افسانه قانع
محسن رمضانى ديگر آن پسر كوچك «رنگ خدا» نيست كه كسى دوستش نداشته باشد. الان محسن جوان در كنار ادامه تحصيل و بازيگرى كارگردان شده است. اولين كارگردان نابينايى كه توانست فيلم دو دقيقه اى «صداى آشنا» را بسازد. او با اين كار مى خواست بفهمانديك نابينا مى تواند توانايى هاى ديگرى هم داشته باشد. در اين گفت وگو محسن از همه چيز صبحت كرد. از شايعاتى كه درباره اش شده، از نحوه ساخت دو فيلمى كه در آن حضور داشته، از مسابقه اى كه هر سال در ۱۰ ارديبهشت ماه برگزار مى كند و در آن بهترين دوست و شيرين ترين درس و بهترين معلم و ... را معرفى مى كند و از بيكارى مادر و برادرانش. يك گپ صميمانه با محسن رمضانى كه مى خوانيد:
\ صميمى ترين دوستى كه دارى چه كسى است؟
>احسان زبيدابى كه اهل اهواز است. من هر سال ۱۰ ارديبهشت ماه صميمى ترين دوست، شيرين ترين درس و بهترين معلم را انتخاب مى كنم.
\ چرا تاريخ ۱۰ ارديبهشت را براى اين كار انتخاب كردى؟
>به خاطر اينكه در آن زمان چند سال پيش يك خبرنگار از من پرسيد چرا صميمى ترين دوستم را معرفى نمى كنم. آن روز ۱۰ ارديبهشت بود و تصميم گرفتم هر سال در اين تاريخ بهترين دوست، شيرين ترين درس و بهترين معلم را معرفى كنم.
\ بعد از سريال چراغ هاى خاموش در چه كارهايى بازى كردى؟
>بعد از چراغ هاى خاموش نامه هاى زيادى به مراكز سينمايى نوشتم. مى خواستم فيلمى بسازم آن موقع مى خواستم فيلم «صداى ديوار» را بسازم. اما مشكلات مالى داشتم. بعد فيلمنامه اى درباره رسم و رسومات شهر خودم شيروان نوشتم. با كمك يكى از بستگانم به آنجا رفتم بعد با كمك آقاى خوانجانى قرار شد فيلم «صداى آشنا» را بسازم كه اين فيلم كوتاه را در چند جلسه با كمك عوامل ساختم.
\ موضوع اين فيلم درباره چه چيزى است؟
>موضوع آن درباره يك پسر نابينا و دختر نابينايى است. داستان به اين صورت است كه دختر دنبال آدرسى مى گردد و زنگ خانه اى را مى زند پسر نابينا كه نقش آن را خودم بازى كردم، احساس مى كند صداى دختر برايش خيلى آشنا است و فكر مى كند صداى آن دختر را سر يكى از فيلم هايى كه بازى مى كرده شنيده است. اما مى فهمد كه اشتباه كرده است.
\ بعد از صداهاى آشنا در P.O.V بازى كردى؟
> بله. در آن فيلم من نقش كارگردان نابينايى را بازى مى كنم كه مشغول تهيه فيلمى هستم.
\ چرا تصميم گرفتى كارگردان بشوى؟
>مى خواستم هنر نابينايان را به جامعه نشان بدهم. مى خواستم بگويم نابينا فقط قادر نيست بازى كند بلكه كارهاى سخت ديگرى هم مى تواند انجام دهد.
\ الان نگاه مردم به تو چگونه است؟
>بعضى ها فكر مى كنند چون در چند فيلم بازى كرده ام، خودم را مى گيرم اما اصلاً اينطور نيست.
\ يادم مى آيد قبل از اينكه در سريال «چراغ هاى خاموش» بازى كنى، خيلى دوست داشتى پشت صحنه فيلم «به رنگ خدا» را بسازى؟
>بله اين تصميم را داشتم. مى خواستم فيلمى را بسازم به نام «عشق در دل» مى خواستم جديت كار خودم و آقاى مجيدى را در فيلم «رنگ خدا» نشان بدهم از ماه رمضان سال گذشته نيز آقاى دلپاك به من قول دادند فيلم هاى پشت صحنه را در اختيارم قرار دهند اما هنوز دوشنبه هاى خدا تمام نشده است.
\ چرا؟
>چون قول داده بودند يك روز دوشنبه اين كار را انجام دهند.
\ بعد از «به رنگ خدا» چقدر با مجيدى در ارتباط هستى و در كارهايت با او مشورت مى كنى؟
>بعضى ها مى پرسند حالا كه مجيدى با تو كارى ندارد به سراغت مى آيد؟ مى خواهم بگويم مجيدى به من لطف دارند اما اگر نمى رسند تماس با من داشته باشند، به خاطر گرفتارى هاى كارى ايشان است. نبايد سوءتفاهم به وجود بيايد.
\ P.O.V يك فيلم بلند است؟
>يك فيلم كوتاه ۲۰ دقيقه اى است.
\ چگونه توانستى «صداهاى آشنا» را كارگردانى كنى؟
> در ابتدا از عواملى استفاده كردم كه به آنها اطمينان داشتم. روز اول كار به آنها گفتم دوست دارم تصويربردار حكم چشم مرا داشته باشد. يعنى از نظر تصوير او تصميم مى گرفت كه چگونه باشد و از نظر صدا خودم مى گفتم كه كار بايد چگونه باشد. به على اللهى فيلمبردار كار گفتم بايد دوربين را طورى تنظيم كنى كه خيالم راحت شود آن صحنه اى كه مورد نظر من است تصويربردارى شده است در غير اين صورت آن صحنه بارها بايد تكرار شود تا آن صحنه اى كه مى خواستم گرفته شود.
\ درمورد توهم مردم شايعاتى را مى گويند؟
> گاهى اوقات مى شنيدم كه مردم مى گفتند محسن رمضانى داراى ماشين، موبايل و خانه است. هرماه پول كلانى به حسابم واريزمى شود.
الآن من پرداخت يكى از وام هايم را به يكى از آشنايانم گذاشتم كه ماهى ۶۱هزارتومان بايد بپردازد.
برادرم نامزد دارد و بيكار است. در شهر ما رسم است كه جهيزيه را داماد مى دهد و هنوز نتوانسته ازدواج كند و اگر كارى براى برادرم پيدانشود من از نظر روحى نمى توانم در امتحانات پايان سال نمرات خوبى بياورم.
\ فكرمى كنى براى حل اين مشكل چه كارى از دست تو برمى آيد؟
> نمى دانم. اگر پول داشتم به برادرانم كمك مى كردم. سوار تاكسى مى شوم براى يك مسيركوتاه ازمن دوبرابر پول مى گيرد. وقتى اعتراض مى كنم، مى گويد تو پول دارى. حتى بعضى از اقوام خودم هم باورنمى كنند من پولدار نيستم. دوست دارم امكاناتى فراهم شود تا برادرانم سركار بروند.
\ درحساب بانكى چقدر پول دارى؟
> ۱۰هزارتومان، آن هم عيدى هايم است كه پس اندازكردم تا موقعى كه پول نداشتيم از آن استفاده كنم.
\ مادرت هنوز كارمى كند؟
> بعد از عمل جراحى كه انجام داد، نمى تواند زياد كاركند و كارهم هنوز برايش پيدانشده است.
\ خرج شما را چه كسى مى دهد؟
> مستمرى پدرم است كه ماهى ۱۰۶هزارتومان مى شود. با اين پول ۳۵هزارتومان پول اجاره خانه، گاز،برق، تلفن و ساير هزينه هاى زندگى را بايد بدهيم.
\ براى فيلم هايى كه ساختى چقدر پول گرفتى؟
> براى ۲كار مجموعاً ۱۰۰هزارتومان گرفتم.
\ چرا مثل ساير بازيگران حرفه اى سر دستمزد بحث نمى كنى؟
> براى اينكه اگر اين كار را مى كردم تهيه كننده به خاطر مشكلات مالى حاضرنمى شد فيلم را بسازد.
\ از P.O.V بگو. طرحش از تو بود يا آقاى نوذرى؟
> طرح فيلم از ايشان بود و در برخى از صحنه ها من نظراتم را مى گفتم.
\ چه نظراتى مى دادى؟
> در برخى جاها تصورات يك فرد نابينا را واردكارمى كردم. مثلاً خصوصيات بازيگرى كه مى خواستم دركار بازى كند را به گونه اى سؤال مى كردم كه تمام ويژگى هاى بازيگر را مى فهميدم.
\ براى انتخاب بازيگر چگونه مى فهمى كه فلان بازيگر خصوصيات فيزيكى و نوع بازى كه مى كند همان چيزى است كه تو درنظردارى؟
> من يك دستيار دارم. اول به او مى گويم كه بازيگر اين نقش بايد صورت بيضى شكلى داشته باشد، بينى خاصى داشته باشد، ابروهاى كشيده اى داشته باشد و... بعد از اينكه توضيحات لازم را دادم از بازيگر مى خواهم كه به من دروغ نگويد . بعد از دستيارانم مى پرسم كه آيا دراين صحنه بازيگر فلان رنگ لباسى كه من مى خواستم پوشيده است اگر دستيارانم تصديق كردند، مى پذيرم.
\ راستى نگفتى بهترين هاى امسال از نظر تو چه كسانى هستند؟
> خوش صداترين دانش آموز نابينا ميلادقربانى است. شيرين ترين درس تاريخ و جغرافى و اجتماعى آقاى اسلامى است. معلم نمونه دبير رياضى مسعودشجاعى است. صميمى ترين دوست هم احسان زبيدابى است.
\ وقتى دلت مى گيرد چه كارمى كنى؟
> موسيقى گوش مى دهم و يا گاهى مصيبت حضرت زهراكه به زبان تركى مى خواند را گوش مى دهم و زار زار گريه مى كنم.