|
چشم اندازسينماى مستند در يك نگاه
ديدگاههاى سه نسل در سينما ى مستند هلند
|
|
|
آغازى ديگر سومين دوره از برگزارى چشم انداز سينماهاى مستند جهان، بعد از سينماى مستند فرانسه و سينماى مستند فلسطين، به سرزمين هلند اختصاص داشت. چشم انداز سينماى مستند هلند كه از ۸ تيرماه به مدت چهار روز در دو سالن سينما فلسطين و خانه هنرمندان برگزار مى شد، مانند يك كارگاه آموزشى فرصتى خوب را براى آشنايى مخاطب ايرانى فراهم مى كرد. يكى از اهداف هميشگى دست اندركاران برپايى جشنواره فيلمهاى مستند و كوتاه هم در مركز گسترش مستند تجربى و هم در انجمن سينماى جوان نگاه خاص و هدفدار براى رسيدن به مخاطب ايرانى و تغيير نگاه او به سينماى مستند بوده است و سينماگر و مخاطب ايرانى از ورود فيلمهاى خارجى جز در جشنواره فيلم كوتاه تهران و چند جشنواره موضوعى، هميشه محروم بوده است كه بخشى از اين محروميت با نمايش ۱۱۴ فيلم مستند و بعد از آن سينماى فلسطين و سينماى مستند هلند شكسته شد. چشم انداز سينماى مستند هلند با نمايش بيش از ۴۰ عنوان فيلم كوتاه، تصوير تازه اى از تاريخ سينماى مستند هلند و چگونگى تغيير نگاه در مراحل مختلف فيلمسازى هلندى را پيش رو قرار مى دهد. سينماى مستند هلند در نگاه اول متعلق به فيلمساز هلندى است كه كمتر گرايشى براى ساختن فيلم مستند در داخل كشور خود دارد، نگاه به فيلمهاى هلندى دغدغه هاى فيلمساز براى به تصوير كشيدن مسائل و مشكلات مردم كشورهاى پيرامون را يادآورى مى كند. نسل اول چشم انداز سينماى هلند صرف نظر از نمايش سينماى صامت، برگرفته از سه نسل فيلمساز است، فيلمهايى كه از سالهاى ۱۹۴۰ انتخاب شده و فيلمسازان را از دريچه نگاه به دنبال اطراف به سه نسل تقسيم كرده اند كه «يوريس ايونس» با گرايش فيلمهاى مستند شاعرانه و بعدها فيلمهايى با گرايش جريانهاى سياسى و انقلابى جزو سينماگران نسل اول فيلمسازى هلند است، يوريس ايونس كه يكى از چهره هاى كلاسيك تاريخ سينماى مستند و نامدارترين شخصيت سينماى هلند است، در سيزده سالگى نخستين فيلم خود را در ژاندوستون ساخت و بعدها به دليل پيشرفتهايى كه در به كارگيرى ابزار و ادوات براى ساخت يك فيلم داشت، در صدر بهترين فيلمسازان فرم تصوير و تدوين قرار گرفت و در سال ۱۹۳۱ اولين فيلم ناطق خود را با نام «سمفونى صنعتى» كارگردانى كرد. يوريس ايونس به عنوان يكى از فيلمسازان نسل اول سينماى هلند تأثير بسيارى را در تغيير نگاه فيلمسازان بعد از خود نسبت به مسائل اطرافيانش داشت. نسل دوم و سوم نسل دوم فيلمسازان هلندى بعد از سالهاى جنگ جهانى دوم ظهور كرد، نسلى كه متأثر از دو جريان عمده موسيقى جزم و جريان شهر آزاد است. اين دو عنصر تأثير به سزايى را در فيلمهاى نسل دوم فيلمسازان هلندى داشته است كه اين تأثير را به خوبى در فيلم «شيشه» به كارگردانى «برت هانسترا» مى توان ديد. شايد پيامد تجربه هاى هانسترا در اواخر دهه ۱۹۵۰ باعث شد تا او فيلم مستندى را درباره كارخانه شيشه سازى بسازد. او در اين اثر تعريف درستى از يك فيلم مستند صنعتى را ارائه داده است، فيلمى كه مشهورترين و پرافتخارترين فيلم تاريخ سينماى هلند نيز به شمار مى آيد. «برت هانسترا» در فيلم شيشه عواطف تماشاگر را با مقوله صنعتى شدن درگير مى كند و پس از آن كار شيشه گران سنتى و دميدن نفس خود در شيشه را نشان مى دهد كه چگونه مهارت آنها در خط توليد كارخانه به صورت خودكار و ماشينى درآمده و به اين ترتيب ماشين، انسان را حذف كرده است. در اين ميان، خط ماشينى و خودكار توليد بطرى كارخانه دچار اختلاف مى شود، يك بطرى شكسته و ريتمها به هم مى ريزد و به دنبال آن باقى بطرى ها هم از رديف خود پايين مى افتند و مى شكنند و سرانجام با دخالت انسان نظم به چرخه توليد بازمى گردد. «برت هانسترا» همراه با نمايش چرخه توليد شيشه نكته بسيار مهمى را به بيننده خود گوشزد كرده و آن درگيرى صنعت با انسان و يا به عبارت بهتر زندگى مسالمت آميز انسان و صنعت بوده كه استفاده درست از موسيقى در تكميل و تدوين اين ريتم كمك شايانى كرده است. اين روند در فيلم «آينه هلند» كه فيلمى از همين كارگردان است، نيز ادامه پيدا كرد. هانسترا با استفاده از تصاوير منعكس شده در آب بازتاب مناظر هلند در آب را به تصوير مى كشد. تصاوير ارائه شده توسط هانسترا در اين فيلم مانند نقاشى است كه قلم مو و رنگش به دوربين و حركت تبديل شده. اين نوع ظرافت در نگاه هانسترا به دوران جوانى او و آغاز كار هنرى اش با نقاشى برمى گردد. هانسترا سوار بر قايق، هلند را با دوربين سير مى كند و در ميان آبهاى مواج، بازتاب تصاوير برجهاى كليسا و آسياب بادى و كار و تلاش كشاورزان بومى روستا را به تصوير مى كشد. نسل سوم فيلمسازان هلندى آميزه اى از فيلمسازان جوان به همراه پا به سن گذاشته هايى است كه سينماى مستند را در امتداد سفرهاى پى درپى خود به فرهنگ هاى كشورهاى اطراف در مى يابند. در واقع نگاهى تركيبى از فيلمسازى هلندى در كشور هاى ديگر است. البته در اين نگاه جنگ و اثرات آن نقش بسيار مهمى دارد. يكى از تفاوت هاى اصلى نسل سوم فيلمسازان هلند با نسل اول فيلمسازى در نوع نگاه هنرمندانه فيلمساز به سوژه مستند است به عنوان مثال زمانى كه «يوريس يونس» و بعدها «لويى فان خاسترن» تصميم مى گرفتند فيلمى را بسازند با آسايش كامل و خيالى راحت و مسلط به موضوع از تمام آنچه در اختيار داشتند به شكل استادانه استفاده مى كردند و بعد خيلى شاعرانه و يا هر عنوان ديگرى را از خود به جا مى گذاشتند كه اين امر در فيلمسازان نسل سوم به دليل مسائل و مشكلات مالى كمرنگ تر شده و فيلمسازان ترجيح مى دهند به هر قيمتى كه شده با صرف هزينه هاى كمتر فيلمى گزارشى از يك رويداد را تهيه و تعريف كنند. تا جايى كه اين فيلم هاى گزارشى با توجه به تمام ويژگى هاى ساختارى به گزارش هاى پرگو و وراج تبديل مى شد؛ گزارشهايى كه در قالب فيلم هاى ۱۰۰ دقيقه اى از حوصله تماشاگر خارج بود. تماشاگرى كه از بيرون به فضاى درونى فيلم بدون هيچ پيش ذهنى وارد مى شد. به عنوان مثال فيلم «ديوانه» به كارگردانى «هرى هانيگمان» از جمله اين فيلم ها است. اين فيلم مستند روايتى از خاطرات گروهى از سربازان هلندى سازمان ملل متحد است؛ از نخستين مأموريت صلح بانى در كره به سال ۱۹۵۰ تا جنگ هاى كامبوج، لبنان و در همين اواخر بوسنى. در برابر دوربين چند كهنه سرباز خاطرات خود را باز گو مى كنند و شرح مى دهند كه چگونه با عواطف خود در جنگ كنار آمده اند كه در اين جنگ موسيقى جزو جدا نشدنى از خاطرات اين سربازان است. يكى از جذابيت هاى اين فيلم نوع روايت سربازان از خاطراتشان است كه به خودى خود جذاب و تماشايى مى نمايد؛ در حاليكه خودفيلمساز در تعيين خط مصاحبه چندان موفق نبوده است. ضمن اينكه فراموش نكنيم هانيگمان جزو آن دسته فيلمسازانى بوده كه موضوع اغلب فيلم هايش بيرون از هلند مى گذرد. «هرى هانيگمان» در «پرو» به دنيا آمده و دوران نوجوانى اش را در آنجا گذرانده و بعد به تابعيت هلند در آمده است. فيلم ديوانه در واقع ارتباط ميان هلند با دنياى بيرون از آن را به تصوير مى كشد. نقش موسيقى به عنوان عنصرى مؤثر و تعيين كننده در شكل گيرى روابط درون فيلم به كار گرفته شده. فيلم ديوانه بيان خاطراتى است كه نمى توان فراموششان كرد و تنها بايد يادگرفت كه چگونه مى توان با آن زندگى كرد. نگاهى به چند فيلم «دريايى كه مى انديشد» يكى از بهترين فيلم هايى بود كه در مجموع فيلم هاى مستند هلند به خوبى قابل تشخيص به نظر مى رسيد. اين فيلم را كه كارى از «فرت دوخراف» است به سختى مى توان جزو سينماى مستند دانست. «دريايى كه مى انديشد» ماجراى فيلمنامه نويسى است كه مى خواهد براى كاراكتر فيلم اش شخصيت پردازى كند ولى موفق نمى شود، در نتيجه تصميم مى گيرد لحظه به لحظه زندگى خود را به عنوان كاراكتر اصلى فيلمنامه بنويسد. اين را شايد بتوان يك مستند سور رئال ناميد. دريايى كه مى انديشد، نشان مى دهد كه هيچ چيز آنگونه كه در ظاهر به نظر مى رسد نيست، دنياى ما فقط آن چيزى است كه در درون و ضمير انسان هاى آگاه اتفاق مى افتد. «بادث» همان فيلمنامه نويسى است كه مى خواهد فيلمنامه «دريايى كه مى انديشد» را بنويسد. او آنچه مى نويسد تايپ مى كند و همان چيز ها يا كارهايى كه نوشته، انجام مى دهد. در اين فيلم بادث سؤالاتى را كه براى ما اهميت دارد بيان مى كند. سؤالاتى مانند چگونه مى توان خوشبخت زندگى كرد؟ حقيقت كدام است؟ چه چيزى واقعيت دارد؟ و چه چيز زائيده توهم است؟ دريايى كه مى انديشد مجموعه اى از توهمات بصرى و تغيير مدام زاويه ديد بيننده است و با سؤالاتى كه خرت از خود مى پرسد همه را در مواجهه با حقيقت، واقعيت و توهم قرار مى دهند. زمانى كه فيلم تمام شد با يك خستگى شيرين از روى صندلى بلند شدم و اما «لوئى فان خاسترن» در نوع خود پديده اى است اعجاب انگيز. حدود ۸۳ سال سن دارد و از پدرى بازيگر و مادرى خواننده متولد شده، فان خاسترن از جمله فيلمسازانى است كه نگاهى متفاوت به آثار روانى پس از جنگ دارد «ارزش ماندن» يكى از همان فيلم ها است. نگاهى ديگر سومين برنامه مرور سينماى مستند كشورهاى مطرح با برگزارى چشم انداز سينماى هلند به پايان رسيد. چشم اندازى كه گوشه اى از سينماى هلند را براى فيلمسازان و منتقدان ايرانى به همراه داشت. در گفت وگويى با محمدآفريده دبير اين چشم انداز او نويد يك نگاه ديگر به سينماى ايتاليا و فيلم هاى برتولوچى و ساير فيلمسازان ايتاليايى را در آينده نزديك داد. اين جريان مى تواند زمينه اى را براى رشد نگاه فيلمسازان جوان فراهم كند.
|