پنجشنبه ۴ تير ۱۳۸۳ - ۵ جمادى الاول ۱۴۲۵
Thu, Jun 24, 2004
فرهنگ و هنر
سال دهم - شماره ۲۸۳۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
به بهانه تعطيلى كلاسهاى موسيقى كودكان
به انگيزه كناره گيرى ايرج صهبايى
يك هفته با هنر
سينما

ـ شهر زيبا (به كارگردانى اصغر فرهادى) در سينماهاى: عصر جديد،۱ فرهنگ،۱ سروش، بهمن،۱ سعدى، مراد، حافظ، شهر تماشا،۱ پيروزى، شاهد و المپيا
ـ زهر عسل (ابراهيم شيبانى) و احتمالاً معادله (ابراهيم وحيدزاده): استقلال، آستارا، صحرا، بلوار، مركزى،۱ آسيا، كارون، تهران،۲ شيرين، دهكده المپيك، شباهنگ، فردوسى، جى۱ و ميلاد
ـ باج خور ( فرزاد مؤتمن): ايران،۱ شقايق، فلسطين،۱ گلريز،۲ مركزى،۳ پايتخت، پيام انقلاب، توسكا، عصرجديد،۳ آفريقا و آسمان آبى
ـ هم نفس (مهدى فخيم زاده): قدس، ايران،۳ جوان، پارس،۱ جمهورى، تهران،۱ فرهنگ،۲ گلريز،۱ ملت، عصر جديد،۲ اروپا، بهمن،۲ قيام، جى۲ و پيوند.
ـ جوجه اردك من (امير فيضى): ناهيد، ايران،۲ فلسطين،۳ كانون و جى۳.

تئاتر

ـ تئاتر شهر، تالار سايه: «خانه درگذشته ما است» به كارگردانى حامد محمدطاهرى، ساعت۲۰
ـ تالار چهارسو: «تيغ كهنه» به كارگردانى نادر برهانى مرند، ساعت۱۹‎/۳۰
ـ تالار قشقايى: «قصه شهر فرنگ شهر ما» به كارگردانى نصرالله قادرى، ساعت۱۹
ـ تالار نو: «مجلس شبيه خوانى شازده كوچولو» به كارگردانى على اصغر دشتى، ساعت۱۸‎/۳۰
ـ تالار مولوى: «كافه هملت» به كارگردانى مارال ميزان، ساعت۱۷‎/۴۵
ـ تالار سنگلج: «سيزده» به كارگردانى بنفشه توانايى، ساعت۱۷‎/۴۵
ـ تالار هنر: «جادوگر بينگل بون» به كارگردانى سيمين اميريان، ساعت۱۸‎/۳۰
ـ مركز تئاتر كانون: «قصه هاى بابانمايش» به كارگردانى حسن دادشكر، ساعت۱۸
ـ تالار وحدت: «رابعه وبكتاش» به كارگردانى حسين سحرخيز، ساعت۱۹

نگارخانه ها

ـ گالرى آريا: نمايشگاه طراحى، ۳۰خرداد الى ۴تيرماه، ساعت۱۶ تا ،۲۰ وليعصر، بالاتر از شهيدبهشتى، كوچه زرين، شماره۱۱
ـ نگارخانه الهه: نقاشى هاى آيدا ذوقى، ۱ تا ۶تيرماه، ساعت۱۶ تا ،۲۰ خيابان آفريقا، گلفام، شماره۴۷
ـ موزه رضا عباسى: نمايشگاه خوشنويسى نژاد فرد لرستانى، ۴ تا ۱۵تيرماه، ساعت۹ تا ،۱۸ خيابان شريعتى، نرسيده به پل سيدخندان، شماره۹۷۲
ـ گالرى فطيما: نقاشى هاى «سروناز رايتى مقدم» ۲۸خرداد تا ۵تيرماه، ساعت۱۶ تا ،۲۰ خيابان كريمخان، ايرانشهر، كوى مهاجر، شماره۱۳
ـ گالرى گلستان: نقاشى هاى شاهين قادرپناه، ۵ تا ۱۱تيرماه، ساعت۱۶ تا ،۲۰ دروس، خيابان كماسايى، شماره۴۲
به بهانه تعطيلى كلاسهاى موسيقى كودكان
كودكان بى نياز از موسيقى
طى هفته گذشته، سازمان فرهنگى ـ هنرى شهردارى، طى بخشنامه نامعلومى دستور به تعطيل شدن كلاسهاى موسيقى كودك داد. بى ترديد آموزش موسيقى به كودكان و لزوم يادگيرى موسيقى از سنين كودكى، بر كسى پوشيده نيست. بسيارى از بزرگان هنر، فعاليت خود را از دوران طفوليت آغاز كرده و اغلب آنان حتى ميراث دار خانواده اى هنرمند بوده اند. اين اجبار ناخواسته سبب مى شد از بدو تولد، در كانون هنرى قرارگيرند كه بعدها آنان را به هنرمندى بزرگ بدل سازد.
از سوى ديگر، امروزه نياز به گرايشهاى مختلف هنرى و به ويژه موسيقى در ميان كودكان امرى نهادينه و علمى است. در بسيارى از مدارس اروپا، موسيقى به عنوان درس فوق برنامه، حالتى اجبارى دارد و تقريباً همگان با مبانى و مقدمات موسيقى آشنا مى شوند. اين مسأله همچنين از سوى بسيارى از محققان و دانشمندان علوم انسانى و بويژه روانشناسى تأييد شده است. از اين رو چندان عجيب نيست اگر آهنگساز بزرگى چون كارل ارف، بخش اعظمى از هم و غم خود را مصروف اين امر كند. ارف به همراه آهنگساز بزرگ ديگرى به نام زولتان كداى در اواخر قرن ۱۹ و اوايل قرن ۲۰ پايه و اساس موسيقى ويژه كودكان را بنا كرد و امروزه اين موسيقى به نام ارف معرف موسيقى كودكان است.
ارف سازهاى مختلفى شامل انواع بلز، زيلوفون، فلوت و سازهاى كوبه اى ابداع، طرح ريزى و تكميل كرد.
اين سازها به همراه شيوه آموزش مربوطه در اوايل قرن ۲۰ فراگير شد و اندك اندك همه كشورها، از جمله كشورهاى در حال توسعه از آن سود بردند. از حدود پنجاه سال پيش، مقدمات ورود اين سازها به ايران فراهم شد و كسانى نظير ثمين و اولين باغچه بان از پيشگامان آموزش موسيقى كودك بودند. چه قبل از آن، جبار باغچه بان در زمينه آموزش خواندن و نوشتن به كودكان استثنايى انقلابى درايران به پا كرده بود و اين دو خوشه چين خرمن اين مرد بزرگ بودند. نكته قابل ذكر در اين عرصه، بى توجهى به مبانى آموزش موسيقى كودك در ايران است. اگرچه برخى پيشگامان اين حوزه، به نكات قابل توجهى در امر آموزش، اشراف داشته و روشهاى مختلف و گوناگونى را تجربه كرده اند. اما شيوع و گسترش موسيقى كودك سبب شد تا آموزش موسيقى ارف در ايران در حد استناد به سازها باقى بماند. سازهاى ساخته ارف با تغيير شكل و به تعداد و اندازه هاى قابل توجهى در ايران توليد شده و رو به فزونى گذارد. با اين حال به انديشه لازم در امر آموزش موسيقى كودكان، توجه چندانى نشد. امروزه با خيل بى شمارى از كودكان روبرو هستيم كه مدتى سرگرم فراگيرى اين سازها مى شوند، اما به واقع اندوخته موسيقى آنان اگر در حد صفر نباشد، بيش از آن نيست!
تشكيل اركسترهاى گوناگون از كودكان و اجراهاى رنگارنگ، نيز دردى را دوا نكرده است. اين اركسترها بيشتر به يك كارناوال شادى بدل شده اند كه در آنها، كودكان معصوم با لباسهاى فاخر و گاه مسخره، حضارى را كه شامل خانواده و فاميل اند، دچار اين سوءتفاهم كنند كه كودكانى موسيقيدان دارند. بسيارى از اين كودكان، هنگامى كه وارد كلاسهاى جدى موسيقى مى شوند، در آنان فرق چندانى با كسانى كه هيچ اندوخته موسيقايى ندارند، احساس نمى شود.
با همه اين احوال، قرارگرفتن در معرض موسيقى و به نوعى پنجه درافكندن با آن بهتر از نبود آن است. اين درست كه اغلب معلمان و مدرسان اين نوع موسيقى از اصول آموزش، روانشناسى و بيان انديشه در نوع موسيقى ياد شده غافلند و به آن تن نداده يا نمى دهند اما زحمات و تلاشهاى فراوانى براى آموزش موسيقى به كودكان متحمل مى شوند.
اى كاش سازمان فرهنگى ـ هنرى شهردارى كه فرهنگسرايى به نام كودك نيز دارد، به عنوان يكى از متوليان فرهنگى كلان شهر تهران، به برنامه ريزى و تشكيل يك شوراى فنى جهت آموزش موسيقى كودك مى انديشيد. اين شورا با مشاوره، نظارت و تدوين كتب درسى مى تواند گامهاى مؤثرى در رشد و شكوفايى كودكان جامعه ما بردارد. مشروط به آنكه شورا از متخصصان و صاحبنظران تشكيل يافته باشد.
تعطيلى كلاسها و برخورد بى مسؤوليت با قضيه نه تنها مشكلى را حل نكرده كه مشكل ديگرى را اضافه مى كند. امروزه خانواده ها، به فرهنگسراها به عنوان مرجعى براى اوقات فراغت و رفع نيازهاى آموزشى، مى نگرند. در فرهنگسراها و خانه هاى فرهنگ تابعه هزاران كودك به آموزشهاى مختلف از جمله نقاشى، زبان، موسيقى و ... مشغول اند. از اين رو با اين اقدام غيرمسؤولانه و نسنجيده كه از روى سلايق اعمال شده است، تنها به سود مادى و معنوى معلمان خصوصى و كلاسهاى آزاد اقدام شده است. از اين رو لزوم بازنگرى در اين طرح كاملاً محسوس است.
به انگيزه كناره گيرى ايرج صهبايى
از رهبرى
اركستر سمفونيك تهران
دوران احتضار
170709.jpg
اينكه ايرج صهبايى از اركستر سمفونيك تهران كناره گيرى كند، به اندازه كافى خبر داغ و روزآمد براى مطبوعات است كه به آن بپردازند. اينكه خانه موسيقى ودبير آن نيز از اين حركت حمايت كندنيز تا اندازه اى عجيب و جالب توجه است كه به آن پرداخته شود. عجيب و جالب از آن جهت كه خانه در موارد مشابه معمولاً سكوت اختيار كرده و به جاى دفاع از حرمت و شأن موسيقيدان، به يك عامل خنثى بدل شده بود. اين حركت را به فال نيك بايد گرفت. اما موضوع اين نوشتار هيچ يك از اينها نيست كه به واقع اركستر سمفونيك تهران است و عواملى كه سبب مى شود تا رهبر برجسته اى چون صهبايى و امثال او رنجيده خاطر، عطاى اركستر را به لقايش ببخشند.
اركسترى تحت عنوان «اركستر سمفونيك تهران » در سال۱۳۲۵ توسط پرويز محمود با جايگزينى اركستر هنرستان موسيقى به وجود آمد. سابقه اركستر به شيوه غربى، پيش از آن به ورود سازهاى غربى و موزيك نظام در دوران قاجار و دربار ناصرى بازمى گردد. علاوه بر اركستر موزيك نظام، اركستر زهى سلطنتى و اركستر مخصوص دربار، به اجراى آثارى از موسيقى غرب پرداختند. اين مسير كه توسط يك فرانسوى به نام لومر و دوستان، شاگردان و همراهانش شكل گرفت، منجر به تشكيل «اركستر زهى سلطنتى» توسط سالار معزز (۱۲۸۹ش) و اركستر مدرسه موسيقى، توسط علينقى وزيرى (۱۳۰۳ ش) شد. در سال۱۳۱۳.ش غلامحسين مين باشيان «اركستر سمفونيك بلديه»  را پايه ريزى كرد. اين اركستر در روز جمعه سيزده آبان ۱۳۱۳ به مناسبت هزاره فردوسى، «سه داستان شاهنامه»  را به همراه گروه كر اجرا كرد. اين اركستر، سپس به اركستر هنرستان عالى موسيقى تغيير نام داد و مدتى نيز رهبرى آن با يك موسيقيدان چك بود. اقدام بى نظير و بى سابقه پرويز محمود، تشكيل اركسترى مستقل تحت عنوان اركستر سمفونيك تهران بود. اين اركستر متشكل از نوازندگان اركستر هنرستان، بدون دستمزد و با اشتياق و ميل كامل در منزل محمود تمرين كرده و چند اثر را نيز اجراكردند.
از آن زمان تا سال انقلاب، موسيقيدانانى نظير روبيك گريگوريان، مرتضى حنانه، حشمت سنجرى، فرهاد مشكوة و چند رهبر مهمان ايرانى يا اروپايى، اركستر را رهبرى كردند. هرچند در اين مدت اركستر با فراز و نشيب نيز همراه بود و گاه به تعطيلى كشانده مى شد، اما در دهه پنجاه، اركستر سمفونيك تهران به اركسترى قوى و شاخص بدل شده بود. اعضاى اركستر را اغلب خارجيان تشكيل مى دادند و اين خود شايد يك عيب بزرگ بود كه در اين مجال فرصت پرداختن به آن نيست.
از اواخر دهه پنجاه تاكنون (حدود ۲دهه) اركستر سمفونيك تهران وارد مرحله جديدى مى شود كه از آن مى توان به «كماى موسيقى» ياد كرد. تعطيلى آغازين اركستر، به همت اعضاى قديمى و فعال و چندنوازنده هنرستان، فعاليت خود را با رهبرى بيژن قادرى و نادر مرتضى پور آغاز كرد تا مجدداً حشمت شجرى اين سكان نيمه كج را به دست گيرد. سنجرى پس از مدتى، به دليل ضعفها و نواقص كار، در كنسرتى به مناسبت چهلمين روز درگذشت مرتضى حنانه، كناره گرفت تا اركستر باز هم تعطيل شود. دوره جديد اركستر سمفونيك از مهر۱۳۶۹ شروع مى شود كه فريدون ناصرى با عنوان رهبر دائمى اركستر سمفونيك، هدايت اركستر را عهده دار شد! از آغاز دهه هفتاد، رهبران مهمان نظير منوچهر و ايرج صهبايى، نادر مشايخى، شهرداد روحانى و لوريس چكناواريان، اركستر را همراهى كرده اند.
آنچه مسلم است، عدم برنامه ريزى مقام هاى مسؤول و سياستگذار در چگونگى تكوين، استحكام و دوام و بقاى اركستر است. نه هنرستانها و مراكز آموزشى نوازنده جوان و فعال قابل توجه تربيت كرده اند و نه ساختار اجرايى ـ ادارى اركستر به صورتى نهادينه و علمى در كنار اركستر قرار گرفته است. همراهى رهبران برجسته اى چون صهبايى گاه به اركستر حال و هوايى تازه و جانى نو بخشيده است. اما تا مادامى كه لزوم احيا و بازنگرى در كل ساختار ماجرا به يك ضرورت بدل نشود، اين حركتها، اثرى جز رنجيدگى خاطر و عدم تعامل به همكارى اين رهبران برجسته را به همراه نخواهد داشت. در اين ميان لوريس چكناواريان يك استثنا محسوب مى شود. او با اجراهاى عجيب و غريب، رويكردهاى عامه پسند، اجراهاى گزينشى و قطعات كوتاه، اجرا با تمپو و سرعت بالا، حركات جنبى شاد و مفرح، اركستر را به يك اركستر نيمه پاپ با خيل مشتاقان بدل كرده است. شايد اين مسأله مسؤولان را دچار توهم كرده باشد كه اركستر بسيار قوى و كارآمد است و اين رهبر است كه سرنوشت تعيين كننده دارد!
به هر روى رهبر اخير اركستر، بدون دغدغه و نگرانى از ضعف اركستر، تنها رهبرى است كه با هر شكل و شمايل و ساختارى ساليانه چندين بار بر صحنه رفته ونگرانى چندانى نيز ندارد. اما اى كاش سياستگذاران و مديران ارشد موسيقايى توصيه هاى كارشناسان متخصص، منتقدان برجسته موسيقى، آهنگسازان بزرگ ايرانى و نظريات تخصصى و عالمانه را در اين خصوص جدى تر بگيرند تا فاجعه هاى خلوت گزيدگى و دورى گزينى موسيقيدانان برجسته و متعهد ايرانى فراهم نيايد.
اركستر در حال احتضار به بازنگرى و انديشه اى جدى نياز دارد تا اين مهم و ضرورت پديد نيايد، همچنان بايد شاهد انزواى نخبگان و اجراى عجايب و غرايب باشيم! اين اركستر دوره هاى متعددى در حال احتضار بوده است. گويا احتضار و اغما، يك وصله دائمى براى اين اركستر است!
محمد جواد بشارتى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |