|
|
|
تست
|
|
|
|
اقبال
|
|
|
|
يادداشت
|
|
|
|
سفر
|
|
|
|
لى زيبايى درخشنده
|
|
|
|
|
بدون بازكردن درى،
مى توانى قلبت را به جهان بگشايى. بدون نگاه كردن از پنجره مى توانى به ذات تائو پى ببرى. هرچه بيشتر بدانى، كمتر مى فهمى. استاد مى رسد بدون ترك كردن چيزى. بدون نگاه كردن، نور را مى بيند بدون انجام كارى به نتيجه مى رسد. *** درراه به دست آوردن دانش هرروز چيزى اضافه مى شود درراه تمرين تائو هرروز چيزى كم مى شود. كمتر و كمتر احتياج به عمل پيدامى كنى تا اين كه بالاخره، به بى عملى مى رسى. هنگامى كه چيزى انجام نشود، چيزى براى انجام شدن، باقى نمى ماند. استادى واقعى اجازه دادن به اين است كه همه چيز راه خودشان را بروند نمى توان آن را با مداخله كردن كسب كرد
|
|
|
|
|
تست
دوران نوجوانى شما چگونه گذشته است؟
|
|
|
آيا تاكنون انديشيده ايد كه چرا در دوران نوجوانى و گاه جوانى بسيارى از بچه ها با خانواده هايشان دچار مشكلات عديده اى مى شوند؟ بله، مطمئناً در دوران نوجوانى، فرزندان دچار نابسامانيهاى فكرى و رفتارى مى شوند. آنها در تشخيص درست و غلط دچار مشكل شده و از طرفى شور جوانى به آنان مى گويد هرگونه كه دوست دارند، زندگى كنند وهر طور مى خواهند مسير زندگى خود را انتخاب كنند. در اين راه ممكن است اشتباههايى نيز صورت بگيرد چون نوجوانان در آن دوره همه چيز را به رنگ قرمز و پرهيجان مى بينند. آنان دوست دارند كارهاى عجيب و غريب بكنند و شجاعت و دلاورى خود را در هر چيزى به اثبات برسانند. اين مسأله موجب ترس والدين مى شود و سعى مى كنند با مهار نوجوانانشان حتى از راههاى خشونت آميز و يا تنبيه هاى متعدد آنان را ازخطر بازدارند و اينگونه نوجوانان گمان مى كنند پدر و مادر آنها از درك كافى نسبت به فرزندانشان برخوردار نيستند و در واقع سدى بر سر راه پيشرفت آنان به حساب مى آيند اما در اين ميان مهمترين مسأله رفتار والدين نسبت به نوجوانشان است. آنان با بازخوانى دوران نوجوانى خودشان مى توانند راهى درست براى رفتار با فرزندان انتخاب كنند و زندگى مسالمت آميز را به جريان بيندازند. همچنين رفتار والدين با فرزندان به رفتارى بستگى دارد كه والدين آنان با آنها داشته اند. اگر بتوانيد رفتار پدر ومادر خود را در دوران نوجوانى با خودتان درست تحليل كنيد، حتماً مى توانيد با فرزندتان رفتارى درست و منطقى داشته باشيد. اين سؤالات تشريحى به شما كمك مى كند به بازخوانى رفتار والدينتان با خود بپردازيد. پس از پاسخ به اين سؤالات در يك صفحه جداگانه، چندين بار آن را بخوانيد و سعى كنيد اشتباهات رفتارى والدين را نسبت به خود در دوران نوجوانى (متناسب با روحيات آن زمان شما) پيدا كنيد و به رفتار خودتان نسبت به فرزندتان تعميم داده و مقايسه كنيد. (در مورد هر سؤال خاطرات موجود در ذهنتان را بازخوانى كنيد). ۱ـ در نوجوانى از نشان دادن شور و هيجان بى حد و حصر خود به پدر و مادرتان عاجز بوديد. ۲ـ شما رؤياهاى عجيب و غريبى در سر داشتيد ، حال آنكه پدر و مادرتان شما را فردى سر به هوا و كم هوش خطاب مى كردند. ۳ـ شما به كارهاى هنرى از جمله گوش دادن موسيقى علاقه داشتيد، در حالى كه والدينتان اين كارها را تنبلى مى دانستند و شما را به خاطر درس نخواندن تحقير مى كردند. ۴ـ پدر يا مادر شما افرادى عصبى مزاج بودند و شيطنتهاى دوران نوجوانى شما را تاب نمى آوردند. ۵ـ اگر با دوستانتان بيش از حد سروصدا مى كرديد، حتماً والدين رفتارى مى كردند كه هيجانات شما سرخورده شده و جلوى دوستانتان خجالت بكشيد. ۶ـ از نظر والدين شما بچه خوب كسى بود كه فقط درس بخواند و حرف پدر ومادرش را گوش دهد و «تفريح» هيچ جايى در زندگى شما نداشت. ۷ـ پدر و مادرتان به شما اعتماد نداشتند و هيچ وقت نمى گذاشتند تنها جايى برويد. ۸ـ آنان به خنده هاى بيش از حد شما و به بالا و پايين پريدن و آواز خواندن شما حساس بودند. ۹ـ تشريح كنيدكه آيا در مجموع دوران نوجوانى قابل قبولى را سپرى كرديد؟
|
|
|
|
|
اقبال
گاهى به آسمان نگاه كن...
|
|
|
فروردين: هيچ چيز در اين دنيا ارزش دوستى و همدلى را ندارد. اين را هميشه به ياد داشته باشيد و سعى كنيد دوستى هايتان را حفظ كرده و بيهوده روابط دوستانه تان را تخريب نكنيد. دوستى و دوست داشتن مى تواند پاسخگوى بسيارى از نيازهاى انسان باشد و انسان در اين روابط عقده ها و ناراحتى هاى روان خود را كاملاً تعديل كرده و در جهت مثبت به كار مى اندازد. پس به جاى بهانه جويى در روابط به بهبود دوستى ها بپردازيد و به زندگى رنگ ديگرى ببخشيد. ارديبهشت: به يك ميهمانى دعوت خواهيد شد كه براى شما پيامدهاى بسيار مثبتى دربر خواهد داشت. حتماً اين دعوت را بپذيريد و در اين جشن شركت كنيد. در اين جشن امواج مثبتى وجوددارد كه روح شما را از خستگى نجات مى دهد و شما را به سوى يك زندگى بهتر و اميدوارانه رهنمون مى سازد. در اين مهمانى با كسانى آشنا خواهيد شد كه شغلى متناسب با روحيات شما را به شما پيشنهاد مى كنند و با قبول اين پيشنهاد بارقه هايى از اميد در آينده شغلى شما ايجاد مى شود. خرداد: كسانى كه دروغ مى گويند هرگز در زندگى شخصى خود موفق نخواهند شد. شايد بعضى افراد به خصيصه دروغگويى عادت كرده اند و ديگر دروغ هاى كوچك را دروغ به حساب نمى آورند، بلكه نام آنها را دروغ هاى مصلحتى مى گذارند. دروغ گفتن روح را تيره مى كند و اعتماد شما را به زندگى از بين مى برد. بنابراين در خود بازنگرى كنيد و سعى كنيد هرگز در زندگى خود را به دروغهاى كوچك و بى دليل كه از سر عادتى زشت گفته مى شود، آلوده نكنيد. تير: افسردگى را كنار بگذاريد. زيرا اين متاع هرگز در زندگى شما به كار نخواهد آمد وتنها به عنوان عنصرى مزاحم سر راه زندگى شما خواهد بود. افسردگى روح انسان را در تيرگى فرو برده و اميد را از وى مى گيرد. در اين دوره افسردگى كه در آن افتاده ايد، نكات ويژه اى وجود دارد. سعى كنيد با فكر كردن به دلايل افسردگى خود، اين حس را از روى فكر و روان خود برداشته و زندگى جديدى را آغاز كنيد. مرداد: شايد محبت و دلسوزى شما هرگز به كارتان نيامده و گاهى اسباب دردسر شما شده باشد. بنابراين تصميم گرفته ايد كه مهربانى راكنار گذاشته و در زندگى آدم سرسختى باشيد. اما به شما توصيه مى كنيم اين كار را نكنيد. زيرا در طالع شما آمده است اين مهربانى و محبت بى شائبه نسبت به ديگران، تغييرات عظيمى در زندگى تان آغاز خواهد كرد. كسانى هم در اين دنيا يافت مى شوند كه قدر مهربانى و فداكارى را مى دانند و شما را در اين راه ترغيب كرده و مورد لطف خود قرار خواهند داد. شهريور: سعى كنيد روانتان را با چيزهاى سطحى و روزمره خسته و فرسوده نكنيد. به روزهاى گذشته بازگرديد و دوران كودكى را بار ديگر لمس كنيد. هرگز از گذشته فرار نكنيد، زيرا گذشته بارها به شما رجوع كرده و شما را مى آزارد. فرار از گذشته همچون زخمى است كه گاه گاه سر باز كرده و زير و زبرتان مى كند. بنابراين براى رها شدن از شر ترسها و اندوه ها بايد با آن روبرو شد و آن را پذيرفت. اينگونه ترسها از شما دور شده و راحتتان مى گذارند. مهر: روزهاى آفتابى و زيبا را با روى آوردن به تيرگيها، تاريك و خاكسترى نكنيد. شما روح سركش و عصيانگرى داريد و اتفاقاً اين روح سركش توانمنديهاى بسيارى دارد كه شما را در رسيدن به كمال و موفقيت در زندگى بسيار كمك مى كند. بنابراين وظيفه داريد براى حفظ اين روح سركش تلاش كنيد تا در زندگى شخصى خود فردى نيرومند و توانا شويد. هرگز به موادمخدر روى نياوريد و روح خود را با تيرگيها آلوده نسازيد، زيرا اين مسأله خلاقيت شما را گرفته و از زندگى اصلى بازمى دارد. آبان: شما استعدادهاى ويژه اى داريد اما تاكنون نتوانسته ايد به درستى از آنها استفاده كنيد. اما دليل اين كم كارى را عواملى چون خانواده ، اجتماع و مسائل ديگر مى دانيد. شايد چيزى كه مى گوييد درست باشد اما در نهايت شما يك انسان هستيد و با اين شرايط و چندين سال بر روى اين كره خاكى بيشتر زندگى نخواهيد كرد. پس بهتر است به پرورش استعدادهاى نهفته خود بپردازيد و فارغ از همه مسائل، موانع را از سر راه برداريد. آذر: شما به اتلاف وقت عادت كرده ايد. حوصله انجام كارهاى جدى را نداريد و مايليد وقت خود را با انجام كارهاى بيهوده و على السويه بگذرانيد. اما عمر رفته هرگز بازنمى گردد. انسانها وقتى رفته رفته جوانى را از دست مى دهند، به ياد آرزوهاى برباد رفته مى افتند. اما ديگر دير شده و وقت گذشته است. مطمئن باشيد قديمى ها بيهوده نگفته اند: «وقت طلاست»! شما نيز با تكيه بر تجارب گذشتگان فرصتها را از دست ندهيد و تا دير نشده زندگى را بسازيد. دى: روزهاى سختى در انتظار شماست. اما روزهايى كه بسيار سازنده و لازم است. شما پس از طى اين دوره قدم در راه جديدى مى گذاريد و مرحله تازه اى را در زندگى تان آغاز مى كنيد. تنها به خودتان تكيه داشته باشيد و البته سعى كنيد كمكهاى ديگران را نيز از دست ندهيد. زيرك باشيد و جلوى اشتباههاى متعدد را بگيريد. سعى كنيد عصبانيتها را كنترل كرده و با قدرت همه چيز را به نفع خود تغيير دهيد. بهمن: در روزهاى آغازين هفته جديد مشكلى برايتان پيش خواهد آمد و اين مشكل تمام محاسبات شما را در مقطع كنونى زندگى به هم خواهد ريخت. اما بايدبا هوشيارى بسيار و دقت در مشكلى كه برايتان پيش آمده، به تحليل آن بپردازيد. شايد پس از گذشت زمان به اين نتيجه برسيد كه اين مشكل به نفع شما بوده و اگر اتفاق موردنظرتان به وقوع مى پيوست، با مشكلات بيشترى روبرو مى شديد. اسفند: شادى در خانه شما را خواهد زد. كارى كه مدتها منتظرش بوديد، انجام مى شود و پول قابل قبولى به دست شما خواهد رسيد. اما شما پس از رسيدن اين پول فراموش مى كنيد چه اهدافى براى خرج كردن اين پول داشته ايد. با خواندن اين سطور اين سخنان را آويزه گوش خود كنيد و پس از به دست آوردن پول نيازها و اهداف خود را به دست فراموشى نسپاريد و پول مورد نظر را حيف و ميل نكنيد. هميشه براى دسترنج خود ارزش قايل باشيد تا ديگران نيز قدر زحمات شما را بدانند.
|
|
|
|
|
يادداشت
قايقى دركودكى …
يادش بخير دوران كودكى ! آن روزهايى كه همه چيز معنا و رنگ ديگرى براى ما داشت و دنيا را از دريچه ديگرى مى ديديم. همه چيز رنگ وبوى كشف وشهود را القا مى كرد وهرچيز كوچكى ما را به وجد مى آورد. از گذشتن يك پروانه گرفته تا كتاب داستانهايى كه وقتى ورق مى زدى قصه هاى مقوايى جلوى چشمت بلند مى شدندوقصر سيندرلا واقعاً قصر مى شد. قصرى با همه مخلفاتش! هنوز هم وقتى ياد آن كتابها مى افتم، دلم غنج مى زند. هرصفحه را كه ورق مى زدى، نقاشى ها بالا مى آمدند وجلوى چشمت حجم مى ساختند. حس عجيب وغريبى داشت . آن روزها بيشتر رنگين كمان مى ديديم. انگار بيشتر هم باران و برف مى آمد. همه چيز براى من جادويى بود. همه درابهامى خيره كننده پيچيده مى شد. من هيچ چيز نمى دانستم. اما بسيار داناتر از الآن زندگى مى كردم! يادش بخير روزهاى آفتابى، توى باغ پدربزرگ از درخت توت مثل بزمجه بالارفتن وتوت چريدن! روزهاى قهر وبهانه! روزهاى بى دغدغه كودكى ، روزهاى بازى و صرفاً لذت بردن از همه چيز. چقدر آن روزها بكر وطبيعى بودم. هنوز شهر در من رخنه نكرده بود من كارى با سياست وهنر واين طور چيزها نداشتم . نه ادعاى روشنفكرى ام مى شد ونه اصلاً مى خواستم يك آوانگارد باشم يا نباشم! من مى توانستم ساعتها روى يك قاليچه بمانم وحس كنم در قايقى در دريا هستم . مى توانستم عروسكم را به جاى كودك واقعى به خودم غالب كنم. من هرروز صبح شخصيتى جهانى بودم وقتى از خواب بيدار مى شدم. نه دردى حس مى كردم و نه رنج يا اندوهى. تنها اندوه من اين بود كه چرا چشم عروسكم موقع خواب بسته نمى شود! من از معنا باختگى، از سياست زدگى، از فقر ، از گناه و فريب چيزى نمى دانستم. دنياى من يك حباب شيشه اى رنگارنگ بود كه درهرلحظه رنگ عوض مى كرد و مرا حيران مى ساخت. هى ! يادش بخير دوران كودكى ! دورانى كه با بزرگ شدن من خراب شد. دنيايى كه از آن تنهاخاطره هاى مبهمى باقى مانده است . دنيايى كه با گم شدن عروسكم لابه لاى آن همه خرت وپرت داخل انبارى وبه وسيله مادرم براى هميشه اتفاق افتاد. بعداز آن من به يك مدادتراش وابسته شدم كه رويش عكس يك سنجاب خنده رو بود. اما او عروسكم نبود و دنياى من ناچار شد درجايى واقعيت تلخ بزرگ شدن را بپذيرد…
|
|
|
|
|
سفر
افسانه پسر كفشدوز و دختر پادشاه
|
|
|
اين افسانه بسيار كهن، زيبا و مهيج، يكى از داستانهاى بسيار خواندنى مردم قديم «خراسان» است كه پيرمردى ۷۰ساله از پدر خود شنيده و به پسرش منتقل كرده است. سالها پيش، پادشاهى بودكه بر يك كشور بزرگ حكومت مى كرد. پادشاه دخترى داشت خيلى زيبا، مثل پنجه آفتاب، اين دختر يكى يك دانه، همانقدر كه قشنگ بود، با فهم و كمال نيز بود. در كنار قصر، كفشدوزى زندگى مى كرد. دكان كفشدوز رو بروى پنجره قصر دختر پادشاه بود. كفشدوز پسر جوانى داشت، زيبا و بلند بالا و كارى و زرنگ. يك روز پسر كفشدوز در دكان پدرش نشسته بود و چرم تكه مى كرد. دختر پادشاه پشت پنجره ايستاده بود و بيرون را تماشا مى كرد. يك دفعه چشمش افتاد به پسر كفاش و يكدل نه صد دل عاشق او شد. در اين وقت پسر سرش را بالا كرد و نگاهش به دختر پادشاه افتاد و او نيز دل از دست داد. از آن روز پسر مى نشست پشت بام خانه شان، دختر هم از توى پنجره با هم راز و نياز مى كردند. يكى دوماهى گذشت، يك روز غروب كه پسر پشت بام رفت، دختر پادشاه را ديد كه هاى هاى گريه مى كند. گفت: «چرا گريه مى كنى؟» دختر گفت: «پسر پادشاه كشور همسايه به خواستگارى من آمده و پدرم مى خواهد مرا به عقد او دربياورد.» پسر گفت: «پدرت راست مى گويد. تو ناراحت نباش. مسلم است كه من و تو نمى توانيم زن و شوهر شويم. چون من كفشدوزم و تو دختر پادشاه پس بهتر است كه تو نيز به خانه بخت بروى؟ ولى وقتى اين كلمات را مى گفت، همه تنش مى لرزيد و از قلبش خون مى چكيد. اما خوب مى دانست كه دختر پادشاه را به او نمى دهند. دختر گفت: «نه، من دوست ندارم به جز تو با كس ديگرى ازدواج كنم و اگر تو اين را نخواهى من هرگز با كسى عروسى نخواهم كرد.» پسر هر چه به گوش دختر پادشاه خواند، فايده اى نكرد و بالاخره قرار شد خواستگار را به هربهانه اى جواب كنند. اما دختر پادشاه خواستگاران بسيارى داشت. پسران پادشاهان ممالك ديگر، پسر وزير دست چپ و پسر وزير دست راست و...همه دنيا مى دانستند كه دختر پادشاه از زيبايى و نجابت و شعور چيزى كم ندارد عاقب يك روز پادشاه به فكر افتاد كه چرا دخترش دست رد به سينه همه خواستگاران مى زند. دايه دختر را خواست و گفت: «چاره اى بكن و ببين علت اين همه بهانه گيرى دخترم چيست؟» دايه كه از ديدارهاى پنهانى دختر پادشاه و پسر كفشدوز خبر داشت، جريان را براى پادشاه گفت. پادشاه با شنيدن اين حرفها خيلى عصبانى شد و دستور داد، دختر بيايد و نزديك اتاق او زندگى كند و از اتاق بيرون نرود. دختر كه نمى توانست دورى پسر كفشدوز را تحمل كند از غصه ناخوش شد و در رختخواب افتاد. روز به روز حالش بدتر مى شد و پژمرده تر مى گشت و حكيم هر چقدر دوا و درمان مى كرد فايده اى نداشت. پادشاه به دايه پيغام داد كه به دخترش بگويد پسر كفشدوز مرده، بلكه خيال او براى هميشه راحت شود. اما دختر به محض شنيدن اين خبر سكته كرد و همه گمان كردند كه مرده است! شهر سياهپوش شد و پادشاه ازغصه بيمار گشت. جسد دختر را در صندوقى گذاشتند و صندوق را به خاك سپردند. وقتى آب روى گود مى ريختند، آب زمين را سوراخ كرد و دور صندوق پر از آب شد ودختر به محض اينكه رطوبت به بدنش نفوذ كرد به هوش آمد و فرياد كشيد، اما صدايش به گوش هيچ كس نرسيد. از طرفى پسر كفشدوز وقتى خبر مرگ دختر را شنيد، تصميم گرفت بر سر گور دختر پادشاه برود وهمان جا آنقدر بماند تا بميرد. شب به گورستان رفت و ساعتها گريه و زارى كرد. اندكى گذشت تا ناله اى از گور به گوشش رسيد، كه مى گفت: مرا از گور بيرون بياوريد، من زنده ام.» پسر تا اين صداى آشنا را شنيد، دويد و كلنگ را برداشت و سر گور دختر را باز كرد و او را نجات داد و با خود به خانه برد. فرداى آن روز دختر و پسر به عقد يكديگر درآمدند و پس از ۹ماه صاحب دخترى شدند كه با دختر پادشاه همچون سيبى بودكه از وسط دونيم كرده باشند روزها و ماهها گذشت و دختر ۳ساله شد و روزى براى بازى از خانه بيرون رفت. زن پادشاه دخترك را ديداز دخترك خيلى خوشش آمد، او را روى زانوى خود نشاند و به ياد دخترش افتاد. دختر پادشاه كه به دنبال فرزندش آمده بود، مادرش را ديد و با ديدن چشم اشك آلود او طاقت از دست داد و در آغوش مادرش پريد و همه وقايع را براى او تعريف كرد. زن پادشاه، دختر ونوه اش را به قصر برد و پادشاه نيز با ديدن آنان، به دنبال پسر كفشدوز فرستاد، به آنان قصرى داد و تاج پادشاهى را بر سر دامادش گذاشت.
|
|
|
|
|
لى زيبايى درخشنده
«يى چينگ» مى گويد
|
|
|
حكم: زيبايى درخشنده. پافشارى و ابرام در راه صحيح موجب آزادى و موفقيت مى شود. اهميت دادن به گاوها، خوشبختى مى آورد. توضيح: «لى» نشانگر وابستگى است. آفتاب و ماه وابسته آسمان ها هستند، همه دانه ها، نباتات، درختان وابسته زمين هستند، درخشش آتشينى كه توسط اين دو «سه خطى» توليد شده اند، به ترتيبى صحيح با هم جمع مى آيند و در نتيجه هرآنچه را زير آسمان است تغيير مى دهند و كامل مى كنند. موجوديت انسان وابسته بسيارى چيزهاست. تنها از طريق باورداشتن راه كهكشان مى توان به موفقيت رسيد. تنها از طريق وابستگى كامل به نظم طبيعى مى توان جهان را بهتر كرد. اين امر را به وسيله تصوير گاوى خشنود و مطيع نشان مى دهند كه با تسيلم شدن در مقابل نيرويى بالاتر، خوشحالى خود را بازمى يابد. تصوير: درخشندگى (لى) مكرر. مرد برتر زيبايى درخشنده وجود حقيقى خود را هويدا مى سازد و از اين طريق چهارگوشه جهان را منور مى كند. خطوط: او آماده حركت است، اما با قدم هاى نامرتب. اگر با مراقبت و وقار راه برود، اشتباهى رخ نخواهد داد. راه مقابلش روشن نيست. پيشروى با احتياط تمام، تمركز براى حل كردن هر مسأله اى كه پيش مى آيد، به موفقيت منتهى خواهد شد. دوم: نور زرد، مساعدت كامل بخت. زرد، رنگ نور آفتاب سر ظهر است و نشانگر ميانه راه است. مسيرى درست در هر عمل. مسيرى كه ميان افراط و تفريط واقع است. پيشروى در چنين جاده اى به خوشبختى منجر مى شود. سوم: موفقيت يك باره خود او نخواهد پاييد. نه فعاليتى پرشور و هيجان و نه نوميدى عقيم كننده، به مسأله كمكى خواهد كرد. بهترين راه آن است كه در سكوت آماده مقابله با مشكلات آينده شود. چهارم: آمدن آن ناگهانى است. به همان نسبت به سرعت مى ميرد و گم مى شود. چه ناگهانى طرد مى شود! عملى كه زياده شتابزده است، نمى تواند اثرى پايا داشته باشد. خوشبختى غيرمترقبه نخواهد پاييد. پنجم: سيلاب اشك، ناله هاى دردبار، آه هاى رنجبار. با وجود اين خوشبختى خواهد بود. شرايط مخاطره آميز، نگرانى وتشويش توليد مى كند. اما بروزات درد و ناراحتى به خودى خود ثابت مى كند راهى درست دنبال مى شود. بخت مساعدت خواهد كرد. ششم: رهبر در تنبيه شورشگران پيش مى رود. او رؤسا را نابود مى كند و پيروان آنها را فنا مى كند. خطايى نخواهد رفت. نظم و انتظامات چه براى يك نفر، چه براى ديگران ازطريق نابود كردن ريشه بى ناراحتى به دست مى آيد. اما اجراى حكم وقتى زياده خشن باشد هدف اصلى خود را از دست مى دهد وشكست مى خورد. اعمال دقيق و محتاطانه، موفقيت را تضمين مى كند. چند سخن خردمندانه از «تائو»
|
|
|
|