شنبه ۲۰ تير ۱۳۸۳ - ۲۱ جمادى الاول ۱۴۲۵
Sat, Jul 10, 2004
افق
سال دهم - شماره ۲۸۴۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
درباره عبدالعلى دستغيب
زندگى
در ميان كتاب!
172872.jpg
نماى مهر:

عبدالعلى دستغيب، منتقد ادبى، محقق و مترجم.
متولد ۱۶ آبان ماه ۱۳۱۰ در خانواده اى روحانى و فرهنگى ـ شيراز
تعدادى از نوشته ها:
در زمينه نقد ادبى: تحليلى ازشعر نو فارسى، نقد آثار نيما يوشيج، نقد آثار غلامحسين ساعدى، نقد آثار احمد شاملو، نقد آثار صادق چوبك، نقد آثار احمد كسروى، نقد آثار م. ا. به آذين، نقد آثار بزرگ علوى، نقد آثار محمود دولت آبادى، نقد آثار احمد محمود و به سوى داستان نويسى بومى. در زمينه تحقيق ادبى و تاريخى: شيوه نگارش، هنر و واقعيت، حافظ شناخت و فلسفه هاى اگزيستاليسم. در زمينه ترجمه: چرا مسيحى نيستم (برتراند راسل)، دجال (نيچه)، چهار سوار سرنوشت، (ويليام هابن)، هيدگر و شاعران (ورونيك ام فوتى) و طوفان شكسپير (با دكتر دولتشاهى).

ساره دستاران: شيراز هميشه شهر موردعلاقه اش بوده و فاصله زيادى نيست بين يوسف آباد تهران و چهارراه هوابرد شيرازـ اگر عبدالعلى دستغيب باشى ، نيمى از دلت آنجا پيش آرامش شهر و كارهاى نيمه تمام و خويشان است و نيمى اش اينجا پيش خانواده. دوره هاى مختلف زندگى اش و آنچه را كه از آن به عنوان دهه هاى بحرانى ياد مى كند، به خوبى به خاطر مى آورد. با فنجان چاى آرام و بى صدا كه برمى گردد، مى بردم تا شورش حيدرخان قشقايى در فيروزآباد فارس، شهريور ۱۳۲۰ و حمله متفقين، كودتاى ۲۸ مرداد ۳۲ و ... خانواده اش همه اهل كتاب بودند و روزنامه خوان، او هم از همان دوران به سياست و شعر و قصه علاقه مند مى شود تا جايى كه تمام زندگى اش مى رسد به خواندن و نوشتن. دريازده دوازده سالگى خوب انشا مى نوشت و نسبت به سنش اطلاعات تاريخى نسبتاً خوبى پيدا كرده بود. وقتى با پدر كه مسؤوليتى دولتى داشت، از جلسه بحث و گفت وگويى برگشت، شنيده هايش را درمقاله «علل عقب ماندگى كشورهاى اسلامى» نوشت و آن را براى مجله «نوردانش» فرستادكه در آن علمايى چون مرحوم راشد مقاله مى نوشتند. بعدها هم با روزنامه هاى محلى شيراز چون پارس، بهار ايران، دوست ملت و گلستان و مجله ها و روزنامه هاى تهران مثل اطلاعات، كيهان، آشفته، سخن، فردوسى، نگين، روشنفكر، اميدايران، آدينه، دنياى سخن، كيهان فرهنگى، كلك، ادبيات داستانى، نيستان، راهنماى كتاب، آينده و پيام نوين همكارى كرده كه بيشتر مقاله هايش در زمينه هاى نقد ادبى، فلسفه، جامعه شناسى و هنر است.
خيلى كتاب و مقاله و مجله خوانده و بحث هاى زيادى داشته با افرادى از قشرهاى مختلف. آن قدر خوانده و بحث كرده كه حالا مى تواند از حفظ درباره مقاله هاى روزنامه هاى بعد از شهريور ۲۰ صحبت كند.
| عبدالعلى دستغيب بدون كتاب نمى تواند زندگى كند.
سال ۸۰ در پى يك عارضه مغزى چند ماهى بسترى شده و با خودفكر كرده حالا كه قادر به مطالعه نيست، چرا كتابهايش را حبس كند. شش هزارجلد كتاب تاريخى، ادبى و فلسفى را به بنياد فارس شناسى واگذار كرد،
براى استفاده عموم. بهتر كه شد، اما دو باره به فكر تهيه كتاب افتاد. در اتاقى كه زندگى مى كند، حتماً بايد كتاب جلوى چشمش باشد. يك سال و نيم است كه هفته اى چهار پنج روز را صرف تهيه كتاب مى كند و به قول خودش بازيافت، چراكه سه هزار جلد كتابى كه دوباره تهيه كرده، بسياريش همان هايى است كه قبلاً داشته و واگذار كرده.
ممكن است به خاطر صرفه جويى، زير آفتاب منتظر اتوبوس بايستد ، درخريد كتاب اما به فكر پول و هزينه نيست؛ وقتى كتاب مى بيند ديگر حال خود را نمى فهمد!
| دهه سى بود كه عبدالعلى دستغيب چند قصه نوشت و آنها را در مجله «اميدايران» چاپ كرد، قصه هايى رئاليستى درباره زندگى نابسامان فقيران و بينوايان در جامعه. در آن دوران نسبت به خواندن و نوشتن حرص عجيبى پيدا كرده بود. همه چيز مى خواند، رمانها و روزنامه هاى معمولى و گاه آثار جمالزاده، حجازى و محمد مسعود. هفده ساله بود كه در سراى مقدماتى مشغول به تحصيل شد. آنجا آثار على دشتى و حسينقلى مستعان را مى خواند، از هدايت اما چيزى نمى فهميد تا اينكه روزى «چمدان» بزرگ علوى را به توصيه دوستى خواند و بعد «دوران كودكى» ماكسيم گوركى را. اين آثار نوشته هاى دشتى و مستعان را درنظر او پايين آورد، گويى وارد مرحله ديگرى شده باشد.
درهمان دوران بود كه فعاليت احزاب شديد شد و جنبش ملى شدن نفت همه كشور را دربرگرفت. دستغيب هم وارد سياست شد و در راهپيمايى ها و پخش اعلاميه ها شركت كرد. ديگر سمت و سويى پيدا كرده بود و از نظر ادبى هم از آثار چخوف، گوركى، تولستوى، هدايت و بزرگ علوى خوشش مى آمد.
| در سالهاى مبارزه، دستغيب يك سالى زندانى شد و پس ازآزادى به علت ممنوعيت از مشاغل دولتى در دفاتر اسناد رسمى و روزنامه هاى محلى شيراز به كار پرداخت.
سه سالى هم كارمند غيررسمى اداره بهداشت بود و در اين سمت تا سال ۱۳۳۷ به همه نقاط دور و نزديك استان فارس سفر كرد. در همين سال بود كه براى ادامه تحصيل در رشته فلسفه به تهران آمد و در پى آن به تدريس در دبيرستانها، دانشسراهاى مقدماتى، مدارس عالى و دانشكده ها پرداخت.
| در تهران داستانى را براى انتشار به شادروان خالقى ـ سردبير مجله «پيام نوين» ـ سپرد كه خالقى اشكالاتى به داستان وارد كرد. با اين همه اما آن را چاپ كرد و بابت حق التحرير صدتومان به دستغيب داد كه براى دانشجوى آن روزگار مبلغ درخور توجهى بود، روزگارى كه هزينه يك صبحانه خوب و كامل يك تومان مى شد.
172839.jpg
دستغيب آن زمان در طبقه بالاى يكى از خانه هاى دروازه دولت زندگى مى كرد كه از شدت سرما او و هم اتاقى اش دائماً بيمار بودند و بساط آش شان هميشه به راه بود. ديگر فكر كرد خالقى ممكن است باز هم از قصه هايش ايراد بگيرد، اين شد كه مقاله اى درباره پروين اعتصامى نوشت كه آشنايى خوبى با اشعارش داشت. خالقى آن نوشته را خيلى پسنديد و در همان مجله اى كه سعيد نفيسى، دكتر بيانى و رضا آذرخشى مطلب مى نوشتند، نوشته دستغيب در اولين صفحه چاپ شد. فعاليت هاى مطبوعاتى دستغيب گسترده تر شد و ديگر از سال ،۴۰ بيشتر وقت خود را صرف تحقيق و نقد ادبى كرد. حدود پنجاه كتاب نوشته كه هفده عنوان آن به طور مشخص در زمينه نقد ادبى است.
\ عبدالعلى دستغيب فلسفه خواندن را در نقد ادبى بسيار مؤثر مى داند، چرا كه باعث شده او با احتياط بيشترى قضاوت كند و پايه كار را بر اين بگذارد كه امكان اشتباه وجود دارد، كما اينكه خيلى قبل تر با آثار گلستان و گلشيرى و شاملو خيلى مخالف بوده و مقاله هاى تندى هم درباره آنها نوشته، بعداً اما متوجه مى شود در بعضى قسمت ها اشتباه كرده است. از سال ،۵۰ اساس كار را بر اين مى گذارد كه ممكن است حق به جانب شاعر و نويسنده باشد.
\ از دستغيب درباره شعر كه مى پرسم، دانه هاى قرمز تسبيح در زير انگشتانش مى لغزند و او نظاره گر افقى دورتر از دريچه پنجره، مى گويد: «در نوجوانى خيلى به شعر علاقه مند بودم. سعدى و حافظ و خيام و فردوسى حفظ مى كردم و مثل همه ايرانى ها گفتم حالا كه شعر مى خوانم، شعر هم بگويم...» ده سالى تا سال ۱۳۴۹ ضمن كار نقد ادبى شعر هم مى گويد كه حاصل در دو دفتر «گل هاى تاريك» و «تصويرهاى روبرو» منتشر مى شود.
شعرهايش را با سروده هاى شاملو ، اخوان و فروغ كه مقايسه مى كند مى بيند صلاح نيست شعر گفتن را ادامه دهد.
حالا هرازگاهى جرقه هايى به ذهنش خطور مى كند، چيزهايى مى نويسد و بعد با خود آنها ناپديد مى شود يا دستغيب سرشان را زير آب مى كند! مى گويد شعر گفتن مشكل است. بايد حالتى نزديك به جنون داشت كه حالا با بالارفتن سن، آن حالت آشفتگى و بى قرارى براى او ناپديد شده. خيلى دلش مى خواهد يك رمان بنويسد، چون تجربه هاى زيادى از شهرها و روستاهاى ايران دارد و با بسيارى از طبقات مختلف در تماس بوده. اما وقتى مى خواهد فكرش را عملى كند، مى بيند مصداق «دست ما كوتاه و خرما بر نخيل» است. به اعتقاد دستغيب قرن ما قرن تخصصى است و شخصى كه بخواهد به چند رشته ادبى و هنرى بپردازد، واقعاً بايد فوق العاده باشد و وقت زيادى داشته باشد.
\ دستغيب كه براى آوردن ليست كتاب هايش مى رود، همسرش ـ مينا شيخ نيا ـ كه دختر غلامعلى شيخ نيا، استاد زمين شناسى دانشگاه تهران، است هم صحبتم مى شود. فارغ التحصيل هنرستان موسيقى است و از شاگردان استاد پايور. نوشته هاى دستغيب را در «پيام نوين» مى خوانده به اسم ع. دستغيب كه به شوخى با خواهر آن را عين(۱) دستغيب مى خوانده اند. در شب هاى شعر شاملو، دوست مشتركى، مينا شيخ نيا و عبدالعلى دستغيب را به هم معرفى مى كند. رفع مشكلات درس فلسفه شروع گفت وگوى آنهاست و آغازين بهانه بودن سى و سه ساله شان در كنار هم... در خانه شيراز و حالا در خانه يوسف آباد.
(۱) به كسره نون


|   شناسنامه   |   آرشيو   |