جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۳ - ۲۲ ربيع الثانى ۱۴۲۵
Fri, Jun 11, 2004
گوناگون
سال دهم - شماره ۲۸۱۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
بين الملل
سينما
گزارش
فرهنگ و انديشه
حقوق
اينترنت
گزارش زندگى
گفت و گو
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
تصوير
گوناگون
افق
آرشيو
تست
حسادت از ديدگاه گونگ
168918.jpg
حسادت مانع بزرگى براى تزكيه است كه تأثيرى عظيم بر رهرو دارد و اثرى مستقيم بر قدرت گونگ، حسادت به رهروان آسيب رسانده و به پيشرفت تزكيه فرد صدمات خطرناكى وارد مى آيد. يك رهرو به طور كلى بايد از شر حسادت خلاص و رها گردد. تعدادى از رهروان به درجاتى بالا ازتزكيه خود رسيده اند، اما نمى توانند حسادت را رها كنند، هرچه رهايى از حسادت براى رهروان مشكل تر باشد، گرايش بيشترى براى ماندن نزد رهرو دارد. چرا فقط مسأله حسادت را مورد توجه قرار داده ايم؟ حسادت عاملى آشكار و قوى در شخصيت مردم و جاى بزرگى در روح و روان آنان ايجاد كرده است. با وجود اين تعداد كثيرى از وجود آن بى اطلاع هستند. حسادت خاص كشورهاى آسيايى است و براى همين آن را حسادت آسيايى و شرقى نام نهاده اند. آسيايى ها بسيار خويشتن نگر و محافظه كار هستند. به همين دليل حسادت در آنان به راحتى رشد مى كند. همه چيز داراى دو روى دوگانه است. طبيعى است خويشتن نگر هم همين طور است. داراى روى مثبت و روى منفى.
شخص حسود غالباً  به همنوعان خود به چشم حقارت نگاه مى كند و اجازه نمى دهد كه ديگران از او پيشى بگيرند، وقتى كه او مشاهده مى كند كه كسى ديگر لايق تر از اوست، به طور كلى بالانس روانى خود را از دست مى دهد، احساس نادرستى به خود پيدا مى كند و از اعتراف كردن به حسادت و حقارت و كوچكى خود خوددارى مى ورزد.
او همزمان با ديگران مى خواهد كه حقوقش بالا برود و مزيتهاى بيشترى بگيرد و وقتى با بدبختى و بدبيارى مواجه مى گردد مى خواهد كه ديگران هم با او سهيم باشند. يك رهرو بايد به درون خود رجوع كند و دليل مشكلات خود را دريابد و بيشتر براى تزكيه خود تلاش نمايد. او مى بايست به كمبودهايش آگاه باشد و با سعى بيشترى خود را بهتر كرده و دليل مشكلات خود را در درون خود پيدا كند. اما انسانها به اين عادت كرده اند كه دليل مشكلاتشان را در درون ديگران بيابند.
حسادت مى تواند به رهرو ديگر نيز آسيب وارد كند. او مى تواند آرامش را از ديگران بگيرد.
اينها قسمتى از سخنان «فالون گونگ» است كه درباره حسادت و جلوگيرى آن از تزكيه گفته شده است. سخنان او درباره حسادت تنها مختص رهروان اين مكتب نيست، بلكه اين سخنان براى هر فردى مفيد و دانستن آن لازم است. «گونگ»  درباره رها كردن وابستگى ها، كارما ياتاوان، انحلال كارها، مزاحمتهاى شيطانى و موارد ديگر نيز صحبت كرده است كه آنها را در شماره هاى بعد خواهيد خواند.
چه زمانى براى مطالعه مناسب تر است؟
168915.jpg
موارد كوچك و بزرگى در كنار يكديگر در ميزان بازدهى نقش دارند، كه زمان مطالعه از جمله اين موارد است. تأثير زمان مطالعه در همگان يكسان نيست: افرادى كه ساعات بيدارى، خواب، فعاليت و فراغت خويش را تحت برنامه مشخصى تنظيم كرده اند، قادر به جابه جايى راحت اين موارد با يكديگر نيستند. به ويژه اگر طى مدت زمان طولانى به اجراى دقيق اين برنامه خو كرده اند.
درمقابل افرادى كه قادر به بهره گيرى از هر زمانى براى اجراى برنامه خاص در راه نيل به هدف خويشند، به آسانى قادر به جابه جايى ساعات فعاليت و فراغت و يا خواب و بيدارى خويش هستند. بنابراين بهترين زمان براى مطالعه، زمانى است كه تمايل به انجام مطالعه در آن زمان داريم كه اين قاعده اى است فراگير كه در آن هيچ محدوديتى براى تعيين زمان مطالعه وجود ندارد. اما اين نكته اثبات گرديد كه مطالعه بلافاصله پس از خواب شبانگاهى نمى تواند بازدهى مطلوب را داشته باشد. زيرا ترشح هورمون «سوماتوتروپين» كه اثرات آن تا دقايقى پس از بيدارى وجود دارد، در يادگيرى اختلال ايجاد مى كند. براين مبنا ضرورى است حتى الامكان ازمطالعه در نيمه شبان يا سحرگاهان ـ به ويژه افرادى كه در سن رشد قرار دارند ـ خوددارى كرد تا نه تنها از بروز وقفه در رشد كه از بروز اختلال در يادگيرى و در نتيجه دورى از مطالعه جلوگيرى كرد. ترشحات اين هورمون از نيمه شب آغاز و تا بامداد ادامه مى يابد.
بنابراين بايد پس از ۲۰ يا ۳۰ دقيقه از بيدارى عمليات مطالعه را انجام داد.
همچنين تفاوت معنى دارى در برترى ساعات ۴ تا ۶ بعدازظهر نسبتاً به ساير زمانها مشاهده نگرديده است كه ارتباط به انتقال اطلاعات از حافظه كوتاه مدت به حافظه بلندمدت داشته باشد.
براين مبنا مى توان گفت با رعايت نكاتى كه بيان گرديد و انجام مطالعه مطابق با شرايط مطالعه و نظام برتر مطالعه و توجه به عوامل مؤثر در يادآورى، امكان كسب بازدهى مطلوب در هر زمانى كه مورد نظر ما باشد و به انتخاب آن زمان براساس تمايل خويش پرداخته باشيم، وجود دارد.
در زمان مطالعه توجه كنيم كه انرژى كافى و تمايل براى انجام مطالعه داشته باشيم و دچار خستگى و آشفتگى هاى روحى نباشيم و پس از استراحت و رفع خستگى به مطالعه بپردازيم.
آلور و بلور
168921.jpg
اين داستان يكى از افسانه هاى بسيار معروف تركمن صحرا است، باخواندن اين افسانه متوجه شباهت اين داستان به بزبزقندى معروف مى شويد. اين داستان را آورده ايم تا كسانى كه به اين قسمت علاقه مند هستند. از شباهت هاى افسانه اى فرهنگ عاميانه ما لذت ببرند.
يكى بود يكى نبود. زير گنبد كبود، در گوشه اى از اين دنيا و در ميان جنگلى زيبا، خانم بزى دانا، يك خانه نقلى و قشنگ داشت. خانم بزى دو تا بزغاله زيبا و ملوس داشت كه اسم يكى را آلور و ديگرى را بلور گذاشته بود. آلور و بلور شيرين زبان و بازيگوش بودند.
در نزديكى هاى خانه آنها ديوى زندگى مى كرد كه چشم ديدن خانم بزى و آلور و بلور را نداشت. او هر روز تا نزديكى هاى خانه خانم بزى مى آمد و آنها را زير نظر مى گرفت با خود مى گفت:«صبركن خانم بزى، روزى آلورت را مى خورم، بلورت را هم مى خورم تا همه شادى و خوشبختى ات را از تو بگيرم.»
خانم بزى دانا از راز دل ديو خبر داشت و مى دانست كه او در چه فكرى است، به همين خاطر، هر وقت كه مى خواست از خانه بيرون برود، به آلور و بلور سفارش مى كرد كه در را به روى هيچ غريبه اى باز نكنند.
خانم بزى هر وقت كه از جايى بر مى گشت، با صداى زيبايش مى خواند:
در را باز كن آلورم،
با شاخ هايم علف آوردم،
در را باز كن بلورم،
با پستانم شيرآوردم،
آلور با شنيدن صداى مادرش، فوراً در را باز مى كرد و وقتى خانم بزى داخل خانه مى شد، بلور در را مى بست و چفت آن را مى انداخت.
روزى از روزها، خانم بزى آلور و بلور را بوسيد و گفت:« بچه هاى نازنينم، من مى خواهم بروم بيرون. شايد ديرتر برگردم. شما آنقدر تا آمدن من در را به روى هيچ غريبه اى باز نكنيد.»
آلور و بلور قبول كردند و خانم بزى بارديگر بچه هايش را بوسيد و از خانه بيرون رفت. ديو كه در آن نزديكى ها، پشت درختى پنهان شده بود، حرف هاى خانم بزى را شنيد و همين كه خانم بزى از آنجا دورشد، يواشكى آمد دم در خانه آنها و شروع كرد به خواندن:
در را بازكن
با شاخ هايم علف آوردم.
در را باز كن بلورم.
با پستانم شير آوردم.
آلور با شنيدن صدا، فكر كرد كه مادرشان آمده، خواست در را باز كند، ولى بلور جلويش را گرفت و گفت:« فكر نمى كنم مادر باشد. قرار است مادر دير بيايد. »
آلور گفت: «حتماً مادر است! نبايد پشت در منتظرش بگذاريم.»
بلور گفت:« نه، نبايد در را باز كنيم.»
آلور گفت: « مادر آمده، بيا در را باز كنيم.»
هى اين بگو، هى آن بگو! آخر سر آلور طاقت نياورد و دويد طرف در و آن را باز كرد، ديو آمد تو و هر دوى آنها را يك جا قورت داد و از آن جا رفت.
چند ساعت بعد، خانم بزى با علف هاى تازه اى كه چيده بود، به خانه اش بازگشت و چند ضربه به در زد و شروع كرد به خواندن.
ـ در را بازكن آلورم،
ـ با شاخ هايم علف آوردم
ـ در را باز كن بلورم
ـ با پستانم شير آوردم
و منتظر ماند، ولى در باز نشد. خانم بزى فكر كرد كه شايد آلور و بلور خواب باشند، پس دوباره چند ضربه محكم به در زد و بلندتر خواند، اما باز هم در باز نشد. بزى دانا كم كم نگران شد. در را محكم هل داد، در باز شد، ولى از آلور و بلور خبرى نبود.
بزى كه از ناراحتى گريه اش گرفته بود، اين طرف را گشت ، آن طرف را گشت. او گشت و گشت، تا اين كه به موش زيرك رسيد. بزى رو به موش زيرك كر و گفت.
آلور مو كى خورده؟
بلورمو كى خورده؟
غذاموكى شور كرده؟
چشمامو كى كور كرده؟
دل موش زيرك به حال خانم بزى سوخت و جواب داد:
آلورتو نخوردم
بلورتو نخوردم
غداتو شور نكردم
چشماتو كور نكردم
بزى فهميد كه كار، كار موش زيرك نيست، پس گريان و نالان به راه خودادامه دادو رفت و رفت و رفت تا به روباه رسيد. رو به روباه كرد و گفت.
آلورمو كى خورد؟
بلورمو كى خورد
غذامو كى خورد
چشمامو كى كور كرد
غذامو كى شور كرد.
روباه هم دلش به حال خانم بزى سوخت و جواب داد:
آلورتو نخوردم
بلوتور نخوردم
عذاتو شور نكردم
چشماتو كور نكردم
خانم بزى با ناراحتى به هر طرف مى دويد و هر كس و يا هر چيزى را كه مى ديد، سراغ آلور و بلورش را مى گرفت، ولى هيچ كس ، هيچ نشانى از آلور و بلور نداشت. آخر سر خانم بزى دويد و دويد تا اين كه به يك كوه بلند رسيد و رو به كوه بلند ايستاد و گفت:
آلورمو كى خورده
بلورمو كى خورده
غذامو كى شور كرده
چشمامو كى كور كرده
كوه از ناراحتى تكان خورد و تركيد و سنگ هاى خود را به اطراف پرتاب كرد و خواند:
آلورتو نخوردم
بلورتو نخورم
چشماتو كور نكردم
غذاتو شور نكردم
خانم بزى بار ديگر گشت و گشت تا رسيد به ديو. ديو بى خيال در گوشه اى افتاده بود وچرت مى زد و هذيان مى گفت، بزى رو به ديو كرد و خواند،
آلورمو كى خورده
بلورمو كى خورده
غذامو كى شور كرده
چشمامو كى كور كرده
ديو خميازه اى كشيد و برخاست و خنده بلندى سرداد و گفت:
آلورتو من خوردم
بلورتو من خوردم
غداتو من شور كردم
چشماتو من كور كردم
خانم بزى كه ديد فعلاً نمى تواند كارى بكند، عضه اش را فرو خورد و رو به ديو كرد وگفت:« حالا كه آلورم را خورده اى، بلورم را خورده اى، خواهش مى كنم مرا تنها نگذار. گذشته ها گذشته، بيا با هم زندگى كنيم. من به تنها زندگى كردن عادت ندارم.»
ديو قبول كرد و به خانه خانم بزى رفت. مدتى گذشت تا اين كه روزى اوستاى كارد تيز كن به محل آن هاآمد. خانم بزى دور از چشم هاى ديو رفت سراغ اوستاى كارد تيزكن و تمام ماجراى آلور وبلور و ديو را تعريف كرد و آخر سر گفت:« اى اوستاى عزيز! از شما خواهشى دارم.»
اوستا كه از ماجراى آلور وبلور غصه اش گرفته بود، گفت:« هر كارى از دستم برآيد، برايت انجام مى دهم.»
خانم بزى گفت: «خواهش من اين است كه شاخ هايم را تيز و براق كنى چون خيلى لازمش دارم. اگر يك وقت، ديو هم براى تيز كردن دنداهايش به سراغت آمد، دندان هاى او را بكش و به جايش پنبه بگذار.» اوستاى كارد تيز كن قبول كرد و هر شاخ بزى را تيز و براق كرد، طورى كه تيزى آن به تيزى شمشير شد.
فرداى آن روز ديو هم براى تيز كردن دندانهايش به سراغ اوستا آمد. اوستا با زرنگى، تمام دندان هاى ديو راكشيد و جاى آن ها پنبه گذاشت. از اين ماجرا چند روز گذشت. روزى خانم بزى دانا رو به ديو كرد و گفت:« آقا ديوه! بيا براى وقت گذرانى هم كه شده، با هم كشتى بگيريم.» ديو خنده اى كرد وگفت:« مثل اينكه از جانت سير شده اى ولى من حرفى ندارم.»
آنها روى در روى هم ايستادند.ديو پريد و گردن بزى را گرفت و شروع كرد به گاز گرفتن، ولى هيچ آسيبى به بزى نرسيد دوباره گاز گرفت، ولى باز هم كارى نتوانست بكند. ديوخسته شد و بزى را ول كرد. آن ها از هم فاصله گرفتند. بزى دويد طرف ديو و با شاخ هاى تيزش محك زد به شكم ديو. شكم ديو پاره شد و از توى آن آلور وبلور دست در دست هم بيرون پريدند.
زندگى رنج وافسردگى نمى خواهد
فروردين:
دراين هفته سعى كنيد تمام انرژى هاى خود را براى يك كار بزرگ جمع كنيد. اين كار بزرگ درجهت رفع نيازهاى روحى شماست. حتى ممكن است به يك منفعت مالى بزرگ دست پيدا كنيد كه درنهايت به آرامش روحى شما بينجامد. در انجام اين كار از كارى فرو گذار نكنيد وبا يك برنامه ريزى درست همه چيز را براى رسيدن به يك هدف بزرگ مهيا كنيد.
ارديبهشت:
روزهاى آفتابى وپرازعشق وعاطفه اى برايتان خواهد آمد. دراين روزها سرگرم انتخاب يك ارتباط عاطفى پيشنهادشده هستيد. يقيناً پاسخ شما به اين انتخاب «بله» خواهد بود وپس ازاين انتخاب روزهاى بسيار زيباى عاشقانه اى براى شما آغاز خواهد شد وتازه آن وقت معناى واقعى زندگى و لذت از آن را خواهيد فهميد. به شما تبريك مى گوييم و به شما توصيه مى كنيم در حفظ ونگهدارى اين لحظات زيبا بكوشيد.
خرداد:
حواستان به نزديكان ودوستان اطرافتان باشد ونگذاريد كسى سرازكارتان دربياورد. زيرا در طالع اين هفته شما آمده است كه پس از كسب موفقيت هايى كه درماه گذشته داشته ايد كسانى هستند كه حسد به شما مى ورزند واصلاً دوست ندارند شما را در زندگى موفق وخوشحال ببينند. بنابراين حواستان را به خودتان جمع كنيد وسعى كنيد نگذاريد كسى كه چندان به شمانزديك نيست ، از كارتان سردربياورد.
تير:
شما به يك ميهمانى دعوت مى شويد. ميهمانى كه شما را بسيار خوشحال خواهد كرد ودر آن ميهمانى كسى از شما تقاضاى ازدواج خواهد كرد. اين اتفاق را به فال نيك بگيريد و در صورت توافق وتفاهم با فرد موردنظر، حتماً به ازدواج با او فكر كنيد چون در طالع شما آمده است اين وصلت براى شما بسيار خوب خواهد آمد وآينده زيبا وبسيار خوبى براى شما پيش بينى مى شود.
مرداد:
براى رسيدن به آرامش بايد به گذشته رجوع كنيد. ببينيد درگذشته چه چيزى را آرزو كرده بوديد كه برآورده نشده است و اصولاً از زندگى چه انتظارى داشته ايد كه هرگز به آن نرسيده ايد. اصولاً انسانها پر از آرزوهاى برآورده نشده اند. آرزوهايى كه نيمه استجابت شده وتقريباً ناكام مانده است . به همين دليل اگر چيزى در درونتان واقعاً آزارتان مى دهد، بهتراست آن را پيدا كنيد و با رسيدن به يك آرزوى برآورده نشده ، آرامش بيابيد.
شهريور:
اگر كسى برايتان يك دسته گل بفرستد ، چه مى كنيد؟ حتماً بسيار خوشحال مى شويد وبه روزهاى خوب آفتابى توأم با خنده ولطافت فكر مى كنيد. به اين كه كسى كه شما را دوست دارد واقعاً شخص برازنده اى است كه چنين انتخاب خوبى داشته است . شما هم بايد براى آشتى با كسى كه نقش داريد، پيشقدم شويد يك دسته گل زيبا به در خانه او بفرستيد. تا اين آشتى با يك خاطره بسيار خوش همراه باشد. هميشه در زندگى تان دوستى را به جاى دشمنى انتخاب كرده تا نتيجه آن را خود در زندگى ببينيد.
مهر:
روزهاى پاييزى هميشه يكى از زيباترين روزهاى سال هستند. طبيعت در هاله اى از چندين رنگ زيبا پيچيده شده و بوى برگ هاى پاييزى همه جا را پر مى كند. شما نيز بايد از همين طبيعت پيروى كنيد. بدين معنى كه خود را درگير يك مسأله نكنيد بلكه اين ظرفيت را داشته باشيد كه همه مسائل را با هم تركيب كرده و همه چيز را در كنار هم حل كنيد. اين راه را امتحان كنيد تا ببينيد كه چگونه از حالت تك بعدى خارج شده و به طبيعت مى پيونديد.
آبان:
روزهاى سختى براى شما آغاز خواهد شد. شما دوباره تنها خواهيد شد و اين دقيقاً بازخورد اشتباه شما در زندگى خصوصى تان است. اين كه كاملاً غيرآگاهانه و براساس فاكتورهاى كاملاً ظاهرى، فرد زندگى تان را انتخاب كرده ايد، بزودى نتيجه معكوس خلاف آنچه فكر مى كنيد به سويتان باز خواهد گشت. خود را براى تنهايى آماده كنيد و سعى كنيد در آن روزها خود را بيشتر از هر وقت ديگر براى زندگى بهتر و سالم تر و صحيح تر بسازيد.
آذر:
هميشه وقتى مى خواهيد راه درست و اصولى در زندگى تان پيدا كنيد، به گذشته برويد. خانواده، اجتماع و موقعيت هاى خوبى كه سر راهتان بوده است را در نظر بگيريد.
اين مى تواندبه شما كمك كند تا بدانيد كه راه درست براى ادامه زندگى چيست و آنگاه مى توانيد برنامه  ريزى هاى لازم براى بازگشت به زندگى نرمال را انجام دهيد.
از مصرف موادمخدر شديداً پرهيز كنيد. زيرا اين كار روح شما را تيره مى سازد و شما را از نفس زندگى دور خواهد كرد.
دى:
در زندگى شادى به شما روى نخواهد آورد. مگر اين كه خود را از آن شادى بدانيد و خودتان به آن مراجعه كنيد. سرگرمى هايى كه در زندگى روح شما را تازه مى كند، پيدا كنيد و خود رابا آنها سرگرم كنيد. هرگز زياده از حد به آينده فكر نكنيد، چون هيچكس نمى تواند آينده را حدس بزند و با اين كار تنها خودتان را آزار خواهيد داد. زندگى را دوست داشته باشيد و از افسردگى و فكرهاى آزاردهنده بيجا پرهيز كنيد.
بهمن:
براى شما نيز روزهاى بسيار خوشى در آينده پيش بينى مى شود. اما يك دوره گذار و افتادن در يك تنهايى نيز در اين ميان وجود دارد و اگر بتوانيد اين دوره گذار را به خوبى سپرى كنيد، حتماً از موفقيت هاى بسيار زيادى برخوردار خواهيد شد.
اين را بدانيد كه هر چيز كه در زندگيتان پيش مى آيد، اصلى است كه بايد اتفاق بيفتد و تنها شما بايد بتوانيد با آرامش و تحمل آن را به خوبى پشت سر بگذاريد تا موفق شويد.
اسفند
تصميمى كه اخيراً گرفته ايد، كاملاً درست و منطقى است. حتماً آن را عملى كنيد و از هيچ چيز نترسيد. با اين كار حداقل مى توانيد اشتباهات گذشته خود را جبران كنيد و ياد بگيريد كه از اين پس براى دلايل كوچك، دلايل بزرگ را قربانى نكنيد. زندگى همه اين موارد را به شما خواهد آموخت. چه خودتان بخواهيد، چه نخواهيد!
پس با سعه صدر سعى كنيد بيشتر به خودتان فكر كنيد و راهكارهاى مناسب را براى ادامه زندگى پيدا كنيد.
تست
احساس شرم
از نوع زندگى خانواده
168900.jpg
آيا نسبت به زندگى خانوادگى خود احساس شرم مى كنيد؟
منظور ازاين سؤال بررسى درونى شما در ارتباط زندگى خانوادگى شماست. همچنين منظور از زندگى خانوادگى ، افرادى هستندكه شامل پدر، مادر و خواهر وبرادر شما مى شوند. بسيارى ازنوجوانان و جوانان نسبت به موقعيت خانوادگى خود احساس شرمندگى مى كنند. يعنى از شغل پدر يا مادر، وضعيت مالى خانواده ومحل قرارگيرى خانه آنها در شهر احساس شرمندگى كرده وهرگز نمى خواهند كسى خانواده آنان را ببيند وآنان را بهتر بشناسند. البته بعضى از عوامل در ايجاد شرمندگى بسيار مؤثر است . مثلاً فقر خانوادگى مى تواند اين شرمندگى را چندين برابر افزايش دهد. نداشتن تحصيلات دانشگاهى براى والدين ويا حتى لهجه داشتن آنان مى تواند به اين حس كمك نمايد. اما اگر بخواهيد با درنظرگرفتن تمام اين مسائل احساس شرم را در خود تقويت كنيد، تمام عمر خود را بايد با اين حس زجرآور و آزاردهنده سپرى كنيد. تغيير شرايط موجود نيز غيرممكن است وهيچ دردى را از شما دوا نخواهد كرد. پس تنها راه موجود شناخت اين دلايل شرمندگى و نفوذ در آنها است وبايد با درايت اين مشكل را حل كرده واجازه بدهيد ديگران شما را همانگونه كه هستيد بشناسند واگر نتوانستند شما را بپذيرند ، ديگر اشكال از خود آنهاست كه با ظاهربينى درگير شده وقصد دارند با اين فاكتور ناشايست معاشرين خود را انتخاب كنند.
به اين سؤوالات پاسخ دهيد تا حداقل موقعيت خود را دراين مشكل پيدا كنيد.
۱ ـ در كودكى همبازى هاى شما عموماً از چه طبقه اجتماعى بوده اند؟
۲ ـ اكنون معاشرين شما از چه طبقه اجتماعى هستند؟
۳ ـ در كودكى آيا از سر و وضع نامرتب پدريا مادرتان احساس شرمندگى مى كرديد؟
۴ ـ آيا آنها شما را جلوى چشم ديگران تنبيه مى كردند؟
۵ ـ آيا آنها دائماً شما را با ديگران مقايسه مى كردند؟
۶ ـ شما در كودكى به داشتن چنين پدر ومادرى مباهات مى كرديد؟
۷ـ آيا در خانواده اى فقير بزرگ شديد؟
۸ ـ اگر در خانواده اى فقير بوديد، آيا آنها نسبت به اشخاص پولدار حساسيت ويژه اى نشان مى دادند؟
۹ ـ آيا آنها به آدم هاى پولدار با حسرت نگاه مى كردند واز شما مى خواستند كه روزى مانند آنها شويد؟
۱۰ـ آيا در دوران مدرسه ازاين كه پدر ومادرتان پولدار يا تحصيلكرده نيستند، احساس شرمندگى مى كرديد؟
پس از پيداكردن موقعيت فعلى خودوبا مشاوره روانكاو خوب ، سعى كنيد اين حس ناخوشايند كه خانواده تان از همه پايين ترند را از بين ببريد وبا افتخار آنها را به دوستانتان معرفى كرده وآنها را بخشى از هويت خودبدانيد، پس ازاين اقدامات احساس خواهيد كرد كه زندگى رنگ ديگرى به خود گرفته است وبسيار زيبا ودلچسب خواهد شد.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   بين الملل   |   سينما   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   حقوق   | 
|   اينترنت   |   گزارش زندگى   |   گفت و گو   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   | 
|   تصوير   |   گوناگون   |   افق   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |