|
گفت وگو با دكتر حسن بلخارى استاد دانشگاه
رازهاى نهفته در دعــا
|
|
|
فطرت انسان اينگونه است كه مى خواهد از آسيب ها در امان بماند، به ابديت بپيوندد وجاودانى شود. روئين تنى را در زندگى تجربه كند و همواره حس آرامش را براى درونش به ارمغان آورد. در اين ميان ظاهراً دعا بهترين وسيله براى طى اين مسير شناخته شده است. ولى اينكه آيا تنها دعا مى تواند در اين مسير كارگر باشد و آيا اين دعا لزوماً بايد همراه با ادعيه خاصى باشد، يا خير، ابهاماتى است كه دكتر حسن بلخارى، استاد دانشگاه سعى دارد آنها را برطرف كند. دكتر بلخارى به شرطى در دعا اشاره مى كند كه مى تواند انسان را به مرحله تسليم محض در برابر اراده حق، سوق دهد. وى دعا كردن براى ديگرى را داراى نتايج مثبتى مى داند كه مهمترينش سرور قلبى و احساس رضايت از خويش است. | دعا در اديان الهى به چه معناست؟ < اين يك سؤال كاملاً بنيادى است. به نظر من دعا با خود انسان شروع مى شود يعنى با يك مفهوم صددرصد درونى. علت هم اين است كه انسان بنا به ماهيتى كه دارد از يكسو همواره خودش را در مقابل پديده هاى طبيعى و فوق طبيعى، ضعيف و ناتوان تصور مى كند. از سوى ديگر نياز به عامل قدرتمندى دارد كه بتواند در مقابل پديده ها از خود دفاع كند، لذا نياز به چنين مفهومى، شكوفه دعا را در جان انسان پروراند. وقتى شما به مذاهب اوليه و باستانى برمى گرديد، مى بينيد كه مراسم آيينى جزو زندگى ذاتى انسان بوده و دعا در حقيقت ركن اول و اساسى به حساب مى آمده است. البته همزمان با اين دعا، ما مسأله قربانيها را داريم كه وجود اين قربانيها به نحوى بر سر مهرآوردن آن نيروى ماوراءالطبيعه است كه اصطلاحاً اسمش را خدا مى گذاريم. بنابراين مفهوم دعا، قدمتى به قدمت زندگى انسان دارد و در حقيقت همزاد انسان است و حالا اينكه شما مى گوييد در اديان الهى به چه معناست، من فراتر از اديان، در تمامى مذاهب و مكاتب چه الهى و چه غيرالهى، در ماهيت آنها، مفهوم دعا را به معناى اظهار نياز و اظهار عجز مى دانم. يعنى اعتقاد به يك قدرت قاهره اى كه بالفطره انسان مى داند اين قدرت مى تواند او را محافظت كند، نيازهاى او را برآورده كند و در رسيدن به آرمانها و اهدافش او را يارى رساند. اما يك معناى ديگرى هم براى دعا وجود دارد كه در اديان الهى اين معنا برجسته تر است. ما در يك بحث روانشناسى از دعا، به دومفهوم كليدى از دعا مى رسيم. يك بعد آن همان بعد مشهورى است كه ذكر كردم: اظهار عجز و نياز در مقابل قوه قاهره كه مفهوم عام دعاست و ديگرى اظهار معرفت و شناخت درون است كه معناى خاص دعاست و در اديان الهى، اين مفهوم پررنگتر است.به عنوان مثال، در مذهب شيعه، شما يكى از منابع مهم معرفتى را در صحيفه سجاديه داريد. اين صحيفه كاملاً دعاست، ولى هيچ شيعه مذهبى را پيدا نمى كنيد كه اين كتاب را صرفاً براى اظهار عجز و نياز بداند. در واقع در لابه لاى هر كلمه اى، يك كتاب معرفتى وجود دارد. فلذا در اديان الهى، هم معناى عام به معناى اظهار عجز و نياز و هم مفهوم خاص به معناى اظهار معرفت وجود دارد. من چه هنگام از خداى خود، استدعاهايى خواهم نمود؟ هنگامى كه به يكى دونكته معرفتى رسيده باشم. وقتى در دعا مى خوانيم: «انت غنى و انا فقير» تو بى نياز مطلقى و من نيازمند مطلق. من هيچ گاه زبان به اين دعا نمى گشايم، مگر اينكه به اين معرفت رسيده باشم. اصولاً دعا جز در قلمرو اين معرفت، صورت نمى گيرد. من كه معرفت و شناختى ندارم نسبت به اينكه قوه قاهره براى رفع نيازهاى من وجود ندارد، هيچ گاه دعا نخواهم كرد و اين يك شناخت درونى است. | آيا اين شناخت درونى، لزوماً با علم به دست مى آيد؟ < خير. اين شناخت درونى گاهى به علم است و گاهى به دل. يعنى رسيدن به اين معرفت كه مقدمه دعاست، الزاماً با عقل به دست نمى آيد. چرا كه اگر بنا را روى اين بگذاريم كه تنها افرادى معرفت دارند كه علم داشته باشند، بسيارى از انسانها از پروسه دعا خارج مى شوند. لذا، به قول غزالى، گاهى علم، علم معاملت است و گاهى علم، علم مكاشفت بدين معنى كه گاهى انسان با دل خويش به معرفتهايى مى رسد و گاهى با عقل خويش. لذا معرفتى كه مقدمه دعاست، هم با دل قابل كسب است و هم با زبان علم و عقل. در همه اديان الهى هم دعاهايى وجود دارد كه صرفاً اظهار نياز نيست، اظهار معرفت نيز هست. مثل دعاى كميل حضرت على (ع)، صحيفه سجاديه، موعظه مشهور «زير درختان زيتون» حضرت مسيح (ع) و نيز دعاهايى كه در قرآن از قول حضرت ابراهيم ذكر مى شود:«ربنااغفرلى لوالدى وللمؤمنين، يوم يقوم الحساب» كه خدايا مرا ببخش، پدرومادرم را ببخش، مؤمنين را هم ببخش، در زمانى كه روز قيامت برپا مى شود به عقيده من، در قلمرو اديان الهى دعا اظهار نياز و طلب معرفت است. | اينكه شما مى فرماييد حقيقت دعا، توسل به قدرت ماوراءالطبيعه است و انسان حين دعا اظهار عجز مى كند كه آن هم ناشى از معرفت است. ولى بسيارى از اوقات، افرادى هستند كه ازطبيعت همين حس را دريافت مى كنند. يكى از دوستان مى گفت آن حس تعالى كه مردم از خواندن دعا احساس مى كنند، من از تماشاى يك كوه بزرگ دريافت مى كنم. حالا مى خواهم بدانم آن حسى را كه اين فرد از تماشاى عناصر طبيعت مى گيرد، همان كاركرد دعا را خواهد داشت؟ < سؤال بسيار قشنگى است. من در يك فضاى كلى آن حس را همان دعا مى گيرم. ببينيد! اگر تعريف دعا را محصور در لحظاتى بدانيد كه نسبت به يك نيروى قاهره، كلماتى را به زبان مى آوريد. اين تعريف از دعا، تعريف بسيار محدودى است. بايد دامنه دعا را بسيار فراتر گرفت. دعا در ظاهر، اظهار نياز است، به صورت كلام در مقابل قدرتى مافوق. اين يك تعريف كاملاً اصطلاحى و عرفى است كه ما از دعا داريم. ولى وقتى وارد كالبدشكافى و تبارشناسى دعا مى شويم، مى بينيم كه دعا دامنه فراخ تر و گسترده ترى دارد. اين دامنه فراخ تر به شكوفه اى كه در وجود انسان جوانه مى زند، برمى گردد. حال مى خواهد به هنگام رؤيت يك پديده اى كه جان آدمى را به نحوى متأثر مى سازد، باشد يا ديدن يك انسان زيبا و يا حتى يك منظره طبيعى مانند همان كوهى كه به آن اشاره كرديد. هر مفهومى كه به نحوى در روح و روان آدمى تأثيرگذار و آن را برانگيزاند و اين تأثير به فطرت خداجويانه، زيباشناسانه و تعالى جويانه فرد نزديك باشد، خود، دعاست. دعا يك اختلاف درونى با تأثير گسترده درونى است و مفاهيم و پديده هاى مختلفى مى تواند بستر اين جريان و تأثير شود. همان شخصى كه شما مى گوييد وقتى به كوه مى نگرد، از دو حال خارج نيست، يا حس تكامل جويانه اش در او زنده مى شود يا حس زيباشناسانه. درواقع او از آن كوه، به استوارى و استحكام در زندگى مى رسد. مفهومى كه در قرآن به نام «جبل الراسخ» آمده است. لذا هر حسى كه قوه زيبايى را درفرد تحريك كند و به نوعى اظهار ستايش در مقابل عظمتى را در او به وجود بياورد، و به عبارتى آن عظمت را جلوه اى از عظمت ابدى ببيند و به نحوى يك ارتباط درونى بين فرد و آن مفهوم مطلق ايجاد كند، همان دعوا خواهد بود. شايد كسى كه به آن درجه مى رسد، خودش نتواند اين حس را تبيين كند. مثل كسى كه در هنگام عاشقى از او بخواهيد كه عشقش را تحليل كند. ولى ما به عنوان ناظر بيرونى، مى توانيم حس چنين فردى را تحليل كنيم. درواقع، گاهى احساسات ما ابواب بى واسطه باطن ما هستند. در روانشناسى مدرن هم سعى مى كنند كه هر چه مسأله خودآگاه است حذف كنند تا شخص به ناخودآگاه خويش رسد. واقعيت قضيه اين است كه در دعا هم، ما بدون اينكه خودمان بدانيم در هنگام رؤيت عظمت، جلال و شكوه يك پديده طبيعى، آن حس تعالى طلبى در ما بيدار مى شود. يعنى اگر ما بخواهيم مثل آن كوه عظيم و استوار باشيم، فى نفسه در درون خودمان يك طلبى را اظهار مى كنيم، اين طلب همان دعاست. هيچ وقت حس تعالى در درون شما زنده نمى شود، مگر طالب آن باشيد. | بنابراين اصل، دعا كردن و رسيدن به آن حس تعالى است كه مى تواند راههاى متفاوتى براى وصول به آن وجود داشته باشد. بدين ترتيب دعاكردن، لزوماً نبايد با ادعيه خاصى همراه باشد؟ < در نگاه اول، با تبيينى كه من ارائه كردم، بله درست است. چرا كه با آن تبيين، نگاه عاشقانه مادر به فرزندش دعاى اوست. اين شكوفايى حس و طلب تعالى همان دعاست كه به ادعيه خاصى احتياج ندارد. چرا كه ما گاهى تنها با نگاه كردن دعا مى كنيم و گاهى صرفاً با احساسى كه در ما به وجود مى آيد، بدون اينكه كلامى در ميان باشد. اما يك مطلب ديگرى هم هست. اگر ما بپذيريم كه در قلمرو هر مطلبى مراتبى وجود دارد و اينكه بپذيريم يك سرى پلكان هست كه براى رسيد به حقايق بيشتر بايد اين مراتب را طى مى كنيم. آن وقت بايد روى اين سؤال شما تأمل كنيم. ببينيد! در زندگى انسان، هيچ مفهومى فاقد مرتبه نيست. به عنوان مثال، در قلمرو عشق، ابتدا يك عشق مجازى (جسمانى) داريم، اما در بطن همين عشق مجازى، به جايى مى رسيد كه آن عشق تبديل به يك مفهوم حقيقى مى شود. بدين معنا كه ديگر لذت جسمانى نيست، از حيطه جسمانى خارج شده و وارد حيطه روح مى شود. پس اين مراتب وجود دارد. همين عشق مجازى، مرتبه اى براى عشق متعالى مى شود، يعنى در هر لحظه فرد در قلمرو عشق خويش، احساس تعالى مى كند. پس اگر وجود مراتب را بپذيريم، در دعا هم به مرتبه قائليم. در يك جا، دعا بيان صرف مطلب است و جاى ديگر آنقدر بايد بالا رفت كه در همين قلمرو دعا، مفاهيم خاص ترى را تجربه كنيد تا به حقايق والاترى برسيد. |چگونه اين تجربه حاصل مى شود؟ < ببينيد! حضرت محمد(ص) در نيمه هاى شب در غار حرا به حقايق بى واسطه اى مى رسد كه كمتر كسى به آنها مى رسد و يا حضرت مسيح(ع)، حضرت على(ع) و يا حتى بسيارى از علما و عرفا. اينها به يك مراتبى رسيدند كه انسانهاى عادى نرسيدند. در اين مراتب، پنجره هايى به رويشان باز شد و به شهود و اشراقى دست يافتند كه حقيقت را از ما عريان تر و ناب تر ديدند و حالا من كه به دنبال تعالى هستم و بسيار مشتاقم ببينم كه محبوبم چطور دعامى كرد و چه رابطه اى با حق ايجاد مى كرد، در چنين فضايى، طبيعى است كه من هم به دنبال دعاهايى بروم كه او رفت و زاويه ديدى را كه او انتخاب كرد، انتخاب كنم. د رواقع در اينجا استفاده از قالب يا زبان خاص معنا مى يابد تا تجربه اى كه بدان اشاره كردم، حاصل شود والا در نگاه اول كه نوعى نگاه كردن، احساس كردن و يا هر چيز ديگرى كه مى تواند تنها طلب تعالى باشد و دعا به حساب آيد، استفاده از ادعيه خاص، بى معناست. شخصى نزد امام صادق آمدو گفت: خدا را آنطور بگو كه من بفهمم. اما صادق(ع) فرمود: شغل تو چيست؟ او گفت ماهيگيرم. امام صادق(ع) فرمود: تا به حال شده كه در دريا، كشتى تو درحال غرق شدن باشد و تو بر تخته چوبى، تكيه كنى و در آن لحظه در ذهن تو اين باشدكه در عالم هستى، كسى هست كه اگر بخواهد مى تواند تو را نجات دهد؟ ماهيگير گفت: بله. امام صادق(ع) به او جواب داد: كه او همان خداست. اينجاست كه قالب و زبان خاص حذف مى شود و يا داستان پيرمردى كه نزد پيامبر آمد و گفت كه دعايى به من ياد بده كه من به واسطه آن صاحب بركت شوم. پيامبر فرمود: بعد از نماز، با قلب خالص بگو: «انت غنى وانا فقير» و بعد ا زمدتى كه آن پيرمرد در زندگى صاحب بركت شد، اصحاب پيامبر از او پرسيدند كه چه دعايى خواندى و او در جواب گفت كه مى خواندم: «انت فقير و انا غنى » يعنى مفاهيم را جا به جا به كار مى برد. اصحاب به پيامبر اعتراض كردند كه اين پيرمرد كفر مى گويد و پيغمبر در جواب آنها مطلبى فرمودند با اين مضمون: «ما درون را بنگريم و حال را نى برون را بنگريم و قال را» ولى زمانى است كه شما مى خواهيد از آن ماهيگير و پيرمرد فراتر رويد، مى خواهيد سلمان يا ابوذر باشيد، مى خواهيد انسانى باشيد كه نه تنها نور مى گيريد، نور هم مى دهيد، يعنى در محيط خود، نه تنها يك عامل متأثر هستيد، بلكه مى خواهيد مؤثر هم باشيد. اينجا نياز به ورود به ابواب معرفت داريد. ابواب معرفت، شما را به جايى هدايت مى كند كه زندگى را از زاويه اى ببينيد كه مسيح مى ديد، از زاويه اى كه محمدنگاه مى كرد. آن وقت در اين قلمرو، سعى مى كنيد كه همان قالب را استفاده كنيد. ادعيه خاص بخوانيد تا به تجاربى كه اولياى خدا رسيدند، برسيد. ادامه دارد
|