چهارشنبه ۱۰ تير ۱۳۸۳ - ۱۱ جمادى الاول ۱۴۲۵
Wed, Jun 30, 2004
افق
سال دهم - شماره ۲۸۳۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
افق
آرشيو
درباره على فريدونى
عطرى كه كيميـاسـت
171411.jpg
نماى مهر

ديروز نخستين بخش از گزارش صفحه مهرگان درباره على فريدونى ، عكاس نام آشناى جنگ را خوانديد.
بخش دوم و پايانى اين گزارش در پى مى آيد:

او از آن جمله عكاسانى است كه علاوه بر جسارت و مهارت تكنيكى و هوش بالا در مواقع بحرانى و بى انتهايش، از چاشنى شانس نيز بسيار بهره برده. سال۶۶ او را به عنوان يكى از بهترين عكاسان حماسه هشت ساله به سفر حج مى فرستند.
واين درست همان حج خونينى است كه على فريدونى همراه با يازده عكاس ديگر در آن حضور دارند و اوبهترين وتكان دهنده ترين عكسها را از آن واقعه ثبت مى كند. همان جا صورت وپهلويش درميان توحش نيروهاى امنيتى عربستان شكاف مى خورد. حاصل آن هفده عكس مستند خبرى مى شود كه جايزه سه هزاردلارى را برايش به ارمغان مى آورد. مى گويد، عكاسان جديد اتكايشان به دوربين هاى ديجيتالى است وعكس هايى كه حاكى از جرأت بالا وجسارت عكاس باشد، درآثارشان بسيار كم ديده مى شود و او مشق همه اينها را در جنگ آموخته . خاطره هاى فراوان او از دكتر شهيد چمران و آن عكس تاريخى كه به يادگار با چمران گرفته خود حكايتى است . عكسى كه دكتر چمران، على فريدونى عكاس و عده اى از كماندوهاى رزمنده را نشان مى دهد كه برروى پل كرخه نشسته اند، با صرف آب گوشت وغبار جبهه بر سر و روى همه شان نشسته.»
عكسهاى فريدونى از جنگ كه خشن ترين ودردناك ترين لحظه ها را به بيننده نشان مى دهد به روايت صرف آنچه بود نمى پردازد. شاعرانگى ومهربانى در تمام فريم هاى او موج مى زند. مهربانى كه نيم آن از وجود سرشار از آرامش عكاس ونيم ديگرش از مظلوميت رزمنده ايرانى نشأت مى گيرد.
سالها پيش كه روزنامه ها آگهى كرده بودند هركسى مدرك جانبازى دارد بيايد تا محاسبه شود، او تنها سكوت مى كند و بسيارى از نزديكان وهمكارانش هنوز نمى دانند كه او جانباز جنگى است. آن هم با درصدى زياد. طفره رفتن او از چاپ مجموعه هاى آثارش نه از روى تنبلى و نه كاهلى است. او از گمنام بودن لذت مى برد. او با سه جايزه بزرگ بين المللى عكس، بيش از ۲۵ جايزه معتبر داخلى و بردوش كشيدن لقب بهترين عكاس جنگ، هنوز هم نصيحت ناپذير است وبرخلاف رويه معمول ساير عكاسان، حتى يك فريم از نگاتيوهاى جنگ را در اختيار ندارد. تعهد بيش از حد او به خبرگزارى هنوز هم اعتراض عكاسان ديگر را به همراه دارد. آنها براين عقيده اند كه او بايد با دو دوربين كار مى كرده. يكى براى خبرگزارى وديگرى براى خودش. اما او اهل شنيدن اين گونه حرفها نيست. هيچ وقت نبوده.
نگاتيوهاى او درخبرگزارى رو به نابودى است وهرساله در هفته دفاع مقدس با چاپهاى غيرحرفه اى خش هاى فراوان برداشته.
او كه زاده سنگرهاست وبزرگ شده جبهه، چندى پيش درسالن ورزشى حجاب ودر هنگام سخنرانى حجت الاسلام كروبى از پشت سر مورد ضرب و شتم انصار حزب الله قرار مى گيرد و به سختى كتك مى خورد. خودش مى گويد: براى عكاسى رفته بودم . زومم جواب نمى داد، از نرده ها بالا رفتم، سالن متشنج شد ومن عكس گرفتم و… پيشترها وقتى دلم مى گرفت، از اجتماع واز هرآنچه كه خلقم را تنگ مى كرد به جبهه پناه مى بردم. امروز كه دلم گرفته نمى دانم كجا بايد رفت؟
>عكاسى از دو هواپيماربايى پياپى
سال ۶۳ به روى باند برف گرفته فرودگاه مهرآباد هواپيمايى ربوده شده فرود مى آيد و ربايندگان آن به آزار و اذيت وشكنجه و درنهايت قتل چندين مسافر مى پردازند. او صبح زود به خبرگزارى مى آيد. نخستين عكاسى است كه به واحد عكس وارد مى شود و طبق معمول نخستين داوطلب براى عكاسى از حوادث پرخطر. پنج شبانه روز در پانصدمترى هواپيماى مسافربرى خطوط ايرفرانس مستقر مى شود، به همراه يك تيم چهار نفرى از خبرنگاران وتصويربرداران صدا وسيما.
طى روزهاى دوم و سوم، على اكبر ولايتى با هواپيماربايان وارد گفت وگو مى شود ومى كوشد آنان را وادار به ترك هواپيما وآزادكردن مسافران كند. نتيجه آن گفت وگوها به آزادى زنان در روز پنجم و در ادامه آزادى رنگين پوستان در همان روز مى شود. حالا فريدونى وتيم خبرنگاران به سيصدمترى هواپيما رسيده اند وهواپيما ربايان هربار يك نفر از مسافران را به لب پله ها مى آورند و با اسلحه اى كه روى سرش گذاشته اند مطالباتشان را خواستار مى شوند.
هواپيما ربايان كه همگى زير بيست پنج سال دارند با مسافران باقى مانده هواپيما را ترك مى كنند و آنها را در گوشه اى از باند احاطه مى كنند. تيم حفاظت از فرودگاه خبرنگاران را از هواپيما دور مى كنند و ربايندگان فتيله انفجار را روشن مى كنند. فريدونى از تيم خبرنگارى جدا شده و خود را به حاشيه باند فرود مى رساند وبا دست هايى لرزان از ترس دوربين را به سمت هواپيما نشانه مى رود. در صورت انفجار هواپيماى مسافربرى بدون شك و در خوش بينانه ترين حالت او جراحت سنگينى بر مى دارد. آتش فتيله به هواپيما مى رسد و كابين خلبان منفجر مى شود. پنج عكس
پى در پى مى گيرد. از ثانيه اى پس از انفجار تا فرود آمدن قطعات متلاشى شده هواپيما در باند فرودگاه .
موج انفجار كابين، فتيله را خاموش مى كند و انفجار بعدى كه قرار است باك و در نهايت تمام بدنه را منهدم كند، انجام نمى شود
تيم حفاظتى ايران در قالب پزشكان سوار بر آمبولانس به هواپيمار بايان نزديك مى شوند و فريدونى با اصرار ، خودش را در آمبولانس مى چپاند. آن جا هم با ترفندهاى زيركانه عكاسى مى كند و در ثانيه هاى آخر، وقتى مأموران ايرانى ربايندگان را خلع سلاح مى كنند بر خلاف توصيه هاى امنيتى آمبولانس را ترك مى كند و به سمت ربايندگان مى دود. به ايست هاى مكرر بى توجهى مى كند و در چند مترى آنها به عكاسى مى پردازد.
پس از دستگيرى، دكتر خرازى به صحنه مى رسد و با وساطت اوست كه رها مى شود.
بعدازظهر همان روز آژانس هاى خبرى بين المللى براى خريدن عكس او با خبرگزارى وارد مذاكره مى شوند. پس از چندين ساعت بحث، پنج عكس او را به قيمت سيزده هزار دلار خريدارى مى كنندو خبرگزارى براى قدردانى از او دو هزار و پانصدتومان پول نقد و يك تشويقى براى ثبت در پرونده به او اهدا مى كند. اين در حالى است كه فريدونى پيشنهاد چك سفيد خبرگزارى ژاپن را در قبال تحويل دادن عكس هاى لحظه انفجار رد كرده ودر كمال صداقت نگاتيو ها را به خبرگزارى داده است.
> هواپيما ربايى دوم
دو ماه پس از نخستين عكاسى اش از واقعه ربودن هواپيما، حادثه اى مشابه او را به مهرآباد مى كشاند. چهارشبانه روز در فرودگاه مستقر مى شود. ربايندگان اصلاً اهل شعار نيستند وبه راحتى ماشه اسلحه را به روى مسافران مى چكانند. يك مسافر آمريكايى را به روى پله ها مى آورند وتهديد مى كنند. اگر پس از سه دقيقه به خواسته شان جواب مثبت داده نشود او را خواهند كشت و مسافر كه مرگ را در يك قدمى خود مى بيند با رباينده درگير مى شود و هر دو از پله ها به پايين مى غلتند. در راه رباينده چند تير شليك مى كند و مسافر را مى كشد.
او از تمام اين ماجرا عكاسى مى كند. عكس هايى كه هرگز منتشر نشدند.
روز سوم هواپيما ربايى، نيروهاى امنيتى ايران كه در روزهاى گذشته در قالب تيم پزشكى چندين بار به هواپيما تردد كرده اند و شناسايى كامل را از ربايندگان و ميزان سلاح و نحوه استقرار آنها در هواپيما به دست آورده اند، تصميم به حمله و آزادسازى مسافران مى گيرند.
بعداز ظهر همان روز، حدود ساعت چهار ربايندگان از برج مراقبت مى خواهند كه عكاس و فيلمبردارى را به داخل هواپيما بفرستند. ادعاهايشان اين است كه دو مسافر را كشته اند و براى متقاعد كردن رسانه ها اجازه عكاسى وتصويربردارى از جنازه ها را صادر كرده اند.
و باز اين على فريدونى است كه تنها داوطلب اعزام به هواپيماى ربوده شده خطوط هوايى كويت است. اين در حالى است كه (...) تصويربردار صداوسيما مى گويد، من هرگز چنين كارى نمى كنم. من زن و بچه دارم و اگر مجبور شوم استعفا خواهم داد.
با دو دوربين عكاسى (يكى سياه و سفيد و ديگرى رنگى) به سمت هواپيما گام بر مى دارد. يكى از دوربين ها لنز معمولى دارد (نرمال پنجاه ميليمترى ) و دومى لنز باز
(وايد بيست وهشت ميليمترى ) .
خودش مى گويد فاصله خبرنگاران تا هواپيما صد قدمى مى شد. طى اين مسير برايم به اندازه صدسال طول كشيد.
يكى از هواپيمارباها او را بازرسى مى كند و هر دو از پله ها بالا مى روند.
او كه خودش را براى عكاسى از داخل هواپيما آماده كرده و هر دو دوربينش را براى شرايط نوركم تنظيم كرده درآخرين پله با تشر رباينده اى كه پشت سرش قراردارد مى ايستد. سردى لوله اى اسلحه اى كه به كمرش چسبيده و تصويرى كه در برابرش مى بيند او را بهت زده مى كند.
دوجنازه خون آلود درمقابل او افتاده اند و رباينده دوم كه درآستانه در ورودى هواپيما ايستاده با اشاره به او مى فهماند كه تنها حق دارد ازجنازه ها عكاسى كند و اگر از ربايندگان عكس بگيرد درجاكشته خواهدشد.
دوربين مجهز به لنز معمولى رابالا مى آورد. رباينده دوم كه انگار متوجه چيزى شده از او مى خواهد دوربين را تحويل بدهد.
مشكوك شده و قصددارد خودش ببيند كه جز جنازه ها چيزى ديگر در كادر ديده مى شود يا نه. وقتى مطمئن مى شود اجازه عكاسى را صادرمى كند. نخستين عكس را مى گيرد. عكسى كه از لحاظ خبرى ارزش چندانى ندارد. فكرى مخاطره آميز از سرش عبورمى كند. با زبان شكسته بسته به آنها مى گويد اجازه بدهند با دوربين دوم هم عكاسى كند و بهانه مى آورد كه اولى سياه وسفيد بود و اين يكى رنگى است. چندثانيه در سكوت مى گذرد.
ربايندگان موافقت مى كنند و او دوربين اولى را به دست مردمسلح مى دهد و دوربين دوم را كه مجهز به لنز وايد (تصوير عريض) است به چشم مى گذارد. حالا دركادرش هم دو مسافر كشته شده را دارد، هم مرد رباينده را كه در گوشه  كادر قرارگرفته.
مرزميان مرگ و زندگى به نازك ترين حدممكن رسيده است.
كافى است مردمسلح يك بارديگر بخواهد از زاويه دوربين دوم هم به صحنه نگاه كند.
حالا و درآن شرايط خطير به فكر اصلاح كادرهم افتاده و ناخودآگاه يك پله بالاترمى رود. از پشت ضربه محكم اسلحه را بر پشت گردنش حس مى كند. گيج و گنگ اشاره مى كند كه بايد به جنازه ها نزديك تر بشوم و درنهايت آن عكس تاريخى را ثبت مى كند. عكسى كه در بسيارى از نشريات جهانى (تايم. نيوزويك) به چاپ مى رسد. عكسى كه هنوز هم از بزرگترين و معروف ترين عكس هاى خبرى جهان به شمار مى رود.
ربايندگان كه از حركت نابجاى او به خشم آمده اند با لگد و مشت او را از پله ها پايين مى آورند و دستورمى دهند فوراًاز هواپيما دورشود. خبرنگاران و تيم امنيتى دوره اش مى كنند و او هنوز از كارى كه كرده مات و حيران است.
آژانس هاى خبرى جهان براى خريدن عكس هجوم مى آورند. پيشنهاد آنها به خبرگزارى براى تصاحب عكس از هزاردلار شروع مى شود و تا چهل هزاردلار ادامه مى يابد. كار از حيطه خبرگزارى فراترمى رود و كمال خرازى با نخست وزير وقت (ميرحسين موسوى) تماس مى گيرد. آن هم ساعت دو و نيم بامداد و با او مشورت مى كند و درنهايت آن روز عكس به فروش نمى رود.
> درانتها
حاج على فريدونى مرد ريزنقش نصيحت ناپذير، كه تعهد و وفادارى به خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران را تاحد غيرقابل باورى درطول بيست و هشت سال خدمت صادقانه، سرلوحه خود قرارداده، فروتن و محجوب، هنوز هم بوى جبهه مى دهد. عطرى كه درميان اين همه عطرهاى هوش ربا، هنوز هم كيمياست. هنوز هم غنيمت است.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   اجتماعى   |   بين الملل   | 
|   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   |   ويژه ۴   | 
|   ايران زمين   |   قيمت سكه و طلا   |   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   | 
|   گردشگرى   |   افق   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |