|
گفت وگو با سيدهدايت جليلى
روايتى ديگر از تحجر دينى
|
|
|
تحجر يعنى ايستايى، در جايى ماندن و از حركت بازايستادن و نغمه «به خورشيد رسيديم و غبار آخر شد» سرودن. تحجر يعنى عقداخوت دائم با انديشه اى بستن. بحث درباره تحجر در جامعه ما حكايت از آن داردكه ما گرفتار آنيم و چگونه مى توانيم پاسخى براى آن بيابيم، مادام كه گرفتار آنيم! تحجر، چونان بيمارى اى است كه بيمار، خود را سالم و تندرست مى پندارد و چونان، خوابى است كه آدمى، خود را بيدار مى داند. با اين وصف، چگونه مى توان چنين بيمارى را علاج و چنين خوابى را بيدار كرد؟ اگر در چنين جامعه اى ، همين كه درباره تحجر گفت وگويى شود، بى درنگ متحجران هم در بازى گفت وگو وارد مى شوند و به تشخيص و درمان آن مى پردازند! در چنين جامعه اى همگان تحجر را در نقطه اى دور از خود نشان مى دهند و در اين غبار، تحجر را چگونه مى توان بازشناخت؟ بارى، متن حاضر گفت وگويى است درباره تحجر و تحجرگرايى دينى. خبرگزارى ايكنا، مفهوم تحجر، تحجرگرايى دينى، ريشه و خاستگاه تحجر در جوامع دينى و خطرات و آسيب زايى هاى آن را با سيد هدايت جليلى، قرآن پژوه و عضو هيأت علمى دانشگاه تربيت معلم تهران در ميان گذاشته است. گروه انديشه
\ تحجرگرايى دينى چيست؟ پيش از اينكه در باب تحجرگرايى دينى تعريفى ارائه شود، خود واژه «تحجر » نيازمند تحليل مفهومى است. تحجر از آنجا كه از واژه «حجر» به معناى سنگ مشتق شده است، مى توان براى آن معادل فارسى «سنگوارگى» قرار داد. تحجر در نگاه نخستين، مفهومى روشن است. چنانكه، همگان از آن استفاده مى كنند. اين نشان مى دهد كه نزد همگان داراى معناى روشنى است. اما وقتى، تأمل بيشترى مى كنيد، درمى يابيد كه فهم تحجر و تمايز آن از برخى مفاهيم مشابه چندان آسان نمى نمايد، به هر روى، روشنگرى در باب تحجر نيازمند پاسخ به پرسشهايى از اين دست است: ۱. تفاوت و نسبت تحجر با تعصب، جمود، تقشر، تجزم و امثال اين مفاهيم چيست؟ مرزبندى و تعيين نسبت ميان اين مفاهيم، ما را به درك بهتر و عميق ترى از مفهوم «تحجر» رهنمون خواهد كرد و البته، چنين كارى چندان آسان نيست. ۲. تحجر ـ به هر معناكه باشد ـ وصف انديشه است يا وصف انديشمند و يا وصف روش انديشيدن؟ به عبارت ديگر، آيا ما انديشه متحجر داريم يا فرد متحجر و يا روش انديشگى متحجر؟ ۳. اگر تحجر وصف فرد انسان باشد آيا مقوله اى روان شناختى است يا امرى معرفتى است؟ به عبارت ديگر آيا ما با تيپ انسانهاى متحجر روبرو هستيم يا با چارچوب معرفتى متحجر. ۴. ملاك تحجر چيست؟ از روى چه چيزى مى توان تحجر را از غيرتحجر بازشناسيد؟ به نظر من رسيدن به يك تعريف نهايى و اساساً يافتن شالوده مناسبى براى بحث در باب تحجر منوط به يافتن پاسخهاى درخور براى پرسشهاى مذكور است. تحجر در گفتار رايج معمولاً همراه و مترادف با مفاهيمى چون بسته ذهنى، تنگ نظرى، خشك مغزى، قشرى گرى، جامدالفكرى و... است. اينگونه تعابير بيش از آنكه توصيفى باشند ارزشى هستند. از اين رو، تحجر در گفتار حاكم، بيشتر چونان «حربه»، «برچسب» و در مقام نوعى «ارز شداورى» به كار رفته است تا به مثابه بيان و گزارش يك وضعيت و واقعيت. در شرايط كنونى كه آن پرسشها، پاسخ خود را نيافته است، دو گام مى توان برداشت: يكى اينكه براى تحجر شاخصه ها، نشانه ها و ويژگيهايى ارائه كنيم و ديگر اينكه، سعى كنيم براساس شاخصه هاى تحجر، به ريشه و فصل مشترك تحجر اشاره كنيم. معمولاً انعطاف ناپذيرى، گذشته گرايى، ستيز با نوآورى، انتقادناپذيرى، سختگيرى، شخصيت زدگى، عدم تحمل مخالفان، شكل گرايى، داورى سطحى و كليشه اى، مطلق گرايى، ستيزندگى رادر شمار نشانه ها و شاخصه هاى تحجر يادكرده اند. تحجر را با توجه به شاخصه هايى كه برشمرده اند مى توان ، ايستادن در جايى و پافشارى برعقيده اى ـ هرعقيده اى كه باشد ـ بدون دليل يا به رغم ضعف دليل، بستن دريچه هاى ذهن وفكر به روى سخن ورأى مخالف يا بى اعتنايى و جدى نگرفتن آن را تحجر ناميد. هرگاه ما نتوانيم ميزان دلبستگى وپايبندى خود به يك عقيده را با قوت بيّنه ها وشواهد تأييدكننده آن عقيده متناسب كنيم، يا جرأت شك ورزى در درستى باور يا امرى نداشته باشيم، آن وقت دچار تحجر شده ايم. به نظر من اگر كسى نتواند براى مدعاى خود دليل در خور داشته باشد يا نتواند در درستى يا نادرستى هرباور وعقيده اى شك بورزد و يا نتواند قبول و رد هرباور وامرى را دائر مدار دليل كند ( و خود را تابع ودربند كس يا كسانى ، ايدئولوژى يا راهى قرار دهد به گونه اى كه قدرت نقادى را ازخود سلب كرده باشد) دچار تحجر شده است . ازاين رو، تحجر درست درمقابل عقلانيت، شك ورزى ونقادى است وشخص متحجر دچار نوعى خودشيفتگى (narcissism) است به گونه اى كه درباب عقايد يا افعال خود مطالبه دليل نمى كند و يا دليلش را از موضعى ناظرانه به سنجش عقلى نمى سپارد. واما تحجرگرايى دينى : تحجرگرايى دينى يعنى براى مدعاى دينى خود دليل متناسب و درخورنداشتن و درعين حال، بدان ملتزم بودن. تحجرگرايى دينى يعنى جرأت شك ورزى در درستى باورى دينى نداشتن و يا پذيرفتن باور و عمل به فعلى دينى را دائرمدار دليل نكردن. \ سابقه، شالوده و منشأ تحجرگرايى دينى چيست؟ دين ورزى ، همچون هرامرى ديگر در معرض آفت وآسيب است. دين ورزى به دليل ويژگى هايى كه دارد، آسيب پذيريهاى خاصى دارد. تحجر يكى از آسيبهاى مهم تاريخى اديان است. اديان به واسطه اينكه متن محورند، به دليل اينكه شخص محور و آتوريته محورند، به دليل اينكه معطوف به گذشته اند، وبه دليل اينكه تاريخمند هستند، به همه اين دلايل ، متدينان درمعرض آفت تحجر قرار دارند. هرگاه متدينان نتوانند از لايه هاى رويين متن عبور كنند وبه روح متن برسند، هرگاه متدينان نتوانند از ظاهر رفتار وعمل اولياى دين خود عبور كنند وبه منطق رفتارى آنها نائل آيند، هرگاه متدينان نتوانند پوسته ها وعناصر تاريخمند دين را از عناصر فراتاريخى آن باز شناسند، هرگاه متدينان نتوانند عناصر فرهنگى ومحلى (Local) دين را از عناصر جهانى و فرافرهنگى آن تفكيك كنند، دچار تحجر خواهند شد. پريدن از ورطه هولناك تحجر، در سايه تأسيس يك پل است: پل انتقال و ترجمه فرهنگى، گسستن از بند تحجر درعميق ترين لايه هايش، در گرو ترجمه فرهنگى است. هر دينى يك مبدأ فرهنگى دارد. روح آن دين در كالبد آن فرهنگ ريخته شده است. تحجر دينى يعنى يك دين را در كالبد فرهنگى مبدأ خود نگه داشتن و آن را در همان كالبد، در همه زمانها و مكانها عرضه كردن و كالبد فرهنگى مقصد را ناديده گرفتن. ديده ام كسانى تحجر را پايبند بر الفاظ روايات و آيات و بى توجهى به روح آن دانسته اند، همچنين گفته اند تحجر يعنى بى اعتنايى به نقش زمان در استنباط احكام. سخنى كه بنده عرض كردم بيش از آن و عميق تر از آن است، افزون بر اين، مبناى دين شناسانه روشنى دارد. \ موضع قرآن در مقابل تحجرگرايى بويژه در حوزه دين چيست؟ قرآن درباره كيش شخصيت مبارزه آشكارى دارد. قرآن همگان را دعوت مى كند به شنيدن سخنان و پيروى از بهترين آن (فبشر عبادى الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه) و به رد و قبول باورها بر مدار دليل تأكيد مى كند. (قل هاتوابرهانكم). قرآن به شدت نياكان گرايى، شخصيت گرايى را به باد انتقاد و استهزاء مى گيرد واين منطق را كه الف، ب است، چون نياكان ما چنين باور داشته اند و يا به اين دليل كه بزرگان دين ما چنين گفته اند، رد مى كند و مى پرسد آيا اگر نياكان شما به راه باطل رفته باشند شما هم چنين مى كنيد؟ همچنين قرآن به تأمل و تشكيك در باورهاى پيشين دعوت مى كند. مواردى از اين دست نشان مى دهد كه قرآن نه تنها تحجر در باورهاى پيشين را نمى پذيرد، بلكه تحجر در اسلام را نيز شايسته نمى داند. \ برداشتهاى نوگرايان و سنتى ها از قرآن تاچه حد مصداق تحجر است؟ به نظر من، مصداق يابى در تحجر، تاكنون راه خطايى را رفته است. تحجر وصف يك رأى، باور يا انديشه اى نيست كه مصداق براى آن معين كنيم. هيچ فكر، باور يا انديشه اى را فارغ از مدعى و معتقد به آن نمى توان متحجر ناميد. تحجر در نسبت ميان مدعى، مدعا و دليل پديدار مى شود. به عبارت ديگر، تحجر نوعى نسبت ميان «فرد» و يك «عقيده» است كه در آن نسبت، عقلانيت، شك ورزى و نقادى حضور ندارد. بنابراين، نمى توان هر باور وعقيده اى را كه به زعم ما نادرست، باطل و غلط است، مصداق تحجر ناميد. همچنين نمى توان هر باورى را كه ديرين است، تحجر ناميد از اين رو، چه برداشتهاى نوگرايان وچه برداشتهاى سنتى ها را به صرف نوگرا يا سنتى بودن ـ فارغ از هر تعريف براى نوگرايى و سنتى ـ نمى توان مصداق تحجر دانست. \ چه مصداقهايى را مى توان به عنوان نماد تحجرگرايى دينى در جامعه ايران معاصر نام برد؟ گمان مى كنم اين پرسش پاسخ خود را در پرسش پيشين يافته است. ما در تعيين مصداق ها بايد برويم سراغ دليل ها و استدلالها. ببينيم با چه ملاكى، فرد، رأيى را مى پذيرد يا رد مى كند. اگر كسى، باور يا فردى را فوق سؤال يا فراتر از نقد نشاند، يا جرأت شك ورزى در آن نداشت يا دليلش با مدعايش تناسب در خورى نداشت و يا در تعلق اش به يك مرام يا ايدئولوژى، از خود مطالبه دليل نكرد يا موظف به ارائه دليل نبود، دچار تحجر شده است. براين مبنا، شخصيت محوران، از مصاديق متحجرانند؛ در همه زمانها و مكانها. \ پيامدهاى داخلى و جهانى تحجرگرايى دينى در حوزه اسلام و دين چيست؟ گريز از دين، كاهش معقوليت دين و دين ورزى، عدم كارآيى و انطباق دين با تحولات اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و سياسى. رواج و رونق عوامگرايى، فرماليسم، قشرى گرى در دين كه در نهايت به استحاله دين درجهان معاصر مى انجامد. فزونى يافتن خشونت دينى، خصوصاً وقتى كه تحجر با قدرت سياسى درآميزد. \ چگونه مى توان از خطر تحجرگرايى دينى مصون ماند؟ ميدان دادن به عقلانيت، جرأت ورزى در شك، احترام به نقادى. توجه به تاريخمندى دين و نيز تأمل در بستر فرهنگى ظهور دين و نقش فرهنگ در تكون اديان و بالاخره، تفكيك عناصر لوكال و محلى دين از عناصر جهانى و فرامحلى آن.
|