هفته قبل بحث طلاق را شروع كرديم انواع طلاق رجعى و بائن را توضيح داديم اما مسأله مهم در طلاق براى اكثر شاكيان و همچنين متشاكيان تشريفات طلاق است. اين هفته تشريفات طلاق را بررسى كرده ايم.
طلاق بايد به صيغه مخصوص و در حضور لااقل دو نفر مرد عادل اجرا شود و شهود بايد صيغه طلاق را بشنوند. اين تشريفات را قانون به لحاظ اهميت طلاق لازم دانسته، يعنى انجام طلاق را درواقع با يك سلسله قيود توأم كرده است تا براى سازش احتمالى طرفين فرصت فراهم باشد و سوء استفاده از طلاق موجب از هم پاشيدگى مبناى خانواده ها نشود.
ماده واحده قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب آبان ماه۱۳۷۱ مجمع تشخيص مصلحت نظام مى گويد:
«از تاريخ تصويب اين قانون زوج هايى كه قصد طلاق و جدايى ازيكديگر را دارند بايستى جهت رسيدگى به اختلاف خود به دادگاه مدنى خاص مراجعه و اقامه دعوى نمايند. چنانچه اختلاف فيمابين از طريق دادگاه و حكمين از دو طرف كه برگزيده دادگاهند (آن طور كه قرآن كريم فرموده است) حل وفصل نگرديد دادگاه با صدور گواهى عدم امكان سازش آنان را به دفاتر رسمى طلاق خواهد فرستاد. دفاتر رسمى طلاق حق ثبت طلاقهايى را كه گواهى عدم امكان سازش براى آنها صادر نشده است ندارند. در غير اين صورت از سردفتر خاطى سلب صلاحيت به عمل خواهد آمد.»
ثبت طلاق مانند ثبت ازدواج الزامى است. نسخه طلاقنامه به هر يك از زوجين داده مى شود و وقوع طلاق در شناسنامه آنها منعكس مى شود.
علاوه بر تشريفات صورى مزبور ، قانون مراعات نكاتى را نيز از نظر جنبه مزاجى زن لازم دانسته و آن را شرط صحت طلاق تلقى كرده است و …
ظاهراً فلسفه منع طلاق در اين مدت آن است كه با فرارسيدن عادت زنانگى معلوم مى شود كه زن آبستن است يا نه و معلوم شدن اين وضع ممكن است در تصميم مرد نسبت به طلاق مؤثر باشد.
مطابق مقررات تبصره ۷ ماده واحده قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب ۱۳۷۱ انجام طلاق موكول به ارائه گواهى پزشك مبنى بر حامله نبودن زن است. حتى در صورتى كه زن و شوهر هر دو حامله نبودن زن را تصديق كنند اقرار آنان نمى تواند تكليف قانونى مراجعه به پزشك و اخذ گواهى را ساقط كند.
عده
بعد از انحلال نكاح، خواه در نتيجه فوت شوهر و خواه در نتيجه طلاق پيش آيد، زن نمى تواند بلافاصله شوهرى ديگر بگيرد، بلكه بايد مدتى صبر كند و اين مدت را در اصطلاح «عده» مى گويند. عده وفات چهارماه و ده روز است. اگر زن حامله باشد عده او، حتى بعد از انقضاى چهارماه و ده روز تا هنگام وضع حمل ادامه پيدا خواهد كرد.
در مورد زن حامله، عده طلاق را با وضع حمل (و يا سقط آن) پايان مى پذيرد. در صورتى كه شوهر زن حامله وفات كند و او پيش از انقضاى چهارماه و ده روز وضع حمل نمايد باز بايد تا پايان مدت مزبور از اختيار شوهر خوددارى كند و اين به جهت احترام شوهر متوفى است. درصورتى كه طلاق پيش از مقاربت صورت گيرد عده لازم نيست. همچنين زن يائسه كه از فرزندآوردن افتاده است عده طلاق نگاه نمى دارد، زيرا كه حكم مراعات عده بيشتر به ملاحظه اطمينان از حاملگى و جلوگيرى از اختلاط نسب طفل پيش بينى شده است و اين ملاحظه در دو مورد مزبور منتفى است.
در مورد نكاح منقطع عده وفات همان چهارماه و ده روز است اما عده اتمام مدت و يا بذل آن دو مطهر است مگر در مورد زنى كه با اقتضاى سن عادت زنانگى نبيند كه در اين صورت عده چهل و پنج روز است.
درصورتى كه طلاق رجعى باشد نفقه زن مطلقه، در تمام مدت عده، برعهده شوهر خواهد بود، مگر آنكه طلاق در حال نشوز زن واقع شده باشد. اين حكم، فرع است بر اصلى كه پيشتر ذكر كرديم و اصل مزبور اين است كه با طلاق رجعى تا مدتى كه عده به پايان نرسيده است، پيوند زناشويى يكباره از بين مى رود و نيز به همين جهت است كه هرگاه در طول مدت عده يكى از زوجين فوت كند، ديگرى از او ارث مى برد، درست مثل اين كه طلاق اصلاً اتفاق نيفتاده باشد و حال آن كه زن حامله باشد كه دراين صورت نفقه وى تا وضع حمل بر عهده شوهر خواهر بود و نيز در طلاق بائن، فوت يكى از زوجين موجب وراثت ديگرى نمى شود.
به موجب اصلاحيه مورخ ۱۳۸۱/۸/۱۹ ماده ۱۱۱۰ قانون مدنى در ايام عده وفات، مخارج زوجه عندالمطالبه از اموال اقاربى كه پرداخت نفقه به عهده آنان است (در صورت عدم پرداخت) تأمين مى شود.
پايان عده در طلاق رجعى، قطعيت طلاق را اعلام مى دارد و از آن پس ديگر پيوند زناشويى گسسته مى شود و حق رجوع مرد ازميان مى رود و زن مطلقه مى تواند شوهر ديگرى اختيار كند.
بنابرقانون حمايت خانواده و به موجب مقررات قانون مدنى اختيار طلاق با مرد است هيچگونه قيد و شرطى در مقابل اين اختيار (به غير از رعايت شرايط مزاجى زن) لحاظ نشده است. درخواست طلاق يا فسخ نكاح از جانب زن تنها درموارد بسيار استثنايى كه در قانون تصريح شده است ميسر است قوانين جديد هنوز اين اصل را كه طلاق از اختيارات مرد است معتبر، تلقى مى كند منتها اعمال اين اختيار و استفاده از آن رابه انجام مقدمات و تشريفاتى موكول مى كند به نحوى كه عملاً فرد نمى تواند پيش از صدور گواهى عدم امكان سازش از طرف دادگاه زن خود را طلاق دهد و نمى تواند پس از صدور گواهى مذكور از دادن طلاق سر باز زند.
طلاق موكول به گواهى دادگاه مى شود
قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق اجراى صيغه طلاق را موكول به آن دانسته است كه دادگاه گواهى به دادگاه مراجعه كند. دادگاه پس از دريافت تقاضا در مرحله اول كوشش خواهد كرد كه مستقيماً و يا از طريق ارجاع امر به داورى دو نفر حكم موجبات عدم سازش را مرتفع سازد و موضوع را به صلح و صفا پايان دهد. در صورتى كه اين اقدامات به نتيجه مطلوب منتهى نگردد دادگاه مبادرت به صدور گواهى خواهد نمود. مدت اعتبار گواهى عدم سازش سه ماه از تاريخ ابلاغ است. هر يك از زوجين مى تواند آن گواهى را ظرف مدت مذكور به دفتر رسمى طلاق تسليم كند. دفترخانه پس از دريافت گواهى به طرفين اخطار مى كند كه جهت اجراى صيغه طلاق و ثبت آن حضور يابند و در صورتى كه حاضر نشوند بار ديگر در ظرف حداكثر يك ماه از آنان دعوت مى كند. اين بار در صورتى كه عدم حضور از طرف زوجه باشد دفترخانه مى تواند صيغه طلاق را جارى كند ولى اگر زوج حاضر نشود و از اجراى صيغه امتناع ورزد دفترخانه موضوع را به دادگاه صادر كننده گواهى اعلام مى كند. دادگاه در صورت درخواست زوجه زوج را احضار خواهد كرد و اگر او از حضور و يا اجراى صيغه طلاق امتناع نمود دادگاه رأساً صيغه طلاق را جارى خواهد كرد و به دفترخانه اطلاع خواهد داد تا وقوع طلاق را به ثبت برساند.
موارد صدور گواهى
هر يك از زن و شوهر علاوه بر مواردى كه به موجب قانون مدنى مقرر است مى توانند در موارد ديگرى هم كه در ماده ۸ قانون حمايت خانواده ذكر شده است مبادرت به درخواست گواهى عدم سازش بنمايند. موارد مذكور در ماده ۸ قانون به شرح زير است:
۱ـ توافق زوجين براى طلاق
۲ـ استنكاف شوهر از دادن نفقه و عدم امكان الزام او به تأديه نفقه، همچنين درموردى كه شوهر سايه حقوق واجبه زن را وفا نكند و اصبار او به ايفا هم ممكن نباشد.
۳ـ عدم تمكين زن از شوهر
۴ـ سوء رفتار يا سوء معاشرت هر يك از زوجين به حدى كه ادامه زندگى را براى طرف ديگر غيرقابل تحمل نمايد.
۵ـ ابتلاى هر يك از زوجين به امراض صعب العلاج به نحوى كه دوام زناشويى براى طرف ديگر در مخاطره باشد.
۶ـ جنون هر يك از زوجين در مواردى كه فسخ نكاح ممكن نباشد.
۷ـ عدم رعايت دستور دادگاه در مورد منع اشتغال به كار يا حرفه اى كه منافى با مصالح خانوادگى يا حيثيات شوهر يا زن باشد.
۸ـ محكوميت زن يا شوهر به حكم قطعى به مجازات پنج سال حبس يا بيشتر، به جزاى نقدى كه براثر عجز از پرداخت منجر به پنج سال بازداشت شود، يا به حبس و جزاى نقدى كه مجموعاً منتهى به پنج سال يا بيشتر حبس و بازداشت شود و حكم مجازات در حال اجرا باشد.
۹ـ ابتلا به هرگونه اعتياد مضرى كه به تشخيص دادگاه به اساس زندگى خانوادگى خلل وارد آورد و ادامه زندگى زناشويى را غيرممكن سازد.
۱۰ـ هرگاه زوج همسر ديگرى اختيار كند يا به تشخيص دادگاه نسبت به همسران خود اجراى عدالت ننمايد.
۱۱ـ هر يك از زوجين زندگى خانوادگى را ترك كند. تشخيص ترك زندگى خانوادگى با دادگاه است.
۱۲ـ محكوميت قطعى هر يك از زوجين در اثر ارتكاب جرمى كه مغاير با حيثيت خانوادگى و شؤون طرف ديگر باشد. تشخيص اينكه جرمى مغاير با حيثيت و شؤون خانوادگى است، با توجه به وضع و موقع طرفين و عرف و موازين ديگر، با دادگاه است.
۱۳ـ در صورت عقيم بودن يكى از زوجين به تقاضاى طرف ديگر، همچنين در صورتى كه زوجين از جهت عوارض و خصوصيات جسمى نتوانند از يكديگر صاحب اولاد شوند.
۱۴ـ در مورد غايب مفقودالاثر با رعايت مقررات ماده ۱۰۲۹ قانون مدنى.