جمعه ۲۶ تير ۱۳۸۳ - ۲۷ جمادى الاول ۱۴۲۵
Fri, Jul 16, 2004
گفت و گو
سال دهم - شماره ۲۸۵۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
بين الملل
سينما
گزارش
فرهنگ و انديشه
حقوق
اينترنت
گفت و گو
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گوناگون
افق
ماجراى زندگى
آرشيو
سفر شعر
گفت و گو با ژان ـ توسان دوسانتى
سفر شعر
شعرتركمنستان
173694.jpg
مختومقلى فراغى (۱۷۹۰ ـ ۱۷۳۳) ميلادى
ترجمه: رسول يونان

مختومقلى ، شاعر برجسته ادبيات كهن تركمنستان است. شعرهاى او حول محور عشق و زندگى و طبيعت مى گردد. اسبهايى كه در سوژه هايش مى دوند و غازهاى وحشى و صحراهاى دل انگيز تركمنستان شعر او را زيبا و دلنشين كرده است. يكى ديگر از ويژگيهاى شعر او بومى بودن است. به عبارتى مى توان گفت كه شعر مختومقلى شناسنامه ادبيات كهن تركمنستان است. حالا مختومقلى در دهكده «آقاتوقاى» به خواب رفته است.

شهره عالم

دوستان!
من دوستى دارم شيرين تر از جان
مثل روحى در هستى
پنهان
و بر همگان آشكار
بايدبه گذرگاه بشتابم
و بر سر راهش بنشينم
يار مى گفت:
من عاشقم را
با دست خود به قتل مى رسانم
اما قبل از آن
اندوه، مرا از پاى درخواهد آورد
اگر عاشقان ديگر
تنها پاى در زنجير زلفش دارند
دست و پاى من غمزده
در بندگيسوان اوست
انگاه كه او
در بزم ديگران سرحال و شاد است
يادى هم از من بكنيد
از من كه غريب و اندوهگينم
افسوس!
وقتى كه او سر مى رسد
چشمان من به خواب مى روند
و هرچه سعى مى كنم
نمى توانم آنها را باز كنم
چه خواب سنگينى!
به آنها كه
نام و نشان مرا مى پرسند
بگوييد:
يك غريب است
نامش مختومقلى
اهل سرزمين اترك
از تيره «گوكز»

كوه سونگى

اى كوه «سونگى»
كه محبوب منى!
كمركش تو
پر از درختان «دغدان» است
و ايلهاى «يموت»  و «گوكلان»
در برابر دشمنانت مى ايستند
*
كريوه ها در توست
«قزل باير» كه دل انگيز است
و گله گله دامهايى كه
از چشمه خنكت مى نوشند
*
علفهاى تو
معطر و زيباست
هر دره تو به ايلى مى رسد
و كاروان هاى طويلى
از جاده «ناى باداى»  مى گذرند
*
به سمت «اويلوق»  مى رويم
براى ييلاق
هى مى زنيم به اسبهايمان
و به خلعتهايمان مى نازيم
وقتى كه در «تورايت» خرمن مى كوبيم
سفره هايت پر از نان مى شود
*
اما هى مختومقلى!
اين دوران گذراست
و ايل تو كوچيدنى است
روزگارت چگونه خواهدگذشت!؟

فصلى از يك شعر

يكى، نان براى خوردن ندارد
يكى، جا براى انبار كردن
يكى پيراهن ندارد
يكى در فكر شال ترمه اى است
اين جهان
تلى ازخاك است
در آن بعضى زنده اند
بعضى مرده اند
و هركسى حال و روز خودش را دارد
زمان دراز است و
عمر كوتاه
و بهار پادشاه فصلهاست
غازى كه در آسمانها پرواز مى كند
به دنبال آبگيرى مى گردد.
عمو اورنگ! يادت بخير
پنج سال از مرگ اورنگ خضرايى مى گذرد. شاعرى كه اگر چه در انزوا و تنهايى زيست اما مرگ نابهنگام او در تيرماه سال ۱۳۷۸ به يكباره تيتر اول اكثر روزنامه ها را به خود اختصاص داد. او از شاعران توانمند دهه چهل بود و در آن سالها با انتشار كتاب «صخره هاى سكوت» نشان داد كه شعر را خيلى بهتر مى فهمد و بهتر از خيلى ها مى تواند از پس كلمه ها برآيد. «تصوير فصل ها» كه كتاب بعدى اوست بيانگر همين ادعاست و حدس جامعه ادبى مبنى بر حرفه اى بودن او به واقعيت مى پيوندد.
اورنگ خضرايى با شعر كلاسيك شروع كرد ولى خيلى زود به سمت شعر آزاد كشيده شد با اين همه هرچند كمرنگ ولى حال و هواى شعر كلاسيك تا نيمه هاى راه با او بود طورى كه در سومين كتاب او «چكاد بلند» اين موضوع به وضوح ديده مى شود.
«اعتراف ها» كتاب بعدى اورنگ به نوعى تولد دوباره او محسوب مى شود. او با يك ساختار شكنى در ذهن و زبان به جايى رسيد كه بايد زودتر مى رسيد. اگر چه منتقدين از كنار اين كتاب به راحتى گذاشتند. ولى تولد دوباره او دل انگيز و به ياد ماندنى بود. «اعترافها» حال و هواى خاصى دارد. شعر او پوست انداخته و در مهتابى ايستاده است. بعد از «اعتراف ها» او ديگر كتاب چاپ نكرد و شعرهاى خود را كم و بيش در مجله هاى ادبى به چاپ مى رساند. شعر او را سنگين كرده بود و خيلى كمتر به محافل مى رفت.
دشوار نيست
چيدن گلى و زمزمه اى با آن
و جست وجوى صورتى فلكى را
در گوشه و كنار شب.
تنها همين كه بدانى
در گوشه اى از كائنات
روزگارى جوان بوده اى
بوى هزار زلف جوان
در تو جوانه مى بندد
دشوار نيست
اندوه اگر چه هميشه هست.
شعرهاى آخر اورنگ خضرايى به شدت تصويرى است اما استفاده او از عنصر تصوير خيلى ماهرانه و با تدبير است. عكاس نيست اما دست كمى از عكاس ها ندارد و تفكر رايج در شعرهايش شرقى و مايل به عرفان است. شعرهاى او اگر چه روايى است اما نوع بيان و استفاده او از زبان كه ابزارى واقعه ساز است ويژگى خاصى به شعرش بخشيده است.
اورنگ خضرايى در سال ۱۳۲۱ شمسى در «صغاد» به دنيا آمد و در سال ۱۳۷۸ در اصفهان از دنيا رفت. بعد از مرگش براى او مراسم بزرگداشت برگزار شد و منتقدين طبق معمول داد سخن دادند و بعد به يكباره خاموشى پيشه كردند. آخرين كتاب او «عكس تمام قد عشق» نام دارد كه پس از مرگش به بازار آمد. اين كتاب عكس تمام قد عاشقى است كه از عشق سخن گفته است. هر نكته كه ما بنويسيم ـ اگر چه همواره سزاوار چنين شاعرى است اما تكرارى است و كدورت تكرار را بر خوانندگان روا نمى داريم. باشد تا درسى بگيريم براى فردا، هنگامى كه اين گونه شاعران هنوز در كره ما و كنارمان نفس مى كشند حضور شان را پاس بداريم. در ادامه دو شعر از ايشان را با هم مى خوانيم:
هم اندوهى
در شب
همراه بوى شب
از لابه لاى كركره ها
براى گفتن روايتى از ما
با ما
آن ها، قصه هايى اند
كه مى شود از شب
هزار بار شنيدن اشان
يا تكمه هاى كوچكى از نقره اند
كه شاعرى كهن
شوريده وار بر شنل كهنه اش
دوخته بايد شان
شايد
و دور نيست كه حباب هايى از كف صابون باشند.
مثل وقتى كه دست ها مان را مى شوييم
چه فرق مى كند به هر حال
هزار، هزار سال مى شود
كه آنها و ما
همسايه هايى
اندوهگين از هم ايم
و گاهى هم بيشتر.

شب، ققنوس ها، نان
كدام قورباغه در حواشى شب
كشيك مى دهد
كه خوش ندارد ماه
توى بركه رخت بشويد
ديروز هم ققنوس ها
كنار پياده رو
از گرانى و كميابى كبريت گلايه مى كردند
من، جخ، يادم آمده بود
كه انسان به ناگزير
چه ماجراهايى دارد:
كشيك قورباغه ها
گلايه ققنوس ها
و نان هاى ماشينى اين روزها هم
كه چقدر دور ريز دارند.
گفت و گو با ژان ـ توسان دوسانتى
شعله آتش است، فلسفه
173802.jpg
ژان ـ توسان دوسانتى، متولد ۱۹۱۴ است. او از ريش سفيدهاى فلسفه معاصر فرانسه است. در فلسفه رياضيات تخصص دارد و در ،۱۹۹۲ كتاب گفت و گويى منتشر شد (به نام انديشه هايى درباره زمان، واريسيون هاى فلسفى جلد ،۱ بادومينيك ـ آنتوان گريزونى، چاپ انتشارات گروسه) و در آن، به مقوله زمان اشاره شده و در صدد پاسخ به اين سؤال برآمده است: فلسفه چيست؟
دو سانتى در اين گفت وگو ديدگاه هاى خود را درباره موقعيت فلسفه و چهره درخشان فلسفه فرانسه، فرانسوا شاتله، ارائه داده است.
\ده سالى مى شود كه چهره بزرگ فلسفه فرانسه، فرانسوا شاتله، از بين رفته است.
> فرانسوا شاتله، استاد بزرگ فلسفه بود. كسى كه باور به دانايى را در بخشى از فلسفه، مطرح و ارائه داده بود. كسى كه به درستى و يقيناً داراى شناخت و آگاهى اطمينان بخشى [در اين باره] بود و در لحظه خاصى، به بخش بندى باور به دانايى پرداخته بود. لحظه خاصى كه در آن تغيير و تحولى وجود نداشت، بل [به مثابه] اثرى همگانى و مشترك تلقى مى شد. او به يك معنا و به معناى اخص كلمه، انسانى اجتماعى بود. انسانى قابل احترام كه وجه مفهومى معنا را تقسيم بندى كرده بود. اين انسان، حافظ حسود چيزى كه بدان باور داشت، نبود. نقل و انتقال فضاى فكرى اش، در روشن بودن او بود.
پيكر وجودى فرانسوا شاتله و روشن بودنش، به مثابه تجسمى از انسان راسخ و استوارى بود. او در دنيا، چونان شاهد قلمرو آرامى معروف است. به هرحال، من به او و طرز تفكر ش گرايش دارم. اگرچه، من آدم كوچكى هستم و او انسان بزرگى بود و احساس مى كردم در پناه او، نزديك به او هستم.
\به خاطر دارم او آدم بسيار بزرگ و سخاوتمندى بود.
> شاتله، واقعاً آدم سخاوتمندى بود. اصلاً نمى توان سخاوتمندى او را بر زبان آورد و توصيف كرد و آن را به دور از ذهن پنداشت. اجتماعى بودنش نيز، مى توان گفت جايگزينى براى فلسفه درونى اش بود.
\در تاريخ فلسفه، آيا دو نمونه از اين چهره هاى فلسفى وجود دارد؟
> بى شك، سقراط بهترين بوده است. اما گاهى فكر مى كنم فلاسفه لحظاتى از زندگى شان را در تجارب و جست و جو و تحقيق تقسيم كرده اند. شايد اين جريان براى همه خشنود كننده نباشد، ولى همه تجربه دارند و همه با اطمينان خاطر، گفتارشان را در گفتار ديگرى جست و جو مى كنند.
\تفاوت فرانسوا شاتله در سخاوتمند بودنش نبود، بل در دقت و توجهى نبود كه در پرسش به ديگرى داشت؟
> او با اطمينان خاطر خاصى به سؤال ديگرى پاسخ مى داد. چون خود او به موضوع حقيقت به مثابه يگانه ترين كار پرداخته بود. فرانسوا شاتله، خدمتگزار حقيقت بود. جز اين كارى نداشت و با اطمينان خاطر به مقوله معنا پرداخته و گفته بود ممكن است براى تفكر كارى جز اين وجود نداشته باشد. او مى دانست چيزى كه بايد بگويد، حتماً بايد جزئى از حقيقت باشد. البته تلاش مى كرد به ارزش [حقيقت] دست يابد. اين فرآيند، [به مثابه] كليت يك معنا و مفهوم قابل انتقال بود و به لحاظ استمرار و تكرار در برابر ديگرى، واقعاً شايان توجه بود. چون موضوعى كه گفته شده، هميشه در برابر ديگرى گفته شده است. به همان گونه كه در تنهايى، درباره آن حرف زده مى شود و به همان گونه كه متنى خوانده مى شود. در حالى كه تفكر، بايد آن را با خودش به مثابه ديگرى دوباره انتقال دهد. تفكر هميشه در اين موقعيت است. فرانسوا شاتله درك خاصى از اين مقوله داشت. همچنين مى توان گفت، اين به گونه اى رها شدگى از طبيعت است. اين وجه قضيه ادراكى، بار خاصى در تاريخ فلسفه دارد.
\ آيا مى شود گفت فلسفه، امروز «شفاف» است؟
> در واقع شفاف است، چون نه در نكته ثابتى است و نه در قلمرو خاصى. مى توان گفت كاركرد تفكر، به گونه روش مند در جايى قرار گرفته كه مى توان آن را [به مثابه] اقدام اثرى وحدت گرا تلقى كرد. پس نكته ثابتى وجود ندارد، نه در كنار سوژه و نه در كنار چيزى كه بتوان از آن به عنوان مفهوم اساسى و ذاتى، نام برد. عرصه تجربه، دلالت به كشف خاصى از ارتباط هاى اساسى مى كند. بدين گونه و براى نمونه نيز نمى توان مفهوم زمانى را ساخت كه همه تجربه ها را دربر مى گيرد. زمان تاريخى، زمان فيزيكى، زمان تجربه درونى، زمان پشيمانى، زمان نگرانى، زمان مرگ و تولد، زمان پرت شدگى و فراموشى، زمان در اشيا و پديده هاى تغيير يافته و ثابت، در اقدامى وحدت گرا ميسر است. همان گونه كه ما به همه اين اشكال تجربى از [مقوله] زمان، مظنون هستيم. اگرچه پيش از اين، كانت نيز اين مقوله را يادآورى و توضيح و تشريح كرده بود كه [مقوله] زمان، پديده دلهره آورى در پديده زمان نيست.
\ آيا اين موقعيت جديد فلسفه است؟
> هميشه براى پرداختن به قضيه اشكال تجربى، بايد اشكال فرهنگهاى متفاوتى را درنظر گرفت. كار فكرى، برآيند نيازى در نكته خلأ است، نكته صفر، نكته اى كه به نظر مى رسد بايد با آن به همه چيز پرداخت. بدبختانه يا خوشبختانه، اين نكته صفر، نكته آغاز دوباره و نكته خلاف جهت قرار گرفتن نيست كه به وضوح مشخص باشد.
\ شما كه شناخت خاصى از قلمرو نظامهاى بزرگ فكرى داريد، دست كم از هم نهادهاى بزرگى مثل ماركسيسم يا پديدارشناسى.
> هرگز نمى شود آشكارا به يك نظام فكرى پرداخت. مثلاً از نام فاميل هگل. درحالى كه با درنظر گرفتن واحد بيانى مى شود آن را به مثابه «نظام» فكرى معرفى كرد. چون براى پرداختن به آن، بايد در نكته مشخصى قرار گرفت و به رويدادى پرداخت. از اين فرآيند تقريباً نظام فكرى غير قابل دركى با طبيعت خودش باقى مى ماند. يا خوب شما آن را تكرار مى كنيد و اين هم بى فايده است، يا به اثرى از نكته صفر مى پردازيد. اختلاف امروز بر سر پيدا كردن نكته صفر است.
مى شود گفت اين روندى اختيارى نيست كه تصميم فكرى، در همان مسير [مشخص] و يا مسير ديگرى قرار بگيرد. به دليل اينكه، كل پيكربندى مفهوم شدگى يا امر محسوس ارائه شده، حاكى از گسلهايش در بخشهاى زوال يافته آن است. اين [قضيه] در بازشناسى بخشهايى از گسل آن و زوال يافتگى ساختار بزرگى است كه آشكارا بنابر نيازش، با رويدادى مطرح مى شود. بدين گونه، اين [فرايند] را كار فكرى مى نامند.
\ كار فيلسوف، روشن كردن نظام هاى فكرى است.
> قطعاً. پديدارشناسى را در نظر بگيريد. اين مقوله فلسفى، به هيچ عنوان انفجارى مطرح نشده است. اقدام به معرفى و مطرح كردن آن به مثابه پروژه بازشناسى شده اى، جهت گيرى اصيلى به سوى ايده اوليه فلسفه اى با دانش و آگاهى اساسى است. براى گسترده شدن آن در عرصه كار فكرى، بايد نكته اى را كه در جايى (خاص) قرار گرفته، كشف كرد. بايد آغاز حركت ايده نظام فكرى را نيز در نظر گرفت كه آشكارا اجرانشدنى و يا كمابيش تقريباً در پروژه رد شده است. بارى، پروژه يك نظام فكرى، خيلى به شكل بسته اى نيست. براى نمونه هوسرل، كه در جست وجوى فلسفه اساساً خودمختار و حساس بود كه مستعد ساختن خودآگاهى انسانيت متفكر باشد. مدلو ـ پونتى، هميشه سعى كرد ارتباط متفاوتى با قلمرو تجربه ها داشته باشد. او هميشه تلاش كرد چگونگى بخشى از انسجام (فكرى) را بفهمد كه مى تواند معنا يا غيرمعنا داشته باشد. بارى در پديدارشناسى، نوعى نظام مندى در پروژه فكرى وجود دارد. نوعى نظام مندى دگرگون شونده و اين نظام مندى دگرگون  شونده، بى درنگ نظام مندى با انگيزه و دليل و هميشه توأم با بازشناسى است.
\ امروزه، چهره هايى وجود دارد كه شبيه به فرانسوا شاتله باشد؟
> من كه نمى بينم، ولى اميدوارم ببينم. هر چند به نظرم، فيلسوف نبايد ساده بنويسد و درنوشتارش، پناه بگيرد و منزوى شود. بايد با مردم حرف بزند و در تماس باشد. اين كار، مى تواند تأثيرى بسزا و بهتر در كلاس هاى فلسفه او هم داشته باشد.
\ مى توان گفت فلسفه چيست؟
> اجازه بده اثرى بنويسم، تا به اين سؤال پاسخ دهد. اما، حالا من مى گويم كه براى اين سؤال پاسخى ندارم و نمى خواهم بدان پاسخ دهم و پاسخ آن را هم نمى دانم. هر چند، بيش از شصت سال است فلسفه درس مى دهم. من مثل رياضيدانى در فضاى لاگدانژ هستم: من مى فهمم و مى دانم درباره چه حرف مى زنم.اما اگر از من بپرسند اين چيست، نمى توانم پاسخ بدهم. اين تنها كارى كه از من بر مى آيد، اين است كه به اين موضوع بپردازم: فلسفه چيست؟ يعنى، ببينيد ما در راهى مى رويم كه در آن گذشته را مى بينيد. دقيقا مثل بازى است. چيزى را به دست مى آوريد يا از دست مى دهيد. فلسفه، نيازى است كه كاملاً ما را وا مى دارد با دانش و آگاهى كامل به بازى بپردازيم. راه فلسفه، به مثابه به دست آوردن يا از دست دادن و چگونه از بين بردن يا جايگزين شدن (تفكرى) است. در نهايت، اين نوعى بازى است، بازى با رويداد و بى نظمى و انفجار، اگرچه، اين بازى كه با دانايى ارائه شده، به نظر اندكى مهم است. چرا كه تقريباً در آن چيزى از دست رفته كه مقهور هنجارهاى موجودش شده است. چون اقدام اوليه مقهور نشدن آن براى رسيدن به نكته اى است كه آشكارا هيچ معنايى ندارد. حالا بايد به اين سؤال پاسخ داد: بازى چيست؟نشان ندادن قواعد بازى، نمى تواند براى كسى خوشنود باشد. از اين نوع سؤال ها، مى شود فهميد چرا آدم ميل به بازى پيدا مى كند. آدم هايى هستند كه واقعاً به بازى ادامه مى دهند و به خاطر به دست آوردن پول بازى، آن را ادامه مى دهندو حتى ريسك هم مى كنند. فلسفه، مثل همان بازى است. فلسفه، شعله آتش است.
ويترين
ناشران و مؤلفانى كه مايلند كتابهايشان در اين ستون معرفى گردد، دو نسخه از كتاب هاى خود را به آدرس «ايران جمعه» ارسال كنند.
173685.jpg
كتاب لحظه (ويژه شعر)
به كوشش: اميرعباس مهندس
ناشر: انتشارات موسل
چاپ اول: ۱۳۸۲
قيمت: ۳۵۰تومان
در اين مجموعه سعى شده از نظريه ها و نوشته ها در حد معقول استفاده و بيشتر حجم كار به شعرها و گفته هاى صاحبنظران اختصاص يافته است. آنچه در اين مجموعه مدنظر قرار دارد بيشتر پرداختن به شعر است تا نظريه هاى متفاوت وچگونه بودن شعر، كتاب لحظه حاوى مطالبى است از سعيد صديق، جمشيد تهرانى، ابوالفضل غيب، عباس اسلامى نژاد و... شعرى از اين كتاب را با هم مى خوانيم: ديرگاهى از پيشگاهت گريزان بودم‎/ مرا با تمام وجودم راندى‎/ شب بى پايان اما، حافظ من است‎/ سوار بر اسبهاى سياه، ازتو درگريزم.
173682.jpg
مردان كوچك
لوييزامى آلكوت
مترجمان: چيستا يثربى‎/ فرشته موثق نژاد
ناشر: نشر ناميرا
چاپ اول:۱۳۸۳
قيمت: ۳۷۰۰تومان
«مردان كوچك» ادامه داستان پرطرفدار «زنان كوچك» است. براى هر كسى كه به شخصيت هاى «زنان كوچك» و بويژه «جو» و ذهن خلاقش آشنايى داشته باشد، مطالعه كتاب «مردان كوچك»، سرشار از لطف خواهد بود. «لوييزامى آلكوت»، نويسنده اين كتاب در «جرمن تاون پنسيلوانيا» در سال۱۸۳۲ به دنيا آمد. دومين دختر از چهاردختر خانواده بود و خيلى زود نوشتن را آغاز كرد.گلهاى سرخ شكوفا، هشت عموزاده، «جك و جيل» و قصه يك تجربه از جمله آثار او محسوب مى شوند. نمونه نثر: «عشق و محبت» گلى است كه درهر خاكى مى رويد و بدون توجه به يخبندان پاييز و برف زمستان، معجزات شيرينى مى كند وتمام كسانى را كه آن راهديه مى گيرند و يا هديه مى دهند، غرق در خير و بركت مى كند. كتاب مردان كوچك را انتشارات ناميرا روانه ويترين كتابفروشى ها كرده است.
173688.jpg
هتل عروس (متن دوزبانه)
چيستا يثربى
ناشر: نشر ناميرا
چاپ اول: ۱۳۸۳ ‎/قيمت: ۱۹۰۰
كتاب حاضر شامل دونمايشنامه است با نامهاى «هتل عروس» و «محاله كه فكر كنيد اين طورى هم ممكنه باشه.» محمود دولت آبادى نويسنده نامدار معاصر در يادداشتى بر كتاب مى نويسد: در نمايش «محاله كه فكر كنيد...» نوشته خانم يثربى، چرايى تبديل بازى به زندگى از آن رو وحدت يافته است، كه موضوع آن بافته اى است از متن زندگى همين زمانى ما و بسى نزديكتر، بافته اى از متن زندگى. كتاب هتل عروس توسط نشر ناميرا چاپ و منتشر شده است نمونه نثر: آه! بانوى سپيدپوش بر توچه رفته است، بر تو چه رفته است كه چنين بى تاب شدى؟ بگو من از اعماق شب مى آيم... از كابوس تو... از آنجا كه عشق را به طناب دارى مى فروشند... از آنجا كه عشقى نفرينى است... از آنجا كه عشق نفرينى است ابدى...
همه اشباح را صدا بزن
مترجم: هاله بهدادفر
ناشر: نشر اكنون
چاپ اول: ۱۳۸۲ ‎/ قيمت: ۴۵۰تومان
«همه اشباح را صدا بزن» داستانى است جذاب و شيرين براى جوانان. در اين داستان ناگهان اشباح واقعيت پيدا مى كنند. در وهله اول اغلب متوجه نمى شويد كه آنها اشباح هستند. اين كتاب اثر كر وستوود است او براى جوانان مى نويسد: نمونه نثر: جسم لزج از پنجره باز وارد ماشين شد بويى مانند بوى غذاى فاسد داخل ماشين را پر كرد. «جون» سرعتش را زياد كرد و ماشين را به تنه درختى زد مسافر ناخوانده ازماشين پايين افتاد.
كتاب حاضر با ترجمه هاله بهدادفر توسط نشر اكنون روانه بازار شده است.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   بين الملل   |   سينما   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   حقوق   | 
|   اينترنت   |   گفت و گو   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   گوناگون   | 
|   افق   |   ماجراى زندگى   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |