|
تأثيرات پديده «جهانى شدن» بر زنان در كشورهاى اسلامى
فمينيسم اجبار يا اختيار؟
|
|
|
ظهور پديده «جهانى شدن» در عصر پسامدرن كه عرصه هاى مختلف اقتصادى، سياسى، فرهنگى و اجتماعى را تحت الشعاع قرار داده است به موضوعى چالش برانگيز در حوزه علوم اجتماعى و مباحث علوم سياسى بدل گشته كه پيامدهاى مثبت و منفى بسيارى را در بطن خود پرورانده است و باعث زايش و تولد پديده هايى چون شكل گيرى خودانتقادى، پيدايش هويت هاى سيال و متكثر، روان پريشى فرهنگى و ... شده است كه گروه ها و جنبش هاى سياسى ـ اجتماعى مختلف براساس نوع نگرش و جهان بينى خود به هضم يا مقابله با اين پديده پرداخته اند. از جمله اينكه نظريه پردازان فمينيسم «زنانه شدن فقر و بيكارى» را از پيامدهاى پديده جهانى شدن ارزيابى مى كنند و موضعى انتقادى در برابر آن مى گيرند. اما نظريه پردازانى چون گيدنز كه بيشتر از منظر فرهنگى ابعاد پديده جهانى شدن را مورد تحليل قرار مى دهند به خصلت بازتابى بودن و شكل گيرى خودانتقادى اشاره مى كنند و بر اين باور هستند كه انسان ها در عصر پسامدرن به نوعى افزايش آگاهى نسبت به خود و جهان پيرامون دست يافته اند كه اين امر باعث پيدايش «هويت هاى سيال و متكثر» شده است و روان پريشى فرهنگى و افزايش اضطراب را به دنبال داشته است. اما از سويى ديگر احياى مذهب در چارچوب فعلى را بايد امرى مثبت تلقى كرد. به عقيده گيدنز عصر مدرن كه اجازه طرح مباحث اخلاقى و مذهبى را نمى داد و امرى سركوب شده و در حاشيه بود در شرايط جهانى شدن امكان ظهور پيدا مى كنند، درحالى كه برخى برخلاف گيدنز عكس العمل هاى خصومت آميز بنيادگرايان را ناشى از احياى يك سرى مسائل مذهبى تلقى كرده اند و آن را پاسخى منفى به پديده جهانى شدن ارزيابى مى كنند. دكتر فاطمه صادقى در سخنرانى اى كه چندى پيش تحت عنوان «زنان و جهانى شدن» در مركز گفت وگوى تمدن ها و به همت بخش علوم سياسى اين مركز ارائه كردند به تأثيرات فرهنگى پديده جهانى شدن در كشورهاى اسلامى و به ويژه بر زنان مسلمان پرداختند و برخى از شاخص هاى پديده جهانى شدن را از منظر جنسيت مورد بررسى قرار دادند و به ارتباط تئورى هاى جهانى شدن با نظريه هاى فمينيستى اشاره نمودند. صادقى در ابتدا به عنوان مقدمه اى بر بحث اصلى خود، پديده جهانى شدن را از ديدگاه تئوريسين هايى كه بر بعد اقتصادى اين پديده تأكيد مى كنند و رويكردى ماركسيستى دارند اين گونه تعريف كرد كه جهانى شدن از پيامدهاى عصر پسامدرن و رشد سرمايه دارى تلقى مى شود كه در راستاى انباشت و انتقال كالاها و تحرك در فضا و زمان به وقوع مى پيوندد و از لوازم حيات كاپيتاليسم در دوران جديد محسوب مى شود. يعنى برخلاف سرمايه دارى متقدم كه در آن انتقال كالاها متضمن اين بود كه در چارچوب «دولت ـ ملت ها» شكل گيرد، در دوران جديد مرزهاى «دولت ـ ملت ها» به مانع اصلى انتقال و حيات سرمايه دارى بدل شده است به همين دليل ما با تحركى در فضا و زمان مواجه هستيم كه سعى دارداين مرزها را پشت سر گذارد. نظريه هاى جهانى شدن از منظر جنسيت: بسيارى از نظريه پردازان فمينيست كه پديده جهانى شدن و تئورى هاى آن را از منظر هويت جنسيتى مورد تحليل قرار مى دهند بر آن انتقاداتى را وارد مى كنند از جمله اينكه برخى از فمينيست ها معتقد هستند كه پديده جهانى شدن باعث به وجود آمدن نوعى دوگانگى در عرصه جهانى شده است: دوگانگى «جهان» در مقابل «محلى». (global / local) دكتر صادقى با اشاره به اين امر افزود: از نظر فمينيست ها اين دوگانگى شبيه دوگانگى مؤنث / مذكر است بدين معنا كه «جهانى» (global) را مساوى با مذكر و «محلى» (local) را مؤنث فرض مى كنند و معتقد هستند كه در پديده جهانى شدن آنچه مهم است «جهانى» است و امر «جهانى» بر امر «محلى» برترى دارد و در واقع عرصه جهانى يك عرصه مردانه است كه زنان در آن جايى ندارند. در همين راستا، انتقاد ديگرى كه فمينيست ها بر نظريه پردازان پديده جهانى شدن دارند اين است كه اين نظريه پردازان در بررسى ابعاد جهانى شدن به ويژه از بعد اقتصادى و فرهنگى، تأثير اين پديده را بر زنان كمتر مورد توجه قرار داده اند درحالى كه يكى از مهمترين گروه هايى كه تحت تأثير تحولات جهانى هستند و چالش هاى بسيارى را پيرامون خود دارند زنان هستند كه تقريباً در پديده جهانى شدن ناديده گرفته شده اند. تأثيرات اقتصادى ـ سياسى جهانى شدن بر زنان در كشورهاى مسلمان: صادقى به عنوان مهمترين تأثير سياسى ـ اقتصادى اى كه پديده جهانى شدن بر كشورهاى اسلامى به ويژه زنان مسلمان داشته به «سياست هاى تعديل ساختارى» اشاره كرد و در توضيح اين پديده گفت: سياست اقتصادى يى است كه تحت فشار بانك جهانى و صندوق بين المللى پول در كشورهاى درحال توسعه شامل كشورهاى اسلامى اعمال شد و در اين راستا اقتصاد در اين كشورها از ساختارهاى ملى به سمت ساختارهاى خصوصى پيش رفت كه بسيارى معتقد هستند اين خصوصى سازى صنايع در كشورهاى اسلامى بر زنان اثر نامطلوب داشته است. در اين كشورها زنانى كه در اقتصاد ملى مشغول به كار بودنداكنون مجبور هستند به اقتصاد خصوصى رو آورند. تحت اين شرايط زنان يا كار خود را از دست داده اند يا با حقوق كمتر در صنايع خصوصى شده كه نياز به كارگران ماهرترى دارد مشغول به كار شده اند. بنابراين سياست هاى تعديل ساختارى اقتصاد از يك سو با پديده اى به نام «زنانه شدن بيكارى» و ازسوى ديگر «زنانه شدن فقر» را در كشورهاى مسلمان به دنبال داشته است. در همين راستا مسأله ديگرى كه صادقى به آن اشاره كرد تقويت ساختارهاى سنتى پدرسالار در كشورهاى اسلامى است كه بخش اعظم فشار اين قضيه بر زنان تحميل مى شود. از جمله تأكيد بيش از اندازه بر حجاب زنان و خانه نشين كردن آنان از پيامدهاى ساختارهاى سنتى پدرسالار در اين جوامع است. اما اين بحران هاى اقتصادى براى زنان به ويژه دركشورهاى مسلمان به يك نوع «خودآگاهى جنسيتى» منجر شده است كه شكل گيرى اتحاديه هاى كارگرى زنان را به دنبال داشته است. صادقى به نقل از يك پژوهشگر مصرى گفت: اگر در جوامع سنتى اسلامى زنان از احترام بيشتر و حقوق كمترى برخوردار بودند اما اكنون در شرايط جديد كه احترامشان از دست رفته پس چاره اى ندارند جز اين كه حقوقشان را احيا كنند و لذا فمينيسم ديگر يك انتخاب نيست بلكه تاحدودى يك اجباراست. فمينيسم به معناى به دست آوردن يك سرى آگاهى يا خودآگاهى جنسيتى است براى رسيدن به حقوق اوليه اى كه يك زن مستحق آن است. پيامدهاى فرهنگى پديده جهانى شدن در كشورهاى اسلامى: صادقى در بخش پايانى سخنان خود به «شكل گيرى شبكه هاى فرهنگى زنان» و همچنين «شكل گيرى هويت هاى جديد مذهبى» به عنوان دو پيامد فرهنگى پديده جهانى شدن در كشورهاى اسلامى اشاره كرد و با نقل به مضمون سخنان او مى توان گفت كه تا پيش از دهه ۶۰ و ۷۰ چالشى اساسى در كشورهاى اسلامى درخصوص حقوق زنان وجود داشت مبنى بر اين كه اسلام با مدرنيته هماهنگ و همگام نيست و يا اينكه حقوق زنان با اسلام سازگار نيست و يك دوگانگى شديد وجود داشت كه يك طرف آن مذهب و طرف ديگر زنان بودند. اما با شكل گيرى شبكه هاى فرهنگى زنان اين آگاهى شكل گرفت كه مسأله بر سر دوگانگى بين حقوق زنان و اسلام نيست بلكه به دليل فرهنگ پدرسالار برخى از جوامع از يك طرف و حقوق زنان از طرف ديگر است. بدين معنا كه فرهنگ مى تواند مذهب را به گونه اى ديگر تفسير و تعبير كند و اين دوگانگى بخشى از ساختار مدرن و آگاهى مدرن در مورد جهان بود و هنگامى كه وارد شرايط جديد جهانى مى شويم اين دوگانگى خود به خود رنگ مى بازد و فرهنگ هاى متكثر و تفاسير متعدد از مذهب جايش را مى گيرد. اما در مورد شكل گيرى هويت هاى جديد مذهبى كه يكى از شاخصه هاى جامعه جهانى است بايد گفت كه برخى از نظريه پردازان ظهور پديده بنيادگرايى را در دوره معاصر از اين نوع ارزيابى كرده اند. از جمله اين نظريه پردازان، فمينيست هاى ايرانى هستند كه معتقدند جنبش بنيادگرايى يك پاسخ كاملاً تخاصمى و خصومت آميز به شرايط جديد است. درحالى كه در شرايط جديد بر تكثر فردى تأكيد مى شود بنيادگرايان قصد دارند يك هويت واحد بسازند و انسان ها را در حدود ذهنى و عملى اى محدود و تعريف كنند و به عنوان واكنشى به شرايط موجود به دنبال احياى اسلام و احياى هويت هاى گذشته هستند كه درنهايت منجربه يك نوع روان پريشى فرهنگى مى شود. اما در مقابل اين نوع جنبش ها مى توان از جنبش هاى اسلام گرايى هم ياد كرد كه علاوه بر اين كه به دنبال احياى يك نوع هويت مذهبى هستند، تعامل را نيز مى پذيرند و خواهان پذيرش تكثر فرهنگى هستند و رويكردى دموكراتيك به آن دارند.
|