|
|
|
ايست
|
|
|
|
چراغ سبز
|
|
|
|
چراغ قرمز
|
|
|
|
ادامه يادداشت
|
|
|
|
|
|
پليس خانواده
|
|
|
|
|
حديث عشق
از امام باقر (ع) روايت شده است كه فرمود: خداوند به چيزى برتر از تسبيح فاطمه زهرا (س) عبادت نشده است و اگر چيزى برتر از آن بود هر آيينه رسول خدا (ص) آن را به فاطمه (س) مى بخشيد. همانا تسبيح فاطمه زهرا (س) به دنبال هر نماز از هزار ركعت نماز مستحبى كه در هر روز گزارده شود محبوب تر است.
|
|
|
|
|
ايست
قواعد حركت در چهارراهها
\ از صدمتر مانده به تقاطع، رانندگان بايد مسير عبور و سمت گردش و حركت خود را مشخص كرده و در مسير انتخاب قرار گيرند و بعد از باز بودن راه در جهت فلشها و مطابق مسير عبورى كه قبلاً انتخاب كرده اند حركت كنند. به اين ترتيب گردشهاى غلط در مدخل تقاطع صورت نمى پذيرد و تخليه تقاطع سريع تر انجام مى شود. \ تغيير مسير عبور از ۳۰مترى تقاطع ها ممنوع است و نشانه اين ممنوعيت، خطوط سفيدپر بين مسيرهاى عبور است كه نبايد در بين آن تغيير مسير داد. \ رانندگان اتومبيلهاى متوقف در مسير عبور گردش به چپ بايد به چراغ راهنماى مخصوص گردش به چپ و يا به فرمان پليس راهنما كه فرمانده تقاطع است توجه داشته باشند و پس از سبز شدن چراغ مخصوص گردش به چپ و يا فرمان پليس راهنما تا مركز تقاطع پيش رفته و پس از باز بودن راه گردش به چپ نمايند. \ چنانچه به عللى تقاطع تخليه نشده و وسائط نقليه در مسيرهاى خروجى تقاطع متوقف باشند رانندگان به هيچ عنوان نبايستى به مدخل تقاطع وارد شده و يا در داخل تقاطع توقف نمايند. ولو اينكه چراغ مسير حركت آنان سبز باشد. به طور كلى به منظور تسريع در حركت وسايط نقليه در تمام مسيرهاى تقاطع، محدوده داخل تقاطع همواره بايد از وجود اتومبيلهاى متوقف شده، خالى باشد.
|
|
|
|
|
چراغ سبز
استفاده بهينه از خودرو
\ از حمل وسايل سنگين غيرضرورى با اتومبيل خوددارى كنيد، به ازاى هر ۴۵ كيلوگرم باراضافى در خودرو معادل ۱% مصرف سوخت بيشتر مى شود. \ در هنگام رفت وبرگشت به محل كارخود از خودروها به طور اشتراكى استفاده كنيد. اگر هر ماشين فقط يك مسافر بيشتر حمل كند مقدار زيادى بنزين در روز صرفه جويى و از آلوده شدن هوا توسط گاز ۲COوسايل آلاينده ها جلوگيرى خواهد شد. \ دقت نماييد هرگونه كمبود و نقص و يا استفاده از قطعات غيراستاندارد در اجزاى موتور، منجر به افزايش مصرف سوخت مى شود. \ از ساسات فقط در هواى سرد استفاده كنيد و پس از روشن شدن موتور آن را به حالت اوليه برگردانيد. \ در تمام طول سال از ترموستات استفاده كنيد. نبودن ترموستات مانع از رسيدن بدنه موتور به درجه حرارت لازم مى شود و اين مسأله سوخت ناقص و افزايش مصرف بنزين را به دنبال دارد. \ فيلترهاى هوا و روغن را قبل از فرسوده شدن تعويض نماييد. حتماً از فيلترهاى استاندارد استفاده كنيد. از سوراخ كردن فيلتر هوا به منظور سهولت تنفس موتور خوددارى كنيد. \ از لاستيك هاى استاندارد با توجه به نوع وسيله نقليه خود استفاده كنيد وميزان باد آنها را جهت جلوگيرى از افزايش مصرف سوخت و سائيدگى همواره تنظيم كنيد.
|
|
|
|
|
چراغ قرمز
جلوگيرى از كلاهبردارى
> درصورت برخورد با افرادى كه در ازاى دريافت پول وعده كارو يادادن كارت پايان خدمت، معافيت، گذرنامه، گواهينامه، حل مشكلات انتظامى و قضايى به شما مى دهند غافل نشده و هوشيارانه عمل كنيد و مراتب را به نيروى انتظامى اعلام نماييد. > درمعامله چنانچه افرادى وجه نقد، چك ديگران را به شما مى دهند نسبت به ارائه دهنده چك شناخت كامل داشته باشيد. > از گرفتن چكهايى كه صادركننده آن ناشناس است خوددارى كنيد. > از فروش اتومبيل درمقابل اخذ چك هاى مدت دار خوددارى نماييد. > به لحاظ درج آگهى هاى مختلف ازسوى افرادحقيقى يا حقوقى درجرايد به آنها اعتمادنكرده و قبل از واريز و پرداخت هرگونه وجه يا انعقادقرارداد از صلاحيت صاحبان آگهى مطمئن شويد. > ازهرگونه خريدوفروش خصوصاً معاملات كلان با افرادى كه كاملاً موردشناسايى نيستند و محل كسب يا آدرس واقعى آنها محرزنشده است خوددارى نماييد. > درصورت معامله با چك سعى كنيد قبلاً از بانك مربوطه كامل بودن مشخصات موجودى و اصالت چك را استعلام نماييد. > از انجام معاملات كلان با چك هاى بانكى در ساعات غيرادارى پرهيز نماييد.
|
|
|
|
|
ادامه يادداشت
قتل هاى خانوادگى
• بقيه از صفحه ويژه ۱
در مجموع، هرچند كه اختلالات روانى عامل همه خشونتها و بزهكاريها و قتل هاى خانوادگى نيست، ليكن با تعدادى از شديدترين و خطرناكترين آنها مرتبط است. از اين رو توجه به بهداشت روانى خانواده و پيشگيرى از اختلالات روانى، يا تشخيص سريع ودرمان بموقع آنها مى تواند نقشى عمده در كاهش اين موارد داشته باشد. از نظر قانونى تنها جنون در حين ارتكاب جرم رافع مسؤوليت كيفرى است و بقيه مجرمان خانوادگى هرچند مبتلا به اختلال روانى باشند مجازات مى شوند. ليكن ذكر اين نكته حايز اهميت است كه در صورت احراز جنون در مجرم، وى آزاد نمى شود بلكه به حكم قانون به بيمارستان روانى فرستاده مى شود تا درمان گردد كه ممكن است مدت طولانى به درازا بكشد و در صورت تكرار جرم احتمال دارد تا رفع حالت خطرناك و گاهى براى هميشه طبق دستور قضايى در بيمارستان باقى بماند.
|
|
|
|
|
سختى زندگى ام را چگونه طلب كنم؟
|
|
|
صندلى خالى بررسى مشكلات حقوقى و خانوادگى يكى از مسائل مهمى است كه اين روزها عده زيادى از هموطنان به آن مبتلا شده و يا به نوعى با آن درگير هستند. شناخت قانون و مباحث حقوقى مى تواند راهگشاى بسيارى از اين معضلات خانوادگى باشد و به افراد كمك كند در سايه رسيدن به آرامش ، بهداشت روانى بيشترى را در محيط خانوادگى، كارى و شخصى خود فراهم آورند. از اين پس حجت الاسلام جمشيدى ـ معاون مجتمع قضايى خانواده يك تهران و مهين دخت داودى ـ معاون قضايى رئيس كل دادگسترى استان تهران و سرپرست اجراى احكام خانواده (۱) ـ پاسخگوى مشكلات حقوقى شما در اين بخش هستند. مشكلات خود را به صورت نامه به نام خود و يا نام مستعار به صندوق پستى ۵۳۸۸ ـ ۱۵۸۷۵ ارسال نماييد.
زن از شدت درد قدرت از جا بلند شدن نداشت. دردى كه از دو سال پيش ناصر به جانش انداخته بود هم بر آن درد اضافه شده بود. زرى دلش مى سوخت. از ۱۸ سال پيش كه با ناصر ازدواج كرده بود، چه سراشيبى هايى را كه به سختى نلغزيده بود و چه سربالايى هايى كه به فلاكت براى حفظ زندگى شان طى نكرده بود. به دست هاى پينه بسته اش نگاه كرد. ديگر چيزى برايش نمانده بود. حالا تنها بدنى لرزان و استخوان هايش كه به پوكى رسيده بود، همدم روزها و شب هاى تار اين پيوند بود. به ياد روزى افتاد كه دخترى ،۱۵ ۱۶ ساله بود. از صبح تا شب در مزرعه وزمين كار مى كرد و غروب باشادى و طراوت به سوى خانه مى رفت. زرى دخترى پرانرژى و شاد بود. روى لبش هزار غنچه گل مى شكفت و هر كس كه در كنارش حتى براى دقايقى مى نشست لبخندش را با او تقسيم مى كرد. روزى كه ناصر براى ديدن عمويش از شهر به روستا آمده بود و چشمش به چشم هاى زرى افتاده بود، ديگر ول كن نبود. زرى هم كوزه به دست از سر چشمه به خانه مى رفت كه احساس كرد دلش گرفتار اين جوان شهرى شده است. ديگر زرى از هر فرصتى براى رفتن كنار چشمه استفاده مى كرد شايد يك بار ديگر جوان خوش قامت را مى ديد. چند بار به سر چشمه رفت ولى هر بار با كوزه اى خالى به كلبه كوچك باز مى گشت. شب بود كه صداى دق الباب به گوش اش رسيد. وقتى مادرش دستپاچه به او نگاه كرد متوجه شد ميهمانى عزيز در كلبه شان پاى گذاشته است. دو شب بعد وقتى زرى فهميد خواستگارش ناصر همان كسى است كه عاشق او شده است از خوشحالى در پوستش نمى گنجيد. زرى و ناصر در ميان هلهله روستاييان پاى به زندگى مشترك گذاشتند. زرى با بستن وسايلى اندك راهى خانه اجاره اى كوچك ناصر در شهر شد. ناصر كار و بار مناسبى نداشت. در سفره كوچك آنها جز نان هميشه عشق و محبت پيدا مى شد و همين عشق بود كه به زندگى محقرانه شان نور مى بخشيد. ناصر به علت علاقه زيادى كه به زرى داشت، تلاش مى كرد تا بتواند زندگى بهترى براى او فراهم كند و زرى به علت محبت زيادى كه به شوهرش داشت، در برابر نبودن ها و نداشتن ها مى ساخت. وقتى زرى احساس كرد به زودى مادر خواهدشد، از شادى در پوست نمى گنجيد. حالا تنهايى، غربت و دورى از خانواده در چشمش كمرنگ تر مى شد. اين بود كه او حاضر بود اين چند ماه انتظار را هرچند به نظر طولانى مى آمد، به عنوان شيرين ترين حادثه پس از عشق كنار چشمه و زندگى در كنار ناصر براى خودش بداند. انتظار تولد فرزندشان كم كم پايان يافت. زرى پس از زايمان وقتى ناصر را در كنار تخت خودش ديد، نمى توانست باور كند كه چقدر خوشبخت است ولى وقتى با نوزادش پاى به خانه گذاشت و متوجه شد پسرك اش دچار معلوليت ذهنى و جسمى است غم سراپاى وجودش را پركرد با اينكه دخترى چشم و گوشه بسته و روستايى بود بايد هرطور بود كارى مى كرد كه خانه اش به گرماى سابق برگردد. ناصر هم اگرچه غمگين بود ولى كم كم به شرايط جديد عادت كرد. هنوز مدت كوتاهى نگذشته بود كه زرى احساس كرد بزودى براى دومين بار مادر خواهدشد. اضطراب و انتظار در اين زمان او را تا مرز هلاكت مى برد. نگهدارى از كودكى نوپا با آن شرايط براى او بسيار سخت و طاقت فرسا بود. ناصر در كارها به او كمى نمى كرد. زن يك تنه بايد از عهده تمام مسؤوليت ها برمى آمد. بايد هرطور بود با شرايط مى ساخت. دومين بچه كه به دنيا آمد پسرى سالم بود. زرى اميدوار بود كه ناصر رفتارش را تغيير دهد. بچه ها روز به روز بزرگتر مى شدند. زن در برابر تمام اين سختى ها و مشكلات به احترام عشق سالهاى دور مقاومت مى كرد. مواظبت از پسرى نوجوان و چند بچه قد و نيم قد توان از زرى گرفته بود. هر وقت خودش را در آينه مى ديد، فكر مى كرد چقدر شكسته شده و از پاى درآمده است. گوشه و كنايه هايى را كه از اطرافيان ناصر مى شنيد، نمى توانست باور كند. ـ من و ناصر با عشق با هم آشنا شديم و عشق ما را تا آخرين لحظه هاى زندگى در كنار هم نگه مى دارد. مدتى بود كه ناصر به او توجهى نداشت. در برابر بيماريهاى او، بچه ها و پسر بزرگشان كه روز به روز مشكلاتش بيشتر مى شد، كمتر احساس مسؤوليت مى كرد. ـ تو چرا اينطور شده اى ناصر؟ اين سؤال را دو سال پيش از ناصر كرده بود و ناصر با خونسردى به او گفته بود: ـ زرى من و تو ديگر نمى توانيم باهم زندگى كنيم. ـ شوخى مى كنى ناصر؟ ناصر خنديده بود. ـ نه زرى! چرا بايد شوخى كنم. چرا تو هميشه فكر مى كنى كه من و تو تا آخر عمرمان بايد در خيالات باشيم. چرا فكر مى كنى كه من اگر راست و حقيقت با تو حرف بزنم دارم شوخى مى كنم. زرى نگاهش به دهان شوهرش خشكيده بود. ـ ناصر ما با عشق شروع كرديم. ناصر بازهم خنديده بود. ـ چه دليلى دارد كه با عشق هم تمام كنيم. زرى واقعيت را قبول كن من و تو ديگر به درد هم نمى خوريم. زرى گريه كرده بود. ـ به خاطر زندگى تو دورى و غربت ديده ام به خاطر بچه هايت به خاطر «شاهين» و بيمارى اش هيچوقت احساس آرامش نكرده ام. من جوانى ام را براى بودن در كنار تو پرداخته ام. اما تو چه كرده اى؟ براى من چه كرده اى؟ ناصر خنديده بود. \ \ \ زرى هرچه در دادگاه گفته بود نمى خواهد طلاق بگيرد، كسى به حرفش گوش نكرده بود. حالا او مانده بود و يك دنيا سؤال. در اين زندگى سخت و پرمحبت با نوجوانى معلول چه حقى برايش مانده بود. چه فرقى با زنانى داشت كه در خانه شوهرشان اينگونه سختى نكشيده بودند. \ حجت الاسلام جمشيدى ـ معاون مجتمع قضايى خانواده(۱): مرد و زن پس از امضاى عقدنامه روى همديگر را مى بوسند و شادى كنان رهسپار خانه مى گردند و زن يكى از دوعضوى است كه از آن دو انسانها پديدار گشته اند و زن و شوهر آنچنان مكمل يكديگرند كه گويى زن از همسرش جدا شده از جنس او و پاره تن اوست و قرآن كريم در سوره نساء فرمود : «خدايى كه شما را از نفس واحد آفريده و جنتش را از آن خلق كرده و از آن دو مردان و زنان بسيار پراكند.» غزالى آن عالم بزرگ از ديدگاه خود فرمود: خانواده به عنوان پايگاهى درنظر گرفته شده كه بايد آرامش و آسايش جسمى و روحى و معنوى اعضاى آن رعايت گردد و فرزندان صالح در آن رشد يابند. زن و شوهر هريك وظايف و تكاليفى را در اين جهت بر دوش دارند كه قانون مدنى مواد ۱۱۰۲ ـ ۱۱۰۳ ـ ۱۱۰۴ ـ ۱۱۰۵ و ... وظايف زن و شوهر را مشخص كرده است. و زن به عنوان يك عنصر مهم داراى ارزش و جايگاه مهمى است و در قرآن و احاديث و قوانين مدنى ارزش و اعتبار آن به روشنى بيان شده است كه اگر مردى به طور دقيق مطالعه و بررسى كند اين مهم را با همه وجود مى پذيرد. در سوره بقره آيه ۱۸۷ آمده است: «هم لباس لكم و انتم لباس لهن» يعنى زنان لباس شما و شما لباس زنانيد. يعنى به طور متقابل به يكديگر نيازمنديد و احتياج يكديگر را رفع مى كنيد و در خدمت يكديگريد. و در سوره نساء آيه ۱۹ مى فرمايد: «وعاشروهن بالمعروف» با زنان با انصاف و خوشرفتار باشيد. پيامبر فرمود: اى مردم بانوان شما بر شما حقوقى دارند و شما نيز بر آنها حقوقى داريد من به شما سفارش و وصيت مى كنم كه به زنان نيكى كنيد زيرا آنان امانتهاى الهى و دوست شما هستند و با قوانين الهى بر شما حلال شده اند. و خداوند در سوره نساء فرمود: مهريه همسرتان را تقديم كنيد، زنى كه شريك زندگى شما است ـ همسر شما است و مادر فرزندان شما است همدم و يار و ياور شما است. اكنون كه مرد اصرار بر طلاق دارد بايد بداند كه طلاق و جدايى از ديدگاه خدا و قرآن و قانون نكوهش گرديده و با اينكه مرد مى تواند همسر خود را طلاق دهد ولى بايد بداند طلاق داروى درمانى واقعى نيست. واژه طلاق پسنديده نيست عواقب ناگوار آن به زندگى شخصى ـ خانوادگى بالاخص فرزندان مشترك به تدريج آشكار مى گردد و فرزندان طلاق هر لحظه در جامعه تهديد مى شوند؛ در پرتگاه سقوط و نابودى قرارمى گيرند با كمترين حوادث قربانى مى شوند و اكنون مرد اصرار بر طلاق دارد مطابق قانون بايد مهريه زن خود را به طور نقد و كامل پرداخت نمايد. بايد اجرة المثل ايام زوجيت كه زن با همه اخلاص بدون تعلل در خانه شوهر خدمت كرده و فرزندان مشترك را بزرگ كرده و در ما نحن فيه فرزند معلول خود را پرستارى كرده و همه دردها و غصه هاى اين طفل بيمار را به جان و دل خريده اگر مطالبه اجرت ناميد مطابق قانون (ماده واحده قانون اصلاح مقررات به طلاق مصوب مجمع تشخيص مصلحت نظام در سال ۷۱ و تبصره هاى مربوطه مرد مكلف به پرداخت خواهد بود. ميزان و مبلغ اجرت بستگى به وضعيت مالى و اظهارنظر كارشناس منتخب دادگاه خواهد بود و اگر نفقه معوقه طلبكار باشد مطابق ماده ۱۲۰۶ قانون مدنى با جلب نظر كارشناس و حكم دادگاه موظف به پرداخت خواهد بود و اين حمايتهاى مالى ذره ناچيزى از ايثارگريهاى يك زن علاقه مند به زندگى محسوب مى شود. زنى كه سه فرزند را متولد نموده به آنها شير داده و حدود ۱۶ سال پرستار فرزند بيمار خود مى باشد اين عمل و خدمت با هيچ مبلغ مادى قابل جبران نيست و لذا جايگاه اين مادر در بهشت است و لذا مقام و منزلت زن از ديدگاه قرآن ـ حديث و قانون قابل وصف نيست كه در پايان به همه خانواده ها توصيه مى كنم به جاى طلاق با صلح و صفا و عشق ادامه زندگى دهند كه به نفع آنها است. مهين دخت داودى اصولاً درام زندگى مشترك براساس تفاهم وعلاقه مندى زوجين و گذشت آنان و تشريك مساعى در حضانت و نگهدارى و تربيت فرزندان و همكارى در اداره امورخانواده مى باشد قانون مدنى در موادى از جمله در ماده۱۱۰۳ و ۱۱۰۴ به بيان اين تكاليف پرداخته است و به موجب آن زن و شوهر مكلف به حسن معاشرت با يكديگرند و بايستى در تشبيه مبانى خانواده و تربيت اولاد خود به يكديگر معاضدت نمايند. همچنين به موجب ماده۱۱۶۸ قانون مدنى، نگاهدارى اطفال هم حق و هم تكليف ابوين «والدين ـ پدر و مادر» است، بنابراين والدين مكلف به نگهدارى فرزندان خود مى باشند. حال اگر زن يا شوهرى متقاضى طلاق باشد، بايستى درخواست خود را با رعايت شرايط مقرر در قانون به دادگاه خانواده تقديم نمايند. چنانچه مرد متقاضى طلاق باشد و زن راضى به جدايى نباشد طبق قانون زوج موظف است در هنگام طلاق كليه حقوق شرعى و قانونى زوجه را بپردازد و چنانچه طلاق به لحاظ تخلف زن از وظايف همسرى و ياسوءاخلاق و رفتار وى نباشد دادگاه اجرت كارهايى كه شرعاً به عهده زوجه نبوده و به دستور زوج انجام داده باشد، حساب و حكم به پرداخت آن مى دهد و زن مى تواند در اين مورد مطرح شده از دادگاه تقاضا نمايد كه اجرت المثل كارهايى را كه انجام داده محاسبه و در موقع طلاق زوج را محكوم به پرداخت آن نمايد.
|
|
|
|
|
پليس خانواده
آگهى روزنامه
|
|
|
مرد درحالى كه بريده روزنامه اى را دردست داشت به آرامى وارد كوچه فرعى و پردرختى شده و آپارتمان هاى شيك و مهندسى ساز را به دنبال آدرسى كه در پشت بريده روزنامه نوشته شده بود به دقت از نظر گذرانده و بالاخره با يافتن آدرس موردنظر جلوى ساختمان چندطبقه اى كه با نماى بسيار زيبايى ساخته شده بود توقف نمود. نفسى تازه كرد و زنگ آپارتمان طبقه پنجم را فشار داد. خانمى از پشت آيفون جواب داد: بله بفرماييد. مرد با ادب سلام كرده و خود را بهزادى مدير بنگاه معاملات املاك... معرفى نمود. خانمى كه از پشت آيفون صحبت مى كرد، با توجه به هماهنگى كه از قبل انجام شده و قرار بود شخصى به نام بهزادى از بنگاه براى ديدن منزل آنها كه براى فروش در روزنامه ها آگهى داده بودند در اين ساعت به منزل بيايد، دكمه باز شدن در را فشار داده و خواهش كرد كه لطفاً تشريف بياوريد طبقه پنجم آپارتمان شماره ۲۹. مرد با اظهار تشكر وارد ساختمان شده و با آسانسور خود را به طبقه پنجم رساند. پس از خروج از آسانسور، به دنبال شماره آپارتمان موردنظر به سمت انتهاى راهرو رفته و با پيدا كردن شماره ۲۹ زنگ آپارتمان را فشار داد. پس از لحظه اى مرد ميانسالى در را باز كرده و از وى دعوت كرد كه داخل شود. آپارتمان بسيار شيك وخوش ساختى بود كه با طراحى زيبا نشان از سليقه خوب مهندس سازنده اش داشت. آقاى بهزادى با اجازه صاحبخانه اتاق ها و سرويس ها را بازديد كرده و درباره متراژ و مدت ساخت و ... سؤالاتى را از مرد صاحبخانه نمود. سپس با پرسيدن مبلغ پيشنهادى براى فروش، با تعجب از مرد صاحبخانه سؤال كرد: چرا اينقدر كم!! اين آپارتمان بيشتر از اين مى ارزد. من مى توانم با قيمتى بالاتر براى شما مشترى پيدا كنم. زن صاحبخانه وارد صحبت شده و گفت: از آنجايى كه ما براى فروش عجله داريم و پس از مدت ها دوندگى كار اقامت ما در خارج درست شده و بايد تا دوماه ديگر از كشور خارج شويم، مبلغ پيشنهادى را مقدارى كمتر از قيمت روز اعلام كرده ايم تا زودتر آپارتمان به فروش برود. بهزادى با حالتى مهربان و خيرخواهانه پاسخ داد: ولى نه اين قيمت!! درحقيقت شما داريد آتش به مال خود مى زنيد. من به شما قول مى دهم كه مشترى خوبى را براى شما پيدا كنم تا ان شاءالله در همين هفته و با قيمت مناسبى آپارتمان شما را معامله كنيم. راستش را بخواهيد همين حالا هم مشترى اش را دارم ولى چون قبلاً جاى ديگرى را به وى نشان داده بودم، فردا قرار است برويم با صاحبخانه صحبت كرده و معامله را تمام كنيم، اما با توجه به اينكه آپارتمان شما از هر لحاظ بهتر از مورد قبلى است من همين امشب با او تماس گرفته و سعى مى كنم ايشان بازديدى را هم از منزل شما داشته باشند كه بنده مطمئن هستم مورد شما را بيشتر مى پسندند. به هرحال اجازه بفرماييد بنده با ايشان صحبت كرده و نتيجه را آخر شب به شما اطلاع بدهم. صاحبخانه كه آرزويش بود منزل را بيشتر از قيمت پيشنهادى و به سرعت بفروشد از آقاى بهزادى تشكر كرده و پس از پذيرايى مختصرى، قول داد كه در صورت انجام معامله كميسيون خوبى پرداخت نمايد. با رفتن آقاى بهزادى، زن صاحبخانه از شوهرش پرسيد، به نظر مى رسيد آدم زرنگى باشد و من فكر مى كنم مى تواند همانطور كه گفت معامله را با قيمت بيشترى انجام دهد، راستى از او آدرس دفترو محل كارش را سؤال كردى؟ مرد جواب داد: تلفنى كه تماس گرفته بود مى گفت در همين محدوده دفتر دارد و از طريق آگهى روزنامه متوجه شده بود كه ما قصد فروش آپارتمان را داريم، به هرحال اگر توانست كارى انجام بدهد، بالاخره بايد برويم دفترش و قولنامه فروش را امضا كنيم. اين موضوع جاى نگرانى نيست. *** مردى كه خود را بهزادى معرفى كرده بود پس از خروج از ساختمان موردنظر، به سرعت در خيابان به اولين دكه روزنامه فروشى مراجعه و با خريدن روزنامه اى، صفحات آگهى هاى آن را گشوده و در قسمت فروش خودرو، با دقت شروع به خواندن آگهى نمود. يكى از آگهى ها كه درباره فروش اتومبيل ماكسيما مدل بالايى بود نظر او را به خود جلب و پس از تماس تلفنى با فروشنده و گرفتن آدرس وى براى بازديد اتومبيل راهى محل شد. از آنجايى كه آدرس فروشنده اتومبيل نيز در شمال شهر بود و تقريباً نزديك محلى كه بهزادى روزنامه را خريده بود زمان زيادى طول نكشيد تا به جلوى منزل فروشنده اتومبيل رسيد. پس از رؤيت اتومبيل كه در پاركينگ قرار داشت بهزادى به فروشنده اظهار نمود: در حقيقت اتومبيل را براى شوهرخواهرم مى خواهم و ايشان چون از تجار معروف و سرشناس هستند و گرفتارى شغلى زيادى دارند اين وظيفه را به عهده بنده قرار داده اند، درباره قيمت اتومبيل هم اصلاً بحثى ندارند فقط اصرار داشتند كه اولاً اتومبيل سالم و بدون خوردگى باشد ثانياً چون فعلاً وقت ندارند تا كارهاى محضر و انتقال خودرو را انجام دهند، امشب قولنامه فروش را نوشته و شما تمام پول را بگيريد تا ان شاءالله در فرصت مقتضى كه تمام كارها انجام شد ايشان براى امضا به دفترخانه بيايند. فروشنده از اينكه مبلغ پيشنهادى وى مورد قبول خريدار بود قلباً از انجام چنين معامله اى راضى ولى شرط تحويل اتومبيل را منوط به دريافت كل مبلغ به طور نقدى نمود. بهزادى نيز با تأييد اين موضوع، با فروشنده قرار گذاشت كه شب به اتفاق يكديگر به منزل شوهرخواهر وى رفته تا پس از نوشتن قولنامه و دادن پول نقد به فروشنده اتومبيل و مدارك به خريدار تحويل شود. بهزادى پس از جدا شدن از فروشنده اتومبيل، به منزلى كه چند ساعت پيش براى بازديد آن رفته بود تلفن كرده و به آنها خبر داد كه: خوشبختانه توانسته خريدار منزل را قانع كند كه امشب براى بازديد و احتمالاً نوشتن قولنامه به منزل آنها بيايد و در ادامه يادآور شد كه: از آنجايى كه به خريدار گفته است منزل متعلق به شوهرخواهرش است كه به علت مسافرت قصد دارند منزل را زيرقيمت بفروشند، تا ضمن جلب اعتماد خريدار او را بيشتر راغب به انجام معامله نمايد، چنانچه در جلسه امشب بنده شما را شوهرخواهرم معرفى كردم تعجبى نفرماييد و بنده را ببخشيد. اين از شگردهاى ما بنگاه داران است تا بتوانيم خريدار را مجاب كرده و پاى قرارداد بكشانيم. فروشنده على رغم اينكه با اين نحوه رفتار چندان موافق نبود ولى از آنجايى كه فكر مى كرد ممكن است امشب منزلش را به قيمت خوبى بفروشد مخالفتى با گفته هاى بهزادى نكرد، نهايتاً قرار شد كه ساعت ۸ شب بهزادى و خريدار به منزل آنها مراجعه كنند. ساعت ۷/۳۰ شب بهزادى به منزل فروشنده اتومبيل مراجعه و به اتفاق او به سمت منزل شوهرخواهر ساختگى اش حركت نمودند. در بين راه از فروشنده اتومبيل سؤال نمود آيا مدارك اتومبيل را همراه آورده است يا خير؟ فروشنده پاسخ داد بله مدارك در داخل كيفم است. بهزادى به وى پيشنهاد نمود بهتر است فعلاً مدارك را داخل داشبورد اتومبيل گذاشته تا چنانچه شوهرخواهر وى على رغم قولى كه داده است، خواست مقدارى از پول اتومبيل را به صورت چك بدهد، فروشنده به بهانه اينكه فراموش كرده ام اسناد را بياورم، انجام معامله را به روزى ديگر موكول نمايد. فروشنده نيز اين پيشنهاد را كه به ظاهر به نفع او بود پذيرفته و سند اتومبيل را داخل داشبورد اتومبيل قرار داد. پس از رسيدن به منزل موردنظر، فروشنده اتومبيل را دركنار ورودى منزل پارك و به اتفاق بهزادى از آن خارج شدند. بهزادى به طور عمد كيف دستى همراه خود را در داخل اتومبيل جا گذاشته و همراه فروشنده به سمت ساختمان حركت كردند ـ پس از فشاردادن آيفون زن صاحبخانه پاسخ داد: بله بفرماييد. بهزادى فوراً گفت خواهر منم بهزادى، لطفاً در را باز كنيد. با باز شدن در ساختمان بهزادى و فروشنده اتومبيل وارد آسانسور شده و پس از پياده شدن در طبقه پنجم به آپارتمان ۲۹ مراجعه و مشاهده نمودند كه مرد صاحبخانه جلوى آپارتمان منتظر آنها است. بهزادى با معرفى آنها به هم و ذكر اينكه ايشان شوهر خواهرم هستند به اتفاق وارد آپارتمان شده و در اتاق پذيرايى روى مبل نشستند. صاحبخانه نيز كه برابر توصيه بهزادى، وسايل پذيرايى مفصلى را تهيه نموده بود ضمن انجام تعارفات در كنار آنها نشسته و منتظر شروع صحبت از طرف بهزادى شد. پس از قدرى صحبتهاى اوليه، بهزادى اظهار داشت كه : هر دو طرف به حمدالله راضى به انجام اين معامله بوده و مشخصات كلى مورد معامله و اطلاعات لازم را بنده قبلاً به اطلاع خريدار رسانده ام و چون توافق كلى حاصل است اجازه بفرماييد فعلاً دهانى شيرين كرده تا پس از پذيرايى به مسائل اصلى و ان شاءالله نوشتن قرار داد بپردازيم. صاحبخانه و فروشنده اتومبيل نيز كه تصور مى نمودند منظور بهزادى از خريدار، طرف مقابل مى باشد با پيشنهاد وى موافقت كرده و ضمن پذيرايى شروع به صحبتهاى متفرقه اى نظير گرماى هوا و وضع ترافيك و اينجور چيزها به ميان آمد. در بين صحبتها، ناگهان بهزادى با نگاه كردن به اطراف خود و وانمود نمودن اينكه دنبال چيزى مى گردد از مرد صاحبخانه پرسيد: آيا وقتى ما داخل منزل مى شديم دست من كيف بود يا خير؟ صاحبخانه اظهار داشت: نه خير ـ كيفى همراه شما نبود. بهزادى رو به فروشنده اتومبيل نموده و گفت: پس حتماً كيف را در داخل اتومبيل جاگذاشته ام، فروشنده اتومبيل با تأييد سخنان وى اظهار داشت: موقع سوار شدن به اتومبيل كيف همراه شما بود. تصور مى كنم داخل اتومبيل باشد. اگر لازم دارى بروم بياورم. بهزادى گفت: كيف را لازم دارم چون فرم قولنامه و مهر داخل آن است ولى لازم نيست شما زحمت بكشيد، بهتر است خودم بروم و آن را بياورم، شما هم در اين مدت بدون هيچگونه تعارفى با يكديگر درباره نحوه انجام معامله صحبت بفرماييد. فروشنده اتومبيل با حالت اكراه سويچ اتومبيل را به دست بهزادى داده و بازهم اظهار داشت، البته زحمتى نبود خودم مى توانستم اينكار را انجام دهم. بهزادى نيز در پاسخ گفت: شما فرصت صحبت را از دست ندهيد، ضمناً من بيشتر از شما به طبقات و آسانسور آشنايى دارم، هرچه باشد اينجا منزل خواهرم است، به سرعت كيف را برداشته و برمى گردم. فروشنده اتومبيل ديگر صحبتى نكرده و پس از رفتن بهزادى براى اطمينان خاطر از صاحبخانه سؤال نمود: آقاى بهزادى با شما نسبتى دارند؟ صاحبخانه نيز برابر توافق قبلى اظهار داشت: بله ايشان برادر خانم بنده هستند. در غياب بهزادى مدتى به سكوت گذشته و هر دو طرف ترجيح دادند كه با آمدن بهزادى موضوع اصلى را مطرح نكنند ولى پس از اينكه برگشتن بهزادى به تأخير كشيد، فروشنده اتومبيل نگران شده و از صاحبخانه سؤال كرد: شما نمى خواهيد كه اتومبيل را از نزديك ببينيد؟ صاحبخانه با تعجب پاسخ داد تصور نمى كنم نيازى باشد بنده اتومبيل شما را ببينم. چرا اين سؤال را كرديد؟ فروشنده اتومبيل در جواب گفت: اين خيلى طبيعى است كه هر كس مى خواهد اتومبيلى را بخرد قبلاً آن را از نزديك ببيند. صاحبخانه با همان حالت تعجب سؤال كرد: مگر شما قصد فروش اتومبيلتان را داريد؟ فروشنده اتومبيل كه از اين سؤال ناراحت شده بود اظهار داشت: قربان اگر قصد فروش اتومبيل را نداشتم اينجا چكار مى كردم. مگر خودشما قصد خريد اتومبيل را نداريد؟ صاحبخانه كه ديگر كاملاً گيج شده بود در حالى كه نگاهى به همسرش مى انداخت پاسخ داد: بنده به هيچ وجه قصد خريد اتومبيل ندارم و تصور مى كرديم شما براى خريد آپارتمان تشريف آورده ايد. مگر اينطور نيست؟ حالا ديگر نوبت فروشنده اتومبيل بود كه با تعجب و بهت زده به آنها نگاه كرده و پاسخ دهد: برادر خانم شما گفته بودند كه قصد دارند اتومبيل را براى شما بخرند و چون بنده نيز فروشنده بودم قرار شد به منزل شما بياييم تا پس از ديدن اتومبيل قولنامه را بنويسيم، اصلاً صحبتى از خريد آپارتمان نبوده و من نمى دانم شما در باره چى صحبت مى كنيد، بهتر است صبر كنيم تا برادر خانم شما برگردند و موضوع را روشن كنند. صاحبخانه كه ديگر متوجه حقه و نيرنگ بهزادى شده بود، با شرمندگى اظهار داشت: حقيقتش را بخواهيد ايشان اصلاً نسبتى با ما ندارند و خودشان خواسته بودند كه پيش شما اينطور مطرح كنيم. باروشن شدن موضوع، فروشنده اتومبيل و صاحبخانه به سرعت خودشان را به در ساختمان رسانده ولى هيچ گونه اثرى از اتومبيل و بهزادى در كوچه نبود. فروشنده اتومبيل در حالى كه دودستش را روى سرش گذاشته بود كنار در ساختمان روى زمين نشسته و با خود انديشيد كه چه راحت فريب خورده و اتومبيل و مدارك آن را در اختيار سارق گذاشته است.
|
|
|
|