دوشنبه ۲۲ تير ۱۳۸۳ - ۲۳ جمادى الاول ۱۴۲۵
Mon, Jul 12, 2004
افق
سال دهم - شماره ۲۸۵۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
افق
آرشيو
درباره حسين زنده رودى
جنبش انتزاعى حروف
173121.jpg
\متولد ۱۲ اسفند ۱۳۱۶ تهران
\جزو نخستين دانشجويان دانشكده هنرهاى تزئينى
\ دريافت بورس از فرانسه
\ شركت دربى ينال پاريس و دريافت جايزه
\ شركت دربى ينال هاى ونيز، سائوپائولو، پاريس و...
\ برگزارى چندين و چند نمايشگاه انفرادى در ايران، فرانسه، آمريكا، آلمان و...
\ از بنيانگذاران مكتب سقاخانه
\ از پيشگامان جريان نقاشيخط
\ اقامت دائمى در فرانسه ازسال ۱۳۴۰ تاكنون
بزرگداشت او در نمايشگاه پيشگامان نقاشى نوين ايران، در موزه هنرهاى معاصر تهران ـ سال ۱۳۸۰ ـ محمد شمخانى: «حسين زنده رودى» از آن هنرمندانى است كه هست ونيست وهميشه حرف وحديث درباره او زياد است.
آنقدر كه هنوز خاطره آخرين حضورش در ايران از ذهن و زبان خيلى ها پاك نشده است. چهل و چند سال پيش كه از ايران رفت، همچنان همان «حسين» ى بود كه همه مى شناختند. با همان كارهاى شيرين وشيرين كارى هاى هنرى اش . چهاردهه بعد كه به ايران بازگشت براى بزرگداشتش در موزه هنرهاى معاصر، يك «شارل» هم به او اضافه شده بود. و همين نشان مى داد كه او فرانسه(پاريس) را به عنوان وطن دوم خود برگزيده است: «شارل حسين زنده رودى.» در آن بازگشت وبزرگداشت، شارل حسين يك چيز را مى خواست، كه در گفت وگو با من به زبان آورد. او با دلايلى كه خود داشت و براى خود داشت بيشتر مى خواست كه با هنرمندان وطنى (ايرانى) مقايسه نشود.
دامنه همين ادعا تا آمريكا و فرانسه و انگليس و آلمان وخيلى جاهاى ديگر كشيده شد و رفت كه اعتراض خيلى ها را برانگيزد. آنها كه با هوش بودند و زنده رودى چهار دهه پيش را به خاطر مى آوردند، يا سكوت كردند ويا خنديدند. بعضى ها اما، حتى هنوز، معتقدند او تند رفته است و ادعايش را به حساب خود خواهى او گذاشتند.
هنرمند اما، با اين كار ثابت كرد كه هنوز همان آدم پرهياهوى دوران دانشكده هنرهاى تزئينى است وعوض نشده. كسى كه شيطنت هايش زبانزد همه همكلاسى هايش هست. از شكل لباس پوشيدن گرفته تا شيوه رفتارش.
اين را عكاس روزنامه خوب يادش هست كه وقتى مى خواست از زنده رودى عكس بگيرد، چطور با فرى موهاى بلندش را، كه گندم وجو داشت، در دست گرفت و روى شانه ها انداخت و لبخندى زد، هنرمندى كه ۱۲ اسفند سال ۱۳۱۶ در خانواده اى متوسط و مذهبى (به قول بعضى ها) به دنيا مى آيد و به رغم مخالفت خانواده وارد هنرستان هنرهاى زيباى پسران (تهران) مى شود و اصول نقاشى را از «شكوه رياضى» و حكاكى را از «ماركو گريگوريان» مى آموزد. همان حكاكى هايى كه «اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست» از نمونه هاى معروف آن به حساب مى آيد.نمونه اى كه حالا جزو مجموعه شخصى «پرويز تناولى» است وبا قطع بسياركوچكى دركتاب كارهاى زنده رودى آمده است.
سه سال هنرستان كه تمام مى شود و زنده رودى كه شاگرد اول مى شود، براى تشويق در يك برنامه زنده تلويزيونى شركت مى كند، كه آنجا هم انگار دسته گل به آب مى دهد و مى گويد: «همه استادان مابى لياقت هستند و من حاضرم با آنها مسابقه بگذارم!» و خب چون جواب  هاى هوى است، او را معرفى مى كنند به نظام وظيفه. جايى كه بالاخره وبا پادرميانى يكى از هنرمندان وابسته به حكومت وقت معاف مى شود.
او و هوشنگ حامى و كامران ديبا. آن روز با لباس سراپاصورتى به حضور تيمسار مربوطه شرفياب مى شود و حسابى كفر او را درمى آورد كه چرا شبيه به هيپى ها شده و اين چه سرووضعى است!
زنده رودى در سال ۳۷ نخستين نمايشگاه انفرادى، در سال ۳۹ دومين نمايشگاه انفرادى(تالار رضاعباسى) و درسال ۴۰ سومين نمايشگاه انفرادى خود را در «آتليه كبود» (مربوط به پرويز تناولى) برگزارمى كند.
جايى كه انگار نقطه عزيمت همان هنرى مى شود كه بعدها بدان مكتب سقاخانه اطلاق مى كنند. مكتبى كه در شكل گيرى آن هفت نفر دخالت داشتند و درواقع هم نشينى كارهاى آنها هم بالاخره باعث شد اين عنوان كلى و نه چندان كامل و رسا به وجودبيايد.
عنوانى كه اما دوام زيادى آورد و دعواهاى بسيارى. ازتناولى گرفته تا زنده رودى و ديگران هم بدان دامن زدند و بالاخره معلوم نشد آغاز و انگيزه درست و دقيق آن به كى و كى و كجا بازمى گردد.
درسال ۱۳۴۰ زنده رودى براى اقامت دايم راهى پاريس مى شود. بعدها كه سرى به ايران مى زند دريك مصاحبه دليل ماندگارى خود را در فرانسه اين چنين توجيه مى كند: «اين كمبود هنرمند [درايران] است كه مرا وادار به زندگى در فرانسه مى كند. اين رسم است كه ازتمام نقاط دنيا هنرمندان به مراكز هنرى هجوم بياورند.»
173052.jpg
اين رؤياى هميشگى هنرمندى بوده و هست، كه اوج و فرودهاى اصلى هنرش را درهمان دهه چهل پشت سرگذاشته و حالا هى رج مى زند فقط. بهترين آثار او را مى توان درنمايشگاه سال ۱۳۴۵ گالرى بورگز ديد كه به مناسبت نخستين سالگرد تأسيس اين گالرى برگزارشد.
زنده رودى هميشه و همواره سرشوخى داشته و دارد. او انگار مى خواهد همه را متوجه حضور خود كند. به خاطر همين يك چيزهايى ادعامى كند و انتظاردارد كه همه تأييدكنند. ازجايزه بى ينال ونيز گرفته تا برگزارى نمايشگاهى معتبر در محله «سوهو» نيويورك (به خاطر تسكين مردم وحشتزده دنيا)، كه در گفت وگو با من اظهار كرد.چيزى كه بعدها فهميدم در منزل خصوصى يك ايرانى بوده و بزرگنمايى شده است. چند سال پيش هم كه توى موزه هنرهاى معاصر تهران براى او بزرگداشت جمع و جور برگزار شد (منظورم نمايشگاه سال۸۱ ـ ۸۰ نيست)، در پاسخ به كسى كه با ترجيع بند «استاد» از او پرسش مفصلى كرد، فقط گفت: «ببخشيد اين سؤال بود يا جواب؟»  و ديگر چيزى نگفت. چيزى كه باعث دلخوشى سؤال كننده باشد و بهانه اى براى بازگشت به گذشته پرافتخار هنرمند و مرور دوباره آن.
زنده رودى هر كه هست و هرچه هست، در گذشته خلاصه مى شود. در همان دهه چهل و پنجاه كه كارهاى خوب و خاصى آفريد و باعث شد كه هميشه در خاطره جمعى اين سرزمين باقى بماند. دليل اين موفقيت هم شايد درست بازگشت به گذشته قومى اين سرزمين و برداشتى منطقى و اصولى از آن بوده باشد. چيزى كه خيلى ها مى خواستند و نتوانستند يا مى خواهند و نمى توانند. در ميان همان آثار دهه چهل و پنجاه او نمونه هاى نادرى از آميزش خط و نقاشى را مى توان ديد و پيدا كرد، كه شايد خود او هم ديگر هيچ وقت نتوانسته و نتواند كه آنها را تكرار كند. او در دهه نخست اقامتش در فرانسه، همچنان فاصله ميان پاريس و تهران را با همين آثار طى كرده است.آثارى كه همزمان با جنبش انتزاعى حروف (حروف گرايى انتزاعى) در اروپا، شكل گرفته اند و در تقدم و تأخر آنها بر نمونه هاى اروپايى هنوز ترديد هست. اينجا به ويژه منظورم همان كارهايى است كه يك جورهايى ـ در ظاهر البته ـ تنه به «آپ آرت»  مى زند. زنده رودى در خلق اين تابلوها همه آن شور و شعف و شعورى را كه نقاشى لازم دارد، به كار گرفته و دست به مكاشفه زده است. تابلوهايى كه به رغم تقليد و تكثيرهاى مكرر هنوز نظيرى نيافته اند.
برگزارى نمايشگاههاى مختلف در جاى جاى دنيا و شركت در بسيارى از رويدادهاى مهم هنرى، از فعاليتهايى محرز و مشخصى است كه زنده رودى در ادامه اقامت فرانسه و در خلال سالهاى اخير انجام مى دهد. تا اينكه نوبت به موزه هنرهاى معاصر تهران مى رسد و برگزارى نمايشگاه «پيشگامان نقاشى نوين ايران». نمايشگاهى مشترك از نقاشيهاى مسعود عربشاهى و حسين زنده رودى. به واسطه همين نمايشگاه بود كه بينندگان ايرانى فهميدند نتيجه غيبت دور ودراز زنده رودى چه بوده است. تقريباً  كسى باور نمى كرد كه او دست خالى به ايران بازگشته باشد. كسى كه با دست پر و ذهن خلاق ايران را ترك كرد. همان موقع زنده رودى هم بى توجه به مستنداتى كه از«صادق تبريزى » هست و او را مبدع نقاشيخط معرفى مى كند، ادعاى بنيانگذارى يك چنين شيوه اى را كرد. چند وقت بعد كه در يكى از گالرى ها به محمد احصايى برخوردم، او اين نظر زنده رودى را نادرست شمرد و خود را پيشگام اين قضيه دانست. يعنى وقتى كه زنده رودى ايران نبود و نمايشگاه موزه خيلى وقت پيش به پايان رسيده بود. طبق مستنداتى كه هست هم زنده رودى و هم فرامرز پيل آرام، از سال ۱۳۴۵ به نقاشيخط پرداخته اند و دراين موضوع هيچ شك و شبهه اى نيست و اين درحالى است كه همواره احصايى ابداع نقاشيخط را (كارى نداريم به تعريفى كه از آن دارد) به سال ۱۳۴۷ و به خود مربوط و منسوب مى داند. اينها را گفتم كه به ناگفته هاى ديگرى اشاره كنم. به اينكه چرا در حضور و غيبت يك هنرمند حرفها درباره او يكى نيست. شايد به همين دليل است كه زنده رودى نمى خواهد «با هنرمندان وطنى مقايسه» شود. اگرچه در ميان اين هنرمندان چهره هاى خيلى بزرگى هم باشد.
زنده رودى ـ همانطور كه خودش ادعا مى كند ـ هنرمندى است كه نمى خواهد به ايران متعين شود و كار خود را ـ به درست يا غلط ـ كارى يكسر جهانى مى شمارد. او در گسترش تجربه هاى خود حتى به «هنر اجرا» (پرفور مانس آرت) و «هنر زمينى» (لندآرت) و … هم اين اواخر دست زده است. آخرين كارهاى او هم همانهايى هستند كه براى نخستين بار در گالرى «آو» و درمراحل بعدى در گالرى «راه ابريشم» به نمايش درآمدند. عكسهايى كه روى آنها نقاشى شده و ردپايى از قلم رنگ هست. پس زمينه هايى كه خود را به نگاه بيننده تحميل مى كنند و حضور هر نوع حركت نقاشانه اى را انكار. اين دوره از آثار زنده رودى كه ريشه در جنبش هايى چون «پاپ آرت» و «نئورئاليسم» دارد، بى شباهت به برخى از كارهايى نيست كه از «گرهارد ريشتر» آلمانى در موزه هنرهاى معاصر تهران به نمايش درآمده اند. آثارى بازگشتى كه گذشته را در خود تكرار مى كند و به افق هاى ديگرى پيوند مى زند. حالا چرا ريشتر جهانى مى شود و زنده رودى نه، اين بحثى است كه به اينجا مربوط نمى شود و همچنان بايد ريشه آن را در مسائل ديگرى باز جست و بازگفت.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   اجتماعى   |   بين الملل   | 
|   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   گفت و گو   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ايران زمين   |   قيمت سكه و طلا   |   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   | 
|   اوقات شرعى   |   گردشگرى   |   افق   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |