يكشنبه ۱۴ تير ۱۳۸۳ - ۱۵ جمادى الاول ۱۴۲۵
Sun, Jul 4, 2004
فرهنگ و انديشه
سال دهم - شماره ۲۸۴۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
بزرگان انديشه (۳۵)
روان رنجورى يكشنبه
171909.jpg
حميدرضا فرزاد (بخش دوم و پايانى)

خلأ وجودى: اين تلاش و تقلا براى يافتن معنى ممكن است حاصلى به بار نياورد و اين بى حاصلى و سرخوردگى به نوعى روان رنجورى خاص بينجامد، چيزى كه مى توان آن را روان رنجورى معنوى يا وجودى ناميد. به نظر مى رسد مردم امروزه بيش از گذشته زندگى شان را تهى و بى معنى و بى هدف و برباد رفته تجربه مى كنند و گاه در واكنش در برابر اين تجربيات كارهاى نامعقولى انجام مى دهند كه به خودشان يا ديگران ياجامعه و يا هر سه آسيب مى زند. فرانكل از اين وضعيت به خلأ وجودى تعبير مى كند. بى معنايى يك حفره و خلأ در زندگى ماست. هرگاه خلأيى وجود داشته باشد چيزهايى براى پر كردنش به آن هجوم مى برند. فرانكل مى گويد كه يكى از علائم و نشانه هاى خلأ وجودى در جامعه ماملالت و بى حوصلگى است. او خاطرنشان مى كند كه چگونه اكثر مردم وقتى بالاخره زمان و فرصت آن را پيدا مى كنند كه كارى را كه مى خواهند بكنند انجام دهند انگار ديگر ميلى به انجام آن ندارند! وقتى بازنشسته مى شوند به بحران روحى دچار مى شوند، يا دانشجويان سرخورده كه هر آخر هفته بدمستى مى كنند. واكنش عده اى هم آن است كه هر روز غروب خودشان را در سرگرميهاى منفعلانه غوطه ور مى سازند. فرانكل اين وضعيت را «روان رنجورى يكشنبه»  مى خواند. خلاصه آنكه ما تلاش مى كنيم خلأهاى وجوديمان را با چيزهايى پركنيم كه چون تاحدودى ما را راضى مى كنند اين اميد را پيدا مى كنيم كه رضايت وخرسندى نهايى ما را هم فراهم كنند: چه بسا بكوشيم زندگى مان را با لذت وپرخورى وپرداختن افسارگسيخته به امور جنسى پركنيم يا به دنبال قدرت برويم مخصوصاً قدرتى كه كاميابى هاى مالى فراهم مى كند. همچنين ممكن است زندگى مان را با مشغله هاى گوناگون كارى، همرنگى با جماعت وعرف وعادتها پرسازيم يا خشم ونفرت پيشه كنيم و ايام عمرمان را صرف تلاش براى نابودكردن چيزهايى كنيم كه گمان مى كنيم به ما صدمه مى زنند. اين امكان هم وجود دارد كه زندگى مان را با پاره اى دور باطل هاى روان رنجورانه بياميزيم نظير وسواس نسبت به نظافت ونظاير آن. اين دور باطل هاى روانى در چيزهايى يافت مى شوند كه فرانكل از آن به «اضطراب انتظارى» تعبير مى كند: گاه ممكن است شخص از چيزى آنقدر واهمه و هراس داشته باشد كه خود اين هراس او را به آن چيز اضطراب انگيز نزديك كند. در واقع اضطراب انتظارى دقيقاً همان چيزى را كه شخص از آن واهمه دارد به وجود مى آورد. تست يا آزمون اضطراب مثال آشكار اين قضيه است: اگر شخصى از اين بترسد كه از پس آزمونها به خوبى برنيايد خود اين اضطراب وترس ممكن است وى را در گذراندن درست آن آزمونها از موفقيت دور كند.
مشكل ديگرى كه فرانكل دراينجا برمى شمارد قصد وتوجه مفرط است . دراين حالت شخص آنقدر سخت و جدى تلاش مى كند كه خود اين افراط او را ناموفق مى دارد. يكى از رايج ترين نمونه هاى آن بى خوابى است : خيلى ها وقتى نمى توانند بخوابند همچنان تلاش مى كنند كه با استفاده از انواع واقسام روشها خوابشان ببرد واين تلاش براى خوابيدن خودش مانع از خوابيدن مى شودو بدين ترتيب اين دور ادامه مى يابد. مثال ديگر وضعيت كسانى است كه احساس مى كنند بايد عاشقانى استثنايى و بى همتا باشند: مردان احساس مى كنند كه بايد «آخرش» باشند. درمقابل، برخى از زنان همتاى آنان هم تصور مى كنند متعهدند كه از اوج لذت جنسى برخوردار شوند. اما خود اين توجه وتلاش افراطى به ناآرامى ولذت كمتر منجر مى شود. گويى هرچيزى كه از حد متعادل و معقول خود مى گذرد به ضدش بدل مى شود. سومين دشوارى، فكركردن بيش از اندازه است . دراين حالت شخص شديداً درحال انديشيدن است . گاه ما انتظار داريم چيزى اتفاق بيفتد واتفاق هم مى افتد صرفاً به اين علت كه وقوع آن قوياً به اعتقادات ونگرشهاى ما بستگى دارد. فرانكل دراين مورد از زنى ياد مى كند كه در كودكى تجربيات جنسى بدى داشت و نتوانسته بود به شخصيت قوى وسالمى برسد. وقتى به مطالعه برخى متون روانشناسى پرداخت كه مى گفتند اين گونه تجربيات باعث مى شوند كه فرد قادر نباشد از روابط جنسى لذت ببرد دچار مشكلاتى شد!
تلقى فرانكل از خلأ وجودى به تجربه هاى او در اردوگاههاى مرگ نازيها برمى گردد. وقتى چيزهاى روزمره اى كه به زندگى مردم معنا مى بخشند ـ از جمله كار ، خانواده، خوشى هاى كوچك زندگى ـ از زندگى شان حذف مى شد گويى آينده شان به مخاطره مى افتادوحتى محو مى شد. فرانكل مى گويد كه انسان فقط مى تواند با نظر به آينده زندگى كند: «زندانيانى كه اميد و ايمانشان به آينده، به آينده خودشان را از دست مى دادند از بين مى رفتند». فرانكل معتقد است اگرچه امروزه اردوگاه مرگى بدان شكل درميان نيست اما خلأ وجودى نه تنها شيوع دارد بلكه به سرعت در سراسر جامعه در حال گسترش است . او ازاين احساس بيهودگى و طفيلى بودن به تجربه درافتادن در پوچى و هاويه نام مى برد. به ديد او حتى افراط و تفريط هاى سياسى و اقتصادى دنياى امروز را هم مى توان انعكاس هاى بيهودگى وپوچى دانست: او مى گويد به نظر مى رسد ما بين يكسان سازى ماشين وار فرهنگ غرب و تماميت طلبى هاى نظامهاى كمونيست ، فاشيست و تئوكراتيك گرفتار آمده ايم. همرنگ شدن در جامعه توده بنياد يا در تماميت طلبى، هردو ارضا مى كنند افرادى را كه مى خواهندخلأ وجودى زندگى شان را انكار كنند.
فرانكل افسردگى ، اعتياد وپرخاشگرى را سه روان رنجورى مهم توده ها مى نامد. او در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد كه ارتباطى قوى بين احساس بى معنايى وفعاليتهاى مانند جرم وجنايت، مصرف موادمخدر وافراط كاريهاى جنسى وجود دارد. او حتى هشدار مى دهد كه خشونت، استفاده از موادمخدر وساير فعاليتهاى منفى كه تلويزيون، فيلم هاى سينما وحتى موسيقى مؤيد وجود آنهاست نشانه وجود بى معنايى است ونتيجه كار كسانى را نشان مى دهد كه مى كوشند زندگى شان را با تقليد از «قهرمانان خيالى شان» تنظيم كنند. به عقيده او حتى ورزش هم ممكن است مروج پرخاشگرى باشد.
يافتن معنا : معنى را چگونه و در چه چيزهايى مى توان يافت؟ فرانكل سه راه عمده برمى شمارد: اولين راه ورهيافت، ارزشهاى تجربى است يعنى اينكه ما چيزى يا شخصى را ارزشمند تجربه كنيم . اين مى تواند شامل تجربيات زيبايى شناختى باشد. مثل مشاهده شگفتى هاى طبيعت يا ديدن آثار بزرگ هنرى. به عقيده فرانكل مهمترين نمونه هاى ارزشهاى تجربى عشقى است كه نسبت به ديگرى احساس مى كنيم. به واسطه عشق مان ـ معشوقمان را يارى مى كنيم كه به معنا نزديك شود وبدين وسيله خودمان نيز به معنى نزديك مى شويم. او مى گويد: «عشق عالى ترين هدفى است كه انسان مى تواند شوق آن را داشته باشد». فرانكل خاطرنشان مى كند كه در جامعه معاصر خيلى ها امور شهوانى را با عشق اشتباه مى گيرند. بدون عشق امور جنسى چيزى بيش از يك فعاليت ساده وسافل زيستى نخواهدبود و ديگرى صرفاً ابزارى است كه بايد مورداستفاده قرارگيرد، مانندوسيله اى درخدمت يك هدف. از امورجنسى فقط وقتى مى توان لذت كامل برد كه جلوه فيزيكى و جسمانى عشق باشد.
عشق شناخت و تأييد يگانگى شخص ديگر در مقام فرد است با فهمى شهودى از مقام انسانى او. در غير اين صورت، دوطرف رفتارى شىءگونه بايكديگر خواهندداشت. دومين راه كشف معنى ارزش هاى خلاق و ابداع گرايانه است، با انجام كارى. اين خلاقيت فعاليت در عرصه هاى هنر و موسيقى و نوشتن و اختراع و ابتكار و جزاينها را دربرمى گيرد.
فرانكل خلاقيت و نيز عشق را كاركرد ناخودآگاه معنوى يعنى وجدان مى داند.
غيرعقلى بودن توليد هنرى مانند آن درك شهودى است كه به ما امكان مى دهد خير و خوبى را تشخيص دهيم.
فرانكل دراين مورد چنين مثال مى زند: «ما مواردى را مى شناسيم كه در آن يك ويلون زن هميشه سعى مى كند تا آنجا كه امكان دارد آگاهانه ويلون بنوازد. او از گذاشتن ويلون روى شانه اش تا انجام فنى ترين جزئيات اين كار مى خواهد هركارى را آگاهانه و با درك و هوشيارى تام و تمام انجام دهد و همين باعث مى شود كار او كاملاً ناموفق از آب درآيد. معالجه بايد ايمان و اطمينان بيمار به ناخودآگاه را به او بازگرداند. راهش هم آن است كه او به خوبى درك كند كه ناخودآگاهى اش از قوه آگاهى اش موسيقيايى تر است.»
سومين راه معنايابى شامل امورى ازقبيل شفقت و نوع دوستى، شجاعت، شوخ طبعى و نظاير اينهاست. اما شاخص ترين مثال فرانكل تقرب به معنى از طريق رنج است. او دراين مورد به يكى ازمراجعه كنندگانش اشاره مى كند: دكترى كه همسرش مرده بود و او درمرگش سخت اندوهگين و سوگوار بود. فرانكل از او مى پرسد: اگر شما اول مى مرديد زنتان چه مى كرد؟ دكتر در پاسخ مى گويد: خب اين برايش بسيار غم انگيز و سوگناك بود. فرانكل مى گويد: حال كه او اول مرده، از اين رنج و سوگوارى بركنار است اما شما مجبوريد بهاى آن را با زنده ماندن و سوگواريتان بپردازيد. به عبارت ديگر غم و اندوه بهايى است كه براى عشق بايد بپردازيم: براى دكتر، اين فكر، به مرگ همسرش و اندوه و سوگ خودش معنامى بخشيد.
بدين ترتيب رنج و اندوه او به چيزى بيشتر بدل شد. اگر معنايى دركار باشد رنج را مى توان با بزرگى و شرافت تحمل كرد. فرانكل همچنين خاطرنشان مى كند كه افراد جداً بيمار غالباً فرصت و مجال آن را پيدانمى كنند كه شجاعانه رنج خود را تحمل كنند و بدين ترتيب بزرگى و منزلت خود را بيشتر حفظ كنند.
به آنها گفته مى شود: خوشحال باشيد، خوش بين باشيد، بخنديد تا دنيا به رويتان بخندد. آنها غالباً نسبت به اندوه و مصيبت خود احساس شرمندگى و خجلت مى كنند. فرانكل مى نويسد: «هرچيزى را مى توان از انسان گرفت جز يك چيز: آخرين آزادى هاى انسان را ـ آزادى اينكه درهرموقعيتى راه خودش را انتخاب كند.»
وجودمتعالى: ارزش هاى تجربى و خلاق و والا درنهايت جلوه هايى از چيزى بسيار بنيادى تر هستند كه فرانكل آن را معنى برين و وجودمتعالى يا استعلا (TRANSCENDENCE) مى نامد.
معنى برين عبارت از اين انديشه است كه در زندگى معنايى نهايى و واپسين يا غايى وجودداردكه مستقل از ديگران، مستقل از طرح ها و برون افكنى هاى ما و فراتر از مقام و منزلت وجودى ماست.
فرانكل آن را دال برخدا و معناى روحانى مى داند.
او تصريح مى كند كه لازم است يادبگيريم كه ناتوانى مان درفهم و ادراك كامل معنى برين و وجود متعالى را بپذيريم و تحمل كنيم زيرا «معنى (Logos)عميق تر از منطق (Logic) است.» از نظر فرانكل خدا درعين حال هم متعالى و هم عميقاً متشخص يا شخص وار (Personal) است. او خاطرنشان مى كند كه حتى ملحدان و شكاكان و معلقان هم اى بسا مفهوم استعلا را بپذيرند بدون آنكه از كلمه خدا استفاده كنند. درهرحال فرانكل معتقداست كه روى برگرداندن از خدا سرچشمه نهايى همه بيماريهاى عميق روحى و روانى است. او مى نويسد: «همين كه فرشته درما واپس زده شود به صورت يك شيطان درمى آيد.» درمانگرى هاى فرانكل جالب توجه اند كه دراينجا مجالى براى پرداختن به آنها وجودندارد. فقط درنهايت اختصار به يكى از آنها اشاره مى كنيم:پرهيز از درون نگرى مفرط و غوطه ورشدن در دنياى درون، پرهيز از انديشيدن مفرط و بى حد و مرز.
فرانكل مى گويد:در دنياى امروز برخودنگرى و خودكاوى تأكيدبسيارمى شود كه اين ميراث فرويد است. اما اين كار عملاً به دورشدن ازمعنى غايى مى انجامد. «وجودانسان ـ لااقل مادام كه دچار روان رنجورى نشده است همواره معطوف به (انجام) چيزى يا (محبت به) شخصى غير از خود است.» كه فرانكل آن را خوداستعلايى يا تعالى يافتن وجود آدمى مى خواند.
ودرتوضيح آن، جمله اى از آلبرت شوايتزر را نقل مى كند: تنها راههايى كه درآنها واقعاً مسرور و سعادتمند خواهى بود راههاى آنانى است كه مى كوشند خدمت كنند، خدمت و ياريى راستين...

|   صفحه اول   |   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   اجتماعى   |   بين الملل   | 
|   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   گفت و گو   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ايران زمين   |   قيمت سكه و طلا   |   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   | 
|   اوقات شرعى   |   افق   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |