جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۳ - ۲۲ ربيع الثانى ۱۴۲۵
Fri, Jun 11, 2004
فرهنگ و انديشه
سال دهم - شماره ۲۸۱۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
بين الملل
سينما
گزارش
فرهنگ و انديشه
حقوق
اينترنت
گزارش زندگى
گفت و گو
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
تصوير
گوناگون
افق
آرشيو
هفت آسمان
نوشتارى در معرفى آرا و آثار يك فيلسوف
داستانهاى بسيار كوتاه
خطى كنار
خط هاى ديگر ...

پيرمرد لرزان و عصا زنان وارد پارك شد و نشست روى نيمكت چوبى آشنا ...
هواسوز داشت. كسى توى پارك نبود جز پيرمرد و چند كلاغ گرسنه... پيرمرد دست كشيد روى چوب هاى شكسته كف نيمكت. انگار دنبال كسى مى گشت ... سر تكان داد ... دستش را هل داد تو جيب كتش، ته مدادى درآورد. نوك مداد را با نم زبانش تر كرد. برگشت طرف راست و نگاه كرد به خط هاى عمومى روى بالاترين تخته پشتى نيمكت ... با دست لرزانش خطى كنار خط هاى ديگر كشيد...
كلاغى پايين پاى پيرمرد نشست. سرش را بالا كرد. زل زد تو چشم هاى پيرمرد و جيغ كشيد.
قباد آذرآيين

لقمه اى گلوگير
سالهاست… در گلوى اين زندگى… لقمه اى، گلوگير، گشته ايم همه چيزمان به ظاهر، عاريتى ست… اين نردبانهاى كوتوله؛ براى صعود ستاره ها، كم مى آورند! ـ كافيست!! لطفاً شانه هاى مرا، به سمت زمين، فشار دهيد! تحمل آب و هواى زيرزمين، از روى آن برايم باصرفه تر است!؟…

منصوربنى مجيدى

تگزاس
كابوى شش لول بند؛ سلانه سلانه وارد محل شد. سالها بود دلش مى خواست لنگه خودش را آبكش كند. حالا وقتش رسيده بود. روبروى حريف ايستاد. لبانش را جويد يك چشمش توى لبه كلاه فرورفت. دستى به ريشش كشيد. دود سياه از لول اسلحه كمرى به هوا برخاست. گلوله درست خورده بود روى پيشانى تنديس خودش!
ولى الله رضى
گريز
به هشت بار اعدام محكوم شده بود. قبل از آنكه كار را تمام كند بر ديوار زندان نوشت: از همه شما عزيزان كه ماههاى متوالى براى دستگيرى، تشكيل پرونده، مراحل تحقيق و صدور حكم اين جانب زحمت كشيده ايد تشكر مى كنم. به حكم هيچگونه اعتراضى ندارم اما حوصله اينكه تا صبح ...
همزمان كه جسد مرد بيچاره به خاك سپرده مى شد، روزنامه هاى ماجراجو نوشتند:
«مرد مجرم از هفت بار اعدام گريخت.»
محمد ابراهيم اكبرى
هفت آسمان
نگاهى به مفهوم «تحول»
در اديان ( ۲)
مهرداد ناظرى
درشماره قبل سيرتفكر انسان را برمبناى معرفت شناسى شرح داديم.
درآنجا اشاره داشتيم كه انسانها به طور تدريجى از تفكر مبتنى بر معرفت عاميانه به سوى معرفت شهودى در حركتند البته همه افراد روى كره زمين نمى توانند به مرحله معرفت شهودى برسند. زيرا براى رسيدن به معرفت شهودى نياز به بستر و زمينه هايى است كه در جوامع امروزى كمتر يافت مى شود.
درتاريخ رخدادهايى اتفاق مى افتد كه انحرافات را درجامعه تسرى مى بخشد و افراد را از مسير اصلى منتهى به سعادت دورمى سازد با اين مقدمه به شرح عنصر تحول در آيينها و طريقتها مى پردازيم.
ـ تحول: بدون شك وقتى ازتحول در اديان صحبت مى كنيم مقصود رسيدن به معرفت شهودى است.
مبناى بحث تحول دراديان با تحول در يك سازمان علمى متفاوت است.
ما مى توانيم با ورود كامپيوتر به يك اداره قديمى و ناكارآمد، سيستم ادارى و فنى آن سازمان را ارتقا بخشيم و تحول را در آنجا پديد آوريم.
اما موضوع تحول در دين ريشه اى درونى و عرفانى دارد.
در بسيارى از ديدگاههاى عرفانى مبناى تحول را از منظر كانونى به نام دل بيان مى كنند.
غزالى دراين باره مى گويد: انسان را ازدو چيز آفريده اند يكى اينكه كالبد ظاهر است كه آن را تن گويند و وى را به چشم ظاهر بتوان ديد و ديگر معنى باطن كه آن را نفس گويند و گاه آن را دل و يا جان هم نامند و آن را به بصيرت باطن بتوان شناخت و به چشم ظاهر نتوان ديد.
دل به نظر صوفيه محل دريافت انوار و عنايات و فيض الهى است. دل در زبان عارفان جام جم، جام جهان نما، آيينه جماد روح و تجلى خداست. دل از نظر لغوى ترجمان فارسى قلب است و معادل انگليسى آن كلمه Heart مى باشد كه در فرهنگ webster براى آن معناى زير نقل شده است:
۱ـ قلب عضو مجوف (ميان تهى) است كه درحيوانات مهره دار با انقباض و انبساط آهنگين خود مانند يك پمپ نيرومند عمل كرده و خون را در بدن به گردش درمى آورد.
۲ـ شخصيت تام عقلانى و همين طور رفتارهاى عاطفى يا صفات مشخصه.
۳ـ حالات عاطفى يا اخلاقى كه از طبيعت عقلانى متمايزند مانند:
الف: مشرب سخاوتمندى، رحم و شفقت
ب ـ عشق و محبت
پ ـ جرأت و غيرت
ت ـ درونى ترين سيرت، عواطف و يا تمايلات يك فرد
ث ـ قسمت مركزى يا درونى ترين بخش يك قسمت.
براساس تعاريف اشاره شده به نظرمى رسد از قلب به عنوان كانون عشق و محبت، شجاعت، سخاوت، سايرعواطف و احساسات مى توان نام برد.
بسيارى ازمتفكرين دينى معتقدند ريشه تحول در قلب انسان نهفته است.
چون قلب درونى ترين و محورى ترين بخش وجودانسان است كه مسير تصميم گيريها و حركت ما به سوى خوبى و سعادت و يا شقاوت را تعيين مى كند.
برهمين مبنا براى درك تحول در انسان بايد ويژگيهاى قلب را كاملاً بشناسيم.
مراتب دل: براى درك مفهوم دل، لازم است اندكى تأمل كنيم.
براى دل مراتبى توسط عرفا عنوان شده كه به نظرمى رسد هرچه از سطوح ظاهرى به سوى سطوح عمقى پيش مى رويم، مبناى تحول عميق درما نمود بيشترى مى يابد.
ابوعبدالله محمدبن على بن حكيم ترمذى از متفكرين اسلامى اوايل قرن۳ دركتاب خود تحت عنوان الصدروالقلب و الفواد و اللب دل را شامل چهارطبقه با چهار قسمت دانسته.
۱ـ صدر ـ صدرياسينه اولين دايره بزرگى است كه قلب درميان آن جا مى گيرد.
سينه براى قلب مانندميدان سوارى براى اسب سوار است. نسبت سينه به قلب نسبت سفيدى چشم است به سياهى آن.
۲ـ قلب ـ قلب مانند چشم است و همانگونه كه چشم داراى پلك، سفيدى، سياهى و مردمك و ساختمانى است كه به وسيله آن ساختمان نور و در پرتو نور اشياء را تشخيص مى دهد، قلب هم اجزايى دارد كه بعضى از آنها در داخل قلب بوده و بعضى ديگر درخارج از آن، ولى تمامى اجزا با همديگر مربوط و مجاور هم بوده و از دايره هاى كوچكى كه در درون دايره هاى بزرگ قرارگرفته باشند، متشكل شده اند.
