يكشنبه ۲۱ تير ۱۳۸۳ - ۲۲ جمادى الاول ۱۴۲۵
Sun, Jul 11, 2004
ويژه ۲
سال دهم - شماره ۲۸۴۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
لقب يونانى ها بعد از قهرمانى در يورو ۲۰۰۴
يوگا در زندگى امروز
فقط عكس است كه مى ماند
عكس ثبت  يك اتفاق است. اتفاقى كه در لحظه اى رخ مى دهد و بلافاصله هم ناپديد مى شود . براى همين عكس ها هميشه براى تماشاگرها جذابند. براى خيلى ها لحظات گذراى قبل، پر از خاطره است و هر فرم يادى از آن گذشته محسوب مى شود. عكس ثبت  اين خاطره هاست. هفته پيش نهمين دوسالانه عكس ايران كه در واقع بازتابى از كارهاى اكثر عكاس هاى ايرانى است به پايان رسيد. در ميان برندگان اين دوسالانه مجموعه عكس هاى پيمان هوشمندزاده با عنوان «يك كتاب سرانگشتى» جايزه سوم را دريافت كرد. شانزده عكس كه ايده متفاوتى در سوژه و قاب بندى ارائه داده و هر كدام را در مكان عمومى كشورهاى مختلف گرفته است.
هوشمند زاده مى گويد: «ايده اين نوع كار يك دفعه و بدون پيش زمينه به ذهنم رسيد. واقعاً چيز خاصى نبود. اما جذب آن شدم و سه ماه روى آن كار كردم.» او براى اين عكس ها را در سفرش به اروپا گرفته است: «اين مجموعه را طى سفرم به آلمان، فرانسه، سوئد و كشورهاى ديگر اروپا گرفتم و هر كدام در محل خاصى از اين كشورها بودند.» اين شانزده عكس به همراه ۲۲۲ تك عكس و ۳۱ مجموعه ديگر در گالرى خيابان واقع در فرهنگستان هنر به نمايش گذاشته شده اند. براى ديدن آنها مى توانيد تا ۲۰ مرداد به آنجا مراجعه كنيد.
حرف دل
حرف دل جايى است براى حرف هاى شما. هر چه كه باشد و از هر كه و هر چه بگويد. براى ما در اين ستون مهمترين نكته اين است كه اين حرف ها، حرف هاى دل شماست. ما را از خود بدانيد و حرف هاى دلتان را برايمان بفرستيد. نشانى پستى ما تهران ـ خ خرمشهر ـ شماره ۲۱۲ ـ ايران جوان و نشانى الكترونيكى اين ستون harfedel-ir@yahoo.com است.

اين روزها خسته تر از آنم كه بخواهم با سرخوشى نامه اى بنويسم. راستش ديگر نه درس ارضايم مى كند و نه دوستى هاى دانشگاهى همه چيز بيهوده به نظر مى رسد. در دانشگاه براى نمره هر روز اين طرف و آن طرف مى رويم و بعد شب، به حركات خودمان مى خنديم. خوابگاه پرشده از اين بى كارى روزمره. ديگر كسى حوصله كس ديگر را ندارد. آنهايى كه مثل ما سال بالا هستند، نگران از روزهاى بعد از دانشگاهند كه معلوم نيست چه كار بايد بكنند. سال پايين ها هم دنبال اينكه زودتر سال بالايى بشوند و اين چرخ همين طور مى چرخد و نگرانى ها باقى مى ماند. به نظرشما بايد خوشحال و سرحال باشيم؟
تورج ـ اهواز
در كشور ما هر سال اتفاقات جورواجورى مى افتد كه بسيارى از آنها به مردم لطمه مى زند. زلزله، سيل، تصادف و… امسال هم تصادف در جاده زاهدان خيلى ها را عزادار كرد. درست مثل مردم بم، مثل مردم نيشابور اين بار هم عده اى بى گناه براساس اشتباه يك راننده از بين رفتند. آنها هم كه زنده ماندند با بدنى سوخته بايد زجر بكشند. درد و علاجش هم فقط صبر است. مثل مردم بم و نيشابور. اين اتفاقات دوسه روز همه را ناراحت مى كند. اما بعد همگى تصميم مى گيريم كه آنها را فراموش كنيم. راستش چاره اى نيست. ما كه از اين حوادث درس نمى گيريم. لااقل زندگى را با غم كمتر ادامه دهيم.
