|
گزارش تمرين دو نمايش «عروسى خون» و «دايره گچى قفقازى» به كارگردانى امير دژاكام
عروسى خون بر بام تئاترشهر
• ندا آل طيب
|
|
|
طنين صداى دختر جوان در فضا مى پيچد. صدايى كه همان لالايى آشناى لوركا را تكرار مى كند: «ماديون سياه لب نزد به آب لالالا ... روپل دراز با كى مى گه راز لالالا....» امير دژاكام و گروهش در پشت بام تئاترشهر دو نمايش «عروسى خون» و «دايره گچى قفقازى» را تمرين مى كنند. هريك از آنها علاوه بر بازيگرى، نواختن سازى را هم برعهده دارد. امير دژاكام، كارگردان اين دو نمايش كه پيش از اين مهارتهاى دانشجويانش را در نواختن ساز و خواندن آواز ستوده بود، اكنون به نحو مطلوبى از اين مهارتها استفاده مى كند. او كه در آثار قبلى اش هم با دانشجويان تئاتر همكارى كرده بود، اين دو نمايش را همراه با ۶ دانشجو براى شركت در فستيوال سينايا رومانى آماده مى كند. اين فستيوال، يك فستيوال جهانى دانشجويى است كه هرسال در رومانى برگزار مى شود. سال گذشته محمد رحمانيان نمايش «مرغ دريايى من» را در اين فستيوال اجرا كرد و جايزه ويژه را از آن خود ساخت و امسال هم دژاكام با دو نمايش «عروسى خون» و «دايره گچى قفقازى» در اين جشنواره حضور دارد. قرار است هر گروه نمايشى، ۳۵ دقيقه از اين دو نمايشنامه را به صورت انتخابى در اين فستيوال اجرا كند كه مى تواند شامل يك پرده يا بيشتر باشد. دختر جوان به آرامى مى آيد و زنجيرهايى را كه از سقف آويزان شده اند، در آغوش مى گيرد. دژاكام به آرامى مى گويد: «دكور مختصرى خواهيم داشت. با كمك اين زنجيرها و چند شمع، فضاسازى را انجام مى دهيم.» بسيارى از گروههايى كه در خارج از كشور به اجراى نمايش پرداخته اند، از كمبود امكانات دكور و صحنه آن كشورها ناراضى هستند. دژاكام اما اعتقاد ديگرى دارد: «هرجا كه بازيگر و تماشاگر با يكديگرروبرو شوند، آنجا تئاتر است و بايد اين آمادگى را بيابيم كه تئاتر را ميان مردم ببريم هرچند انجام اين كار در آغاز سخت است اما اين سنت نمايشى ما است. در تئاتر مدرن دنيا هم همين اتفاق مى افتد منتها چون آنها در مكانهايى قشنگ تر اتفاق مى افتند و احتمالاً رفتارهاى روشنفكرانه اى هم پشت آن است، ما تصور مى كنيم كه خيلى عالى است!» پسر از مادر كارد مى خواهد و همين بهانه اى مى شود براى مادر تا عقده دل بگشايد و از مرگ عزيزانش بگويد. حرفهاى اين مادر هم بيش از آنكه حرفهاى يك زن اسپانيايى باشد، حرف تمام مادران جهان را تداعى مى كند و شايد حتى بتوان گفت رنگ و بوى ايرانى ترى به خود گرفته است. دژاكام در اين باره مى گويد: «بيشتر در جست وجوى فرهنگ مشترك هستيم هرچند كه در نمايشنامه همزمان دو فرهنگ وجود دارد و حتى مى توان نشانه هاى مشترك فرهنگى را ميان محيط شرقى ما و محيط تولد لوركا در اين نمايشنامه بخوبى ديد.» عروس در شب عروسى با عشق سالهاى دور خود مى گريزد و اندكى بعد درگيرى ميان داماد ولئوناردو ـ عشق قديمى عروس ـ رخ مى دهد. هرچند كه نمايش گوياست اما براى كسى كه قبلاً آن را نخوانده يا نديده باشد، چندان روشن نيست. سال گذشته هم رحمانيان «مرغ دريايى من» را تنها ويژه كسانى اجرا كرده بود كه اين نمايشنامه را خوانده يا ديده بودند. امير دژاكام هم همين روش را در پيش گرفته است و حتى پارا يك قدم فراتر گذاشته است: «اين نمايش ها را براى كسانى اجرا مى كنيم كه با آنها آشنا و آنها را كاركرده باشند.» او پس از سالها تدريس و اجراى تئاتر هنوز خود را دانشجو مى داند، مى گويد: «هنوز به ميزانسن دلخواهم نرسيده ام. احساس من اين است كه چيز ديگرى در متن ما را صدا مى كند و من بايد آن را كشف كنم و اين احساس خوبى است چون باعث مى شود نكته تازه اى را كشف كنم. چيزى كه هنوز كسى آن را پيدا نكرده است. نمايش اول كه تمام مى شود، بچه ها همانطور كه چاى مى خورند، شروع مى كنند به آواز خواندن و ساز زدن. نمايش آنها حدود ۵۰دقيقه طول مى كشد كه بايد ۱۵ دقيقه اش را حذف كنند و براى حذف و انتخاب، محدوديتى ندارند. دژاكام درباره نوع گزينش صحنه ها مى گويد: «عروسى خون» را مى توان از سه ديدگاه «عشق»، «انتقام» يا «گذار يك جامعه از فئوداليته به بورژوازى» نگريست و من كوشيده ام رويكردى وراى اين ۳ ديدگاه داشته باشم كه براى كسى كه لوركا و اين نمايشنامه خاص را مى شناسد، قابل تبيين و تفسير است. اما برخلاف «عروسى خون»، دژاكام روش مورد نظر خود را براى اجراى «دايره گچى قفقازى» يافته است و اين اثر جاويدان برتولت برشت را با بهره گيرى از شيوه هاى نمايش ايرانى مانند نقالى، تخت حوضى، زن پوشى و ... اجرا مى كند. استراحت بچه ها تمام مى شود. خانه فرماندار شهر دچار حمله مى شود. در همان حمله است كه سيمون سرباز از گروشه خدمتكار خانه خواستگارى مى كند و همه چيز به طنز كشيده مى شود. بچه ها شروع مى كنند به لالايى گفتن. قرار است در تمام قطعات نمايش، تصنيف خوانده شود منتها هنوز تصنيف ها نوشته نشده است و آنها لحن تصنيف ها را ادا مى كنند. بعد سروكله «كانت» و «هگل» و «نيچه» در شلوغى خانه حاكم پيدا مى شود. دژاكام لبخندزنان مى گويد: آدمهاى لات شهر حالا فيلسوف شده اند!» سيمون، زنجير نامزدى را تقديم گروشه مى كند. زنجيرى كه آنقدر بلند است كه تمام دست و پاى او را مى بندد. دژاكام از اين زنجير استفاده استعارى مى كند و نشان مى دهد كه چگونه دختر در قيدوبند نامزد خود اسير مى شود. آهنگ آشناى ترانه زيباى الويس، ريلى در فضا طنين مى افكند: «Love me tender» و بچه ها با آن همخوانى مى كنند. گاه طنز نمايش آنقدر زياد مى شود كه حتى دژاكام هم نمى تواند جلوى خنده خود را بگيرد و به آرامى مى خندد. او ترجيح مى دهد در سكوت، تماشاگر تمرين بچه هاى گروهش باشد و هرجا كه نكته اى را دريابد آن را به آرامى به دانشجوى موردنظر خود گوشزد مى كند تا حواس ديگران پرت نشود. گروشه هرجا كه مى رود يك دمپايى پاره را به دنبال خود مى كشد. دژاكام معتقد است: «تنهايى، فلاكت، بى پولى و بى پناهى و در اصطلاح خودمان، پاسوختگى اين دختر بايد در ظاهرش هم نمود داشته باشد.» به صحنه قضاوت مى رسيم، قاضى حق را به گروشه خدمتكار مى دهد و بچه را به او واگذار مى كند. گروشه نفسى به راحتى مى كشد كه اين هم خالى از طنز نيست.اين نمايش هم توسط همان گروه قبلى آماده مى شود، گروهى كه تعدادى از آنها در نمايشهاى قبلى دژاكام حضور داشته اند. اين موضوع البته در گروه تئاتر «ماهان» كه از سال ۶۷ فعاليت مداوم خود را آغاز كرده، اتفاق تازه اى نيست چراكه در كنار اعضاى اصلى اين گروه، هميشه تعدادى دانشجو حضور داشته اند و حتى بعضى از اين دانشجويان بعد از فارغ التحصيلى، فعاليت خود را با اين گروه ادامه داده اند.صداى سرفه يكى از اعضاى گروه توجه همه را جلب مى كند. دژاكام مى گويد: «اصلاً خوش نيست اما هرچه به او استراحت مى دهم، گوش نمى دهد.» آنها همه دوست دارند اجراى خوبى داشته باشند. تلاش و تمرين آنها يادآور تلاش گروه تئاتر محمد رحمانيان است و اين گروه هم اميدوارند خاطره خوش سال گذشته، امسال هم براى گروه «ماهان» تكرار شود.
|