سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۳ - ۲۶ ربيع الثانى ۱۴۲۵
Tue, Jun 15, 2004
ويژه ۵
سال دهم - شماره ۲۸۲۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
افق
آرشيو
دكتر «حافظيان» در گفت و گوى «ايران ديپلماتيك»:
گفت و گو از يوسف ناصرى
چشم انداز
پيامدهاى توسعه اتحاديه اروپا
پيوستن ۱۰ كشور اروپاى شرقى از اول ماه مه به اتحاديه اروپا، باعث تشديد بحران هاى اجتماعى در خود اين كشورها، همانند بقيه كشورهاى عضو اتحاديه اروپا خواهد شد. درحال حاضر، جمعيت ساكن در اروپاى شرقى از افزايش فقر و بيكارى در رنج هستند و به نظر مى رسد كاش درآمد و عدم توسعه اجتماعى از معيارهاى عضويت اين كشورها در اتحاديه اروپا باشد.
حتى درآمدها در اين كشورهاى تازه پيوسته حدود ۵ تا ۹ برابر كمتر از درآمدهاى حاصل در اتحاديه اروپا است و بيكارى كه از مهمترين دلايل فقر است، طى ۱۵ سال اخير در اين كشورها رشد سريع و بى سابقه اى داشته است. در جمهورى چك، اين ميزان در سال ۱۹۹۰ حدود ۰‎/۷ درصد بوده است، درحالى كه در سال ۱۹۹۸ به ۶‎/۵ درصد رسيد و حالا شايد چيزى حدود ۱۱ درصد باشد و اين به طور متوسط، يعنى دو برابر ميزان بيكارى در اتحاديه اروپا است.
البته اين مقدار در مناطق مختلف متفاوت است. براى مثال در «اسلوواكى»، ۱۶‎/۶ درصد است و همين مقدار را در «مجارستان» نيز مشاهده مى كنيم، درحالى كه ميزان بيكارى در پايتخت «بوداپست» خيلى كمتر است، ولى در هرحال، ميزان بيكارى در افراد كمتر از سن ۲۵ سال افزايش زيادى دارد و تقريباً حدود ۳۰ ، ۵۰ درصد از افراد اين سن از اين معضل رنج مى برند. البته ناگفته نماند كه با همين آمار و ارقام نيز اروپاى شرقى هنوز براى شركت هاى اروپاى غربى به منزله يك بهشت بوده و از جايگاه بهترى برخوردار است. در عين حال، ميزان ماليات ها در اين محدوده كاهش فوق العاده اى داشته است.
در كشورهاى حوزه بالتيك (استونى، ليتوانى و لتونى) شرايط براى كسانى كه قصد سرمايه گذارى دارند، بهتر از كشورهاى ديگر است. در «لتونى» كه فقيرترين كشور بين اين كشورها است، ميزان ماليات براى بعضى حرفه ها و مشاغل از معافيت ۸۰ درصدى برخوردار است. در «استونى» نيز اين معافيت مالياتى را شاهديم. اين ماليات ها كم و افزايش دستمزدها، باعث تغييرات مثبت در توليد محصولات اروپاى شرقى شده است، به طورى كه انتظار مى رود تا چند سال آينده اسلوواكى در توليد خط ماشين و ماشين هاى قابل رقابت در دنيا باشد.
نمونه اين تغييرات را در محصولات فيليپس نيز شاهد بوديم. در مصاحبه اى كه با سرپرست سابق توليد محصولات شركت «فيليپس» داشتيم، وى با شادى اظهار داشت: «ما اصلاً نمى خواستيم خودمان را باور كنيم، ولى اينقدر خط توليد را افزايش و كيفيت را ارتقا داديم كه ناگهان به جايگاهى رسيديم كه ديديم يكى از بزرگترين رقباى محصولات توليد آسيايى ها هستيم. شركت «فيليپس» در سال ۱۹۹۰ محصولات خود را به سمت مجارستان، جايى كه درآمدها ۵ برابر كمتر از مناطق ديگر در اروپاى غربى بود، سوق داد و در سال ۲۰۰۱ حتى بيشتر در شرق اروپا سرمايه گذارى كرد تا به اوكراين رسيد كه اقتصادى ضعيف تر از مجارستان داشت. بسيارى از شركت هاى معروف دنيا نيز مشابه اين كار را انجام دادند. براى مثال، در مورد شركت آلمانى «زيمنس» نيز شاهد چنين تغييراتى بوديم. البته اين كاهش ماليات ها، عواقب ناخوشايندى نيز به دنبال دارد.
اما مهمترين بحران هاى اجتماعى در كشورهاى تازه وارد به اتحاديه اروپا انرژى اى است كه صرف برخوردها، تضادها و احياناً درگيرى هاى قومى مى شود و روند متحد شدن اروپا (اتحاديه اروپا) تنها در كشورهايى كه از لحاظ اجتماعى با ثبات تر باشند، قابل اجرا خواهد بود.
در حال حاضر، اتحاديه اروپا سعى دارد نخبگان اروپايى را به سمت شرق سوق دهد، زيرا در اين مناطق، شاهد بازارهاى جديد و پررونق تر و حتى كارگرانى با دستمزدهاى ارزان تر و كمتر هستيم كه اين خود به منزله يك پتانسيل عالى است.
اما بايد توجه داشت كه اين روند توسعه تنها برخوردهاى اجتماعى را افزايش نمى دهد بلكه برخوردهاى بين قدرت هاى اروپايى و بين اروپا و آمريكا را نيز تشديد مى كند.
منبع: سايت اينترنتى سوسياليسم جهانى
مترجم: هليا خرم آبادى
دكتر «حافظيان» در گفت و گوى «ايران ديپلماتيك»:
امنيت و ثبات سياسى در قبرس متحد
گفت و گو از يوسف ناصرى
قبرس حدود ۴ دهه است كه از جدايى رنج مى برد، جدايى ميان بخشهاى جنوبى و شمالى اين جزيره كوچك اروپايى مشرف به خاورميانه. قبرس در نيمه دهه ۷۰ ميلادى توسط نيروهاى تركيه اشغال شد و پس از آن نيز دولتى تحت الحمايه آنكارا به رياست رئوف دنكتاش در بخش ترك نشين قبرس به حكومت رسيد.
تاكنون تلاشهاى بسيارى براى حل اين معضل به عمل آمده كه موفقيت آميز نبوده است. آخرين مورد، طرح صلحى بود كه توسط «كوفى عنان» دبيركل سازمان ملل متحد در قالب يك همه پرسى ارائه شد، همه پرسى اى كه ساكنان بخش يونانى نشين قبرس به آن پاسخ منفى دادند.
در هر حال، نقش تركيه در در بحران قبرس هفته گذشته از نظر خوانندگان گرامى «ايران ديپلماتيك» گذشت و حال در مصاحبه اى با دكتر «محمدحسين حافظيان» مواضع يونان در مورد قبرس و آينده عضويت اين كشور در اتحاديه اروپا از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد.
\ آيا در بحران قبرس، يونان از وجهه بين المللى بهترى نسبت به تركيه برخوردار بوده است؟
> بله، سرهنگهاى حاكم بر يونان با طراحى و اجراى يك كودتا در قبرس، موجب بروز درگيرى قومى بين يونانى تبارها و تركهاى قبرس شدند و تركيه هم با طرح دفاع از تركهاى قبرس، بخش ترك نشين شمال قبرس را به اشغال نظامى خود درآورد.
بعد از استقرار مجدد دموكراسى در يونان (۱۹۷۴) و قبرس جنوبى، حكومت مشروع قبرس همان جمهورى قبرس است كه در دست يونانى تبارهاست و جمهورى خودخوانده تركهاى قبرس به رهبرى «رئوف دنكتاش» فقط توسط تركيه به رسميت شناخته شد كه با تداوم حضور نظامى تركيه در قبرس، اين تلقى شكل گرفته كه تركيه عامل اصلى بحران قبرس است.
\ چرا يونانى هاى قبرس با طرح «كوفى عنان» براى اتحاد قبرس مخالفت كردند؟
> اول اينكه در اين طرح آمده بود كه تعداد محدودى از ۱۸۰ هزار آواره يونانى تبار قبرس شمالى مى توانستند به خانه هاى خودشان برگردند.
دليل ديگر، بى اعتمادى يونانى تبارها نسبت به خروج ۳۰ هزار نظامى تركيه از شمال قبرس بود. اما دليل سوم اين است كه طرح عنان از نوامبر ۲۰۰۲ مطرح شده و طرح اخير، چهارمين نسخه اصلاح شده طرح اصلى كه بعد از شكست مذاكرات اخير بين رهبران يونانى تبارها و ترك تبارها در سوئيس، كوفى عنان ترجيح داد كه به طور مستقيم نظر مردم قبرس را درباره اتحاد اين جزيره از طريق همه پرسى جويا شود.
مخالفان اتحاد قبرس در بخش يونانى نشين در مدت ۱۸ ماه توانستند مردم را نسبت به اعلام مخالفت با طرح مذكور تهييج كنند، ولى در مدت كمتر از يك ماه كه اعلام همه پرسى شد تا روز برگزارى آن، مخالفت يونانى هاى قبرس از ۹۶ درصد به ۷۵ درصد رسيد.
\ ساختار قدرت در طرح عنان به چه صورتى بين دو گروه قومى صورت بندى شده بود؟
> در اين طرح، فدراسيون مركب از يك حكومت مركزى با دو حكومت خودمختار يونانى نشين و ترك نشين پيش بينى شده بود و قدرت در حكومت مركزى به صورت برابر بين دو گروه قومى تقسيم مى شد. درحالى كه حدود ۸۰ درصد از جمعيت ۷۷۰ هزار نفرى قبرس را يونانى تبارها تشكيل مى دهند، خواهان حكومتى هستند كه آنها در آن نقش آفرينى داشته باشند و همانطور كه پيش بينى مى شد، يونانى تبارها به شدت با طرح عنان براى اتحاد قبرس مخالفت كردند.
البته «پاپو دوپولس» رئيس جمهورى بخش يونانى نشين قبرس هم از مردم خواسته بود كه همه به طرح عنان رأى منفى بدهند.
\ قبرس جنوبى از اتحاد با بخش شمالى كمتر توسعه يافته چه بهره اى دريافت مى كند؟
> مسلماً بخش شمالى قبرس در مقايسه با بخش جنوبى بسيار فقير و عقب مانده است و با اتحاد قبرس، بار اقتصادى زيادى بر قبرس جنوبى تحميل مى شود، ولى قبرس متحد از امنيت و ثبات سياسى بالاترى برخوردار خواهد شد و تهديد نظامى تركيه نيز برطرف مى شود. به نظر من، قبرس متحد در درازمدت مانند آلمان نيرومندتر خواهد شد.
\ اما آلمان مشكل قوميتى بين دو بخش آلمان شرقى و آلمان غربى مانند قبرس نداشت.
> ترك تبارهاى قبرس، خودشان را قبرسى مى دانند و اهميت بحث قومى بعد از چند دهه جدايى بين دو بخش قبرس، كمتر و كمتر مى شود. با پيوستن قبرس متحد به اروپا، حقوق دو گروه الزاماً تأمين خواهد شد و توسعه اقتصادى قبرس بر اختلافات قومى ترجيح داده مى شود.
كميسيونر گسترش اتحاديه اروپا ـ گونتر ورهوگن ـ نيز اعلام كرد كه اتحاديه اروپا در صورت تحقق وحدت قبرس، كمكهاى اقتصادى زيادى به قبرس شمالى ارائه مى كند تا دو بخش قبرس از لحاظ اقتصادى هم سطح شوند.
\ حال كه يونانى تبارها نيز خواهان اتحاد قبرس هستند، چرا اتحاديه موعد پيوستن قبرس به اتحاديه را به تعويق نينداخت كه معضل قبرس نيز حل شود؟
> قبرس جنوبى به هيچ وجه حاضر نبود كه بخت بزرگ خود براى پيوستن به اتحاديه را حتى براى يك روز به تأخير بيندازد. در ضمن برندگان واقعى كه نفع اصلى را از اتحاد قبرس مى برند، ترك تبارهاى قبرس شمالى بودند، چون بخش يونانى تبار قبرس در مقايسه با قبرس شمالى بسيار پيشرفته است.
تصور من درباره نقش اتحاديه اروپا اين است كه اين اتحاديه مى توانست شرط ورود قبرس را به اتحاديه، اتحاد دوباره قبرس اعلام كند.
\ آيا اتحاديه با عدم اعلام چنين تعويقى، نخواسته است كه اين معضل حل شود؟
> با عضويت قبرس در اتحاديه، مرز قبرس جنوبى به عنوان مرز اتحاديه است و اين اتحاديه حداقل مشكلات فنى و حقوقى زيادى را با تركيه خواهد داشت. براى مثال، اين سؤال مطرح مى شود كه در صورت اتحاد قبرس، قبرس شمالى به طور خودكار به اتحاديه مى پيوندد يا نه؟ اما من در مجموع من فكر نمى كنم كه اتحاديه اروپا مايل باشد كه با يك مرز بحرانى روبرو باشد و در واقع، اين مشكل به صورت لاينحل باقى بماند.

• ادامه در صفحه ويژه ۸
چرا تنت رفت؟
169635.jpg
«جورج تنت»، در آستانه هفت ساله شدن رياست خود بر آژانس اطلاعاتى مركزى آمريكا (سيا) در سوم ژوئن پس از ملاقاتى با «جورج بوش» استعفاى خود را اعلام كرد. در همه رسانه ها از قول تنت چنين نقل شد كه استعفاى وى تنها بر دلايل شخصى مبتنى بوده است. اما اين نوشتار در جست وجوى يافتن دلايلى است كه احتمالاً در سطحى فراتر از دلايل شخصى قرار داشته اند. آنچه اين جست وجو را منطقى تر مى نماياند، آن است كه «زمان بندى» و «معانى و تبعات» اين اقدام آن را از انگيزه هاى شخصى مهمتر مى كند. لازم به ذكر است كه غافلگيرانه بودن استعفاى تنت درحال حاضر اكثريت كارشناسان اطلاعاتى و سياستمداران را در مدارگمانه زنى قرار داده است و اگرچه نمى توان ريشه هاى اين گمانه زنى ها را به كلى مردود دانست يا مورد پذيرش قرار داد، اين نوشتار نيز براى ارائه تحليلى منصفانه چاره اى ندارد كه ضمن اذعان بر محيطى بودن تحليل، به ارائه قضاوت از عملكرد رئيس سيا بپردازد و روشن تر شدن دلايل واقعى استعفاى تنت رابه شفافيت بيشتر زواياى مربوطه منوط بداند.
محيط محاط بر استعفاى تنت
امسال براى بوش و حزب جمهوريخواه ايالات متحده آمريكا، سال سرنوشت سازى است و انتخابات نوامبر سال جارى مشخص خواهد كرد كه آيا بوش براى دور چهارساله دوم سكان كاخ سفيد را به دست خواهد گرفت يا اينكه «جان كرى» از حزب دموكرات جاى او را خواهد گرفت. بوش به خاطر سرمايه گذارى تبليغاتى روى تأكيد بر اهميت آنچه وى پس از حملات يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ انجام داد، از محبوبيت انكارناپذيرى نزد افكار عمومى به شدت هراسيده آمريكا برخوردار بوده است. براساس شوك روانى حمله بى سابقه ترين حمله به خاك آمريكا پس از سال ۱۸۱۲ بود كه وى و حلقه نو محافظه كاران حاكم بر كاخ سفيد و وزارت دفاع توانستند افكار عمومى را براى حمله به افغانستان و عراق با خود همراه كنند.
در قضيه حملات يازدهم سپتامبر كه به مرگ سه هزار نفر در قلب آمريكا منجر شد، تنت در رأس آژانس اطلاعات مركزى آمريكا از يك موقعيت متعارض منفور ـ محبوب برخوردار شد. منفوربه خاطر ناتوانى در «نفوذ پيشگيرانه» به درون تشكيلات «اسامه بن لادن» به عنوان طراح و مجرى حمله اى كه تمايل خود را براى حمله به برج هاى دوقلوى تجارت جهانى نيويورك را در سال ۱۹۹۳ نشان داده بود و در سال ۱۹۹۸ با حمله به سفارتخانه هاى آمريكا در كنيا و تانزانيا و نيز حمله انتحارى به ناو «يو اس اس كول» در بندر «عدن» در عمل، به واشنگتن اعلان جنگ داده بود. از ديگر سو، محبوبيت تنت نزد دولت بوش و افكار عمومى آمريكا نيز به عملكرد سيا در به دست گرفتن ابتكار برنامه ريزى سريع براى حمله به افغانستان به عنوان پايگاه اوليه و اصلى استقرار شبكه القاعده مربوط مى شد. اگر كار به همين نقطه ختم مى شد، شايد قابل درك مى بود كه تنت پس از انتخاب مجدد بوش در ماه نوامبر از ادامه كار در مقام رئيس جامعه اطلاعاتى آمريكا به شكل آبرومندى معاف مى شد. اين امر براى «كالين پاول» و حتى چهره هاى مطرح وزارت دفاع آمريكا نيز قابل تصور است. اين استدلال بر اين پايه استوار است كه اگر غير از اين مى بود، بايد بلافاصله يا مدت كوتاهى پس از فروريختن برج هاى تجارت جهانى شاهد استعفا ويا عزل تنت مى بوديم.
در همين ارتباط گزارش كميسيون تحقيق كننده درمورد علت ناتوانى سيا در پيشگيرى از وقوع حملات القاعده در سال ۲۰۰۱ در ماه جولاى ارائه شد. برخى منابع اطلاعاتى سياسى معتقدند كه اين گزارش از سيا انتقاد كرد. اين امر تعجب آور نخواهد بود چرا كه علاوه براستعفاى تنت از رياست سيا ، ما براى داشتن تصوير كلان، بايد استعفاى جيمز پاويت، رئيس شبكه عوامل انسانى جاسوسى اين آژانس را هم در نظر بگيريم. از هفته ها قبل، آقاى پاويت از تصميم خود براى استعفا سخن گفته بود، اما عملى كردن اين تصميم در فرداى اعلام استعفاى تنت، خود بازكننده دريچه اى از نور بر زواياى نسبتاً تاريك قضايا بود. جيمز پاويت نخستين مقام از نوع خود بود كه همراه با تنت در تحقيقات مربوط به حملات يازدهم سپتامبر مجبور به اداى شهادت شد.
اما عوامل ديگرى باعث شدند تا تنت اين معافيت از مسؤوليت رهبرى سيا، درآستانه هرچه داغ تر شدن تنور انتخابات آمريكا را پذيرا شود. سه عامل مهم دراين ارتباط عبارتند از : نحوه عملكرد آژانس تحت امر تنت در تهيه خوراك اطلاعاتى براى توجيه حمله به عراق (يافت نشدن سلاحهاى كشتار جمعى ادعايى درعراق) ، نحوه عملكرد سيا در دوران پس از اشغال (ناتوانى در كسب شناختى درست از شرايط درون عراق وجناح بندى نيروهاى داخلى از يك سو و فشار غيرمنتظره ناشى از مقاومت عليه اشغال از ديگر سو) و سوم، وجود فشارى سنگين بر تنت در نزاع ديدگاهها ميان سيا وپنتاگون كه تاحدود زيادى براصطكاك دونهاد اصلى دستگاه حاكمه آمريكا افزود.
به نظر من دراينجا شايد ذكر يك نكته خالى از اهميت نباشد وآن اين كه با وجود مسؤوليت انكارناپذير سيا در ارائه تصوير اطلاعاتى غلط به سياست گذارانى كه افتضاح حمله اى بى مبنا را آفريدند؛ نبايد فراموش كرد كه موتور اصلى اين افتضاح نه در مركز سيا در «لانگلى » ويرجينيا ، بلكه در پنتاگون قرار داشت. اختلاف نظر شديد ميان افراد ذينفوذ در پنتاگون باتحليلگران سيا تا آنجا گسترده شده بودكه تلاشهاى سيا براى نظم بخشيدن به منابع فراهم كننده اطلاعات توجيه كننده حمله در قضيه سلاح هاى كشتار جمعى ادعايى عراق، بويژه در مورد «احمدچلبى» به جايى نرسيد. اقدام اخير سيا در متهم كردن چلبى به جاسوسى براى طرف ثالث ذينفع در سرنگونى صدام و واكنش خشم آلود نومحافظه كاران به اقدام مزبور وخنده دار توصيف كردن اين اتهام، به احتمال قوى درتسريع استعفاى تنت بى تأثير نبوده است.
اما همه اين عوامل به عنوان بردارهايى كه نقطه همگرايى آنها در تسريع كناره گيرى تنت متجلى شد، به فضاى رقابت انتخاباتى در درون آمريكا وآماده شدن دولت بوش براى ايجادتغيير در تركيب مهره ها مربوط مى شوند.
معنا و اهميت استعفا، چالش زمان بندى
در تفسير معناى استعفاى پيش از موعد رئيس سازمان سيا، ضمن توجه به عوامل پيش گفته، بهتراست دو محور اصلى را درنظر بگيريم:
۱ ـ كاهش محبوبيت شديد بوش در نظرسنجى ها امكان بهره بردارى رقيب انتخاباتى از ناتوانى سيا در جلوگيرى از حملات سپتامبر ۲۰۰۱ را به نحو چشمگيرى افزايش داده بود. با استعفاى تنت، بوش در موقعيتى قرار گرفته است كه ديگر مجبور نيست در كوران اعمال فشارهايى كه پس از اعلام نتايج كميسيون تحقيق سپتامبر به اوج خود مى رسيدند، رئيس سيا را به دست خود بركنار كند و بادست خود به آسياب رقيب آب ريخته بريزد. اگر بوش آنقدر صبر مى كرد كه تحت فشار، به بركنارى تنت تن مى داد، درعمل، در آشكارترين شكل ممكن به ناتوانى در قضيه حملات سپتامبر اعتراف مى كرد. فكر مى كنم بايد دردل همين نكته يادآور شوم كه عدم وقوع هرگونه حمله اى به خاك آمريكا از زمان حملات سال ۲۰۰۱ با آنكه براى تنت ، برگ حفظ آبرو در حوزه مربوطه قلمداد مى شود، اما برآيند بردارها نشان مى دهد كه اين امر نمى توانست در باقى ماندن وى، چندان قابل بهره بردارى باشد.علت اين امر نيز به رسوايى جنگ عراق مربوط است.
۲ ـ استعفاى تنت در رابطه با مسأله عراق هم بدين معناست كه رئيس جمهورى آمريكا با پذيرش استعفاى مسؤول جامعه اطلاعاتى نشان داد كه وى قصد دارد رقيب انتخاباتى خود را تا اندازه اى از بهره بردارى از اشتباه سيا در قضيه اطلاعات منتهى به حمله به عراق محروم كند. هر دو محور ياد شده بر اين پايه استوارند كه استعفاى تنت با درخواست رئيس جمهورى آمريكا ونه بر مبناى يك «تصميم شخصى» صورت گرفته است. «استنفيلد ترنر» رئيس سابق سيا در اين باره عبارت جالبى دارد:«اين تصميمى بزرگتر از آن بود كه فقط تصميمى شخصى باشد . تنت در بحبوحه يك كارزار انتخاباتى و بدون اينكه رئيس جمهورى از وى بخواهد دست به فداكردن موقعيت خود نمى زد. احتمالاً وى پيشاپيش براى انحراف تمركز فشارها وحملات به قربانگاه فرستاده شد».
(گاردين چاپ لندن، چهارم ژوئن ۲۰۰۴)
اما در اين بين، استعفاى تنت براى خود سيا نيز خالى از تبعات وچالشها نيست. اين سازمان با از دست دادن دو چهره اصلى در مدت ۲۴ ساعت، خود را در موقعيتى نامتعادل احساس خواهد كرد، چون اين اقدامات را با پذيرش قصور خود در تحولات پرشتاب در جنگ با گروههايى چون القاعده و رسوايى عراق برابر خواهد گرفت. اين امر به نوبه خود دركشاكش هاى موجود، ناشى از وجود موازى كاريهاى اطلاعاتى در پنتاگون و كاهش نفوذ سيا در تهيه خوراك اطلاعاتى براى تصميم گيرندگان، عليه اين سازمان عمل خواهدكرد. زمان انتخاب شده براى اعلام كناره گيرى، اين پيام را در سطوح مختلف سيا ارسال خواهد كرد كه اين سازمان ضمن مشاهده تضعيف جايگاه خود در سياست گذارى ها، از تحولات سياسى كشور تأثيرات و حتى ضرباتى بيش از پيش را دريافت خواهد كرد.
نكته دوم آن است كه در بحبوحه رويارويى سيا و متحدين اين سازمان با شبكه القاعده و زيرگروههاى همسو، كنار رفتن تنت در شرايط زمانى فعلى انعكاسى مهم از رقابت ميان سيا وپنتاگون را به دست مى دهد. تعجب آور نخواهد بود اگر در روال كارى آژانس اطلاعات مركزى، تغيير اولويت هايى رخ دهد كه در نتيجه آن، در عراق و ساير كشورها قابل مشاهده خواهد بود.
صرفنظر از پيامد درون حاكميتى استعفاى تنت، پس لرزه هاى سياسى اين استعفا حتى تا بريتانيا نيز قابل گسترش خواهد بود؛ جايى كه «تونى بلر» به تازگى «جان اسكارلت» را به رياست سرويس اطلاعات خارجى اين كشور منصوب كرد. نقطه اشتراك آسيب پذير اسكارلت و تنت آنجاست كه هر دو در عرصه افكار عمومى و رسانه ها به عنوان عناصر مسؤول در افتضاح اطلاعاتى بر سر سلاحهاى عراق متهم هستند. از اين رو، بلر تحت فشار سياسى اپوزيسيون بريتانيا قرار خواهد گرفت. اما فشارى كه به لحاظ مختصات خاص سياست و حكومت در آمريكا به سازمان وارد خواهد شد، با «ام آى ۶» بريتانيا قابل مقايسه نيست.
چنين فضايى، محيط عملياتى سيا را چنان به لحاظ روانى تخريب مى كند كه امكان ضربه پذيرى آمريكا در برابر حملات جديد را تقويت خواهد كرد. تنت انرژى زيادى را صرف مدرنيزه كردن سيا كرد. به نظر مى رسد كه «مك لافلين» كفيل اداره آژانس تا تبديل شدن به رئيس احتمالى آن، مجبور شود كه شمارى از برنامه هاى در حال اجرا را به حالت تعليق درآورد و نوعى فلج شدگى، نه البته حاد، را در فضاى نسبتاً سرخورده كادرها در تشكيلات بوجود آورد.
احتمال فوق از دو منبع تغذيه مى كند: تحولاتى كه وقوع آنها در فضاى انتخاباتى آمريكا پيامدهاى بزرگ يا كوچكى را بوجود مى آورند و نيز تغييراتى كه تحول در مديريت سازمانى معمولاً با خود به همراه مى آورد. به نظرم بسيار مهم است كه سيا در فضايى رئيس خود را مستعفى مى بيند كه عبور يك سلول حمله كننده از تور امنيتى ـ اطلاعاتى حفاظتى، پتانسيل بسيارعظيمى رادر هر دو حوزه سياست و امنيت آمريكا آزاد خواهدكرد.
نبايداز ياد برد كه آمريكاييها در شرايطى شاهد خداحافظى تنت بودند كه اسامى هفت نفر از عوامل منتسب به شبكه القاعده به عنوان مجريان يك حمله بزرگ در خاك آمريكا اعلام شده است. شرايط ملتهب عربستان سعودى وتأثير چند عمليات با دامنه ضربات وسيع روانى در عرصه هاى امنيت اتباع غربى و قيمت نفت، در كنار التهابات امنيتى در عراق، شرايطى هستند كه مى توانند بهره برداريهاى برنامه ريزى شده توسط بوش را در موقعيت ناپايدارى قرار دهند.
استعفاى تنت به معناى اين نيست كه منافذ ارتكاب اشتباه بسته شده است. نكته مهم در مورد تنت كه توانست در دو دولت بيل كلينتون دموكرات و جورج بوش جمهوريخواه دوام بياورد، آن است كه وى به لحاظ سياسى، ارتباطات بسيار خوبى داشت و ازاين ارتباطات نيز استفاده مديريتى مناسبى مى برد. اين امر تا اندازه  زيادى به پديده سياسى شدن سرويس اطلاعاتى در سيا كمك كرد. اما فكر مى كنم بسيار شايان توجه است كه دولت بوش خود در ايجاد اين فضا كم سهم نبود كه تنها گوش شنيدن آنچه مى خواست بشنود را داشت. لذا با اينكه استعفاى تنت، نخستين خروج يك عضو ارشد تيم بوش به شمار مى آيد و اين امر بدون محاسبه چشمداشتهاى انتخاباتى صورت نگرفته است؛ اما روند تحولات گوياى آن است كه دامنه نه چندان محدود آسيب پذيرى آمريكا و دولت بوش نيز هنوز تا اندازه زيادى بر روى استفاده هاى سياسى داخلى و خارجى گوناگون باز است.
چشم انداز
رئيس جمهورى كه شايسته ستايش نيست
رونالد ريگان يكى از بدترين رؤساى جمهورى آمريكا بود. در واقع، او به خاطر رسوايى «ايران ـ كنترا» بايد استيضاح مى شد كه البته كنگره و رسانه ها به خوبى به وظايفشان عمل نكردند. او در بسيارى موارد، نادرست عمل كرد و درباره عملكرد خود دروغ گفت.
كنگره در برابر «اوليور نورث» ضعيف عمل كرد، همانگونه كه رسانه ها نيز درست عمل نكردند.
«كاترين گراهام» صاحب «روزنامه واشنگتن پست» در آن زمان گفت كه كشور نبايد درگير يك بحران استيضاح ديگر شود. براى همين اين رسانه چندان توجهى به اين رسوايى نكرد واز كنارش رد شد.
ريگان همچنين براى مرگ دهها هزار نفر در السالوادور ، نيكاراگوئه، گواتمالا وهندوراس مسؤول بود. وى جنگ هاى غيرقانونى به راه انداخت وشبه نظاميان خشن وسركوب گر و جوخه هاى مرگ را مورد حمايت قرار داد. كميسيون حقيقت ياب السالوادور بعدها اعلام كرد كه طى جنگ داخلى در سال ۸۶ ـ ۱۹۸۰ بيش از ۷۵ هزار نفر كشته شدند وارتش السالوادور و جوخه هاى مرگ وابسته به آن مسؤول اين كشت و كشتارها بودند. جالب است بدانيد كه در آن زمان، واشنگتن صدها ميليون دلار به دولت السالوادور پرداخت مى كرد و سازمان جاسوسى آمريكا(سيا) با جوخه هاى مرگ همكارى مستقيم داشت.
ريگان در مورد اشغال لبنان توسط اسرائيل نيز مسؤول بود؛ اقدامى كه باعث مرگ بيش از ۱۸ هزار شهروند غيرنظامى شد. ريگان همچنين در مورد اقدام و اشغال يك جانبه بزرگترين تهديد آمريكا، يعنى گرانادا (!) مسؤول بود. وى با حمايت از نژادپرستى و حمايت مستقيم از رژيم آپارتايد آفريقاى جنوبى در برابر اعمال خود مسؤول بود.
او به خاطر حمله به حقوق زنان، تلاش براى به شكست كشاندن حركت آنان در جهت برابرى حق زنان ومردان مسؤوليت داشت.
وى فردى همچون «آنتونين اسكاليا» را به دادگاه عالى واردكرد؛ كسى كه به شدت راست افراطى است وديدگاههاى خطرناك دارد. وى در مورد بى تفاوتى در برابر بيمارى ايدز كه باعث مرگ ميليون ها نفر در سراسر جهان شد، مسؤول بود. وى به خاطر بى اعتنايى به طبقه كارگر و سياست هاى مالياتى كه تنها به سود ثروتمندان بود، مورد انتقاد قرار داشت، زيرا سياست هاى اقتصادى اوتنها باعث ثروتمندتر شدن ثروتمندان شد. وى همچنين به خاطر آلوده كردن ميليون ها نفر در خارج از كشور به سيگارهاى «فيليپ موريس» و «رينولدز» مسؤول بود . وى به خاطر هدر دادن بودجه آمريكا به خاطر طرح دفاع موشكى مسؤول بود. ريگان پدر معنوى جورج بوش پسر به شمار مى رفت. ضد روشنفكرى ، توجه بيش از حد به شركت هاى بزرگ و ثروتمند و هزينه هاى كلان براى مصارف نظامى ميراث ريگان براى بوش است. ريگان مى گفت هميشه با «نانسى» همسرش با ستاره شناسان تماس مى گرفت و پند و اندرز دريافت مى كرد. بوش نيز مى گويد با پروردگار در تماس است!
متيوراتسچيلد ـ سايت پروگرسيو
ترجمه: آرمن نرسسيان


|   شناسنامه   |   آرشيو   |