و كنگره ملى عراق پس از درگير شدن مستقيم ارتش آمريكا در عراق روبه افول نهاده است. اما با تعجب بسيار ديده شد كه حاميان چلبى در آمريكا هنوز بسيار قدرتمند هستند و معتقدند كه حمايت از چلبى در عراق پس از صدام حسين بايد ادامه يابد و او بايد در برنامه هاى پس از جنگ از نقشى اساسى برخوردار باشد و از سازمان او براى ساختن عراق نوين بايد بيشترين كمك را گرفت. با ايجاد موانع جديد بر سر راه نيروهاى ائتلاف در روند حكومت سازى در عراق طى ۱۵ ماه گذشته، سازمان چلبى نقشى اساسى را در بسيارى از مشكلات و تلاش براى رفع آنها ايفا كرد. كنگره ملى عراق اطلاعات گرانبهايى را درباره مخفيگاه هاى نيروهاى وفادار به صدام و مقامات رژيم سابق دراختيار گذاشتند. اما در اين مدت، عده اى از مقامات آمريكايى به سوءاستفاده هاى سران كنگره ملى عراق اعتراض كردند. به علاوه ، اتكاى كامل همه نيروهاى ائتلاف به اطلاعات داده شده از سوى كنگره ملى عراق درباره امور داخلى اين كشور ساير گروه هاى مخالف صدام را ناخشنود كرد. اما چلبى كه به او در دولت جديد عراق كه قرار است از ماه جولاى قدرت را دردست بگيرد، نقشى داده نشده، اكنون به يكى از منتقدان اصلى سياست آمريكا تبديل شده است. برخى بر اين عقيده اند كه شايد مسأله رابطه چلبى با ايران و ارسال اطلاعات به اين كشور يك بار و براى هميشه به رابطه كنگره ملى عراق با دولت بوش پايان دهد. اين درحالى است كه چگونگى تقويت فوق العاده روابط چلبى با دولتمردان آمريكايى و سپس قطع اين روابط در هاله اى از ابهام مانده است. منبع: نشريه فارين افرز مترجم: محمدرضا خداقلى پور
|
|
|
|
|
آمريكا و استراتژى خروج از عراق
|
|
|
به راحتى نمى توان موقعيت و موضع كنونى ايالات متحده را در عراق به چالش كشيد. آمريكا براى به تسليم واداشتن «فلوجه» و «نجف» داراى نيروى نظامى كافى است، اما بايد به خاطر داشته باشيم كه از اين نيرو نه تنها در عراق، بلكه در كل منطقه خاورميانه نمى توان به طور افسارگسيخته بهره بردارى كرد. در كنار اين موقعيت شكننده نظامى، شكست روحى ناشى از شكنجه زندانيان و رسوايى زندان «ابوغريب» و زندان هاى ديگر را نيز بايد افزود. هم اينك، احساسات مسلمانان از مراكش در آفريقا گرفته تا مالزى در جنوب آسيا به شدت عليه هيأت حاكمه آمريكا تهييج شده است. در سال ،۱۹۷۴ پرزيدنت «ريچارد نيكسون» درحالى كه محبوبيتش به شدت افول كرده بود، قدم به مصر گذاشت تا اندكى از محبوبيت از دست رفته خود را بازيابد كه در آنجا با استقبال رسمى و احترام فوق العاده روبرو شد. امروز، هيچ يك از پايتخت هاى عربى نيستند كه بتوان تصور كرد پرزيدنت بوش بتواند از آنها ديدار كند. درنتيجه اين نگون بختى هاى آمريكا، به راحتى مى توان گفت كه تهديد ساير كشورهاى اسلامى به حمله نظامى، تهديدى توخالى است. قدرتى كه نتوان از آن در وقت لزوم و به اندازه كافى از آن بهره بردارى كرد، نمى تواند قدرتى واقعى تلقى شود. درنتيجه پديدار شدن اين نقطه ضعف اساسى در قدرت واقعى آمريكا، بازنگرى جدى و اساسى در استراتژى ايالات متحده نه تنها در عراق، بلكه در كل منطقه خاورميانه ضرورى است. اگر آمريكا خواهان تشكيل يك ائتلاف منطقه اى است كه بتواند با اتكا به آن به تدريج از خاك عراق عقب نشينى كند، گام اول در اين جهت آن است كه آمريكا از اين باور كه قصد دارد عراق را به عنوان يك پايگاه نظامى درازمدت در منطقه تجهيز كند، فاصله بگيرد. دولت آمريكا بايد خود را متعهد به عقب نشينى سريع از خاك عراق و سپردن افسار امنيت اين كشور به يك نيروى چندمليتى حافظ صلح كند. اولين اقدام در اين جهت، كاهش سريع پرسنل سفارتخانه آمريكا در بغداد است كه هم اينك با دو هزار پرسنل، مى رود كه به بزرگترين هيأت نمايندگان آمريكا در جهان تبديل شود. اگرچه «جان نگروپونته» سفير آمريكا در بغداد در دهه ۸۰ ميلادى در آمريكاى مركزى و در سفارتخانه آمريكا در «هندوراس» عمليات عقيم سازى تحركات محلى عليه منافع آمريكا را برعهده داشت، اما وى را بايد هم اكنون از اجراى چنين برنامه اى در عراق و خاورميانه برحذر داشت. بدون چنين تمهيداتى، عراقى ها و كشورهاى همجوار آنها خصوصاً ايران و سوريه سياست هاى آمريكا را در عراق عامل تشنج و بى ثباتى و خطرى بزرگ براى منطقه تلقى خواهند كرد. در اين شرايط، براى كشورهاى همجوار عراق همكارى با آمريكا درجهت ثبات بخشيدن به اوضاع عراق بسيار دشوار و حتى غيرممكن خواهد شد. هم اكنون افكار عمومى مسلمانان، حضور آمريكا را در عراق حضورى استعمارگرانه و در ادامه سياست هاى امپرياليستى اين كشور در كل منطقه به شمار مى آورد و هر كشور اسلامى كه در كنار آمريكا بايستد، از سوى افكار عمومى عامل استعمار شناخته خواهد شد. علاوه بر آن، مادام كه ارتش و پايگاه هاى آمريكا در عراق حفظ شود براى هر رژيمى در عراق اثبات اينكه مستقل است و دست نشانده آمريكا به شمار نمى رود، بسيار دشوار خواهد بود. در اين صورت، دولت آمريكا نيز مجبور است از هر تشكيلاتى كه از تداوم حضور آمريكايى ها در عراق حمايت كند، پشتيبانى نمايد، صرف نظر از اينكه اين تشكيلات تا چه حد نمايندگى واقعى مردم عراق را برعهده دارد. گروه هاى تندرو در چنين صورتى، به منظور كسب جايگاه مردمى، حمله به پايگاه هاى آمريكا را مدنظر قرار خواهد داد. بدين ترتيب، پايگاه ها خود به نقطه نزاع و درگيرى بدل خواهند شد و ارتش آمريكا مجبور مى شود به دفعات از پايگاه ها خارج و مشغول نبرد شود. برخى در واشنگتن هرگونه سردكردن تنور نظامى آمريكا در عراق را به منزله شكست اين كشور مى پندارند، اما ما معتقديم كه براى تسهيل شرايط بحرانى كنونى هيچ چاره اى جز آن نيست. اگر آمريكا از شدت نظامى گرى خود بكاهد، عراقى هايى كه اكنون بر اخراج آمريكا تأكيد دارند، خواهان حضور آمريكا تا زمان تشكيل يك حكومت موجه و قانونى و ثبات اوضاع خواهند شد. تعهد آمريكا به خروج از عراق ديدگاه هاى ملت ها و دولت هاى منطقه را نسبت به آمريكا بهبود خواهد بخشيد. استراتژى جديد آمريكا در عراق بايد براساس استراتژى دو دهه آخر جنگ سرد پيگيرى شود. در آن زمان، آمريكا كوشيد تهديدات اتحاد شوروى را از طريق ائتلاف با چين كمونيست محدود كند. ايالات متحده چاره اى جز ائتلاف با دولت هايى مانند ايران و سوريه براى مقابله با «القاعده» و بازماندگان حزب بعث در عراق ندارد. دولت هايى كه آمريكا آنها را هم اكنون دشمن مى پندارد. در طول دو سال گذشته، دولت بوش سياست غلط ويتنام را تكرار كرد كه در آن زمان، ثمرى جز كشتار بيشتر سربازان آمريكايى نداشت. در دهه ۶۰ ميلادى، ارتش آمريكا براى مقابله با به اصطلاح خطر كمونيسم به جنگ ويت كونگ هايى رفته بود كه فقط از وطن خويش دفاع مى كردند و براى اين دفاع از بذل هرگونه امكانى فروگذار نمى كردند و اين درحالى بود كه سربازان دو بلوك قدرتمند كمونيست، يعنى چين و اتحاد شوروى در مرزهاى يكديگر به جنگ با هم پرداخته بودند. آمريكا نبايد و نمى تواند دوباره مرتكب اين اشتباه شود. اگر بنا بر آن است كه آمريكا بدون شكست نظامى از عراق خارج و عراق، با ثبات شود، هيچ چاره اى جز مشاركت و حمايت همسايگان عراق وجود ندارد. بدون حمايت آنها، احتمال به نتيجه رسيدن تلاش هاى آمريكا و سازمان ملل متحد در عراق به شدت ضعيف است. با توجه به بحرانى كه آمريكا درعراق آفريده، كمتر كشور اروپايى يا غيراروپايى است كه به مشاركت با آمريكا علاقه مند باشد. سازمان ملل متحد بدون حمايت و پشتيبانى كشورهاى اسلامى تنها عامل فشار آمريكا بر عراق تلقى خواهد شد. همسايگان عراق هر يك منافع و نگرانى هاى خاص خود را دارند، اما با تعهد آمريكا مبنى بر تخليه هرچه سريع تر عراق، واشنگتن قادر خواهد بود از زير آرواره هاى شكست با يك پيروزى سياسى خارج شود. منبع: اينترنشنال هرالد تريبون برگرفته از تحقيقات بنياد «كارنگى» مترجم: محمدرضا خداقلى پور
|
|
|
|
|
۴ پرسش درباره نقش سازمان ملل در آينده عراق
|
|
|
به راستى، سازمان ملل متحد مى خواهد در عراق چه كند؟ به روشنى، دو گزينه در برابر اين سازمان قرار دارد؛ يكى، مشروعيت بخشيدن به اشغال عراق و ديگرى، كمك به آن كشور براى پايان دادن به اشغال آن. درحالى كه حدس و گمانهاى زيادى شايع است، طرح مقدماتى قطعنامه اى در مورد مشكل عراق در دستور كار سازمان ملل قرار گرفته كه اميد كمى را به عراقى ها نويد مى دهد، ولى اين امر با شناختى كه از سازمان ملل متحد در تاريخ معاصر داريم، غير منتظره نيست. درست همان طور كه «كوفى عنان» در اوايل اين ماه در برنامه تلويزيونى ديدار با مطبوعات در شبكه «ان. بى. سى» اشاره كرد، اين راه حل بر يك نيروى چندمليتى زير فرماندهى «واحد» تصريح دارد. به گزيده اى از مصاحبه او توجه كنيد: \ آيا اعتقاد داريد كه در آينده يك نيروى امنيتى چندمليتى از طرف سازمان ملل متحد در عراق مستقر خواهد شد؟ > درصورتى كه شورا اجازه بدهد كه يك نيروى چندمليتى براى كمك به ايجاد محيطى امن در عراق مستقر شود، من فكر مى كنم اين امر بخشى از قطعنامه اى خواهد بود كه مورد بحث و تصويب شورا قرار خواهد گرفت و زمان اجراى آن پس از ۳۰ ژوئن خواهد بود. بديهى است كه دولت جديد هم مورد مشورت قرار خواهد گرفت. اين قطعنامه در مورد دادن اختيار به نيرويى چندمليتى خواهد بود و تشويق دولتها به اقدامى بين المللى و صادقانه در يك گردهمايى براى كمك به تثبيت وضع عراق. مسلم است كه تثبيت وضع عراق به نفع همه است و بايد حداكثر سعى خود را در اين باره انجام دهيم. \ آيا اين كار به ايالات متحده امكان مى دهد كه بخشى از نيروهايش را از عراق بيرون ببرد؟ > اين امر بستگى به شرايط دارد. اگر ما بتوانيم موافقت ديگر دولتها را جلب كنيم كه نيروهاى خود را به عراق بفرستند، امكان اين امر هست، ولى بستگى به اين دارد كه ما با سرعت و بدون درنگ، موافقت اين دولتها را براى آماده كردن و اعزام نيرو به دست آوريم. \ فكر مى كنيد فرانسه، آلمان يا روسيه كه با جنگ عراق مخالفت كردند، تمايلى به اين كار نشان دهند؟ > در اين مرحله نمى توانم بگويم كه آنها آماده اين كار هستند، ولى مراحل بعدى را نمى توان پيش بينى كرد. ••• اولين پرسشى كه مطرح مى شود، اين است كه اين نيروى چندمليتى، به فرض تشكيل، تحت فرماندهى چه كسى عمل خواهد كرد؟ به يقين، اين نيروى بين المللى زير فرماندهى عراقى ها قرار نخواهد گرفت، با وجود اين كه اين موضوعى است كه حاكميت عراق را مفهوم خواهد بخشيد. درست همين واقعيت مطرح شدن و تصويب چنين قطعنامه اى بدون تعيين و مشخص كردن فرماندهى اين نيروها، پيام آورى شوم خواهد بود. دومين پرسش اين است كه آقاى عنان سعى در جلب نظر چه دولتهايى خواهد كرد؟ بديهى است كشورهاى پيشرفته وبويژه كشورهاى مسلمان. آن طور كه روزنامه «آبزرور» در تاريخ ۹ ماه گزارش داد، «تونى بلر» قرار است از نيروهاى مسلمان پاكستان در اين مورد دعوت به عمل آورد: «نخست وزير و وزير دفاع «جف هون» از پاكستان و هند كه گفته اند اگر چنين قطعنامه اى در مورد آينده عراق بتواند به تصويب برسد، فرستادن نيرو به عراق را مورد مطالعه قرار خواهند، درخواست كرده اند باب گفت و گو را در اين مورد باز بگذارند.» آيا اجراى اين طرح بيشتر موكول به اين است كه چنين نيروهايى تحت فرماندهى ايالات متحده قرار گيرند؟ سوم اين كه بعد از ۳۰ ژوئن، واقعاً چه اتفاقى خواهد افتاد؟ يك دولت سرپرست در رأس دولت غير نظامى عراق قرار خواهد گرفت: «پل برمر» مى رود تنها براى اين كه «جان نگروپونته» به عنوان اولين سفير ايالات متحده در عراق «خودمختار» جانشين او شود؟ نگروپونته كسى است كه در حال حاضر نماينده آمريكا در سازمان ملل متحد است و كميته روابط خارجى سناى آمريكا با ۹۵ رأى در مقابل ۳ رأى، انتصاب او را تصويب كرده است. كوفى عنان هم نامزدى او را به اين سمت به شدت مورد تأييد قرار داده است: «او يك حرفه اى برجسته است، يك سياستمدار بزرگ و يك سفير فوق العاده». نگروپونته در سالهاى كنترا، سفير «رونالد ريگان» در هندوراس بود. نوام چامسكى در مورد انتصاب او به عنوان فرستاده آمريكا در سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۱ اينگونه اظهارنظر مى كند: «به عنوان حاكم هندوراس ـ آن طور كه در آنجا او را مى نماميدند ـ او مشاور محلى جنگهاى تروريستى بود كه در هندوراس پايگاه داشت. جنگهاى تروريستى كه دولت او (ايالات متحده) به خاطر آنها در دادگاه جهانى محكوم شده بود و شوراى امنيت هم در قطعنامه اى كه با وتو روبرو شد، آن را محكوم كرده بود.» چهارم اين كه طرح «الاخضر ابراهيمى» در واقع به چه نتيجه اى دست خواهد يافت؟ شايد فقط انحلال شوراى حكومتى عراق كه موجوديت آن به روشنى بدون مشروعيت است، ولى اوضاع تغيير چندانى نخواهد كرد: فرماندهان ايالات متحده در مقامهاى خود ابقا خواهند شد. واشنگتن بر بودجه بازسازى عراق كنترل خواهد داشت و برنامه ها و نظم قانونى هم از قبل در وضعى قرار دارد كه ترتيب خود را حفظ خواهد كرد. به قول «رابرت فيسك» روزنامه نگار سرشناس بريتانيايى «انتقال قدرت در عراق، نوعى كلاهبردارى است.» در اين شرايط، اعطاى اختيار به يك نيروى چندمليتى مى تواند تنها به عنوان مشروعيت بخشيدن به اشغال عراق عمل كند نه براى پايان بخشيدن به آن، ولى اكنون زمانى است كه سازمان ملل متحد مى تواند به شكل ديگرى عمل كند. درحالى كه پيش از اين دخالت سازمان ملل متحد بيهوده به نظر مى رسيد، اكنون دخالت آن بسيار ضرورى است. ضرورت دخالت سازمان ملل متحد عمدتاً از اين واقعيت ناشى مى شود كه جنگ عراق بر پايه دروغ استوار بود. بر پايه يك جهل امپرياليستى از محدوديت توانايى هاى نظامى و مهم تر از همه، عدم درك الگوهاى مقاومتى كه اشغالگران استعمارگر از نظر تاريخى آن را به وجود آورده اند. مرگ بسيارى از عراقى هاى غير نظامى بى گناه و عاملهاى ديگر همراه با خشم و برآشفتگى مردم معمولى براى اشغالگران اين پيام را داشته است كه نمى توانند آن طور كه فكر مى كنند، مسأله عراق را به تنهايى به انجام برسانند. اين يك فاجعه بزرگ مرگ و مقاومت است كه لزوم دخالت سازمان ملل متحد را ايجاب كرده است. سازمان ملل متحد مى تواند اين فاجعه را محترم بشمارد و يا آن را تقبيح كند.ولى آن چه را سازمان ملل متحد مى تواند و يا نمى تواند انجام دهد، دولتهاى عضو آن تعيين مى كنند. اگر چه شوراى امنيت براى اكثريت دولت هاى عضو غيرقابل دسترس باقى مى ماند، دولت هايى كه از آنها خواسته مى شود نيرو به عراق بفرستند، دولت هاى مستقلى هستند و نيازى ندارند با اعمالى موافقت كنند كه به اشغال، مشروعيت مى بخشد. فاجعه عراق به آنها نقشى تاريخى و منحصر به فرد را در منطق امپرياليسم عصر ما واگذار مى كند. آنها بايد هر كارى كه مى توانند، در اين مورد انجام دهند. نوشته: آنانينا ماكرجى ريد منبع: سايت اينترنتى «رؤياهاى مشترك» برگردان: پوراندخت مجلسى
|
|
|
|