بدون شك فرسايش سرمايه اجتماعى در ايران يكى از دغدغه هاى اصلى ما در دهه ۸۰ خواهد بود. جامعه شناسان معتقدند اگر در جامعه اى سرمايه اجتماعى كاهش يابد، كل شبكه روابط و پيوند افراد دچار مشكل خواهد شد و سيلى از نابهنجارى ها و نابسامانى ها در جامعه تسرى و افزايش خواهد يافت.
سعيد مدنى محقق و پژوهشگر مسائل اجتماعى مى گويد: «امروز ديگر نمى توان ابزارهاى دستيابى به توسعه اجتماعى را محدود به نيروى انسانى و منابع مالى دانست بلكه ركن سوم كه اثربخشى فراوانى نيز دارد، سرمايه اجتماعى است كه مى بايست توجه به آن وارد دستور كار كارگزاران نظام قرار گيرد. مدنى معتقد است هرقدر در جامعه اى ارزش ها، هنجارهاى اجتماعى و تعهدات ميان افراد استحكام يابد، انحرافات اجتماعى مثل طلاق، اعتياد، جرم و ... كاهش خواهد يافت. در غير اين صورت و با فروپاشى سرمايه اجتماعى، جامعه دچار ضعف هايى خواهد شد كه به سادگى و در كوتاه مدت قابل جبران نيست. گفت وگوى ما با وى در مورد سرمايه اجتماعى و پيامدهاى تخريبى آن را روى اقشار مختلف جامعه بخوانيد:
\ براى آنكه بتوانيم وارد بحث اصلى شويم، علاقه مندم بدانم چه تعريفى از سرمايه اجتماعى داريد؟
> بحث سرمايه اجتماعى اگرچه در ايران بحث جديدى است، اما درواقع از حدود اوايل قرن بيستم به نحوى در ادبيات جامعه شناسى غرب مطرح شده. مبناى بحث سرمايه اجتماعى مربوط به نقدهايى است كه به نظريه فردگرايانه در غرب وارد مى شود. در واقع نگاه فردگرايانه به مسائل اجتماعى، اقتصادى و توسعه دچار مشكلاتى بود و موانعى را در روند توسعه اجتماعى ايجاد مى كرد. برهمين اساس نقدهايى كه به نظريه فردگرايانه شد به تدريج منجربه شكل گيرى نظريات سرمايه اجتماعى گرديد. به مرور مشخص شد كه ديدگاه هاى روانشناسى تأثير پررنگ ترى در تغييرات اجتماعى و تحولات اقتصادى دارد و درواقع تأثير بحث ها و ويژگى هاى روانشناختى افراد در رويكردشان به مسائل توسعه ملى به طور مشخص تر مطرح گرديد. بنابراين رويكرد جامعه شناختى قضيه كم رنگ تر شد. ورود متغيرهاى ديگر مثل تأثير ارزش ها، ساختارها در تحولات اقتصادى، اجتماعى باز منجربه شكل گيرى و تقويت بحث سرمايه اجتماعى شد. به همين دليل هم هست كه در بحث هاى مربوط به مفهوم سرمايه اجتماعى با روابط بين نهادها سروكار داريم و همينطور آخرين نكته اى كه شايد بشود در اين مورد اضافه كرد اهميت نقش مشاركت در توسعه ملى است. كه اين هم از ويژگى هايى بود كه باعث گسترش بحث سرمايه اجتماعى شد. در واقع مفاهيم و نظريات متفاوتى در اين خصوص مطرح شده كه شايد تعريف فوكوياما تعريفى روشن تر و دقيق تر باشد. او مى گويد: «سرمايه اجتماعى مجموعه معينى از ارزش ها و هنجارهاى غيررسمى است كه اعضاى گروهى كه همكارى درميانشان مجاز است، در آن سهيم هستند. درواقع در بحث سرمايه اجتماعى ما با مجموعه اى از روابط افقى و عمودى در درون جامعه سروكار داريم.
|
|
|
اين روابط افقى در حوزه عمومى، شبكه بين مردم و افراد يك جامعه را سامان مى دهد و درنهايت مى تواند به صورت غيررسمى كاركردهاى بسيار مؤثرى داشته باشد. همينطور در سطح ميانى رابطه بين نهادهاى اجتماعى و افراد توضيح دهنده پديده اى است كه سرمايه اجتماعى ناميده مى شود.
\ در جامعه ما با توجه به تحولات ناشى از انقلاب انفورماتيك و ظهور تنوع فكرى در ميان پاره فرهنگ هاى متفاوت، بحث سرمايه اجتماعى قدرى مناقشه انگيز خواهد بود. چرا كه ممكن است اولويت ها و نظام ارزش هايى مدنظر باشد كه در تناقض با هنجارهاى مورد قبول گروه هاى متفاوت اجتماعى و حتى ارزش هاى ملى باشد. شما چه توجيهى براى اين پارادوكس داريد؟
> سرمايه اجتماعى بنا ندارد كه يك تصوير واحد از يك جمعيت متعارض و متناقض بدهد، بلكه سعى داردويژگى ها و ارزش هاى مشترك در يك جمع متكثر را توضيح دهد و صراحتاً اعلام دارد كه اين ويژگى هاى متكثر در مقاطعى كه به سمت يك هدف يا ارزش خاص سوگيرى كند، تأثيرگذارى هاى مشخص دارد. اجازه بدهيد نظرم را با چند مثال توضيح دهم تا مسأله روشن شود. اگر يك جمعى تصميم بگيرند به كوه بروند اين گروه بايد ۲ ويژگى حتماً داشته باشند. يك منابعى داشته باشند تا برنامه را تدارك ببينند، دوم اينكه دانش يا شناخت لازم براى طى كردن مسير را داشته باشند. حالا اگر اين جمع هم منابع انسانى و هم منابع مادى مشخص دارند، در مورد قله اى كه قصد صعود دارند، اختلاف نظر داشته باشند، على رغم همه امكانات و توانايى ها به هدف موردنظر دست پيدا نمى كنند. مثال افراطى ترى كه در اين زمينه مى زنند در مورد يك جمعى است كه قصد سرقت يك مكان خاص را دارند. اين گروه نياز به ابزار، اطلاعات و تجربه دارد كه عموماً هم از چنين امتيازاتى بهره مندند. منتها ممكن است در هنگام وقوع عمليات تفكر سود بيشتر به ذهن يكى از آنها رسوخ كند. اين تفكر غيرمتعارف برنامه آنها براى رسيدن به هدف را دچار معضل و مشكل خواهد كرد.
\ فكر مى كنم شما بر آن هستيد كه ثابت كنيد زيرساخت سرمايه اجتماعى مبتنى بر اعتماد اجتماعى است؟
> بله، به عبارت ديگر مى توان گفت سرمايه اجتماعى سه ركن اساسى و بسيار مهم دارد كه روى آن بسيار هم تأكيد شده: ۱ـ اعتماد ۲ـ مشاركت ۳ـ ارزش هاى مشترك. اينها در مجموع عناصر شكل دهنده سرمايه اجتماعى هستند. يعنى به نوعى اعتماد ميان افراد يك جامعه على رغم اختلاف هايى كه با هم دارند، مى تواند كمك به دستيابى يك هدف نمايد.
به نظر من تمايل به مشاركت كه تحت تأثير عنصر اعتماد شكل گرفته، مى تواند اين سامان را به وجود آورد و درنهايت اين ارزش هاى نسبى واحد است كه تأثير اساسى در تكوين و قوام سرمايه اجتماعى خواهد داشت. يادمان باشد موقعى كه از ارزش هاى واحد صحبت مى كنيم، منظور اين نيست كه در تمام جوانب زندگى يك ارزش واحد وجود داشته باشد. درواقع مفهوم ملت تا حد زيادى تحت تأثير سرمايه اجتماعى است. يعنى موقعى كه مى گوييم يك ملت شكل مى گيرد درواقع يك حوزه جغرافيايى را موردنظر قرار مى دهيم كه در اين حوزه افراد و طبقات متفاوتى وجود دارند ولى همه اينها مى توانند حول محور هويت ملى سامان يابند و روابط شان را على رغم اختلاف ها درواقع همسو نمايند. نكته اى كه وجود دارد اين است كه اگر در بين يك ملت اعتماد كاهش پيدا كند ـ اعتمادى كه نسبت به هويت و جايگاه مشترك در بين افراد يك جامعه مطرح است ـ آن ملت روند روبه زوالى را طى خواهد كرد. و همينطور ارزش هاى واحد مى تواند به انسجام كلى مجموعه كمك شايانى نمايد. شايد باز در تحليل علل توسعه نيافتگى ايران هم در واقع به نوعى اشاره مى شود كه ايران كشورى است كه از منابع فراوانى مثل نفت برخوردار بوده و به نظر امكان كاربرد آن در توسعه وجود داشته است. همچنين نيروى انسانى كارآزموده و توانا هم در ايران فراوان است. اما هيچ موقع توسعه صورت نگرفته. به نظر من علتش اين بوده كه از يكسو در واقع آن اعتقاد مشترك هميشه لطمه ديده و از سوى ديگر تمايل به مشاركت پايين بوده كه درنتيجه منافع فردى كاملاً منافع جمعى را تحت الشعاع قرار داده است.
\ آنچه كه بحث سرمايه اجتماعى را به مفاهيم بعدى خود گره مى زند، مسأله هويت و تأثير آن برروى جنسيت هاى مختلف است. شما هم در مقاله اى به اين موضوع اشاره داشتيد. سؤال اين است كه تأثير تحولات سرمايه اجتماعى برروى پديده جنسيتى در كشور ما چگونه بوده است؟
> موقعى كه بحث سرمايه اجتماعى شكل و قوت گرفت، بحث سنجش و اندازه گيرى آن هم مطرح شد. در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه اين سرمايه اجتماعى را چگونه مى توان اندازه گرفت؟ در اين مورد دو رويكرد مطرح مى شود. رويكرد اول معتقد است اگر ما مثلاً اعتماد اجتماعى را در يك جامعه اندازه گيرى كنيم، ميزان اعتماد نشان دهنده سرمايه اجتماعى است. اما در مقابل بعضى از رويكردها غيرمستقيم است و در دسته دوم قرار مى گيرد. نظريه اى كه مطرح مى شود اين است كه فقدان يا كاهش سرمايه اجتماعى منجربه بروز معضلات و تعارضات اجتماعى مى شود. يعنى به ميزانى كه سرمايه اجتماعى يك جامعه افزايش پيدا مى كند، انسجام و سلامت آن جامعه هم بالا مى رود. ولى هرچقدر كه اين افت پيدا كند، تعارضات داخلى جامعه افزايش مى يابد و به مرور قابل مشاهده نيز خواهد بود. اين تعارضات اشكال مختلف و متنوعى دارد. اما شكل غالب آن كه بسيارى از نظريه پردازان مثل فوكوياما نيز در مورد آن تأكيد دارند، در اين عبارت خلاصه مى شود كه كاهش سرمايه اجتماعى به افزايش مسأله اجتماعى منجر خواهد شد. مثلاً اگر در جامعه اى روند طلاق، خودكشى و اعتياد روبه افزايش است، به تدريج مشخص مى شود كه سرمايه اجتماعى سير نزولى خود را طى مى كند. نكته اى كه وجود دارد اين است كه وقتى سرمايه اجتماعى نزول پيدا مى كند و آسيب هاى اجتماعى افزايش پيدا مى كند برخى گروه هاى اجتماعى بيشتر در معرض تهديد قرار مى گيرند. در اين مورد مسأله جنسيتى مطرح مى شود. يعنى نگاه جنسيتى به مسأله سرمايه اجتماعى دغدغه اصلى و مسأله اجتماعى ما مى شود. طبيعتاً اين فرود و نزول سرمايه اجتماعى در گروه هايى كه كمتر حمايت مى شوند بيشتر نمود پيدا مى كند و اثرگذار است. در اين مورد تفاوت بين زنان و مردان يك امر كاملاً محسوس است. يعنى در جوامع مرد سالار مثل ايران در واقع زنان به دليل اينكه هم در قوانين اجتماعى رسمى و هم در روابط اجتماعى نقش فرودستى را دارند طبيعتاً آنها بيشتر تحت تأثير آثار
سوء تخريب سرمايه اجتماعى هستند.
ادامه دارد