۳ـ فواد درمركز قلب واقع است همچنان كه قلب درمركز سينه قراردارد مانند لؤلؤ در درون صدف.
۴ـ لب: مثل لب در فواد مانند نورچراغ است دركانون نور و يا مانند نور ديدگان درمركز چشم است.
درمجموع به نظرمى رسد هرقدر از دايره اول يعنى صدر به سمت دايره چهارم يعنى لب حركت مى كنيم، تكامل انسان صبغه واقعى تر و ملموس تر مى يابد.
درانسان وقتى ازتحول عرفانى صحبت مى كنيم، حضور خداوند در ژرفاى دل يعنى لب تجلى مى يابد.
دراين خصوص بحثهاى متنوعى مطرح است كه درشماره آينده به آن مى پردازيم.
نوشتارى در معرفى آرا و آثار يك فيلسوف
بله، پديده  دريدا وجود دارد
169008.jpg
دومينيك ـ آنتوان گريزونى ـ مترجم : فرامرز ويسى
ژاك دريدا Jacques Derrida ، به سال ۱۹۳۰ در الجزيره متولدشد.
او در پاريس، فلسفه خواند و خود به يكى از بزرگترين فيلسوفان قرن بيستم و هزاره سوم تبديل گشت.
او بنيانگذار نظريه شالوده شكنى است. او آثار بسيار درخشانى نوشته و منتشركرده كه درجهان، بسيارمعروف هستند.
گريزونى، درمقاله خود به گونه گذرا و ژرفى به انديشه و پديده خود دريدا در جهان معاصر ما مى پردازد و اينكه، تفكر فلسفى دريدا چه تأثير شگرفى برسير انديشه جهانيان داشته است.
درضمن، به پيروان دريدا در زاويه اى مى پردازد تا اثبات كند كه تفكر و انديشه دريدا، هميشه به مثابه پديده اى بكر و نوين جلوه گرى مى كند و خواهدماند.

مادر لحظه بحران بزرگ نحله هاى فكرى و تعدى و تجاوز چهار نعل تاختن ذهنيت هاى فلسفى و تأييد مرگ استادان و متفكران، در هزاره سوم هستيم و اينكه به سوى تحول و دگرگونى [فكرى] به پيش مى رويم كه آكنده از نوسازى و اصلاح و [جريان] «پست مدرنيسم» است و حتماً آخرين روشنفكران آركائيسم، ناظرفروپاشى آن هستند.
چرا كه هنوز در كالبد فلسفه فرانسوى(يا در اين مرحله)، نوعى غده كهنه و متكبرانه وجود دارد كه حاكى از به رخ كشيدن گروهى و خشكه مقدسى آنها ست: اينها، پيروان دريدا هستند. فلاسفه اى به شكل و شمايل قديمى كه بسادگى كاريك استاد را، جدا از مراحل تكوينى آن و فراز و نشيب ها و واژگان باوقار و بازتاب هاى فكرى باريك و پيچيده اش، دنبال مى كنند.
اگر از بيرون به محافل هنرى و ادبى بنگريد، اغلب مسخره آميز و گاهى با انگيزه هايى به نظرمى رسند كه فقط ايرادگونه اند. عده اى هم با لحن تمسخرآميزى اين محافل را محل حرافى، يا به شكل خوشايندى محلى براى «زبان شناسى» (گفتمان هايى درباره گفتمان ها) مى نامند كه از بالا به سوى يك «لوگولوگولوژى» بى پايان سرازير مى شود. وجه ريشخند آميز ديگر موضوع اينكه، آنها براين عقيده اند كه اين جريان طرفدارى از حكومت مؤمنين فلسفى را
د ر پى دارد. به هر حال سرانجام، اين ورسيونى دقيقاً مسخره آميز [از نحله فكرى] در قرن بيستم نيست. اما اين موضوع، حاكى از هياهوها و دست وپازدن هاى بسيار است. چرا آنها به خواندن آثار بى اعتبارى مى پردازند؟ اگر شما در اين باره سؤالى را مطرح كنيد، آنها به وضوح پاسخ منفى مى دهند. به دليل اينكه، مطالعه و خوانش آنها كاملاً «ناخوانا و سطحى» است.
نقادان بسيار سهل انگار و كم مايه، تظاهر به محاسباتى منظم مى كنند و در حاليكه اصلاً داراى تفكرى منظم و پويا نيستند. من هم، درباره فرضيه ديگرى ريسك مى كنم. اين جريان دريدايى، در برگيرنده اقدام درست و دقيق فلسفى است. اين كارى پايدار و مبهم و تا اندازه اى، ناخوشايند است. زيرا يك اثر دشوار، ريشه در بيان اين موضوع دارد كه دستكم چندان محسوس نيست كه بناكننده نهايى، اساس و حامى گفتمان هاى سوداگرانه [انديشه اى] غربى باشد. بارى، بحث برسر ژاك دريدا است: با كسى كه با ارائه نام اش، لحن و آهنگ موضوع را نيز ارائه مى دهد. دريدا، يك ماشين خردكن متون و استاد خوانش است.
تقريباً معيار اثر دريدا در جريان معرفى آن، به شكل تفسير و تأويل است. تفسير و تأويل هايى از افلاطون و دوسو و سوسو و كانت و هگل و نيچه و فرويد و هوسرل و مؤلفين ديگر گذشته، كه به شكل سنجشى و تحليلى رخ داده و هريك از آنها، «ساختارشكنى» شده است. اين فرآيند، باهدفى ساده و معترضانه انجام شده است. در پايان وسر انجام، به گذار آنها از [نحله فكرى] فلسفه سنتى پرداخته شده است. اين [فرآيند] گسيختن از دورباطل پندارهاى حقيقى است و به نظر نقادان ساختارشكن، غيرقابل باور است.
براى نمونه، دورشدن نيچه [از اين مسأله]، بيان كننده مرگ [مقوله ] متافيزيك است كه بين [متفكرين] اوليه، او ضربات كارى بدان وارد كرده است. اگرچه، ارتباط او هرگز در زندگى با شبح [متافيزيك] قطع نشد و درباره زبان و بى اعتبار كردن تصاويرش، هميشه به بحث و جدل پرداخت. ياهايدگر، كه ديگر بنيانگذار طرح همين موضوع و مقوله متافيزيك است و باوجود سعى و كوشش هاى او در زمينه كارفكرى، دقيقاً درك نشده كه [مقوله متافيزيك را ] از پيش فرض كرده و آن را رها كرده است.در اينجا، اين مقوله به مثابه دامى است كه الگوى فكرى ثبت شده اى را در همان فضاى ذهنى به دليل و عليه آن و به شكل واژگونه و در جاى خودبه كار برده و دريدا نيز، خواهان گريختن از آن است. زيرا دريداتاكتيك خودرا [در ارتباط با مقوله متافيزك] تغيير داد و براى اولين بار، استراتژى متفاوتى به كار برد. در واقع، او ديد و نگاه خود را [به اين مقوله] دگرگون كرد. البته نه بيشتر به لحاظ امر بيرونى، بل از اين پس به خاطر امر درونى متن ها بود. از اين رود، ديد و نگاه فيلسوف در [فرآيند] مفاهيم غرق مى شود كه آشكاركننده جزيى ترين نحوه ارتباطى مفاهيم با يكديگر است و همين جريان، با مفاهيم دوگانه متضاد و محافلى مثل خود ـ بى خودى، حضور ـ غياب و غيره پيوند مى خورد. يعنى اين جريان به مثابه ساختن معمارى روح متافيزيكى و در نهايت، انفجار كامل آن است. آيا [انديشه] دريدا ناخوانا است؟ دريدا، يك شيطان و يك فيلسوف مكار است. شما [اين فرآيند انديشه را] لحن آخرالزمانى فرزند خواندگى شناور در مسير فلسفه، بخوانيد.زيرا در آن، كاربرد زبان شفافى را كشف مى كنيد كه مى خواهم آن را معرفى كنم. اين فروپاشى متن ها، در [منظر] چشم و گوش است و جريان فلسفى را به وجود آورده است.
دريدا، استاداست: استاد اصول ها و هم جوارى ها وانطباق دادن آن با شرط و شروطهاى فلسفى كه وابستگى خاصى با نبردهاى انديشه ورزانه اش دارد. عده اى نيز، در اين باره كارهاى بى مانند و مفيدى انجام داده اند. اما، واقعاً بايد كار سارا كافمان را جدا دانست. فيلسوفى كه [كارهاى اش]، مشكوك و مبهم است. چون، ديدگاه مستقيمى درباره فلسفه و ديدى چپ گرايانه درباره روانشناسى دارد. تمام كتاب هاى او، تقريباً معرف جريان خلاقه اى است كه به قلب هدف خورده است. خوانش هاى او در كتاب معمارى زن، بى واگذارى و تصويرپردازى ها است. به همان گونه كه فرويد، نوعى نفرت و بيزارى را در نظريه اش پيرامون حبس شده گى عظيم زنانه طرح كرده است. يا در كتاب، احترام گذاشتن به زنان: اين فرآيند، خوانش و بررسى مقايسه اى از نظام هاى حاكم است و مرحله كه در آن، [مسأله اى] زنان در گذار از گفتمان هاى روسو وكانت نفى مى شود. امروزه، اينها دو متن كوتاه و تهاجمى هستند. [اين كتاب ها]، چگونه منتشر شده اند؟ موضوع مطرح شده درباره افلاطون، آزمون فلسفى به مثابه اسطوره  پوروس است (اسطوره پوروس، به معناى مهارت و موفقيت است). يعنى، به مثابه حيله اى براى راه يافتن به روشنايى است. اين موضوع، ترجمه ساده اى از [فرآيند] جريان متافيزيك است. چگونه فيلسوف به [مقوله ى] شناخت كمك مى كند؟ بعد هم، مقوله روانشناسى را گسترش مى دهد. اين فرآيند فكرى، موادى غيرممكن دارد. از اين رو، خوانش نوشته اى از فرويد در سال ۱۹۳۷ و بين آخرين نوشته هاى او، تجزيه و تحليل ساختارها است. اين خوانش، خوانش خطيرى است. او به استاد وينى مى پردازد كه تقريباً، هدفى غيرقابل تحمل است و به توانايى انديشه اش مى نازد و به تجزيه و تحليل اميال به ارث برده سالم با جايگزينى هاى آن، مى پردازد.
اين موضوع تا هنوز هم، با تجزيه و تحليل فرانسوى ها، تنظيم و انطباق نيافته است.
168888.jpg
آخرين اشاره به ژان ـ لوك نانسى است كه مجموعه مقالات پراكنده اى را دربرخى نشريات، گردآورى كرده است.
او گفت كه به [مقوله] اخلاق نپرداخته است. اما از ساخت و پى ريزى انديشه برخى آدم ها دراين مورد استفاده كرده است. اين مسأله، ديگر مسأله اى آموزشى است.
دركارنامه دريدا، پيروان دريدايى وجوددارند. با اين وجود، فرايند يك كار آزاد فلسفى، دربرگيرنده موج آفرينى ها و برخى شك و ترديدها است. مى توان به اين موضوع انديشيد، كه او چه مى خواسته است. اگرچه، دريدا وجوددارد و به پيش مى رود.
***
اكنون، اشاره مختصرى به برخى از آثار مهم دريدامى كنيم.
از مهمترين و عالى ترين آثار دريدا، نوشتارشناسى است. او دراين كتاب، با طرح گفتار و نوشتار در فرآيند متافيزيك غربى مى پردازد. دراين كتاب، انگاره گفتار را واژگون مى سازد، تابرپايه طرح مقوله نوشتار، به نظريه زبان شناسى جديدى دست يابد.
او براى نظريه خود، به سوسور زبان شناس و ژان ژاك روسو مى پردازد.
دريدا دركتاب نوشتار و ديگر بودگى، درمجموعه اى از مقالات خود به تحليل انديشمندان معاصرى مثل، ژان دوسه، ميشل فوكو، ادموند ژاب، امانوئل لويناس، هوسرل، آنتوان آرتو، فرويد، ژرژباتاى و كلودلوى ـ اشتراوس مى پردازد. اين كتاب، به نقد ادبى ساختارگرايانه و مواضع نظرى ساختارگرايى مى پردازد.
دريدا دركتاب گفتار و پديدار، با موشكافى و ريزبينى خود به نظريه نشانه ها از ديدگاه هوسرل مى پردازد. دريدا، معتقداست درانديشه هاى هوسرل، گونه اى تناقض در بطن نظريه او وجوددارد و از اين رو، تمام كتاب به ابعاد متفاوت انديشه هوسرل مى پردازد.
ازديگر آثار برجسته دريدا، كتابى به نام حاشيه هاى فلسفه است.
اين كتاب مقالات تحقيقى حيرت انگيزى دارد كه به موضوعاتى چون ديگربودگى، نوشتار و ماهيات مى پردازد.
او به اين مباحث از ديدگاه هايدگر و هگل و زبان شناسى و اسطوره شناسى و استعاره و نسبت آن با فلسفه و سرانجام، كنش هاى گفتارى از نظر ژ.ل.آستين مى پردازد. دريدا دركتاب معروف خود به نام افشانش، به بحث هاى ادبى مى پردازد.
او در اين كتاب، درباره داروخانه افلاطون بحث مى كند و مفهوم فارماكان را به تحليل مى كشاند. بعد، به نوشته هاى مالارمه و تحليل محاكات و بازنمايى آن مى پردازد. سپس، به پراكندگى هاى معناشناختى مى پردازد و آن را موردبررسى قرارمى دهد.
كتاب مواضع دريدا، سه مصاحبه مفصل دارد. درمصاحبه اول، به تفسيركلى راجع به آثار گذشته خويش مى پردازد. درمصاحبه دوم، به نشانه شناسى و نوشتار و درمصاحبه سوم، به فرآيند مفهوم بنيان فكنى يا ساختارزدايى.
او درمصاحبه آخر، به موضوع هايى مثل تاريخ و ماركسيسم و رويكرد لاكان مى پردازد و آنها را موردتحليل و بررسى قرارمى دهد.
دريدا دركتاب حقيقت نقاشى، به نقد انديشه هاى هايدگر درباره هنر مى پردازد.
او دراين كتاب، بحث و مناظره حقيقت و هنر را موردتحليل قرارمى دهد و مدعى است كه ماهيت و كاركرد مجاز و استعاره در زبان، بسيارمهم است.
دريدا دركتاب تعيين حدود گستره ها: فلسفه، ادبيات و هنر، به نسبت بين ادبيات، هنر و فلسفه مى پردازد. دركتاب كارت پستال، به سقراط و افلاطون وفرويد و ماركس و نيچه. البته اين كتاب، شامل سمينارهاى او مى شود.
دريدا در كتاب روان: اختراع ديگرى، به نظريه هاى استادش امانوئل لويناس مى پردازد و مقوله ديگر بودگى در فرهنگ غرب را به تحليل مى كشاند. دريدا براى تحليل اين مقوله، به فرآيند «تفاوت هاى جنسى» مى پردازد و آن را با درنظر گرفتن مقوله ديگر بودگى لويناس، موردتحليل قرارمى دهد.
دريدا درمطالعات خود، هميشه به انديشه هاى فلسفى هايدگر علاقه مند بوده و درآثارش، به ابعاد متفاوت رويكرد انديشه هاى هايدگر پرداخته است.
او در سال ،۱۹۸۷ كتاب جالبى به نام هايدگر و پرسش نوشته است.
دريدا دراين كتاب، به اتهامات ويكتور فارياس پاسخ گفته كه عليه هايدگر و ارتباط فلسفه او با انديشه فاشيستى بوده است.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   بين الملل   |   سينما   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   حقوق   | 
|   اينترنت   |   گزارش زندگى   |   گفت و گو   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   | 
|   تصوير   |   گوناگون   |   افق   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |