يكشنبه ۱۴ تير ۱۳۸۳ - ۱۵ جمادى الاول ۱۴۲۵
Sun, Jul 4, 2004
فرهنگ و هنر
سال دهم - شماره ۲۸۴۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
مرورى بر زندگى و آثار گابريلا ميترال،
به بهانه انتشار «شب زنبيل سياهى ست»
مرورى بر زندگى و آثار گابريلا ميترال،
به بهانه انتشار «شب زنبيل سياهى ست»
آواى يك زن روستايى
171912.jpg
آرش نقيبيان

آنچه روح براى جسم انجام مى دهد، همان را شاعر براى مردم خود به جا مى آورد.
«برگرفته از سنگ نبشته گور گابريلا ميترال»
لوسيلا گودوى دآلكايا معروف به گابريلا ميترال بانوى شاعر كشور شيلى (۱۹۵۷ـ۱۸۸۹) دوره كودكى اش را در آغوش طبيعت وحشى گذراند و مانند پدر به تدريس علاقه مند شد و مدت پانزده سال به معلمى و مديريت مدارس شيلى اشتغال داشت.
پابلو نرودا شاعر بزرگ شيلى نخستين تجربه هاى نوشتن را هنگامى آغاز مى كند كه محصل مدرسه متوسطه اى بود كه مديريت آن را گابريلا ميترال برعهده داشت. نروداى جوان از شاعر ـ معلم خود بسيار آموخت. اين تأثير بعدها به طرز آشكارى در اشعار نرودا نمايان گشت و خود او نيز در مصاحبه هاى متعددش از تأثير دين عظيمى كه به ميترال دارد ياد مى كند. در اهميت و اعتبار گابريلا ميترال همين نكته بس كه وى نخستين فردى است كه از آمريكاى لاتين مفتخر به دريافت جايزه نوبل ادبيات (۱۹۴۵) مى گردد و همچنين تا به امروز تنها زنى است كه از اين ناحيه، اين افتخار (جايزه نوبل) را به خود اختصاص داده است.
اولين كتاب ميترال با عنوان «ويرانى» در سال ۱۹۲۲ به چاپ رسيد كه نام او را بر سر زبان ها انداخت. درست در همين حال گابريلا شيلى را ترك كرد و به دعوت حكومت مكزيك به اين كشور سفر كرد و در اصلاحات آموزش و پرورش مكزيك اقدامات سودمندى انجام داد.
گابريلا ميترال كه خود هيچگاه لذت مادرى را تجربه نكرد از بسر بردن در كنار كودكان و تصوير كردن آنان در اشعارش تسكينى براى غم هاى خود مى يافت. او بيشتر وقت خود را به تربيت اطفال و امور فرهنگى و تأسيس كتابخانه هاى عمومى صرف مى كرد. ميترال در سال ۱۹۲۸ سردبير مجله معروف ال تمپو EL Tiempo (زمان) در بوگاتا شد و در همين سال براى معرفى كشورش در كنگره همكارى هاى جهانى به مادريد سفر كرد. به مدت ۲۰ سال در خلال سال هاى ۱۹۳۳ تا ۱۹۵۳ در سمت كاردار شيلى در مادريد، ليسبون، ناپل و لس آنجلس خدمت كرد و در سال ۱۹۵۵ به شيلى بازگشت و در ۱۹۵۷ در نيويورك با بيمارى سرطان درگذشت.
كمتر نويسنده اى در زمان حيات، شهرت و افتخارى نظير گابريلا ميترال به دست آورده است و مرگ او تأثير عظيمى در كشورهاى اسپانيايى زبان به جاى گذاشت. در مجمع عمومى سازمان ملل در نيويورك به مناسبت مرگ او كه سراسر عمر و آثارش سرشار از آرزوهاى صلح طلبانه بود مراسم يادبودى به مناسبت درگذشت اش برگزار شد. ديوان كامل اشعار او در سال ۱۹۵۸ در سانتياگو منتشر شد.
|||
پس از چاپ كتاب ويرانى در ،۱۹۲۲ سه كتاب مهم ديگر نيز از ميترال منتشر شد: ۱ـ نازكدلى (۱۹۳۲)، ۲ـ تالار (۱۹۳۸) و ۳ـ خشت (۱۹۵۴). متون شعرى ميترال اكثراً بيانگر جغرافياى كشور شيلى، منطقه اكلى ولى (زادگاه ميترال) و طبيعت حاصلخيز كشورش است. هيجان هاى گوناگونى كه روح ميترال را آشفته مى ساخت در شعرش تبلور خاصى پيدا كرده است. براى مثال هيجان ناشى از عشق مادرى (كه براى هميشه از آن محروم ماند) عشق به زادگاه و اندوه ناشى از مرگ (خصوصاً مرگ نامزدش در ۱۹۱۴) و مرگ پسرخوانده اش در ۱۹۲۵ و همچنين احساساتى كه از ديدن فقر و طبقات محروم جامعه به او دست مى داد همگى در اشعار ساده و در عين حال عميق وى نمود خاص پيدا كرده است.
ذكر اين نكته لازم است كه در اشعار ميترال مى توان ردپايى از اسطوره هاى كتاب مقدس و همچنين اساطير بوميان آمريكاى لاتين (آزتك ها و ماياها) ديد.
همچنين بايد از تأثير نيرومند روبن داريو شاعر بزرگ نيكاراگوايى بر ميترال ياد كرد.
يادآورى اين نكته شايد خالى از لطف نباشد كه گابريلا ميترال را براى اولين بار زنده ياد دكتر حسينعلى هروى در كيهان ماه سال ۱۳۴۲ با ترجمه دو شعر از او به فارسى زبانان معرفى كرد.
مجموعه كامل اشعار ميترال توسط خانم ماريا جاكت تى از مهمترين مترجمان ادبيات اسپانيايى زبان به انگليسى برگردانده شده و براساس همين ترجمه معتبر فؤاد نظيرى برگزيده اى از اين اشعار را در كتاب «شب زنبيل سياهى ست» به فارسى برگردانده كه توسط انتشارات مرواريد ارديبهشت ماه امسال و همزمان با نمايشگاه كتاب به چاپ رسيده است.
از آنجايى كه تا به امروز مجموعه اى مستقل از اشعار ميترال به فارسى درنيامده بود، اين بى گمان فرصت مغتنمى است براى دوستداران شعر جهان، خصوصاً شعر آمريكاى لاتين تا به اين وسيله با يكى از بزرگترين و بهترين نمايندگان شعر اين قاره آشنا و مأنوس گردند.
فؤاد نظيرى در حوزه ترجمه شعر آمريكاى لاتين چهره آشنايى است. قبل از اين كتاب نيز، نظيرى شعرهاى اوكتاويو پاز و پابلو نرودا را به فارسى ترجمه كرده بود.
ترجمه كتاب حاضر نيز (از پاره اى سهوهاى جزئى كه در هر كارى طبيعى و اجتناب ناپذير است بگذريم) خوب و يكدست است و توانسته زبان ساده و در عين حال غنى ميترال را به فارسى زبانان منتقل كند.
نمونه اى از شعر ميترال:
غروب
احساس مى كنم كه آب مى شود قلب ام
به سان شمع هاى ميان شيرينى:
روغنى از رخوت،
نه شراب،
پر مى كند رگانم را،
و احساس مى كنم كه مى گريزند روزهايم،
خاموش و نجيب، همچون يكى غزال.
پـــاز شاعر ديپلمات!
172044.jpg
اميلى امرايى

اوكتاويو پاس كه نزد فارسى زبانان به «پاز» معروف است در سال ۱۹۱۴ در مكزيكوسيتى به دنيا آمد. خانواده پدرش از دورگه هاى ايالت خاليسكو بود. دورگه هاى سرخپوست و اسپانيايى؛ خانواده اى اهل فرهنگ داشت. پدربزرگش روزنامه نگار و نويسنده بود و پدرش وكيل. پدرش از ياوران انقلاب مكزيك و از ياران اميليانو ساپاتا (زاپاتا) بود.
پاس از ۱۷ سالگى شعرگفتن را آغاز و همراه با گروه شاعران تجربه نخستين كار مطبوعاتى اش را در مجله اى شروع كرد . پاس در سال ۱۹۳۷ درحالى كه بيست و سه سال داشت، براى شركت در كنگره نويسندگان ضدفاشيست به اسپانيا رفت. جنگ داخلى اسپانيا كه الهام بخش بزرگترين نويسندگان قرن بيستم بود پاس را هم به خود مشغول كرد. او چندين سال در خدمت جمهوريخواهان و نيروهاى مردم و بريگادهاى بين المللى بود. در سال ۱۹۴۱ مجله ادبى تاله را بنيان گذاشت كه مركز ثقل شاعران جوان مكزيك بود. در سال ۱۹۴۴ از بورس گوگن هايم استفاده كرده و راهى نيويورك شد.
به رسم سنت ديرينه اى كه در آمريكاى لاتين آن روز رعايت مى شد و نويسندگان را به سمت هاى سياسى و حكومتى مى گماردند، پاس هم به خدمت وزارت امورخارجه مكزيك درآمد و بيست و دو سال در پاريس، ژنو، نيويورك و دهلى نو به كار مشغول بود. شاهكار بى بديل اوكتاويوپاس سنگ آفتاب است كه به همت زنده ياد احمد ميرعلايى به فارسى ترجمه شد.
او تنها سفير و نماينده سياسى كشورش نبود. هرجا كه مى رفت با فرهنگ آن آشنا مى شد. پاس به مطالعه جدى ادبيات هنر علاقه زيادى نشان مى داد. تأثيرات فراوان او از فرهنگ بودايى و شعر شرق، خاصه «هايكو»هاى ژاپنى در شعر او خود را نشان مى دهد.
پاس در سال ۱۹۹۰ جايزه نوبل ادبيات را از آن خود كرد.
اكتاويو پاس مكزيكى الاصل اما نماينده همه جهان است. امروز هر شاعرى نماينده همه شاعران جهان است و به روايت خيال آنان مى پردازد. او كه همراه با آندره برتون و گروه سوررئاليست ها فعاليت مى كرد، خود را همواره جمهوريخواه و طرفدار انقلاب اسپانيا مى دانست. انقلابى كه با دسيسه هاى گوناگون سرزا رفت. مى گفت «من سوسياليست نيستم اما عدالت مستتر در آرمانهاى آن را دوست دارم و گمان نمى كنم كسى در نظريه با عدالت مخالف باشد.»
پاس اعتقاد داشت سهم شاعران جهان از اين دنيا عشق است و عشق همواره همزاد رنج بوده و خواهد بود.
هنر شاعر آن است كه لحظه هاى ناب شادمانگى را با روح لطيف خود در كنار مصائب زندگى بگذارد و بتواند از اين رهگذر حرف خود را بزند. پاس عاشقى است كه خدمت به مردم را وظيفه نويسنده و شاعر مى داند. حزن عارفانه و عاشقانه اى كه در شعرهاى پاس موج مى زند او را از ساير همگنان جدا مى كند. موجى كه نه تنها شاعر را مى گيرد بلكه خواننده را هم مستغرق درياى جنون خود مى كند.
پاس زبان خود را زبان جهان مى داند و اعتقاد دارد كه شاعر فقط نبايد شعر بگويد. شاعر رفوگر روان پريشيده آدمى در روزگار بلاست.
اوكتاويوپاس در ايران نامى شناخته شده است و علاوه بر مطبوعات ادبى كه هر كدام به فراخور به معرفى پاس پرداخته اند كتاب هايى از او نيز به فارسى ترجمه شده است.
«سنگ آفتاب» را احمد ميرعلايى ترجمه كرده، «سمندر» را فؤاد نظيرى، منتخب شعرهاى او را على اكبر فرهنگى و «باد و آب و سنگ» را مهدى خاموشى …
برخى از مقالات او از جمله «هنر و تاريخ» با ترجمه ناصر فكوهى، «سخن پانر» با ترجمه زنده ياد مصطفى رحيمى و «كودكان آب و گل» با ترجمه احمدميرعلايى «و يك سياره و چهار پنج دنيا» با ترجمه غلامعلى سيار منتشر شده است.
عبدالعلى دستغيب، سعيد آذين و برخى مترجمان ديگر هم از آثار او ترجمه كرده اند. هر چند در اين مختصر مجال آن نيست كه كتابشناسى كامل آثار اوكتاويوپاس را ذكر كنيم.
جايزه نوبل كه به «پاس» رسيد در واقع حقى بود كه بايد سالها پيش مى گرفت. اعطاى اين جايزه كه گاه به برخى ملاحظات غيرادبى هم آلوده مى شود فرصتى به او داد تا بتواند بارديگر از دريچه اى تازه با مردم سخن بگويد. زمانى كه كميته نوبل نام او را به عنوان برگزيده اعلام كرد از نخستين ترجمه اثرش به زبان فارسى بيست و پنج سال مى گذشت. پاس در كارخودنشان داده است كه به هيچ قيدى گردن خم نمى كند. آنقدر كه حتى پست سياسى را هم در جايى كه دون شأن خود مى داند براحتى كنار مى گذارد. او كه هنوز رگه هاى جوشان غيرت سرخپوستى را در خود دارد قهرمان پرورى را برنمى تابد. زمانى هم كه از او مى خواهند در ماجرايى دخالت كند كه بواقع براى آشتى دادن جناح هاى متخاصم است، سهم مردم را مى خواهد.
ادبيات آمريكاى جنوبى و مركزى و حوزه كارائيب از طريق همين شاعران و نويسندگان تأثير فراوانى را برادبيات جهان گذاشته است. تا جادوى كلام آن خطه را از شمال آفريقا تا فرانسه و از اين طرف تا مرزهاى ايران گسترش دهد. ادبيات از آنجا كه با روح آدمى درآميخته، هرگز نمى تواند جدا از كليت بشر مورد بررسى قرار گيرد. پاس هم به همين دليل برخواسته خود پامى فشارد.
171894.jpg
البته اين شيفتگى به پاس عام نيست. خيلى ها در زمان حيات او چشم ديدنش را نداشتند و عده اى الآن هم شب ها خوابشان نمى رود كه نام او زنده است. اما واقعيت آن است كه آنها كارى به هنر پاس ندارند. اصلاً هنر او را درك نمى كنند. نبايد از طناب محكمى كه حاشيه هاى غيرادبى دورتن اين اديب برومند و نواده انقلابيون بزرگ پيچيده اند غافل بود. پاس را با بى انصافى تمام ناديده مى انگاشتند. خط بندى هاى رايج سياسى در جهان هم مانعى است كه شايد براى خواننده قابل درك نباشد.
گراهام گرين كه فضاى برخى از رمان هايش در آمريكاى اسپانيايى زبان مى گذرد نسبت به اوكتاويوپاس علاقه عجيبى دارد، گرين براى نوشتن كتاب قدرت و افتخار كه در ايران با نام مسيحاى ديگر، يهوداى ديگر منتشر شد سفرى دوماهه به مناطق كوهستانى و دشت هاى تاباسكو و چياپاس انجام داد. او خود معترف بود كه در بسيارى از موارد خودش را مديون اوكتاويوپاس مى داند…

|   صفحه اول   |   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   اجتماعى   |   بين الملل   | 
|   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   گفت و گو   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ايران زمين   |   قيمت سكه و طلا   |   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   | 
|   اوقات شرعى   |   افق   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |