اشاره:
شايد نام انسان ها با جارى شدن خون پاك آنها از مظلوميت درآيد و با عظمتى بى نظير و پاك و بى انتها پيوند خورد اما اين آغاز فصل مظلوميت انديشه آنها است كه همچنان در سايه عظمت نام ها مستتر باقى خواهد ماند.
بهشتى مظلوم زيست، مظلومانه به شهادت رسيد و اكنون نيز انديشه او مظلوم تر از هميشه باقى خواهد ماند. اگرچه نام او در پهناى يك كشور مى درخشد.
اما تنها دوستان او مى دانند كه چگونه گاه به راحتى نام او در تبليغات كسانى كه هيچگاه اعتقادى به راه و انديشه او ندارند هزينه مى شود. با دكتر محمدرضا بهشتى به گفت وگو نشستيم نه به عنوان فرزند او و نه به عنوان مسؤول دفتر سياسى حزب و يا استاد فلسفه دانشگاه تهران، بلكه به عنوان دوست و هم انديشى او كه او با ملت مسلمان ايران همچون فرزندان خود دوست بود.
\ مسأله تحزب چرا و براساس چه تجاربى براى شهيد بهشتى به عنوان يك مسأله اساسى اهميت پيدا كرد؟
> مرحوم شهيد بهشتى از دوره نوجوانى در حركت هاى اجتماعى دوران خودش مشاركت داشت. به عنوان مثال با علاقه مندى مسائل مربوط به نهضت ملى نفت را دنبال مى كرد. اولين سخنرانى عمومى ايشان در اصفهان درباره اين موضوع انجام مى شود و اولين دستگيرى ايشان در ارتباط با اين سخنرانى است. پس از حوادث سال ۳۲ هم باز ايشان در مسائل اجتماعى حضور داشت از جمله براى حضور در جلسه محاكمه دكتر مصدق ايشان مراجعه كرد و موفق شد كه در اين جلسه شركت كند. در دوران منتهى به نهضت ۱۵ خرداد مرحوم شهيد بهشتى نقش فعالى داشت. اما اين بار نزديكتر به كانون حركت اجتماعى و خود ايشان هم نقش فعالى در اين زمينه داشت. بعد از سال ۴۲ با سفر به اروپا، درجهت تشكل يافتن به ويژه دانشجويان مسلمان نقش تعيين كننده اى داشت و حتى راه اندازى جلسات اوليه انجمن اسلامى را ايشان عهده دار بود و پس از بازگشت به ايران در سال ۴۹ از دور با آنها در ارتباط بود. در تمامى اين مراحل اين مسأله اساسى مورد توجه ايشان است كه ما با تلاش هاى پراكنده و حتى تلاش هاى عمومى، براى دستيابى به اهداف خودمان در جامعه به لحاظ سياسى ناكام مى مانيم. به ويژه جامعه دينى و مذهبى ما از اين لحاظ داراى نقاط ضعف قابل ملاحظه اى است.
مرحوم شهيد بهشتى در جريان ملى شدن نفت احساس مى كند كه هيچ يك از جريان هايى كه به نحوى در عرصه سياسى حضور داشتند بازگو كننده بينش ها و دغدغه هاى جامعه دينى ما در عرصه سياست نبودند. نه جريان هايى كه مشخصاً در اهدافشان دين حضورى نداشت و نه جريان هايى كه ضددين بودند و نه جريان هايى كه جنبه دينى داشتند، اما تشكل كارآمدى نداشتند. ايشان مشخصاً به مجموعه هاى دينى كه با حوادث سال ۳۲ برخورد غيراصولى داشتند، انتقاد داشت. با اين تجربه از فضاى سياسى ـ اجتماعى ايران مدت شش سال حضور در اروپا نيز براى ايشان فرصتى پديد آورد تا با كاركرد هيأت احزاب در جامعه از نزديك آشنا شود و نقش احزاب را چه در جايگاه حكومت و چه خارج از آن به نحو عملى درك كند.
