سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۳ - ۲۶ ربيع الثانى ۱۴۲۵
Tue, Jun 15, 2004
ويژه ۱
سال دهم - شماره ۲۸۲۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
افق
آرشيو
گزارش تحليلى «ايران ديپلماتيك» از شكست بى سابقه حزب حاكم بريتانيا در انتخابات
امين اسماعيل محمدى نسب
newsofwar @ yahoo.com
بازشناسى ريشه هاى تناقض رفتارى امارات در روابط دوجانبه  با ايران
• ويژه نامه « ايران ديپلماتيك » اين هفته را در صفحات ويژه بخوانيد.
يادداشت
درافشانى
گزارش تحليلى «ايران ديپلماتيك» از شكست بى سابقه حزب حاكم بريتانيا در انتخابات
زلزله سياسى در دولت تونى بلر
امين اسماعيل محمدى نسب
newsofwar @ yahoo.com
اشاره:
انتخابات سه گانه موسوم به «ابر پنجشنبه» انجام شد و با شكست سنگين و ناباورانه حزب كارگرهمراه بود. مهمترين عامل شكست حزب «تونى بلر» به جنگ عراق و رسوايى هاى سياسى همراه آن در دورن بريتانيا و عرصه جهانى مربوط بود. همين نويسنده، كوتاه زمانى پيش در مقاله «بوش و بلر به ابوغريب گيت مى بازند»، گسترش پس لرزه هاى روانى و سياسى مسائل عراق به سطح مسائل انتخاباتى را مطرح كرده بود. انتخابات سه گانه بيست و يكم خرداد، انتخابات شوراى محلى موسوم به شهر و روستا در انگلستان و ولز، انتخابات شهردارى لندن و انتخابات نمايندگان بريتانيا در پارلمان اروپا را شامل بود كه نتايج مورد آخر در روز يكشنبه (۲۴خرداد) مشخص شد.انتخابات پنجشنبه مهمترين رزمگاه وزن كشى احزاب بريتانيايى از سال۲۰۰۱ تاكنون بوده است.
< شكستى كه در تاريخ انتخاباتى سابقه نداشت!
سوم شدن حزب كارگر به عنوان حزب حاكم پس از احزاب محافظه كار و ليبرال دموكرات، اتفاقى تكاندهنده براى رهبران و اعضاى حزب كارگر است كه از افت جايگاه اين حزب در ساختار سياست و حكومت بريتانيا و افكار عمومى اين كشورحكايت دارد و علت اصلى آن از مشاركت بريتانيا در حمله واشغال عراق ريشه گرفت. اين نخستين بارى بودكه حزب حاكم در بريتانيا در نظرسنجى مربوط به عملكرد و وزن كشى انتخاباتى در نزد افكار عمومى، پس از دوحزب اپوزيسيون در رديف سوم قرار مى گرفت. برخى تحليلگران به انتخابات سه گانه روز نهم ژوئن، «مصيبت ميان دوره اى» لقب دادند.
در اين انتخابات، حدود ۴۰درصد واجدين رأى دادن حضور انتخاباتى خود را با آراى خود اعلام كردند. اين درصد مشاركت، از مشاركت سال گذشته ۹درصد افزايش را نشان مى داد. پس از شمارش اكثريت آراى واصله، كارگريها ۴۶۴كرسى و هشت شوراى محلى را از دست دادند كه در آن اكثريت داشتند. يكى از اين شوراهاى از دست رفته، شوراى شهر و روستاى نيوكاسل بودكه به مدت ۳۰سال، حزب كارگر آن را در اختيار داشت و در اين انتخابات، اين حوزه را به حزب ليبرال دموكرات واگذار كرد. در اين انتخابات، سهم حزب كارگر از آراى ۱۲درصد كمتر از حزب محافظه كار و ۳درصد كمتر از ليبرال دموكرات بود اين در حالى بودكه احزاب حاشيه اى كوچك نظير حزب سبز، حضور بهترى را از خود به نمايش گذاشتند.
براساس نگاه تحليلگران بريتانيايى، حتى بدبين ترين افراد نيز چنين شكستى را براى حزب كارگر تونى بلر پيش بينى نمى كردند. حزب كارگر از اواسط دهه۷۰ميلادى تاكنون چنين شكستى را تجربه نكرده بود. «جان پرسكات» معاون بلر در واكنش صريح به نتايج انتخابات گفت: رأى دهندگان، بدترين نتيجه انتخاباتى سالهاى اخير را نصيب حزب كارگر كردند و به گفته وى، مردم حزب كارگر را با لگد راندند.
< دشمن خانگى، فرشته نجات شد!
شايد ميان تيتر فوق كنايه آميز و تهاجمى به نظر آيد، اما«كن لوينگستون»، شهردار لندن، با پيروزى اش در دور دوم شهردارى پايتخت، آبروى حزب كارگر را از ريزش تمام عيار نجات داد. وى همان كسى بود كه در جريان سفر «جورج بوش» به لندن، رئيس جمهورى آمريكا را «خطرناك ترين آدم روى كره زمين» خواند و بااين گفته خود، تونى بلر رادر موقعيت دشوارى قرار داد. اما اگر لوينگستون، همسو باشكست سياسى فاحش حزب كارگر بر سر موضوع عراق شكست خورده بود، تونى بلر شانس كمترى براى توجيه همقطاران حزبى مى داشت.
برخى تحليلگران معتقدند كه وى در انديشه و مديريت، با نسل حزب كارگريهاى جديد فاصله زيادى دارد. همين ناظران مى گويند كه بازگرداندن شهردار لندن به صف حزب كارگر، اقدامى زيركانه از جانب تونى بلر بود. استدلال اين مدعا آن است كه تونى بلر وقتى مشاهده كرد كه عزم كن لوينگستون براى شركت مجدد در انتخابات جدى است و اخراج وى از حزب كارگر مى تواند به دستمايه تمسخرهاى سياسى رقبا منجر شود و وجهه حزب كارگر آسيب بيشترى را در نزدافكار عمومى متحمل شود، درب را براى بازگشت «شهردار سرخ» لندن باز كرد. از اين منظر، بلر با زيركى روى لوينگستون سرمايه گذارى كرد كه پيروزى وى را براى حزب كارگر مورد بهره بردارى قرار دهد. به نظر من، همين موضوع از شدت فشارها بر سر شكست جناح كارگرى در انتخابات شوراها، درنقاط باريك اختلافات حزبى مى كاهد. البته اين امر چيزى از واقعيت نهفته در محبوبيت شهردار نمى كاهد، چهره اى كه ثمره مخالفت خود باسفر بوش به بريتانيا را در هنگامه سختى درو كرد. اين مدعا مستند به درصد تفاوت آراى كن لوينگستون در مقايسه با حزب كارگر است كه ۱۲ درصد بيشتر بود. اين درحالى بود كه ساير چهره هاى حزب كارگر در انتخابات پنجشنبه از دستيابى به پيروزى بازماندند.
< سقوط وثبات جايگاه تونى بلر در نظر سنجى ها
به گزارش سايت انگليسى زبان «بى بى سى»، نتايج نظر سنجى انجام شده توسط مركز «آى سى ام» نشان مى دهد كه محبوبيت حزب كارگر در زمينه تمامى شاخص هاى افكار عمومى افت محبوبيت قابل توجهى رامتحمل شده است. در سال ۲۰۰۳ ، ۵۱ درصد مردم بريتانيا ، بلر را رهبرى قابل اعتماد مى دانستند، اما اين رقم اكنون به ۳۹ درصد كاهش يافته است.

• بقيه در صفحه ويژه ۶
بازشناسى ريشه هاى تناقض رفتارى امارات در روابط دوجانبه  با ايران
درس هاى «آل مكتوم» براى «آل نهيان»
• ويژه نامه « ايران ديپلماتيك » اين هفته را در صفحات ويژه بخوانيد.
