|
گفت وگو با عبدالحميد احمدى، استاد دانشگاه
فرهنگى شدن ورزش
|
|
|
رحيم يعقوب زاده (بخش دوم و پايانى)
در نخستين بخش گفت وگو با احمدى، تأثير ورزش برسلامت فرد واجتماع مورد بررسى قرار گرفت و براهميت ورزش همگانى تأكيد شد. واپسين بخش گفت وگو به طرح جامع تربيت بدنى و ويژگى هاى آن اختصاص دارد كه در پى مى آيد.
\ اشاره داشتيد به اينكه ورزش به شكل امروزى كمتر از صد سال است كه در كشورمان قدمت دارد ولى بايد توجه داشت كه ورزشهاى سنتى و پهلوانى ما نقش موثر و ارزنده اى در جامعه داشت. اغلب پهلوانان ما جزو الگوهاى جامعه بودند. آنان ازضعفا و ناموس مردم حمايت مى كردند و امين مردم بودند گرچه با طرح جامع تربيت بدنى بنابر ارزيابى شما، ساختارهاى ورزش كشورمان روبه بهبودى خواهد رفت اما نكته قابل تأمل اينكه باتوجه به گسترش ورزش و معرفى قهرمانان ورزشى در بين مردم و نقشى كه رسانه ها هم در اين زمينه ايفا مى كنند بالطبع قهرمانان ورزشى از تأثير بسيار زيادى در جامعه برخوردار شده اند و امروز حتى شاهد تغيير الگوهاى مرجع بخصوص بين نوجوانان و جوانان هستيم. از آنجا كه اخلاق و ارزشهاى جامعه اهميت فوق العاده اى دارد آيا براى اين مسأله هم در طرح جامع تربيت بدنى، فكرى شده است؟ > نكته اى كه شما مطرح كرديد نكته مهم فرهنگى است و به اهميت كار فرهنگى در ورزش اشاره مى كنيد و اينكه اگر ورزش با فرهنگ عجين شود مى تواند چه تأثير مثبتى در جامعه داشته باشد. من هم با شما موافقم. ورزش در جامعه ما از زمانهاى دور، داراى ابعاد فرهنگى بوده و آميخته با عقايد و ارزشهاى ملى و مذهبى بوده است و در اين ارتباط بحث پهلوانى و جوانمردى را در ورزش كهن خودمان مى بينيم و به عنوان يك ارزش از آن ياد مى كنيم. ورزشى كه از فرهنگ ديگرى به كشور ما وارد شده، اگر بتوان آن را با شرايط فرهنگى در كشورمان منطبق كرد در اين صورت مى توان انتظار داشت كه قهرمانان ورزشى واجد خصائل مثبت انسانى و ارزشى جامعه ما باشند و بالطبع در صورت الگو شدن جاى نگرانى وجود ندارد، در واقع روح و نفس ورزش به دنبال رشد و تكامل و تعالى انسان است. در بعد قهرمانى ما همواره شاهد بوديم كه آلودگى هايى وجود داشته است، يعنى افراد ورزشكار پيش از آنكه قهرمان شوند، همراه با آموزشهاى فنى و مهارتى، آموزشهاى تربيتى و فرهنگى هم به آنها داده شود، طبعاً با ورزشكارانى چندبعدى و كامل مواجه خواهيم بود. آفت عمده ورزش قهرمانى در جهان سوم و جوامع توسعه نيافته تك بعدى بودن ورزشكاران است. يعنى اينكه ورزشكار صرفاً در بعد فيزيكى، جسمانى و مهارتى قهرمان است، اما در بعد فرهنگى، اخلاقى و منش ورزشى ممكن است قهرمان نباشد و نقطه اشكال هم همين جا است. ما اگر دنبال قهرمانانى هستيم كه تك بعدى نباشند، بايستى به مسأله اخلاق، فرهنگ و تربيت هم مثل مقوله هاى فنى و مهارتى توجه نماييم، ورزشكار قهرمانى كه فقط از نظر بعد جسمى و مهارتى قهرمان است، نمى تواند يك الگوى مناسب و خوب باشد، هرچند كه بخواهيم و چه نخواهيم الگوى جوانان و ساير اقشار قرار بگيرد و رفتار و كردارش مورد توجه باشد. اين واقعيت هم وجود دارد كه در جامعه امروز ما ورزشكاران قهرمان جزو گروههاى مرجع اصلى جوامع ما هستند، يعنى تحقيقات نشان مى دهد كه ورزشكاران به عنوان دومين گروه مرجع در بين جوانان شناخته مى شوند و اين مسأله حساسيت موضوع را دوچندان مى كند. اين واقعيت تلخ را بايد بپذيريم كه ورود بى رويه و يا شتاب فراوان در عرصه ورزش قهرمانى متأسفانه بعد تربيتى، فرهنگى و اخلاقى آن را كم