ايشان سخنرانى اى در حدود سال ۴۷ در جمع دانشجويان خارج از كشور دارند تحت عنوان مراحل اساسى يك نهضت كه فرايند رشد يك نهضت از مراحل اوليه تا پيروزى و پس از آن را بررسى مى كند. تجربه حوادث سال ۳۲ نشان داده بود كه صرف پيروزى مهم نيست چرا كه درست بعد از پيروزى بود كه همه مجموعه ها ضعف هاى خودشان را نشان داده بود.
اين گفتار هنوز هم خواندنى است، بخصوص اگر در نظر داشته باشيم كه چگونه فردى در فضاى ۴ دهه پيش با چنين نگاهى به آينده سخن مى گويد و حوادث آينده را پيش بينى مى كند. مى توانيم درك كنيم كه تا چه اندازه ذهن ايشان نسبت به درك مسائل جارى و آينده جامعه جلوتر بوده است.
مجموعه تجربيات ايشان باعث شد كه تشكيل حزب براى ايشان به عنوان يك مسأله مهم و جدى مطرح باشد، به گونه اى كه در تمامى فراز و نشيب هاى پس از انقلاب به رغم مسؤوليت هاى سنگينى كه داشت، مسؤوليت حزب را به عنوان يك كار اصلى و نه فرعى و حاشيه اى تلقى مى كرد.
\ پس از پيروزى انقلاب قرار بود حزب چه نقشى داشته باشد. در واقع كاركرد اصلى حزب و انتظارى كه از آن در جامعه ايران پس از پيروزى انقلاب اسلامى مى رفت چه بود؟
> به هيچ وجه نگرش ايشان اين نبود كه ما به حزب تنها براى رسيدن به قدرت نياز داريم و پس از آن نيازى به آن نداريم، كما اينكه بسيارى چنين نگرشى به مسأله تحزب دارند درحالى كه ايشان دقيقاً كاركرد حزب را در جايى مى ديد كه پس از رسيدن به تجمع و تشكل و يا پيروزى به آن نياز داريم، به ويژه كه اين مرحله در يك حركت عمومى و اجتماعى در دوران انقلاب طى شد و در شرايطى كه مراكز مديريتى و تصميم گيرى مى توانستند در اختيار ما قرار گيرند اين سؤال مطرح شد كه با چه نيروهايى و چه ديدگاهى و چگونه؟
اين نكته بسيار حياتى است اگرچه ممكن است امروز ضرورتى كه آن زمان در تشكيل حزب درنظر گرفته شده بود قابل درك نباشد.
ايشان در شناسايى و جذب افراد و حتى به كارگيرى آنها در ميدان هاى آزمايش كوچكتر قبل از پيروزى انقلاب بسيار دقيق بود و در ميان قشرهاى مختلف، ميدان هايى را فراهم مى كرد تا افراد در آنجا كارآمدى عملى شان را در كار جمعى به محك آزمون بگذارند. از اين قبيل مجموعه هاى مرتبط با مرحوم شهيد بهشتى زياد بود. به طور مثال در زمينه اقتصادى عده اى به دنبال تشكيل صندوق هاى قرض الحسنه بودند، براى ايشان اين مسأله دو اهميت داشت.
اول مسأله بانكدارى بدون ربا بود كه ايشان سخت به آن معتقد بود و اعتقاد داشت كه به هيچ وجه بانكدارى مترادف با ربا و نظام ربوى نيست، بانك امر ضرورى است بايد در يك جامعه روبه گسترش بتواند كار كند اما معناى آن اين نيست كه بايد بانك نداشته باشيم و يا اگر داشته باشيم بايد ربوى باشد. بلكه معتقد بود يك ميدان تجربه است بايد ببينيم كه آيا مى توان طور ديگرى حركت كرد. اما مهمتر از آن اين بود كه در كنار اين مسأله عده اى ياد بگيرند كه با يكديگر كارجمعى را تجربه كنند، آن هم در عرصه اقتصادى كه معمولاً از جمله مواردى است كه ما در كار جمعى خيلى ضعيف هستيم. اين موضوع اختصاصى به جمع دينداران و مذهبى ها هم ندارد. شما ببينيد چند شركت موفق در ايران داريد كه سابقه طولانى داشته باشند و سرمايه گذارى آنها توسط چند نفر صورت گرفته باشد؟
اين موضوع بسيار نادر است. درست به همين علت است كه مى بينيد برخى از كتابهاى مرجع اطلاعات اقتصادى ما زمانى كه تجديد چاپ مى شوند، بخش مهمى از آنها در چاپهاى بعدى تغيير مى كند، معناى آن اين است كه در فاصله دو چاپ يك كتاب تا اندازه زيادى در مؤسسات ما دگرگونى به وجود آمده است. بنابراين ثبات و عمر كار جمعى و همكارى در حوزه هاى اقتصادى به همان اندازه ضعيف است كه در حوزه هاى سياسى يا حتى علمى ضعيف است.
اين مسأله، يك معضل فرهنگى عميقى است كه در ضعف آشنايى و عادت به كار جمعى نهفته است و مرحوم شهيد بهشتى مثل اينكه درست، دست گذاشته بود روى اين ضرورت و نياز اساسى جامعه ما. با چنين ديدى مرحوم شهيد بهشتى با جمعى از همفكران خودش مقدمات ايجاد حزب را فراهم كرد و چون اساساً گمان نمى رفت كه پيروزى انقلاب با اين سرعت حاصل شود قرارشان بر اين بود كه جمعى تأسيس حزب را اعلام مى كنند كه به احتمال قوى اين جمع دستگير خواهندشد و جمع ديگرى را پيش بينى كرده بود كه بعد از خود ايشان و تعداد ديگرى كه در جمع اول قرارمى گرفتند، بتوانند فعاليتهاى اين حزب را ادامه دهند و البته ضرورتى هم نداشت كه نام اعضاى جمع دوم اعلام شود. اين موضوع هم، از جمله مواردى است كه پيش بينى آن در همان سخنرانى مراحل اساسى يك نهضت شده بود و براى من جالب بود كه آنچه كه ايشان به آن عمل مى كرد، درواقع بر مبناى نتايجى بود كه به طور منطقى پيش از آن به آنها دست يافته بود.
طبيعى بود كه چنين تحزبى از ديد مرحوم شهيدبهشتى در چارچوب انديشه و عمل اسلامى معنا پيدا مى كرد يعنى مشخصاً تجمعى و تشكيلاتى از كسانى كه مجموعه اى از باورهاى دينى به عنوان اصل براى آنها در زندگى مطرح است. البته تشكل هاى ديگرى هم مى توانست تشكيل شود كما اينكه در همان زمان شكل مى گرفت و يا از قبل از آن وجود داشت اما غالباً اين تشكل ها به صورت مخفى تشكيل مى شدند و به همين دليل مشكلات تشكل هاى مخفى را پيدا مى كردند.
يكى از مشكلات فضاى آن روز ايران اين بود كه به دليل عدم امكان شكل گيرى آزادانه احزاب، خود به خود اين حركتها به سمت محيط هاى بسته و تعداد معدودى از افراد مى رفت و اگر مجموعه اى نتواند امكان حضور در عرصه اى بزرگتر را پيدا كند معمولاً عوارض جامعه شناختى سياسى و روانشناختى خاصى به دنبال دارد. شايد يكى از دلايلى كه باعث مى شد مجموعاً در فرهنگ عمومى نوعى مواجهه منفى با تحزب صورت بگيرد، اين بود كه اساساً به دليل اينكه نسبت به جايگاه تحزب و كاركرد حزب ابهام وجود داشت، هنوز ما با حزبى كه توانسته باشد نقش خودش را به معناى واقعى ايفا كند، مواجه نيستيم. بخشى از نگرش منفى ما به تحزب به شرايط تاريخى ايران برمى گردد.
\ آيا رويكرد شهيدبهشتى در تأسيس و راهبرى حزب به تأسيس نوعى حزب فراگير دامن مى زد؟
> مسلم مى دانم كه كسانى كه پايه گذار حزب جمهورى اسلامى بودند، تلقى شان از حزب، تلقى حزب فراگير نبود اولاً كاريكاتورى از حزب فراگير را مثل حزب رستاخيز ديده بودند و بنابراين طبيعى است كه نسبت به چنين تجربه اى واكنش داشتند. ثانياً پيش بينى آنها اساساً اين نبود كه چنين حزبى بتواند با اين سرعت دامنه اش گسترده شود و تلقى آنها اين بود كه درمقابل يك كار طولانى ۱۵ـ۱۰ ساله قراردارند. چراكه پيروزى انقلاب با اين سرعت زمانى، براى آنها قابل تصور نبود بنابراين تصور مى كردند حتى پس از پيروزى نيز براى يك كارحزبى راه طولانى در پيش دارند.
اما پيروزى انقلاب و اعلام رسمى تأسيس حزب با فاصله كوتاهى در سال ۵۷ باعث شد كه در تلقى بخش قابل ملاحظه اى از جامعه نوعى ترادف ميان انقلاب و اين تشكيلات به وجود آيد. بنابراين استقبال شگفت انگيزى از اين تشكل صورت گرفت.
در آن روزها، من در كانون توحيد در ميان كسانى بودم كه با جمع هايى كه براى ثبت نام در حزب مى آمدند صحبت مى كرديم. پيش بينى ها اين بود كه حداكثر صد پرسشنامه بايد تهيه مى كرديم، در حالى كه در همان روز با استقبال چند ده هزار نفره اى مواجه شديم و اين موضوع چون پيش بينى نشده بود از همان آغاز حزب را با يك مسأله بسيار جدى مواجه كرد. اساساً پيش بينى مرحوم شهيد بهشتى اين نبود كه چنين استقبالى از حزب صورت بگيرد و اين موضوع بعدازظهر همان روز در جلسه اى با حضور ايشان به بحث گذاشته شد. اما روحيه ايشان اين بود كه ما نمى توانيم پاسخ منفى به حضور مردم بدهيم و به همين دليل به اين نتيجه رسيديم كه موقتاً اين تقاضاها گردآورى شود تا در فرصت مناسبى در مورد آنها تصميم گرفته شود.
مسلم عرض مى كنم كه ذهنيت اين جمع اولاً به هيچ وجه حزب فراگير نبود ثانياً باتوجه به اينكه از همان آغاز اين حزب همه افراد و اقشار مبارز با رژيم شاه را دربرنمى گرفت به هيچ وجه تلقى اين نبود كه مجموعه هاى ديگرى در كنار آن تشكيل نشوند. بويژه روحيه مرحوم شهيدبهشتى در اين زمينه بسيار تأثيرگذار بود كه تأسيس تشكل هاى ديگر را بسيار مثبت مى ديد و از كار و تلاش فكرى آنها بسيار هم خوشحال مى شد و به همين دليل در پى آن بود كه با احزابى كه با آنها به لحاظ فكرى هم جهت هستيم، يك دادوستد فكرى و تعامل اجتماعى داشته باشيم و براين اساس ايشان به موازات تشكيل حزب همين كار دسته جمعى و شكل گيرى تشكل را در شكل گيرى روحانيت دنبال مى كرد كه به هيچ وجه ارتباطى با حزب نداشت. چنانكه نقش مرحوم شهيدبهشتى با آنچه كه تحت عنوان جامعه روحانيت مبارز قبل از انقلاب شكل گرفت بسيار بارز بود، اين تشكل با ۵ نفر از شميران و نه حتى تمامى تهران شكل گرفت.
شهيد بهشتى در پى آن بود كه كاملاً مستقل از حزب جمهورى اسلامى تا پيروزى انقلاب در درون روحانيت نوعى تشكيلات و نظم دهى به موضع گيرى ها را دنبال كند و در اين ميان به هيچ وجه به پيوند تشكيلاتى ميان حزب جمهورى اسلامى و جامعه روحانيت اعتقادى نداشت. بلكه معتقدين كه هر يك از آنها تشكل مستقلى است و با اهداف مستقل حركت مى كنند. روحانيت يك تشكل روحانى است، با اهدافى متفاوت و اساساً هرگز اين دو زمينه فعاليت را مشترك نمى ديد، حزب يك تشكل روحانى نبود، با اينكه مؤسسان آن روحانى بودند.
ادامه دارد