• حسين عباسى
دكتر عزيز العظمة (زاد:۱۹۴۷ م) از انديشمندان سورى تبار، استاد دانشگاه آمريكايى بيروت و رئيس پيشين سازمان عربى حقوق بشر ـ بخش بريتانيا ـ مى باشد. وى ، در بسيارى از دانشگاه هاى جهان عرب و غرب به كار تدريس مشغول بوده و اكنون استاد پژوهش هاى اسلامى دانشگاه اكسترانگلستان است. پژوهش هاى ژرف وى در باب ميراث و تاريخ كهن و كنونى جهان اسلام و جهان عرب، تاريخ و معرفت تاريخى، و سكولاريزم، او را در شمار بزرگان انديشه جهان اسلام قرار داده است. كتابهاى عظمه به زبان هاى آلمانى، فرانسوى، تركى، مجارى، اسپانيولى، انگليسى، و عربى ترجمه شده است. عزيز العظمه به دوزبان عربى و انگليسى مى نگارد. از كارهاى برجسته وى مى توان به تك نگارى هايش درباره گذشتگان، و نقد نوشته هاى انديشمندان معاصر جهان عرب هم چون محمدعبده، حسن حنفى، عابد جابرى، عبدالله عروى، ادونيس و وضاح شراره اشاره نمود. از كتاب هاى اواست: «ابن خلدون و تاريخيته» (ابن خلدون و تاريخ مندى او)، «ابن خلدون»، «ابن خلدون و دارسوه» (ابن خلدون و پژوهشگران وى)، «ابن خلدون فى الدراسات الحديثه» (جايگاه ابن خلدون در پژوهش هاى معاصر)، «على ابوالحسن الماوردى»، «عبدالسلام مجدالدين بن تيمية»، «قسطنطين زريق عربى، «للقرن العشرين» ، «محمدبن عبدالوهاب»، «العلمانية من منظور مختلف» (سكولاريزم از رويكردى متفاوت)، «الكتابه التاريخية و المعرفة التاريخية» (نگارش و معرفت تاريخى)، «العرب والبرابرة» ، «العلمانية تحت المجهر» ـ باهمكارى عبدالوهاب مسيرى ـ (سكولاريزم در بوته ى نقد)، "Islams and Modernities" (اسلام ها و مدرنيته ها)، «التراث بين السلطان و التاريخ»، «دنيا الدين فى حاضرالعرب»، «العنف الاصولى؛ نواب الارض و السماء» (خشونت بنياد گرانه؛ نمايندگان زمين و آسمان)، «العنف الاصولى؛ مواجهات السيف والقلم» (خشونت بنيادگرانه؛ مقابله هاى شمشير و قلم) دو كتاب اخير با همكارى ديگران به تحرير در آمده است.
عزيزالعظمة، پژوهش و نگارش را با بررسى هايى درباره «ابن خلدون» آغازيد در نگاه او، ابن خلدون ـ كه امروزه از او بتى ساخته اند ـ چونان بسيارى از نويسندگان، در چارچوب هاى زمانى و مكانى خود مى انديشيد و حتى در زمينه جامعه شناسى بضاعت چندانى نداشته است. نيز، برخى از دستاوردهاى انديشه ابن خلدون كه در نظر بسيارى برجسته مى نمايد، در نگاه عظمه، ارزش چندانى ندارد زيرا در همان زمان، بسيارى فراتر از ابن خلدون مى انديشيدند. بت شمارى گذشته و ميراث گذشتگان توسط گروه فراوانى از نويسندگان جهان عرب، عظمه را بر آن مى دارد همواره به بررسى موشكافانه انديشه هاى پيشينيان بپردازد و در پايان به اثبات مى رساند كه بسيارى از ايشان وامدار عقايد، سنت ها، و معارف زمانه خود بوده اند. افزون بر تك نگارى هاى ياد شده مى توان به بررسى هاى عزيز العظمه در باره احمد فارس الشدياق، المسعودى، ابوبكر الرازى، و ابن الريوندى اشاره نمود.
به نگر عظمه، فقه كنونى اسلام، حاصل فرازو نشيب هاى تاريخى بويژه در دوره عثمانيان و استيلاى آنها بر جهان عرب بوده است. بدين معنا كه ميراث شرعى اسلام، براساس ابتكار، استصحاب، مصالح وصلاحديد جوامعى هستى يافت كه اسلام بدانها راه پيدا كرد. پس از راه يابى اسلام به اين جوامع، ميراث اسلامى طبقه بندى و پيرايش شد و آن گاه كه در چارچوب علم اصول فقه تعريف و خلاصه شد، ويژگى مدنيت خود را از كف نهاد. از ديگر سو، براى اصول فقه، پيوندهاى منطقى و غير منطقى، حقيقى و موهوم به اصول نص (قرآن و سنت)، و اصول اجتماعى ـ سياسى (اجماع و قياس) ساخته شد. اسلام، از بسترهاى نوين و بسترباستانى خود مسائلى برگرفت و اين مسائل نام «دين» گرفت و دست آخر قانون و شريعت الهى ناميده شد.(۱) با اين تعبير و تفسير، شريعت، مجموعه قوانينى است كه ريشه در تاريخ و اجتماع دارد و هماره در حال تحول و دگر گونى است. به تعبير عزيز العظمه، شريعت، كمال، خودكفايى، و عزلت را بر مى گزيند تا خود را تنها مرجع ذى صلاح، نسبت به محتوايش قلمداد كند؛ نيز، بر پديده هاى جهانى، ردايى اسلامى مى نهد و در پى محور شدن و مركزيت يافتن در دو مقوله عقيده و قانون است. بدين سان اديان و ايدئولوژى هايى چون غرب مدرن، باتلاش براى يافتن مركزيت جهانى، صاحبان مركز را داراى ويژگى هاى هنجار و ديگران را ناهنجار و سر شار از كاستى معرفى مى كند.(۲) بنا بر ديدگاه عظمه ، كسانى كه به بررسى جوامع اسلامى مى پردازند جوامعى كه از بنيادهاى اصيل اسلامى و غير اسلامى تشكيل يافته اند، چگونه مى توانند در اين شرايط كه گسترش بى رويه سرمايه دارى و امپرياليزم ساخته است همچنان بر اين باور باقى بمانند كه تنها با يك جامعه اسلامى روبه رو هستند؟ وى در كتاب «اسلام هاو مدرنيته ها» اسلام را به صيغه جمع آورده، مى نويسد: از آنجا كه اسلام [راستين] يكى است و متون آن واحد و تكثرپذير نيست برانديشمندان (مسلمان و غيرمسلمان) است كه انديشه خود را از هر مذهب، جنبش مذهبى و رويكردى برگرفته باشند، براى جلوگيرى از تشويش اذهان، همه كارها و افكار خود را به اسلام (ويا عليه اسلام) نسبت ندهند زيرا براساس الفباى سازنده اسلام، اين دين، رسالتى است كه خداوند برانسان فرو فرستاده تا همه هستى او را مورد خطاب قراردهدو با همه نيروهايش در داد و ستد مداوم باشد. اسلام، تنها به دين اسلام اختصاص ندارد و تنها به جوامع عربى وابسته نيست. اسلام جوهرى نيست كه ويژگى هاى فرهنگى، اجتماعى و سياسى يك گروه را محدود كند بلكه به عكس، دينى است با ويژگى هايى كه آن را تعريف مى كند. اسلام، ويژگى جامعه و يا حتى يك ويژگى تاريخى نمى باشد.(۳) از اين رو در نگاه عظمه، نبايد دين اسلام را يكى شمرد و يكسان ناميدن آن شعارى ايدئولوژيك است؛ يعنى ارتباط اسلام با گوهر تاريخى و اجتماعى اش، تنها از لحاظ اسمى درست بوده و فقط كسانى كه براى «اصالت» ارزش فراوانى قائل باشند، به اين ارتباط باور دارند.(۴) پيشنهاد عظمه براى رهايى از چالش ها و بن بست هاى كنونى، درك رابطه دين و دنيا، يافتن جايگاهى درخور در عصر حاضر و دورى گزيدن از مفاهيم جدايى افكنى چون «اسلامى، عربى، اصيل»/ «مسيحى، غربى، دخيل»، «ذات» و «اصالت» پذيرش سكولاريزم است. به نگر عظمه آينده جهان، رو به سوى سكولار شدن نهاده و همه فرهنگ ها ناچارند در اين راه گام بردارند. مسير تاريخ اجتماعى و فرهنگى جهان عرب نيز محكوم است كه به اين سو رود اگرچه در اين گيرو دار، چالش هايى، بويژه با نيروهاى محافظه كارى كه دين در صدر آنها قرارگرفته، پديدار خواهدشد. در آغاز، پاره اى از دين مردان، تحولات معاصر جهان عرب را منافى دين معرفى كردند اما برخلاف نظر و خواست آنها، تحولات اجتماعى و فرهنگى، صبغه اى سكولار به خود گرفت و همه نگاه ها بسوى غرب معطوف شد و حتى ادبيات عرب، رنگ و بويى غربى يافت. در اين راستا، دين پرستان براى نشان دادن همگامى خويش با عصر ناچارشدند ادعا نمايند عدالت اجتماعى امرى ضرورى است و بايد براساس شريعت پياده شود. اين گروه از انديشمندان جهان عرب، از اسلام معيارهاى براى رفتارهاى اخلاقى ساختند و سنت ها و اخلاقيات را در چارچوب هاى دينى گنجاندند و بدين سان سكولاريزم عربى پا گرفت. سكولاريزم عربى در سده آغازين خودعبارت از غلبه تاريخى و مدنى فرهنگ كشورهاى سازمان يافته حاكم برفرهنگ جامعه بود؛ سازمان هاى دولتى ـ جهانى بر سازمان هاى بومى فائق آمد و خود را با ساز و كار سكولار عصر همسو كرد. اين تحولات كه توسط دولت و پاره اى از فرهيختگان صورت پذيرفت با واكنش هاى سازمان يافته سياسى، فرهنگى و اجتماعى همراه بود و دين مداران در كانون بحران و طليعه مخالفان قرارداشتند. مخالفان سكولاريزم، فرهنگ و انديشه خويش را «فرهنگ اسلامى» نام نهادند.با گذر زمان و در دهه هاى واپسين قرن بيستم ، نگرش فرهنگى و سياسى جهان عرب بدون اعتبار بخشيدن به مقوله هاى دينى و دين مردان رو به افزايش نهاد. خود دين و دين مردان نيز با بى اعتنايى به رويكردهاى تازه فكرى و ادبى، به شتاب سكولاريزم دامن زد.(۵)
|
|
|
عظمه، سرآغاز تحولات فكرى و جداسازى نهادهاى دينى از زندگى اجتماعى جهان عرب را در تلاش محمدعبده و خيزش او عليه دانشگاه ازهر مى پندارد؛ شورشى كه عليه انديشه ازهريان انجام پذيرفت و البته در آن زمان بازده چندانى به همراه نداشت. پس از عبده، على عبدالرزاق، محمداحمدخلف الله و نصرحامدابو زيد پروژه وى را دنبال كردند و برطريقت عبده قدم نهادند.(۶)
در نگاه عظمه، آنان كه با سكولاريزم به مقابله پرداخته اند از درك مفاهيم آن عاجز اند: حقيقت سكولاريزم چيز ديگرى است؛ سكولاريزم برضرورت اعمال خرد و عقلانيت در تحولات اجتماعى تأكيد مى ورزد و در قانونگذارى و سازماندهى سياسى و اجتماعى، عقل را برنقل مقدم مى دارد.(۷) سكولاريزم، پديده اى ساده نبوده و به آسانى به دست نمى آيد بلكه تحولاتى تاريخى، سياسى، اجتماعى، فكرى، ايدئولوژيك و فرهنگى سترگ و فراوانى به همراه داشته كه در چارچوب هاى فراتر از تضاد دين و دنيا مى گنجد. سكولاريزم، نسخه اى آماده نيست كه جهان عرب تنها با پذيرش و با رد آن روبه رو باشد بلكه تابعى است از پديده هاى طبيعى و تاريخى بيكرانى با رويكردهاى معرفتى، سازمانى، سياسى، اخلاقى و ارزشى.(۸)
عظمه، آغاز سكولاريزم جهان عرب را همچون جوامع ديگر جهان با جداساختن نهادهاى دينى، عقلانيت دينى و صدارت خواهى دين و دين مردان در زمينه هاى پرورشى، فكرى و قضاوت همراه مى داند. به گفته او، ورود جهان عرب به سكولاريزم، ضمنى و طبيعى بود و از نشانه هاى آن مى توان از انگاره هاى نوين جهان عرب از سياست، جامعه و تاريخ در اسلام سياسى نام برد. عظمه برآن است تنها نامى كه درخور آگاهى نوين و خيزش جهان عرب مى باشد، سكولاريزم است كه در صورت رد آن، يگانه جانشين سكولاريزم حكومت هاى دينى ـ قبيله اى و سياست هايى است كه بر طرفدارى هاى حزبى استوار است كه اينها همه به كناره گيرى عقلانيت از ساحت اجتماعى منجر خواهد شد.(۹)
مسأله زن در نگاه عظمه، محورى ترين مسأله در باب آزادى هاى فردى انسان است، مسأله اى كه حل آن به باز شدن گره ها و مشكلات فراوان اجتماعى منجر مى شود و مسأله اى كه تا به امروز چالش برانگيز و تشنج زا است: از يك سو، رخدادها و تحولات اجتماعى قرار دارد و از سوى ديگر، نگرش دينى محافظه كار و سلفى گرا از مسأله زن مقوله اى عمومى و اخلاقى آفريده كه با گسترش سكولاريزم همراه شد. در آغاز، دين مردان به مبارزه و تعارض با اين مسأله پرداخت و در واقع مسأله زن با ستيزى ايدئولوژيك روبرو شد و هم هنگام، دين مردان بر آن شدند تا از جايگاه خود ـ كه در جوامع مردسالار گستره وسيعى دارد ـ محافظت نمايند و در اين گير و دار، با مدعيان حقوق زنان به ستيزى نابرابر برخاستند.(۱۰) و هر چند عظمه اذعان مى كند در دو قرن اخير و به فضل تاريخ مدرن، زن اعتبار و جايگاه بهترى يافته است و بدون در نظر گرفتن تفاوت هاى كهن با مردان، شهروند ناميده مى شود ولى از آنجا كه وى دموكراسى و عقلانيت را دو مقوله جداناشدنى از سكولاريزم مى داند بر آن است براى برقرارى عقلانيت و دموكراسى در جامعه بايد از احقاق حقوق زنان آغازيد از اين رو عزيزالعظمه، آزادى زنان را سرآغاز سكولاريزم ناميده است.(۱۱)
گفتنى است پاره اى از انديشمندان جهان عرب همچون عادل ضاهر، نسبت به خاستگاه لغوى «علمانية» ـ سكولاريزم (۱۲) ـ و برخى از اسلام گرايان به سان عبدالوهاب مسيرى با مبانى عزيزالعظمه پيرامون اين پديده اختلاف نظر دارند.
پى نوشت ها:
(۱)العلمانية من منظور مختلف، عزيزالعظمة، مركز دراسات الوحدة العربية، الطبعة الثانية، بيروت، ،۱۹۹۸ ص ۶۵ و ۶۶.
(۲)الكتابة التاريخية و المعرفة التاريخية، مقدمه فى اصول صناعة التاريخ العربى، عزيزالعظمة، دارالطليعة، بيروت ـ لبنان، الطبقه الثانية، ،۱۹۹۵ ص ۹۴ تا ۱۲۷.
(۳)التراث بين السلطان و التاريخ، عزيزالعظمة، دارالطليعه، بيروت، الطبعة الثانية، ،۱۹۹۰ ص ۵۳.
(۴) العلمانية من منظور مختلف، همان، ص ۳۲۲ و ۳۲۳.
(۵) پيشين، ص ۲۶۸ و ۲۶۹.
(۶) همان،ص ۱۷۸.
(۷)همان،ص ۱۵۶. عظمه، دين را مقوله اى ناميده كه زير چتر عقل نمى رود و علم را آموزه هايى شخصى از اين رو نتيجه مى گيرد كه ميان علم و دين وجه اشتراكى نيست تا تناقضى به وجود آيد. العلمانية من منظور مختلف، ص ۳۷.
(۸)پيشين، ص ۳۳۸.
(۹)دنياالدين فى حاضرالعرب، عزيزالعظمة، دارالطليعة للطباعة و النشر، بيروت ـ لبنان، الطبقه الاولى، ،۱۹۹۶ ص ،۲۴ ۲۷ و ۳۲.
(۱۰) العلمانية من منظور مختلف، همان، ص ۲۰۱ تا ۲۱۰.
(۱۱) العلمانية تحت المجهر، الدكتور عبدالوهاب المسيرى ـ الدكتور عزيزالعظمة، دارالفكر- دمشق ـ سوريه ـ دارالفكر المعاصر بيروت ـ لبنان، الطبقه الاولى، ،۲۰۰۰ ص ۱۷۰ و ۱۷۱.
(۱۲) عادل ظاهر «علمانية» را به فتح عين و برگرفته از «عالم» (جهان) مى داند و عزيزالعظمة به كسر عينى و از «علم» (دانش). در ايران Secular به غير مذهبى، غيرروحانى، عرفى، دنيوى، مادى و Secularism به گيتى باورى، اين جهان باورى و جزاينها ترجمه شده است.