|
به انگيزه كناره گيرى ايرج صهبايى
از رهبرى اركستر سمفونيك تهران دوران احتضار
|
|
|
اينكه ايرج صهبايى از اركستر سمفونيك تهران كناره گيرى كند، به اندازه كافى خبر داغ و روزآمد براى مطبوعات است كه به آن بپردازند. اينكه خانه موسيقى ودبير آن نيز از اين حركت حمايت كندنيز تا اندازه اى عجيب و جالب توجه است كه به آن پرداخته شود. عجيب و جالب از آن جهت كه خانه در موارد مشابه معمولاً سكوت اختيار كرده و به جاى دفاع از حرمت و شأن موسيقيدان، به يك عامل خنثى بدل شده بود. اين حركت را به فال نيك بايد گرفت. اما موضوع اين نوشتار هيچ يك از اينها نيست كه به واقع اركستر سمفونيك تهران است و عواملى كه سبب مى شود تا رهبر برجسته اى چون صهبايى و امثال او رنجيده خاطر، عطاى اركستر را به لقايش ببخشند. اركسترى تحت عنوان «اركستر سمفونيك تهران » در سال۱۳۲۵ توسط پرويز محمود با جايگزينى اركستر هنرستان موسيقى به وجود آمد. سابقه اركستر به شيوه غربى، پيش از آن به ورود سازهاى غربى و موزيك نظام در دوران قاجار و دربار ناصرى بازمى گردد. علاوه بر اركستر موزيك نظام، اركستر زهى سلطنتى و اركستر مخصوص دربار، به اجراى آثارى از موسيقى غرب پرداختند. اين مسير كه توسط يك فرانسوى به نام لومر و دوستان، شاگردان و همراهانش شكل گرفت، منجر به تشكيل «اركستر زهى سلطنتى» توسط سالار معزز (۱۲۸۹ش) و اركستر مدرسه موسيقى، توسط علينقى وزيرى (۱۳۰۳ ش) شد. در سال۱۳۱۳.ش غلامحسين مين باشيان «اركستر سمفونيك بلديه» را پايه ريزى كرد. اين اركستر در روز جمعه سيزده آبان ۱۳۱۳ به مناسبت هزاره فردوسى، «سه داستان شاهنامه» را به همراه گروه كر اجرا كرد. اين اركستر، سپس به اركستر هنرستان عالى موسيقى تغيير نام داد و مدتى نيز رهبرى آن با يك موسيقيدان چك بود. اقدام بى نظير و بى سابقه پرويز محمود، تشكيل اركسترى مستقل تحت عنوان اركستر سمفونيك تهران بود. اين اركستر متشكل از نوازندگان اركستر هنرستان، بدون دستمزد و با اشتياق و ميل كامل در منزل محمود تمرين كرده و چند اثر را نيز اجراكردند. از آن زمان تا سال انقلاب، موسيقيدانانى نظير روبيك گريگوريان، مرتضى حنانه، حشمت سنجرى، فرهاد مشكوة و چند رهبر مهمان ايرانى يا اروپايى، اركستر را رهبرى كردند. هرچند در اين مدت اركستر با فراز و نشيب نيز همراه بود و گاه به تعطيلى كشانده مى شد، اما در دهه پنجاه، اركستر سمفونيك تهران به اركسترى قوى و شاخص بدل شده بود. اعضاى اركستر را اغلب خارجيان تشكيل مى دادند و اين خود شايد يك عيب بزرگ بود كه در اين مجال فرصت پرداختن به آن نيست. از اواخر دهه پنجاه تاكنون (حدود ۲دهه) اركستر سمفونيك تهران وارد مرحله جديدى مى شود كه از آن مى توان به «كماى موسيقى» ياد كرد. تعطيلى آغازين اركستر، به همت اعضاى قديمى و فعال و چندنوازنده هنرستان، فعاليت خود را با رهبرى بيژن قادرى و نادر مرتضى پور آغاز كرد تا مجدداً حشمت شجرى اين سكان نيمه كج را به دست گيرد. سنجرى پس از مدتى، به دليل ضعفها و نواقص كار، در كنسرتى به مناسبت چهلمين روز درگذشت مرتضى حنانه، كناره گرفت تا اركستر باز هم تعطيل شود. دوره جديد اركستر سمفونيك از مهر۱۳۶۹ شروع مى شود كه فريدون ناصرى با عنوان رهبر دائمى اركستر سمفونيك، هدايت اركستر را عهده دار شد! از آغاز دهه هفتاد، رهبران مهمان نظير منوچهر و ايرج صهبايى، نادر مشايخى، شهرداد روحانى و لوريس چكناواريان، اركستر را همراهى كرده اند. آنچه مسلم است، عدم برنامه ريزى مقام هاى مسؤول و سياستگذار در چگونگى تكوين، استحكام و دوام و بقاى اركستر است. نه هنرستانها و مراكز آموزشى نوازنده جوان و فعال قابل توجه تربيت كرده اند و نه ساختار اجرايى ـ ادارى اركستر به صورتى نهادينه و علمى در كنار اركستر قرار گرفته است. همراهى رهبران برجسته اى چون صهبايى گاه به اركستر حال و هوايى تازه و جانى نو بخشيده است. اما تا مادامى كه لزوم احيا و بازنگرى در كل ساختار ماجرا به يك ضرورت بدل نشود، اين حركتها، اثرى جز رنجيدگى خاطر و عدم تعامل به همكارى اين رهبران برجسته را به همراه نخواهد داشت. در اين ميان لوريس چكناواريان يك استثنا محسوب مى شود. او با اجراهاى عجيب و غريب، رويكردهاى عامه پسند، اجراهاى گزينشى و قطعات كوتاه، اجرا با تمپو و سرعت بالا، حركات جنبى شاد و مفرح، اركستر را به يك اركستر نيمه پاپ با خيل مشتاقان بدل كرده است. شايد اين مسأله مسؤولان را دچار توهم كرده باشد كه اركستر بسيار قوى و كارآمد است و اين رهبر است كه سرنوشت تعيين كننده دارد! به هر روى رهبر اخير اركستر، بدون دغدغه و نگرانى از ضعف اركستر، تنها رهبرى است كه با هر شكل و شمايل و ساختارى ساليانه چندين بار بر صحنه رفته ونگرانى چندانى نيز ندارد. اما اى كاش سياستگذاران و مديران ارشد موسيقايى توصيه هاى كارشناسان متخصص، منتقدان برجسته موسيقى، آهنگسازان بزرگ ايرانى و نظريات تخصصى و عالمانه را در اين خصوص جدى تر بگيرند تا فاجعه هاى خلوت گزيدگى و دورى گزينى موسيقيدانان برجسته و متعهد ايرانى فراهم نيايد. اركستر در حال احتضار به بازنگرى و انديشه اى جدى نياز دارد تا اين مهم و ضرورت پديد نيايد، همچنان بايد شاهد انزواى نخبگان و اجراى عجايب و غرايب باشيم! اين اركستر دوره هاى متعددى در حال احتضار بوده است. گويا احتضار و اغما، يك وصله دائمى براى اين اركستر است! محمد جواد بشارتى
|