بر سر مهريه شما هم حتماً چند ساعتى حداقل بحث شده است، يا شايد هم بر سر مهريه چند ساعت بحث كرده باشيد.
تا چند دهه پيشتر شعار «مهريه را چه كسى داده و چه كسى گرفته» واقعيت عينى پيدا مى كرد اما اين روزها، متأسفانه اين طور نيست.
همراه با رشد فرهنگى مردم و واقف شدن آنان به حقوق خود، زنان نيز اين مسأله را كه در قانون خصوصاً بحث طلاق تا حدودى به ايشان اجحاف شده است را متوجه شدند و متأسفانه مهريه يك تعويض ناصواب و نادرست شد، براى دستيابى زنان به حقوقشان در اين مورد خاص.
خانمهايى كه در صدد گرفتن طلاق بر مى آيند از آنجايى كه موارد عسر و حرج كم و از طرفى اثبات آنى در دادگاهها سخت و وقت گير است به سوء استفاده از مطالبه مهريه دست مى زنند. البته شايد لحن سوءاستفاده در مورد ايشان درست نباشدن زيرا مهريه كابين زن است و تنها پشتوانه وى، و از آنجايى كه مهريه «عندالمطالبه» است يعنى هر گاه كه زن مطالبه كند مرد بايد بدهد همه و همه باعث شد زنان با به اجرا گذاشتن مهريه خود راحت تر بتوانند طلاق بگيرند.
آنها با تهديد همسرخود به اينكه در صورتى كه طلاقم ندهى مهريه ام را به اجرا مى گذارم، طلاق را در مورد خود تسهيل مى كردند و البته گروه كثيرى از آنها براى دستيابى به طلاق، مهريه خود را به همسر مى بخشيدند. كه اين امر اصلاً به صلاح ايشان نيست.
و اما مبحث مهريه در حقوق؛
ماده ۱۰۷۸ قانون مدنى: «هرچيزى را كه ماليات داشته و قابل تملك نيز باشد مى توان مهر قرار داد». در سه حالت اين ماده را تحليل مى كنيم.
اول اينكه مهريه اى كه در هنگام انعقاد عقد با توافق طرفين معين مى گردد ( مهر المسمى) از جهت حداكثر سقف محدودى ندارد، و زوجين مى توانند به هر اندازه كه مايل باشند توافق نمايند، پس از توافق و انعقاد عقد زوج ملزم به پرداخت خواهد بود، البته مهريه بايد چيزى باشد كه قابل تملك است و به هر ترتيب شكلى از مال داشته باشد يا بعداً پيدا كند.
بنا بر اين به طور مثال يك دانه گندم يا يك قطره آب نمى تواند مهريه قرار بگيرد. زيرا ارزش مالى ندارد.
دوم اينكه، مهريه مورد قرار داد بايد قابل تملك باشد. غير قابل تملك بودن شى ء به خاطر آن است كه شرعاً يا از ارزش ساقط است مانند آن لهود و خمر و خوك، و يا اصلاً قابل نقل و انتقال نيست مانند موقوفات و اموال عمومى و مشتركات.
سومين مطلب اين است كه اعيان و منافع و حقوق مالى مطلقاً مى تواند مهريه قرار گيرد به شرط آنكه واجد دو شرط فوق الذكر باشد. كار و نيروى انسانى نيز از آنجا كه منفعت محسوب است، مى تواند مهريه قرار گيرد، هرچند كه كار خود زوج باشد، مثل آنكه زوج بر عهده گيرد كه زوجه را به علمى از علوم يافنى از فنون آموزش دهد.
ماده ۱۰۷۹ قانون مدنى: «مهر بايد بين طرفين تا حدى كه رفع جهالت آنها بشود معلوم باشد.»
هرچند مهر ركنى از اركان عقد نكاح و يا به عنوان يكى از عوضين محسوب نيست و لذا اخلال به آن خللى در اصل عقد وارد نمى سازد، ولى از نظر حكم تابع قواعد واحكام معاملات است و چنانچه در عقد نكاح مهر ذكر شود (مهر المسمى) بايستى از جهالت و ابهام مطلق مبرى باشد.
قانون مدنى اثر مجهول بودن مهرو يا ماليت نداشتن آن را در ماده ۱۱۰۰ ذكر كرده و مى گويد كه جهالت به مهر و ماليت نداشتن آن موجب بطلان نكاح نخواهد شد بلكه مهر باطل و مانند صورتى است كه مهر ذكر نشده باشد.
مهر بايد تا حدى كه رفع جهالت طرفين شود معلوم باشد، بنابر اين تعيين دقيق مهر از نظر وزن و مساحت لازم نيست، و از اين نظر با ساير معاوضات تفاوت دارد. مثلاً خانه و يا قطعه اى طلا مى باشد كه در اين گونه موارد با مشاهده جهالت مطلق رفع مى گردد و اگر مهر عين نباشد ( يعنى اگر چيزى كه قابل ديدن نباشد) و يا مورد مشاهده نباشد به هر حال بايد خصوصيات آن از نظر كميت و كيفيت توصيف شده تا رافع جهالت باشد. مثل آنكه اگر مهريه آموزش قرآن باشد بايد معين گردد كه همه قرآن و يا بعضى از سوره هاى آن، و سوره ها نيز دقيقاً معين گردد زيرا سوره هاى قرآن كما و كيفاً مختلف و متفاوت است.»
مسائلى ديگر از جمله تراضى در مقدار مهر، شرط بطلان نكاح در فرضى كه مهريه در خواست نشده باشد و مبحث تملك مهر را در هفته هاى آينده توضيح خواهيم داد.