رنگ كرده است و مسؤولان و مديران در اين رابطه كوتاهى داشته اند. ما نمى توانيم مسأله تربيت، فرهنگ و اخلاق را به امان خود رها بكنيم و بگوييم هر كسى به طور اتفاقى اين مسائل را رعايت بكند، بعد هم انتظار داشته باشيم همه ورزشكاران قهرمان ما الگوهاى اخلاق و تربيت باشند، هيچ وقت اين اتفاق نخواهد افتاد. ورزشكارى كه وارد يك فعاليت ورزشى مى شود يا مربى كه مسؤوليت تربيت ورزشكاران را بر عهده دارد، اگر به فلسفه كارى كه انجام مى دهد، واقف نباشد، دچار اين آفت خواهد شد. قهرمانى خوب است، اما مشروط به اينكه شرايطى را رعايت بكند مثل بازى جوانمردانه. اگر ورزشكار نسبت به اين مسائل توجيه نباشد و نسبت به آن آگاهى نداشته باشد، آن وقت در الگو بودن آن جاى بحث و اشكال است. \ چه اشخاص و گروههايى مى توانند در اين زمينه مؤثر باشند؟ به عبارتى وظيفه فرهنگى كردن ورزش بر عهده كيست؟ > همه كسانى كه مسؤوليت تربيت ورزشكار و مديريت آن را بر عهده دارند، در حقيقت مورد سؤال هستند، يعنى اين مسؤوليت متوجه كسانى است كه به امر باشگاهدارى، مديريت در رده هاى مختلف ورزشى، مربيگرى و كسانى كه در رسانه ها در كسوت خبرنگارى، نويسندگى، عكاسى، گزارشگرى هستند و حتى خود ورزشكاران هم در اين امر دخالت دارند. ورزشكار هم بايد اين مسأله را به خودش بقبولاند همان قدر كه براى تقويت جسمى و مهارتى خودش وقت مى گذارد، همان مقدار هم بايد براى تربيت فرهنگى، اخلاقى و معنوى خودش وقت بگذارد. اين امرى مسلم است كه ورزشكاران قهرمانى كه در كنار قهرمانى شان اخلاق و تعليم و تربيت داشته اند، به مراتب ماندگارتر از ورزشكارانى بوده اند كه فقط مدال گرفته اند. \ با توجه به رسانه اى شدن ورزش و رشد روزافزون وسايل ارتباط جمعى كه قشر آگاه، منتقد و فرهيخته اى هستند و از اين امكان برخوردارند كه به مسأله اخلاق در ورزش دامن بزنند و آن را به سمت ارزشهاى منفى يا مثبت بكشانند و در كل اثرات زيادى بر مردم، مسؤولان و ورزشكاران باقى بگذارند، اما مى بينيم خيلى از اين رسانه ها برخى از ورزشكاران را كه فاقد ارزشهاى لازم براى الگو شدن در جامعه هستند را بزرگ مى كنند كه اگر بررسى بى طرفانه اى نسبت به آنان داشته باشيم، درمى يابيم به هيچ وجه در حد آن شهرتى كه به دست آورده اند، نيستند و مزيتى از لحاظ اجتماعى، فرهنگى و حتى ورزشى ندارند. آنها بدين طريق به شهرت عظيمى دست مى يابند و بالطبع قدرت تأثيرگذارى شان در افراد جامعه بخصوص ميان نوجوانان و جوانان بيشتر مى شود و پيامد آن تأثيرات منفى است كه برجاى مى گذارند. در اينجا نقش رسانه ها را چگونه مى توان ارزيابى كرد؟ > قطعاً نقش رسانه ها در ورزش نقش مؤثر و انكارناپذيرى است و ورود رسانه ها به ورزش بوده است كه آن را همه گير و جهانى كرده است. در حقيقت مشاهده تعداد بى شمار علاقه مندان به ورزش در سراسر دنيا مديون و مرهون و محصول كار رسانه ها است. اعتقاد دارم كه ورزش مجموعه اى است از حلقه هاى به هم پيوسته كه سطح ورزش هر جامعه اى را تعيين مى كند و رسانه ها نيز يكى از اين حلقه ها هستند. امروز در جامعه ما ورزش و رسانه ها در يك سطح هم تراز قرار دارند، هرچند اين سطح ممكن است از نگاه عده اى نازل و از نگاه عده اى ديگر مطلوب باشد. هرچند انتظار درست اين است كه رسانه ها به عنوان مجموعه هايى كه يكى از وظايفشان راهنمايى و راهبردى و هدايت جامعه است، در سطحى بالاتر شرايط مطلوب تر و مؤثرترى در عرصه ورزش داشته باشند و در سطح بالاترى قرار بگيرند. يكى از گرفتاريهاى جدى ما در عرصه رسانه هاى ورزشى اين است كه دست اندركاران و مديران رسانه ها، تلاششان داشتن يك رسانه عامه پسند است. بخش عمده اى از اين عامه پسندى به دليل مشكلات اقتصادى است و توازن دخل و خرج كه رسانه هاى مكتوب با آن مواجه هستند. طبعاً روزنامه اى كه عامه پسند باشد، خيلى مشكل است كه بتواند از عهده وظيفه هدايت و راهبرى جامعه نيز به خوبى برآيد و بنابراين ما در روزنامه و رسانه هاى عامه پسند با سطح نازلى از فرهنگ و ادبيات مواجه هستيم و وقتى كه تعداد اين رسانه ها هم زياد باشد، بحث رقابت و دخل و خرج مطرح مى شود و آن موقع ما با شرايط نامناسب ترى هم روبرو مى شويم. در شرايط امروز تعداد رسانه هاى ورزشى ما يك رقم قابل توجه است و صرف نظر از محتوا، تعداد صفحات و تيراژ آنها در دنيا اين تعداد روزنامه و رسانه ورزشى بى سابقه است. يعنى شما به هر فردى كه در كار رسانه است و ورزش دنيا را مى شناسد، بگوييد در ايران بيش از ۱۵ روزنامه ورزشى منتشر مى شود، به علاوه آنكه روزنامه هاى سياسى و اجتماعى ما بخش مستقل ورزشى دارند، به علاوه آنكه يك راديوى اختصاصى ورزشى داريم، به علاوه آنكه شبكه هاى تلويزيونى ما هم در رابطه با ورزش برنامه هاى خاصى دارند، در حقيقت جمع كردن همه اينها در كنار هم شما را با انبوهى از كار رسانه اى در ورزش مواجه مى كند، همين مسأله موجب تعجب مى شود. متأسفانه ما در كار رسانه هاى ورزشى، كيفيت را فداى كميت كرده ايم، زيرا براى تربيت كادر خوراك دهنده و متولى بخش محتوايى رسانه هايمان از پيش كارى نكرده بوديم. وقتى تناسب معقولى بين تعداد رسانه ها و كادر آموزش ديده نباشد، بنابراين تأثيرگذارى منفى كه حاصل كار رسانه ها است را نيز شاهد خواهيم بود. | يكى از موضوعاتى كه امروزه در ورزش دنيا به كرات ديده مى شود، بروز خشونت و پديده ونداليسم است. قبلاً اين پديده را در برخى كشورهاى ديگر ديده و يا شنيده بوديم، اما اغلب كشورهايى كه درگير اين مسأله بوده اند، توانسته اند تا حدودى آن را كنترل كنند، ولى در سالهاى اخير در جامعه ما و در مسابقات ورزشى بخصوص فوتبال بارها شاهد آن بوديم. شما اين وضعيت را ناشى از چه مى دانيد؟ > در ورزش حلقه هايى وجود دارد كه يكى از آنها تماشاگران هستند. اصولاً ورزش قهرمانى بى تماشاگر معنا ندارد. ورزشى كه تماشاگر نداشته باشد، در دنياى ورزش قهرمانى جايى ندارد و حتى رشته هاى ورزشى كه تهديد به خروج از رويدادهاى مهمى همچون المپيك مى شوند، يكى از دلايلش كمبود و يا نبود تماشاگر است. بنابراين اصل وجود تماشاگر در ورزش قهرمانى يك واقعيت بديهى است. حالا بايد ديد ما با اين واقعيت چگونه برخورد كرده ايم؟ آيا براى آن برنامه و مديريتى وجود داشته است؟ من شخصاً اعتقاد دارم كه به تناسب مقدار توجهى كه به بخشهاى ديگر ورزش كرده ايم، به مسأله تماشاگران نكرده ايم. باشگاههاى ما هيچ مسؤوليتى در ارتباط با طرفدارانشان ندارند، در صورتى كه در ورزش دنيا و در مسابقات داخلى، باشگاهها مسؤول و متولى هواداران مى باشند و در رويدادهاى بين المللى، فدراسيونهاى مربوطه، مسؤول رفتارهاى تماشاگران تيمهاى ملى هستند. بخش عمده مشكلات در اين زمينه به فقدان يك برنامه مشخص كه مسؤوليت همه مجموعه هاى درگير در آن روشن باشد، برمى گردد. \ براى شناخت عوامل مربوط به پديده تماشاگرى در جامعه ايران و جلوگيرى از اوباشيگرى در ورزش چه اقداماتى صورت گرفته است؟ > در اين باره اخيراً گامهايى برداشته شده است، اما در ابتداى راه هستيم. بايد از تجارب كشورهاى صاحب ورزش در اين زمينه استفاده كنيم، پديده ونداليسم در ورزش اروپا موضوعى بود كه داشت كليت ورزش قهرمانى و حرفه اى را زير سؤال مى برد، اما الآن مى بينيم در ورزشگاههاى مملو از تماشاگران با اينكه كمترين فاصله را با زمين مسابقه دارند، حتى در صورت باخت تيم محبوبشان كمترين تعرضى به تيم و بازيكنان مقابل نمى شود و در صورت بروز آن، بلافاصله برخورد مى شود. بايد با احترام گذارى به تماشاگران، شرايط مناسبى را براى آنان فراهم بكنيم. متأسفانه ما در اين زمينه بسيار عقب هستيم. شرايط ورزشگاههايمان در حال حاضر شرايط محترمى نيست و تماشاگران از تماشاى يك مسابقه ورزشى به معنى واقعى كلمه، لذت نمى برند. بخصوص در مسابقه هاى حساس و مهم، گرفتاريهاى زيادى وجود دارد. ساعتها وقت تماشاگر تلف مى شود، جاى مناسب نيست، محل استقرار و امكانات رفاهى موجود در ورزشگاهها نامطلوب است، رفت و آمد تماشاگران به دشوارى صورت مى گيرد، همه اينها مواردى است كه با توجه به اين اصل كه ورزش قهرمانى بدون تماشاگر نمى تواند به حيات خود ادامه بدهد، بايد مورد توجه قرار بگيرد. \ آيا عوامل و ريشه هاى خشونت در ورزشگاهها كه گاهى به بيرون از ورزشگاه هم كشيده مى شود را فقط بايد در ورزشگاه و تماشاگران جست و جو كرد؟ > تماشاگرى كه به ورزشگاه مى آيد تا رقابت ورزشى را ببيند و دلش هم مى خواهد ورزشكار يا تيم مورد علاقه اش پيروز شود، به نوعى در ورزشگاه تخليه هيجانى مى شود. قطعاً تماشاگرى كه به ورزشگاه مى آيد، از بيرون با خودش مسائل و گرفتاريهاى مالى، شغلى، عاطفى و مواردى از اين قبيل را با خود ممكن است به همراه داشته باشد. اين در همه جاى دنيا هست. بايد در كنار حل برخى مشكلات ديگر، تماشاگران را آموزش داد. شايد رسانه ها در اين بخش مسؤوليت بيشترى دارند، با اين حال مديران باشگاه و مسؤولان ورزشى هم مسؤوليت زيادى دارند. در حوزه تماشاگرى همفكرى، تعامل و هماهنگى هاى لازم بين همه دست اندركاران ورزشى بايد صورت بگيرد. \ آيا مقابله با تماشاگران و برخورد انتظامى مى تواند راهگشا باشد؟ > در دنياى امروز شايد كمتر نيروى انتظامى و پليس را در مصاف رودررو با تماشاگران ببينيد. بيشتر كار نظم بخشيدن در تماشاگران توسط نيروهاى داوطلب و مردمى انجام مى گيرد و دخالت نيروى انتظامى و پليس بسيار نامحسوس است. اينكه چگونه مى توان تماشاگران را در ورزشگاهها كنترل كرد، بايد گفت هواداران ليدرهايى دارند، آموزش اين ليدرها به طور ويژه و آموزش عمومى تماشاگران با به كارگيرى ابزارهاى رسانه اى، مى تواند در كنترل تماشاگران مؤثر باشد و اوضاع را در ورزشگاهها و خارج از آن سر و سامان بدهد. \ براى برخوردارى از ورزشى پويا و قهرمانان ورزشى كه مستحق الگو شدن باشند، چه بايد كرد؟ > اگر ورزش سالم و پويايى مى خواهيم كه به ارتقاى فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و حتى سياسى جامعه ما كمك بكند، بايد ورزش از يك مديريت صحيح و اصولى بهره بگيرد و بر اساس يك برنامه جامع و منطبق با شرايط روز جامعه باشد و فضايى فراهم شود كه همه ظرفيتهاى ورزش بويژه در حوزه كارشناسى به كار گرفته شود، در آن صورت مى توانيم به پيشرفت و توسعه ورزش كشورمان و جبران عقب ماندگيها اميدوار باشيم، بايد ورزش در مسير اصلى خودش قرار بگيرد و انتظار داريم مديران عالى رتبه نظام با حساسيت، دقت و عنايت بيشترى مسأله ورزش را جزو مسائل اصلى كشور قلمداد كنند و به آن به عنوان پديده اى كه مى تواند در همه بخشها، انسانهايى مفيد و سازنده تحويل جامعه بدهد، نگاه كنند و بها بدهند.
|