نسرين شكيبايى ـ بندرعباس
تابستان شروع شده. دوباره مى شود بى خيال همه چيز در كوچه و خيابان قدم زد. مى شود با دوست ها تا آخر شب وقت گذراند. رنگ ورودى شهر هم عوض شده. آخر همه بيرون آمده اند. همه مى خواهند در اين ايام استراحت كنند. ديگر نه كنكورى ها نگرانند و نه دانشجوها و نه محصل ها. حتى پدر و مادرانمان هم نفس راحتى مى كشند. اين روزها وقت شادى است. پس بى خيال شادباشيد. مثل من.
حسن مريدى ـ تهران
لقب يونانى ها بعد از قهرمانى در يورو ۲۰۰۴
خدايان فوتبال المپ
172899.jpg
تنها چند ثانيه از به صدا در آمدن سوت مسابقه فينال يورو ۲۰۰۴ گذشته بود كه مردم يونان به خيابان هاى آتن ريختند و سرود ملى شان را با هم فرياد زدند، ناقوس كليساها به صدا درآمدند و ماشين ها با بوق هايشان در شادى مردمان سهيم شدند. اين را بزرگترين جشن يونان تا امروز مى دانند. پيرمردها مى گويند هنگام برقرارى حكومت دموكراسى در سال ۱۹۷۴ شاهد چنين جشنى بوده اند، اما براى بسيارى از جوان ها، حضور ميليونى مردم در خيابان ها و پايكوبى دسته جمعى شان چيزى تازه است. در سال ۱۹۸۷ هم با پيروزى تيم بسكتبال يونان در جام قهرمانى اروپا، مردم به خيابان ها ريختند اما آن جشن خيابانى قابل مقايسه با اين جشن باشكوه نيست.
نيكوس كاوالينياس، جوان ۲۴ ساله يونانى كه مسابقات را از طريق تلويزيون دنبال مى كند، فرياد زنان مى گويد: «همين است، ما موفق شديم! ما ايمان داشتيم كه پيروز مى شويم.»
در طول نود دقيقه نبرد نفس گير، انگار مردم يونان به صفحه تلويزيون ها ميخ شده بودند. مردم در خانه ها، بارها، ميدان هاى عمومى و حتى روى شن هاى ساحل دور هم حلقه زده بودند و به صفحه هاى كوچك و بزرگ تلويزيون ها خيره شده بودند. با هر ضربه به توپ آه از نهادشان بلند مى شد. در كافه پروكاليوس يكى از جوانها آن قدر عصبانى شد كه ليوان خود را به طرف تلويزيون پرتاب كرد. خوشبختانه به صفحه تلويزيون آسيبى نرسيد.
جشن خيابانى دقيقاً هنگامى آغاز شد كه كاپيتان تيم يونان، تئودوروس زاگوراتيس جام قهرمانى را در دست گرفت و بالاى سر خود برد. همان وقت بود كه جوان ها فرياد كشيدند، شيپورها به صدا در آمدند و شهر در دريايى از پرچم هاى سفيد و آبى گم شد. ماشين ها از حركت بازايستادند و ميان هزاران هزار نفرى كه در خيابان ها پايكوبى مى كردند، متوقف شدند. فقط موتورها بودند كه مى توانستند مسيرشان را از لابه لاى مردم و ماشين ها پيدا كنند. جوان ها روى ترك موتورها ايستاده بودند و در حالى كه پرچم يونان را تكان مى دادند از مردم مى خواستند هورا بكشند. هيجان به قدرى بود كه عده اى از جوان ها فرياد مى زدند: «يونان بهترين است. حالا بگذاريد با برزيل مسابقه بدهيم.» يا عده اى ديگر كه مى گفتند: «يك گل براى آن پرتغالى ها خيلى كم بود. ما بايد حداقل سه گل بهشان مى زديم.»
در شهرهاى ديگر يونان هم اوضاع از همين قرار بود. در شهر ساحلى سالونيكا قايق سوارها چراغ قايق هايشان را روشن كردند و با سرعتى عجيب در پهناى افق گم شدند. كوستاس كوكاراس، معلم شهر گفت تا آن روز آن قدر آدم را در خيابان ها نديده بودند. در شهر ساحلى سالونيكا، توريست ها فقط ايستاده بودند و با دهان باز به ديوانگى مردم نگاه مى كردند؛ به جوان هايى كه صورت و بدنشان را بارنگ، سفيد و آبى كرده بودند و شكلك هايى در مى آوردند كه از هيچ آدم عاقلى سر نمى زند. جوان هاى ديگر در دسته هاى ده نفرى ماشين ها را تكان مى دادند و از راننده هاى گيج مى خواستند بوق بزنند.
بازى هاى المپيك يونان ماه ديگر در اين كشور آغاز خواهد شد. مردم يونان كه پيشتر از اين با هزينه سنگينى كه دولت صرف برگزارى المپيك كرده بود، موافق نبودند، حالا براى آغاز مسابقات لحظه شمارى مى كنند. ماريا اكونومو، فروشنده ۲۶ ساله يك مغازه مى گويد: «اين پيروزى مسلماً در روحيه مردم تأثير خواهد داشت. قبل از اين همه مى گفتند يونان از عهده مسابقات بر نخواهد آمد و المپيك مايه آبروريزى ما خواهد شد. اما حالا همه چيز فرق كرده. مردم يونان اين پيروزى را نماد پيروزى ملتى مى دانند كه مى خواهد به عرصه هاى نوين توسعه پا بگذارد.
حالا يونانى ها مى توانند با ديگر مردم اروپا چشم در چشم شوند و كم نياورند.»
نخست وزير يونان كه خود به ليسبون رفته بود، بعد از پيروزى تيم كشورش گفت: اين بهترين پاسپورت براى المپيك بود. اين مسابقه نشان داد وقتى مردم يونان به چيزى اعتقاد داشته باشند، با هم متحد مى شوند، اعتماد به نفس پيدا مى كنند و با انعطاف خود شيوه هايى را به كار مى بندند تا به اهداف خود دست يابند.»
مردم يونان به استقبال بازيكنان تيم ملى كشورشان رفتند و فرودگاه را به تصرف خود در آوردند. اتوبوس حامل فوتباليست ها يك ساعتى ميان جمعيت پايكوبان يونان متوقف ماند. فوتباليست ها قهقهه مى زدند و براى مردمشان دست تكان مى دادند.
يوگا در زندگى امروز
حواست كجاست؟
چرا اينجا نيستى؟!
172917.jpg
ـ آيا تا به حال ساعت مچى تان را به دست بسته ايد يا عينكتان را روحى چشم گذاشته ايد و مدتى را صرف پيدا كردن آنها كنيد؟!
ـ چند بار كنترل تلويزيون را برداشته ايد و شماره گيرى كرده ايد؟!
ـ حتى اگر موارد بالا را انجام نداده باشيد، قطعاً بارها در سر كلاس درس در حين درس دادن استاد در عالم رؤيا در گذشته و آينده سفر و تنها حضور فيزيكى خود را اعلام كرده ايد!
ـ راستى چرا اكثر پدر و مادرها وقتى مى خواهند نام يكى از فرزندانشان را صدا بزنند، اسم همه آنها را مى گويند مگر شخص موردنظر!!!
درواقع تمام اتفاقات ذكر شده ناخواسته به دنبال عدم تمركز ما اتفاق مى افتد. فشارها، نگرانى ها و درگيريهاى شديد و رنگارنگ دنياى امروز، هر روز مشكلات تازه اى را به وجود مى آورد و به دنبال آن به فكر حل آن مشكلات مى افتيم.
اما با ناهماهنگى جسم و روحمان چه كنيم؟
براى حل اين مشكل راههاى متفاوتى پيشنهاد شده است كه در اين مقاله به يك نوع تمرين و ورزش خاص اشاره مى كنيم.
قطعاً ورزشى به نام «يوگا» به گوش شما آشنا است. روشى كه اين روزها بيشتر از قبل به آن توجه مى شود و شايد هربار كه بر سر حل يكى از مشكلات زندگى حيران، نگران و نا اميد هستيم (براى نمونه صاحبخانه جوابمان كرده است، در امتحان كنكور رد شده ايم و يا پس از دردسرهاى زياد از دانشگاه فارغ التحصيل شده ايم و به دنبال پارتى! براى يافتن كار هستيم و ...) دوستى پيشنهاد داده باشد «راستى چرا يوگا كار نمى كنى؟!»
پس بهتر است كمى بيشتر در مورد يوگا بدانيم:
هدف از انجام «يوگا» آموزش روان توسط جسم است. ما اغلب تأثيرات روح و روان را بر جسم خود مى بينيم. براى مثال وقتى ناراحت يا عصبى هستيم شنيده ايم كه مى گويند:
«چرا لب و لوچه ات آويزان است» يا در مواقع خوشحالى «در پوست خود نمى گنجيم.» در واقع نوع نگه داشتن سر و شانه بر روى بدن ارتباطى مستقيم با وضعيت روحى، روانى ما دارد. «يوگا» از همين ارتباط جسم و روان بهره مى گيرد و به ما مى آموزد كه چگونه خود را آماده شادزيستن كنيم؟ و به عبارتى با بالابردن حد توان و ظرفيت خود زندگى كنيم. در واقع با استفاده از اين سيستم علمى مى آموزيم كه چگونه با آرامش، آزادانه و با ذهنى هوشيار و آگاه با درك و فهم كامل شرايط به مبارزه با مشكلات بپردازيم.
در نگاه اول، مبارزه كردن و آرام بودن با يكديگر سنخيت و هماهنگى ندارد. تمرينات فيزيكى معمول در «يوگا» به بدن ما آموزش مى دهد كه چگونه به تدريج به قدرت، انعطاف و استقامت بيشتر برسيم. و به دنبال آن بدون هيچ كوشش و تلاش خاص استقامت، قدرت و انعطاف پذيرى ذهنى افزايش مى يابد و تفاوت شديد بين روح و جسم به تدريج از بين مى رود و حس اتحاد و يگانگى بين اين دو عنصر حاصل مى شود. چيزى كه «جسم ـ روان» ناميده مى شود.
مهمترين تأثير «يوگا» حس آزادى است. آزادى در همه جنبه ها و زمينه ها. حسى كه در قدم اول با تأكيد «يوگا»  بر انعطاف پذيرى آغاز مى شود. در حالى كه شخص انعطاف پذيرتر است در واقع هركدام از قسمت هاى بدن او احساس متمايز دارد و به نظر مى رسد بين مفاصل، فاصله ايجاد شده است و هر مفصل مى تواند آزادانه و بدون اتصال با ساير قسمت ها حركت كند و همين حس آزادى است كه به درك ساير آزاديها و جنبه هاى آن مى انجامد.
«يوگا»  از نظر لغوى به معناى «اتحاد و يكپارچگى» (با ريشه سانسكريت) است. اتحاد جسم و روان، اتحاد شخص با ساير افراد و اساساً اتحاد بسيارى از جنبه هاى زندگى! در واقع افراد صاحبنظر در اين ورزش معتقدند:
«شادى واقعى، آزادى و روشنفكرى برگرفته از اتحاد و يكپارچگى است.
تحقيقات نشان داده است اين تمرين باعث كنترل نگرانى، ورم مفاصل، تنگى نفس، دردهاى كمرى، فشارخون، خستگى مزمن، افسردگى، بيمارى قند، صرع، سردرد، بيمارى قلبى، بى خوابى، استرس و ... مى شود.
شتاب و عجله فراوان براى انجام كار و امور تكرارى و خسته كننده زندگى باعث مى شود تا از «خودمان» غافل شويم، وقتى مى گوييم:
«من گرسنه ام» يا «من نگرانم» در واقع خودمان را با استفاده از وضعيتى كه در آن قرارداريم، مى شناسانيم «منى كه گرسته است» «منى كه نگران است». تصور مى شود گرسنگى و نگرانى يك نام است. (سلام، من گرسنه ام، نام شما چيست؟!)
درنتيجه هويت ما به سوى حالات و شرايطمان سوق پيدا مى كند. اگرچه در واقع ما شرايطى نيستيم كه آن را تجربه كنيم يا كارهايى كه آن را انجام مى دهيم. ما شغل خودمان، مسؤوليت هايمان و احساسات و هيجانات روزانه نيستيم. اتومبيلى نيستيم كه آن را مى رانيم و يا خانه اى كه در آن زندگى مى كنيم چرا بايد شخصى باشيم كه فقط به فكر بدهى هايش است و خلاصه خانم و آقاى نگرانى و استرس نيستيم.
در «يوگا»  در واقع هر آنچه باعث تعبير اشتباه از «خود» مى شود را به دور مى اندازيم و به «خود واقعى» مى پردازيم و در جايگاهى قرارمى گيريم كه بتوانيم بهتر فعاليتها، افكار و احساسات و پاسخ هايمان را نسبت به اوضاع مختلف زندگى هماهنگ كنيم و به عوض گفتن «من نگرانم» خواهيم گفت: «من احساس نگرانى دارم» ممكن است تفاوت خاصى بين اين دو بيان پيدا نكنيد، اما بدانيد كه اين اختلاف بسيار ظريف است در حالى كه تأثير آن مؤثر و شديد.
با اين توضيحات اگر تصميم گرفتيد براى يك بار هم كه شده به اين كار بپردازيد به موارد زير توجه داشته باشيد:
بهتر است در شروع به عوض تمرين در خانه، اين كار را در يك كلاس انجام دهيد تا متوجه اشكالات و اشتباهات كارى خود باشيد اما اگر به علت مشكلات زمانى يا مالى قادر به حضور در كلاس نيستيد توجه داشته باشيد كه بهتر است اتاقى خلوت و بدون فرش را انتخاب كنيد، چراكه فرش ضخيم روى تعادل شما تأثير مى گذارد و بهتر است از حوله اى بزرگ به عنوان زيرانداز استفاده كنيد.
اما اگر اوضاع بر وفق مراد بود و كلاسى را جهت حضور انتخاب كرديد، فراموش نكنيد.
۱ـ اول تلفن همراه را خاموش كنيد. (و به قول معروف كمى كلاس خود را پايين بياوريد.)
۲ـ لباس هايى با اندازه اى مناسب بپوشيد نه آنقدر تنگ كه در طى حركات بشكافد و حواس سايرين را پرت كند و نه آنقدر گشاد كه در حين حركات روى سرتان بيفتد.
۳ـ باور كنيد كه وارد كلاس يوگا شده ايد. پس با بغل دستيتان حرف نزنيد و درد دل نكنيد.
۴ـ كفش و جوراب نپوشيد تا زمين را حس كنيد.
۵ـ آب كافى همراه داشته باشيد.
۶ـ دستمال هم فراموش نشود (گاهى تنفس عميق دردسرزا مى شود!!)
و...
با رعايت تمام نكات ذكر شده و ساير نكاتى كه خواهيد آموخت احتمالاً در آينده:
ـ اتوبوس اشتباهى سوار نمى شويد.
ـ اسم همسرتان را اشتباه صدا نمى زنيد (تا باعث دعوا شود)
ـ لباستان را پشت و رو نمى پوشيد.
ـ خمير ريش را اشتباهاً به عوض خميردندان بر روى مسواك نمى زنيد.
ـ بدون پس گرفتن بقيه پولتان را فروشنده، مغازه را ترك نمى كنيد.
و قطعاً خورش قورمه سبزى را از سر ميز غذا درون سلط ماست! نمى ريزيد.
موفق باشيد.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   اجتماعى   |   بين الملل   | 
|   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   گفت و گو   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ايران زمين   |   قيمت سكه و طلا   |   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   | 
|   اوقات شرعى   |   افق   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |