|
با آموزش و كسب مهارت مى توان بر خطر غلبه كرد
ترسوها مى ميرند
|
|
|
تمام راه هاى خروجى تهران بسته شده، در داخل شهر هم ديگر راهى براى عبور و مرور نمانده، خيلى از خانه ها از پى نشست كرده و كوهى از خاك و سيمان و بتون ريخته و سط خيابانها و راهها را بند آورده است. برج آزادى هم در حالتى نيمه ويران ديگر تاب ايستادن روى پايه هاى سنگين و بتونى اش راندارد. ذره ذره فرو مى ريزد، انگار كه دل پيچه گرفته و آهن و ميلگرد و ... از دلش زده بيرون. از هر طرف صداى ناله و فرياد، كمك، كمك مى آيد. اما هر كسى دنبال درد خودش است. در چند محله شهر كه ديگر نمى شود شناخت آتش سوزى به راه افتاده، دود سياه اوج گرفته و آسمان را پوشانده است. فقط گاهى تك و توك صداى آژير ماشين آتش نشانى به گوش مى رسد. مردم سعى دارند با آبى كه از لوله هاى تركيده، فوران مى كند، راهى براى خاموش كردن شعله هاى آتش پيدا كنند. آتش كه خاموش مى شود، آب گرفتگى مصيبت ديگرى است. خيلى جاها كه خانه ها فرو رفته، آب بالازده و چاله هايى گل و لاى درست شده كه حتى نمى شود نزديكشان شد. اينجا كجاست؟! همه چيز از حركت باز ايستاده، خانه ها فرورفته اند. از كوچه هاى تنگ و باريك ديگر اثرى نيست. توى خيابانها آهن، خاك و آجر كوت شده اند روى هم، كسى به كسى نيست! فقط صدايى به گوش مى رسد كه: «خيليها مردند، زير آوار ماندند و جان دادند.» چند روز بعد خبرهاى تكميلى مى آيد: «۷۰درصد خانه ها ويران شده، تعداد كشته ها از مرز يك ميليون گذشته و كار امداد رسانى به زخميها به سختى پيش مى رود.» ||| اين تصويرها از مدتها پيش در خواب و بيدارى ميهمان ذهن مردم تهران شده است. حالا آنها به مدد تصاويرى كه از رسانه هاى جمعى از «آثار مخرب زلزله هاى مهيب درديگر شهرهاى كشور» پخش مى شود و به كمك اطلاعاتى كه كارشناسان ارائه مى دهند و معلوم نيست چقدر از آنها به درد مردم عادى مى خورد و با شايعاتى كه گاه گاهى درباره زلزله تهران به سرزبانها مى افتد، آنقدر تخيلشان بارور شده كه حتى جزئيات اتفاقات بعد از زلزله را هم در ذهنشان به تصوير مى كشند و با اين تصويرها مى خوابند و با اين تصويرها از خواب بلند مى شوند. واقعاً به روز اين مردم چه آمده است؟! دبير ستاد حوادث غير مترقبه استان تهران مى گويد: «پيش بينى هاى اخير افكار عمومى را دچار اضطراب كرده، درحالى كه بحث تهديد زلزله از ديرباز مطرح بوده ولى درست نيست كه با شايعات، ۱۳ ميليون نفر را از زندگى باز داريم.» هيچكس دوست ندارد زمين زير پايش دهان باز كند يا سقف خانه روى سرش خراب شود. اما خبرها و شايعه هاى پراكنده درباره وقوع زلزله و ساعت و روز آن، شرايطى را به وجود مى آورد كه هنوز حادثه اى رخ نداده، آثار روانى ناشى از آن زندگى مردم را تهديد مى كند! فاطمه عباسى، پرستار بخش جراحى عمومى بيمارستان ارتش، عصر جمعه هشت خرداد در محل كارش بود كه به دنبال زلزله شمال، تهران هم لرزيد: «لرزش زمين چند ثانيه بيشتر طول نكشيد، اما نگرانى و اضطرابى كه به جا گذاشت هنوز با خيلى از مردم همراه است.» اين مسأله در مورد خود فاطمه مصداق دارد. او مى گويد: «هنوز باوجود گذشت سه هفته از آن ماجرا شبها با كوچكترين صدايى از خواب مى پرم و فكر مى كنم زمين دارد مى لرزد. هر لحظه انتظار وقوع زلزله را مى كشم.» دكتر مهديس كامكار، متخصص روانكاو از اين مسأله با عنوان «اضطراب انتظار» نام مى برد: «ما در روانشناسى با اصلى روبرييم كه به آن «اضطراب انتظار» مى گوييم. مى دانيم قرار است اتفاقى بيفتد اما درباره زمان وقوع آن اطلاعات مبهمى داريم و فقط مى دانيم فاجعه اى اتفاق خواهد افتاد. اين هم واكنش طبيعى و فيزيولوژيك انسان است. يك حالت بر انگيختگى ناگهانى كه انسان دچارش مى شود. گاهى اين حالت، تبديل به يك اضطراب مزمن شده، گاهى تبديل به اضطراب سازگارى و گاهى نيز تبديل به افسردگى مى شود. اما در مواردى كه فرد از نظر فيزيولوژيك امكان سازگارى با شرايط را دارد يا محيط جامعه و خانواده شرايط مناسبى را به وجود مى آورد، امكان برطرف شدن يا كمرنگ شدن اين نوع اضطراب وجود دارد.» ||| وقتى در طبقه سوم ساختمان كسى راه مى رود، طبقه پايين مى لرزد، وقتى باد شديدى مى آيد خانه مى لرزد ديوارها ترك مى خورد. به عقيده دكتر عباس گلدوست عارفى اين احساس ناامنى از محلى كه در آن زندگى مى كنيم، ناخودآگاه ترس ما را از پديده هايى مثل زلزله بيشتر مى كند. او مى گويد: «ازيك طرف ما در فرهنگى زندگى مى كنيم كه تا مى تواند زندگى را كم ارزش جلوه مى دهد و به مرگ بال و پر مى دهد. آخرت گرايى و كمتر دنياگرايى را تشويق مى كند. از طرف ديگر مى دانيم كه مرگ براى همه مردم هست و زندگى هم ارزش جنگيدن را دارد. اين دو احساس باعث دونوع واكنش متناقض مى شود. از يك طرف آن فرهنگ ما را به خوددارى از تلاش براى ادامه زندگى و بهبود آن و پيشگيرى از بروز برخى حوادث را تلقين مى كند. اين است كه وقتى مى گويند خانه ها را محكم بسازيد يا ساكى براى مواقع خطر تهيه كنيد، بى تفاوت مى شويم و مى گوييم هرچه بخواهداتفاق مى افتاد و از طرف ديگرهم زندگى در شرايط عدم اطمينان، باعث ترس مى شود و همين ترس شيرازه زندگى مان را از هم مى پاشد. در نتيجه نه براى مقابله با حوادث قدمى برمى داريم و نه با آنها كنار مى آييم و تمام واكنش هايمان قطعى و زودگذر مى شود.» شايد مردم بم اين روزها احساس تنهايى مى كنند. به خاطر كمك هايى كه بايد به موقع به آنها مى رسيد و نرسيد. براى تلاشى كه بايد براى برگرداندن آنها به زندگى عادى صورت مى گرفت كه يا انجام نشد و يا ميزان آن آنقدر كم بود كه عملاً به هيچ كارى نيامد و براى گزارش هايى كه به رئيس جمهور داده مى شود و با واقعيتى كه آنها با آن روبرويند، تفاوت دارد. اما براى مردمى كه در شهرهايى زندگى مى كنند كه روى گسل هاى زلزله بنا شده و در خبرها مى شنوند كه شش درصد از قربانيان زلزله جهان مربوط به زلزله هاى ايران است، سرنوشت مردم بم مى تواند تصويرى واقعگرايانه از زندگى آينده آنها در صورت بروز چنين حادثه اى باشد. حسن موسوى مدرس دانشگاه و مددكار اجتماعى مى گويد: «بخشى از نگرانى قبل از زلزله مردم به نگرانى بعد از زلزله برمى گردد كه چه وضعيتى پيش روى خود و خانواده هايشان قرار خواهد گرفت. اين كه چگونه زندگى خواهند كرد و چه كسى چاره اى براى آنها خواهد كرد. من امروز نگران فردا هستم. حالا اگر خاطرم جمع نباشد، طبيعى است كه مدام نگران باشم. نگرانيم چون نمى دانيم فردا اگر اتفاقى بيفتد چه كسى به داد ما خواهد رسيد يا دست كم ساماندهى مطلوبى خواهد بود؟! شايعات هم به حجم اين نگرانى ها اضافه مى كند. حالا اگر مردم به دور از شايعات و با اطلاعات درست براى مقابله با زلزله آگاهى پيدا كنند و از طرفى اطمينان هم داشته باشند كه همه چيز براى اين مقابله آماده است و موضوع غافلگير شدن در كار نيست، بسيار منطقى تر با موضوعاتى از قبيل حوادث طبيعى كنار خواهند آمد. اين آگاهى به آنها آرامش روانى مى دهد و باعث مى شود به كار و زندگى شان برسند و بعد هم اين كه به موضوع به شكل مقطعى نگاه نكنيم. يك مدت تمام اوقات زندگى و فكر و ذهنمان صرف آن شود و بعد از مدتى دوباره فراموش كنيم. يك نكته مهم اين است كه اگر اطلاع رسانى مى كنيم بايد براى آموزش و افزايش آگاهى مردم باشد نه اين كه باعث نگرانى شان شود. شما مى خواهيد در يك مسير كوهستانى رانندگى كنيد، اگر رانندگى بلد باشيد و وسايل لازم را به همراه ببريد، نمى ترسيد اما وقتى ترس داريد كه نه رانندگى را مى دانيد و نه لوازم كافى را به همراه داريد. آنچه ترس ما را كم مى كند، مهارت است. اين مهارت به ما اطمينان مى دهد و از نگرانى مان مى كاهد. مهارت هم فقط با آموزش به دست مى آيد.» ||| وقتى رسانه ها نتوانند در مواقع بروز حادثه يا خطرى كه جامعه را تهديد مى كند، ابتكار عمل را به دست بگيرند و اطلاع رسانى را درست و به موقع انجام بدهند، خود نيز به نوعى اشاعه دهنده شايعات موجود در سطح جامعه مى شوند. شايعه وقوع زلزله در تهران به دنبال انتشار گزارش يكى از استادان دانشگاه شريف كه از وقوع زلزله در شهر تهران تا روز ۱۹ خرداد خبر داده بود، قوت گرفت. اين شايعه را برخى رسانه ها نقل كردند و درنتيجه بسيارى كه بى خبر بودند، در جريان آن قرار گرفتند. دكتر عباس گلدوست عارفى، مدرس دانشگاه معتقد است: «رسانه ها بايد خيلى سازمان يافته تر با مسائلى كه در جامعه ضمير حياتى دارد برخورد كنند. مسؤولان شوراى عالى سلامت كشور كه بحث بهداشت روان كشور را به عهده دارند موظفند بنشينند با رسانه ها به يك توافق درباره اعلام خبرهايى در مورد زلزله و حوادثى از اين قبيل دست پيدا كنند و يك سياست واحدى را تعيين كنند تا پخش اخبار حوادث اين چنينى موجب شوك و نگرانى مردم نشود. ضمن اين كه اخبار رسانه ها به مردم بايد اطلاعاتى فقط براى مقابله بدهد. بسيارى از مطالبى كه در حال حاضر از طريق راديو و تلويزيون و مطبوعات ارائه مى شود واقعاً به درد مردم عادى نمى خورد و گزارش هاى تخصصى است كه بايد در اختيار مسؤولان قرار بگيرد. رسانه ها بايد ارائه آموزش هاى صحيح به مردم را به عهده بگيرند. اين كه در مواقع وقوع زلزله چه كنند؟ چه وسايلى را از قبل آماده داشته باشند. كمك هاى اوليه را ياد بگيرند و يا اين كه شب ها موقع خواب مثلاً شيرفلكه گاز را ببندند و حتى در موقع بروز خطر چطور به آسيب ديدگان كمك كنند و ...» در طول دو هفته كه از انتشار خبر پيش بينى زلزله تهران گذشت، بسيارى از مردم اين شهر، شب و روزهاى ناآرامى را پشت سر گذاشتند. حتى گروهى كه مى خواستند تحت تأثير شايعات پيرامون زلزله تهران قرار نگيرند، ناخودآگاه خود را در معرض پذيرش اين پيش بينى ها و خبرهاى ناصحيح مى ديدند. اما در بعد كلان و اقتصادى پخش چنين شايعاتى را چنان تأثيرگذاشت كه حتى بسيارى از سفرهاى اقتصادى تجار از شهرهاى ديگر به تهران را لغو كرد و يا آنطور كه رئيس اتحاديه هتلداران تهران خبر مى دهد شمار گردشگران داخلى و خارجى به تهران كاهش يافت. وى مى گويد:«وقتى رسانه ها به اين موضوع پرداختند كه روزهاى آينده در تهران زلزله شديدى رخ مى دهد اين امر نه تنها از آمار حضور گردشگران خارجى به تهران كاست، بلكه مقدار گردشگران و تجار داخلى را كه به صورت هفتگى به تهران مراجعه مى كردند به طور غيرقابل باورى كاهش داد. در سالهاى گذشته و در چنين روزهايى گردشگران خارجى به خصوص از كشورهاى حوزه خليج فارس به وفور براى سفر به شهرهاى شمالى كشور مسافرت مى كردند اما شايع شدن وقوع زلزله در تهران، اين گردشگران خارجى را فرارى داده است.» نمى توان منكر شد كه منافع اقتصادى عده اى هم در دامن زدن به اين شايعات تأمين مى شود.شايعاتى كه به هرحال سودهاى كلانى را نصيب بخشهاى بيمارى از اقتصاد كشور خواهدكرد و جو نگران و مضطرب جامعه نيز از سويى زمينه چنين سوءاستفاده هايى را فراهم مى كند. به عقيده حسن موسوى مدرس دانشگاه و مددكار اجتماعى بخش بزرگى از اين مشكلات از آنجا آغاز مى شود كه ما ياد نگرفته ايم در شرايطى كه حادثه اى قرار است رخ دهد چگونه عمل كنيم تا دچار هيجانات آنى نشويم. ايران كشورى است كه در آن حوادث طبيعى از قبيل زلزله رخ خواهد داد. بايد ياد بگيريم كه با اين حوادث زندگى كنيم. بهداشت روانى مان را حفظ كنيم. تصميم بگيريم و دستپاچه نشويم. ||| طبيعت در همه جاى دنيا حوادث را به مساوات تقسيم كرده است. در خيلى جاها مردم مى دانند كه طبيعت نيست كه ويران مى كند، بلكه دست ساخته خود انسان است كه به او آسيب مى رساند، آنها واقعيت طبيعت كشورشان را مى پذيرند و زندگى متناسب با آن را پيش مى گيرند. اما ما نه تنها بر مسير حوادث مى نشينيم تا بنيانمان را بيندازد بلكه پيشاپيش به استقبالش مى رويم و هنوز حادثه اى رخ نداده به جاى چاره جويى درست و حساب شده با پخش شايعات ذهن و روحمان را جلوتر از جسم و خانه تان به ويرانى مى كشانيم و زخمى مى كنيم.
|