169611.jpg
سوء تفاهم ايران و امارات عربى متحده كه از سال ۱۹۹۲ شروع شده، ۱۲ ساله شده است. همزمان با اوج گيرى روابط اقتصادى ايران و امارات عربى متحده، دو طرف همايش هاى داخلى، منطقه اى و بين المللى را براى اثبات ادعاهاى خود درباره جزيره ابوموسى فراموش نمى كنند. ايران اصرار دارد كه مسأله موجود يك «سوء تفاهم» و بر سر وضعيت جزيره ابوموسى است، اما اماراتى ها، مسأله را فراتر از سوء تفاهم و بر سر جزاير سه گانه ابوموسى، تنب بزرگ و تنب كوچك مى دانند و از واژه اشغال جزاير استفاده مى كنند. ايرانى ها مى خواهند مسأله، دوجانبه تلقى شود و اماراتى ها مى خواهند ديگران را وارد معادله كنند. امروز، ديگر مسأله براى هر دو طرف و حتى سايرين روشن تر شده است و بيانيه هايى كه برخى كشورهاى عرب در حمايت از موضع ابوظبى صادر مى كنند، نوعى رفع تكليف تلقى مى شود و حتى برخى از آنان در پشت پرده، سخن از ناچارى و ضرورت همراهى شكلى و نه محتوايى و عميق با ابوظبى مى گويند. تهران نيز كه به فضاى اين مناسبات عادت كرده است، همانند موضعى كه دو هفته قبل در قبال بيانيه اجلاس سران عرب اتخاذ كرد، به تكرار مواضع خويش اكتفا مى كند.
< اقتصادى كه با سياست نمى خواند
الزامات اقتصادى موجود بين ايران و امارات عربى متحده، متغيرى است كه نه ابوظبى و نه تهران قادر به ناديده گرفتن آن نيستند. معادلات اقتصادى، منطق خاص خود را دارد و در بسيارى از موارد، تابع ملاحظات سياسى ـ امنيتى دو كشور نيست. اميرنشين هاى جنوب خليج فارس به طور سنتى، يكى از شركاى اصلى تجارى ايران بوده اند. مراودات اقتصادى فى مابين نه تنها درسطوح ملى، بلكه در سطح محلى نيز به شدت مستحكم بوده است و در كوتاه مدت و حتى ميان مدت، طرفين قادر به ناديده گرفتن آن نيستند. از «مسقط» و ساير مراكز تجارى عمان در حاشيه تنگه هرمز تا دوبى، شارجه، ابوظبى، دوحه، بحرين و كويت و بندر «احمدى» در شمال خليج فارس، هيچ مركز مهم تجارى و اقتصادى حاشيه جنوب خليج فارس را نمى توان يافت كه با چابهار، بندرعباس، قشم، بوشهر، لنگه، بندرامام، خرمشهر و آبادان ايران مناسبات و مراودات اقتصادى تنگاتنگ نداشته باشد. حتى دامنه اين تجارت سنتى و ديرينه به حدى گسترش يافته است كه شهرهاى غيرساحلى و مركزى تر ايران نظير شيراز نيز در حجم انبوهى در اين زنجيره صادرات و واردات سهيم شده اند.
امروز، كمتر شهر مهمى را در ايران مى توان يافت كه در روز يا هفته، پروازى به سوى دوبى، شارجه، كويت و دوحه نداشته باشد. در تهران و شايد در دوبى، تعداد پروازهاى روزانه متقابل، بيشترين سطح و حجم پروازهاى خارجى را نسبت به ساير پروازها نشان مى دهند. كمتر شركت خدماتى و مسافرتى را درخيابانهاى تهران مى توان يافت كه پروازى به سوى دوبى نداشته باشد و يا تور مسافرتى به قصد دوبى را به مراجعان خود پيشنهاد نكند. براى دريافت ويزاى دوبى كافى است كه شما در اولين خيابان به يك آژانس مسافرتى رجوع كنيد. هما، ماهان، آسمان و خطوط هوايى امارات نيز هيچگاه اين خط پرسود و منفعت را از دست نداده اند.
آمارهاى غيررسمى نيز حكايت از حضور بيش از سه هزار شركت ايرانى در امارات دارد و اين درحالى است كه در «جبل على» دوبى، حداقل سرمايه براى ايجاد و راه اندازى يك شركت، رقمى در حدود ۱۰۰ هزار دلار برآورد مى شود.
در دوبى، ايرانيان يكى از بزرگترين اقليت هاى خارجى به شمار مى روند؛ اقليتى كه در تمامى سطوح اقتصادى به تجارت و بازرگانى مشغول است. جامعه ايرانيان مقيم امارات به حدى جا افتاده است و داراى وزن و جايگاه تلقى مى شود كه كسى بازار بزرگ دوبى را بدون آنان نمى تواند معنا و تعريف كند.
على رغم كش و قوس هاى سياسى بين ابوظبى و تهران طى ۳۳ سال كه از تشكيل امارات عربى متحده مى گذرد، جامعه ايرانى مقيم امارات هيچگاه به فكر خروج دائمى از اين كشور نبوده و تجربه اخراج ايرانى تبارها آنگونه كه در دهه ۷۰ ميلادى و سالهاى اوليه پس از انقلاب اسلامى از عراق اتفاق افتاد و بسيارى به اتهام ايرانى تباربودن از عراق اخراج و روانه مرزهاى ايران شدند، هرگز در اميرنشين هاى جنوب خليج فارس اتفاق نيفتاده است. البته سختگيرى در آمد و شد، تغيير مقررات دريافت ويزا، فشارهاى روانى برايرانى تبارها، محدوديت هاى كسب تابعيت و يا مواردى اين چنين همواره و طى ساليان گذشته وجود داشته اما اخراج دسته جمعى هرگز محقق نشده است.
بسيارى از ايرانيان معتقدند كه اميرنشين هاى حاشيه خليج فارس از طريق صادرات مجدد كالا به ايران، به رونق كنونى دست يافته اند. واقعيت آن است كه تمامى راه رفته بنادرى چون دوبى به دليل صادرات مجدد كالا به ايران نبوده، اما رقم هاى ميلياردى اين مراودات قابل اغماض نيست. درحالى كه حجم روابط چندميليارددلارى دوبى با بنادر ايرانى ، ساليان متمادى است كه نقل محافل كارشناسى اقتصاد ايران ومنطقه است ، جالب خواهد بود كه بدانيد درسال ،۲۰۰۳ ابوظبى نيز وارد مسير مشابهى شده است. درحالى كه سالها اين نظريه وجود داشت كه برخلاف ابوظبى اميرنشين دوبى و خاندان «آل مكتوم» علاقه اى به پيگيرى اختلافات سياسى با ايران ندارند و خود را به اداره و مديريت وتوسعه بندر دوبى ومبادلات چندميليارد دلارى با بازار پرسود ايران مشغول كرده ند، ابوظبى، يعنى سياسى ترين اميرنشين از امارت هاى ۷گانه امارات عربى متحده نيز درسال ۲۰۰۳ با چنان سرعتى وارد اين معادله شد كه ايران به بزرگترين بازار صادراتى اين اميرنشين تبديل شد.
اكنون ديگر اين فرضيه را به قطعيت گذشته نمى توان تكرار كرد كه ابوظبى سياسى مى انديشد و دوبى تجارى. به نظر مى رسد، شيخ «زايد» و پسرانش در ابوظبى نيز به اين نتيجه رسيده اند كه مسأله ابوموسى نبايد به مانعى برسرراه گسترش روابط اقتصادى دوكشور تبديل شود.
شايد مسيرى كه آل مكتوم در دوبى پيموده اند، در تجديد نظر آل نهيان در ابوظبى بى تأثير نبوده است . درحالى كه خاندان آل مكتوم در دوبى طى دو دهه گذشته منبع اصلى درآمدهاى خود را از نفت به سوى تجارت و بازرگانى سوق داده اند، به نظر مى رسد خاندان «آل نهيان» در ابوظبى نيز درحال تجربه كردن الگوى مشابهى هستند. اميرنشين دوبى طى دهه هاى ۸۰ و ۹۰ ميلادى ، كانون اصلى سرمايه گذاريهاى اقتصادى خود را حول محور توسعه بندر و فرودگاه وتبديل دوبى به مركز اصلى «صادرات مجدد كالا » متمركز كردند. نتيجه اين سرمايه گذاريها وكاهش سخت گيرى هاى تجارى ومالياتى ومهمتر از آنها، پرهيز از ورود به تنش هاى سياسى ـ امنيتى ، غلبه تدريجى دوبى بر ابوظبى در ساختار امارات عربى متحده بوده است . در حالى كه درابتداى تشكيل امارات در اوايل دهه ۷۰ قرن ۲۰ ميلادى، ابوظبى سرشار از نفت، برترى سياسى ـ اقتصادى ويژه اى برساير امارت ها داشت ، اكنون امارات عربى متحده بيش از ابوظبى با دوبى در جهان شناخته مى شود و اين تغيير جايگاه اقتصادى ، حتى دامنه فشار را براى تغيير ساختار حكومتى و سهم هريك از خاندان هاى درون حكومت امارات بيشتر كرده است.
از طرف ديگر ، به نظر مى رسد ، شيخ زايد بن سلطان آل نهيان، امير كهنسال امارات عربى متحده در صدد است تا هنگامى كه خود زنده است ، به نوعى مسأله جزيره ابوموسى را باايران حل وفصل ويا حداقل كنترل ومديريت كند. او سال گذشته دوبار فرزند خود شيخ «حمدان» را به عنوان فرستاده ويژه راهى تهران كرد تا درباره گسترش روابط با ايران به رايزنى ومذاكره بپردازد. استقبال دولت «محمد خاتمى » و وزارت امور خارجه ايران از او، گرم و دوستانه بود وحتى خاتمى نيز ، «محمدعلى ابطحى » فرستاده ويژه خود را راهى ابوظبى كرد تا به حركت مثبت شيخ زايد چراغ سبز نشان دهد . با اين وجود، بايد پذيرفت كه اختلافات داخلى اماراتى ها، فضا را براى پيشبرد امور آنگونه كه شيخ زايد مى خواهد، دشوار كرده است. برخى از محافل قدرت در درون امارتها، ترجيح مى دهند كه به جاى گام برداشتن به سوى كنترل ومديريت مسأله ، به مواضع راديكال تر توجه نشان دهند كه نه با ظرفيت ها و توانمنديهاى امارات عربى متحده همخوانى ندارد و نه با فضاى منطقه اى تغيير يافته پس از گسترش روابط ايران با عربستان وكويت و ساير كشورهاى منطقه درسالهاى اخير مطابقت دارد. البته مسأله دخالت طرفهاى ثالث در مسأله جزيره ابوموسى ، پديده تازه اى نيست . بسيارى از بازيگران منطقه اى و فرامنطقه اى از دهه ۷۰ ميلادى به اين سو در تلاش بوده اند تا از اين مسأله براى افزايش قدرت مانور و سطح بازى خود بهره گيرند. در دوران رژيم شاه، رژيم هاى تندرو عرب نظير عراق، ليبى وحتى سوريه با اتخاذ مواضع تند دراين زمينه سعى داشتند كه تهران را تحت فشار قرار دهند. پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز رژيم صدام كه داعيه پيشگامى وطلايه دارى و رهبرى جهان عرب را داشت وتلاش مى كرد به سران عرب القاكند كه عراق خط اول مقابله با افزون طلبى انقلابيون ايرانى است ، كوشش هاى بسيارى به عمل آورد تا از مسأله جزيره ابوموسى به عنوان اهرم فشارى بر سياست منطقه اى ايران ونيز بهانه اى براى دريافت كمك هاى سياسى واقتصادى بيشتر از امارات وساير اميرنشين هاى حوزه خليج فارس بهره گيرد.

• بقيه در صفحه ويژه ۲
يادداشت
ماجراجويى جديد اسرائيل در لبنان
درافشانى
بمباران مناطقى از خاك لبنان در ۲۰ كيلومترى جنوب بيروت پايتخت اين كشور توسط جنگنده هاى رژيم صهيونيستى در هفته گذشته، بيش از هر چيز يك تهاجم تاكتيكى از سوى اسرائيل براى تحت الشعاع قرار دادن مسائل اختلاف برانگيزى است كه اين ايام، دولت شارون را متزلزل ساخته است. اسرائيل ادعا كرده است در اين حمله، پايگاههاى فلسطينى هدف قرار گرفته است. طبق معمول، از ميان برداشتن پايگاههايى كه اسرائيل مدعى است در امر آموزش و يا سازماندهى حملات تروريستى عليه اسرائيل فعال هستند، هدف عمليات برون مرزى ارتش اسرائيل قرار گرفته است. حمله هوايى به حومه بيروت ظاهراً با هدف حمله مشابه هوايى به حومه دمشق كه در سال گذشته انجام شد، طراحى و اجرا شده است. اگرچه نقض حريم هوايى لبنان و حملات نظامى به مناطق مرزى در جنوب لبنان توسط اسرائيل به امرى روزمره مبدل شده است، اما تهاجم هوايى به حومه بيروت مى تواند پياپى به دولت لبنان در شرايط بحرانى كنونى باشد. دولت شارون كه در سياستهاى افراط گرايانه و خشن آن ترديدى وجود ندارد، در وهله اول، تلاش دارد تا از اين طريق بيروت و دمشق را نسبت به موقعيت گروههاى فلسطينى و آستانه تحمل اسرائيل درباره حمايت سوريه و لبنان از آنها، حساس كند و موضع برتر خود را نشان دهد. حمله نظامى به حومه بيروت از جانب اسرائيل با اين هدف نيز صورت گرفته تا دولت لبنان را در شرايط حساس كنونى كه از پاره اى اختلافات داخلى و نارضايتى هاى عمومى رنج مى برد، با مشكل مواجه و آن را به اعمال محدوديتهايى عليه گروههاى فلسطينى و حتى حزب ا• مجبور كند. با اين حال، حمله هوايى اسرائيل به حومه بيروت مى تواند سرپوشى براى تحت الشعاع قرار دادن مشكلات داخلى دولت شارون باشد.
طرح شارون براى عقب نشينى از نوار غزه على رغم آنكه با رأى نسبتاً ضعيفى در دولت اسرائيل به تصويب رسيد، ولى همچنان موضع بحث و مخالفتهاى جناحهاى افراطى و مخالف شارون است.
طرح خروج از غزه در وهله اول با مخالفت اكثريت اعضاى حزب ليكود يا حزب حاكم كه حزب شارون محسوب مى شود، مواجه شد. اين طرح كه على رغم تبليغات فراوان اسرائيل و آمريكا همچنان از ابعاد مبهمى برخوردار است، پس از اصلاحاتى در دولت شارون به تصويب رسيد، ولى پيش از آن با تلفاتى همراه بود. مخالفت «ليبرمن» با طرح شارون براى عقب نشينى اسرائيل از غزه، به آنجا كشيد كه شارون دو تن از وزيران دولت از حزب اتحاد ملى را اخراج كرد. اخراج اين دو به يك اعتبار، بر شكنندگى دولت ائتلافى شارون در اسرائيل افزوده است. تا جايى كه از هم اكنون زمزمه هايى درباره وارد كردن حزب كار به دولت به گوش مى رسد. اين اخبار بيش از همه، جناحهاى افراطى و تندروهاى مذهبى را عليه شارون شورانده است. ضمن آنكه دامنه اين مخالفتها حتى گريبان «موشه يعلون» رئيس ستاد ارتش اسرائيل را كه با طرح شارون همراهى نشان داده، گرفته است. صدور فتواى قتل شارون از جانب برخى خاخامهاى تندرو و مسائلى از اين قبيل، بى شك نخست وزير اسرائيل را در يكى از سخت ترين شرايط در طول دوران صدارتش قرار داده است. از اين رو، حمله نظامى اسرائيل به حومه بيروت و مانور تبليغاتى تل آويو درباره آن كه ادعا كرد يك موضع تروريستها در خارج از فلسطين اشغالى هدف قرار گرفت، مى تواند به عنوان راه مفرى براى كاهش، هرچند جزئى، فشار مخالفان عليه آريل شارون و دولت وى قلمداد شود. علاوه بر اين موارد، عقب نشينى خفت بار و در عين حال تاريخى اسرائيل از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ ميلادى كه در زمان نخست وزيرى «ايهود باراك» صورت گرفت، هنوز زخم عميقى را در كالبد اسرائيلى ها برجاى نهاده است. اين عقب نشينى كه در واقع شكست ارتش اسرائيل و شبه نظاميان تحت حمايت آن در جنوب اشغالى لبنان تلقى مى شود، به اعتبارى، ضربه پذيرى و شكست ارتشى مدرن و مجهز به سلاحهاى پيشرفته را در برابر مقاومت نيروهاى چريكى با حداقل امكانات و تجهيزات نشان مى داد. از اين رو، عقب نشينى ارتش اسرائيل از جنوب لبنان، هنوز براى اغلب جناحهاى سياسى و بويژه افراطيون قابل هضم نيست. بنابراين، حملات گاه و بيگاه نظامى اسرائيل به لبنان را مى توان از اين زاويه نيز مورد بررسى قرار داد و آن را علت يابى كرد.

• بقيه در صفحه ويژه ۸


|   شناسنامه   |   آرشيو   |