«دايى وانيا روى فرش ايرانى» يكى از تئاترهايى بود كه در جشنواره بهار ايرانى در پاريس روى صحنه رفت. اين نمايش، با نگاهى ايرانى به اثر چخوف، به دو زبان فارسى و فرانسه به اجرا درآمد. در اين نمايش سه هنرمند فرانسوى و دو هنرمند ايرانى ايفاى نقش مى كردند كه عبارتند از: لوران جليلى، گلچهره دامغانى، اريكا تريپير، استفان كوتين و تيرى اسكاتلين
چكامه بزرگمهر گفت وگويى با على راضى، كارگردان اين نمايش انجام داده است كه مى خوانيد:
\ چرا دايى و انيا روى فرش ايرانى؟
> «دايى وانياى چخوف، يك متن جهانى است كه من سعى كردم نگاهى ايرانى به آن داشته باشم، نگاهى تماتيك، بصرى كردن تم و تكرار ابتذال زندگى، كه شايد جامع ترين تم زندگى ما هم همان تكرارى شدن زندگى ها و ابتذال موجود در اين زندگى تكرارى است. اينكه چگونه همه ما در حصارهاى روابط گرفتار شديم. روابط تكرارى، عشق هاى تكرارى و زندگى تكرارى، هرچه هم سعى مى كنيم از آنها فرار كنيم، بيشتر به داخل آن فرو مى رويم، مى توان گفت كه دايى وانيا، يك پلان از زندگى هر روزه همه ماست.»
\ از ويژگى هايى كه در اين كار به چشم مى خورد، خاصيت دو زبانه بودن آن بود، چرا كار دو زبانه را انتخاب كرديد؟ و آيا فكر نمى كنيد اين دو زبانه بودن مشكلاتى را براى بيننده به وجود مى آورد و مغز تماشاچى دايماً درگير با انطباق و ترجمه و تفسير است؟
> «دو زبانه بودن، ويژگى خاصى است كه به شخصيت اجراى ما برمى گردد، مى توانم بگويم كه در اينجا اصالت تصاوير با فيزيك بدن ساخته مى شود، مفاهيم و رابطه هاى موجود در تئاتر را سعى كرديم كه با تصاوير بيان كنيم نه صرفاً با كلام و ديالوگ، در واقع كلام خود سعى مى كند كه تبديل به يك عامل زيبايى شناسنانه بشود، ما از وجه موزيكال زبان استفاده كرديم، در اين اجرا بين دو زبان فرانسه و فارسى، سنتزى ديده مى شود كه باهم مخلوط مى شوند و تماشاچى در نهايت متوجه اتفاقات مى شود. البته قبلاً هم كارهاى دو زبانه وجود داشته مثلاً كارهاى پيتر بروك، اما فكر مى كنم در ايران بعد از انقلاب چنين كارى انجام نشده باشد.»
\ اين نظر شماست اما اجراى «دايى وانيا» به مدت يك ساعت و ربع طول كشيد و خيلى ها بعد از پايان نمايش هم متوجه موضوع نمايش نشده بودند، شايد بتوان گفت دچار ابهام و سردرگمى بودند، چرا؟
> «ابهام از ويژگيهاى مهم اين كار است. مثال مى زنم در يك نمايشگاه ممكن است يكسرى عكسهاى فولو و يك سرى عكسهاى فوكوس باشد، اما هيچ كس نمى تواند بگويد كدام سرى عكسها بر ديگرى ارجحيت دارند، هركدام ويژگى خاص خود را دارند ، مى توان گفت كه ما هم عكسى فولو از دايى وانياى چخوف گرفتيم. حال اگر هم اين سؤال بعد از پايان نمايش براى تماشاچى پيش آيد كه بگويد «چى شد؟» و يا «كه چى؟» من خوشحال مى شوم و فكر مى كنم كه كار موفق بوده است. هدف ما در اين كار انتقال سر راست يك موضوع نبوده بلكه هدف منتقل كردن دسته اى متراكم از احساسات بود كه تماشاچى را گرفتار و درگير احساسات متناقضى بكنيم تا زمانى كه تئاتر تمام شد در ذهن او پر از علامتهاى سؤال باشد، همانطور كه گفتم دايى وانيا، پلانى از زندگى است، ذهن تماشاچى هم پر از سؤالهايى مى شود كه همواره در زندگى نيز با اوست.»