«آقا، توروبه خدا، يكى به ما بگه، حالاكه ازدواج كرديم، با زنمون زير كدوم سقف زندگى كنيم.» اين حرف هاى عليرضا است. عليرضا درحالى كه حسابى عرق كرده و كلافه شده، دارد ورق هاى دفترى را ورق مى زند كه فهرست خانه هاى اجاره اى تويش ثبت شده است.
از عليرضا مى پرسم كه اين چندمين مشاوراملاكى است كه به آن مراجعه كرده، مى گويد: «راستش ديگه حساب از دستم دررفته. كلى بنگاه رفتيم، اما همه جا ما رو نااميدكردن». دستمالى دستش مى گيرد و عرق هاى پيشانى اش را پاك مى كند. خوب دراين شرايط طبيعى است كه بپرسم، «چرا؟».
«آقا، ما چند نوع خونه داريم. يه دسته خونه هاى خيلى بزرگه كه به درد ما نمى خوره. يعنى راستش پولش رو نداريم و الا، كى بدش مى آد توى خونه بزرگ زندگى كنه. يه دسته از خونه ها، كلنگيه و نمى شه تويشان زندگى كردو خونه هاى كوچك هم خيلى زود اجاره مى رن. حالا ما مونديم و بى خانمانى.»
فكر آخرش نبوديم
محمود را توى يكى ديگر از بنگاههاى مشاوراملاك مى بينم. او هم دنبال خانه است. محمود مى گويد كه: «بى پولى يه طرف، مسأله مهمتر اين است كه اصلاً خانه پيدانمى شود. زوج هاى جوان، احتياج به خانه هاى كوچك دارند و تعداد خانه هاى كوچك هم خيلى كم است.
محمود دلش مى خواهد كه شرايط سنتى زندگى ايرانى، برگردد و پسرها مجبورنباشند اين قدر دربه در دنبال خانه باشند. او مى گويد كه چقدر خوب است كه توى يكى از خانه هاى قديمى، با حياط بزرگ زندگى كند، ازهمان خانه هايى كه دورتادورش پراست از اتاق هاى كوچك و خانواده دور هم زندگى مى كنند. او دلش مى خواهد كه توى يكى از اين اتاق ها زندگى كند و پدرومادرش هم كنارش، تو يكى ديگر از اتاق ها زندگى كنند.
از همسر محمود درمورد حرف هاى شوهرش مى پرسم، مى گويد: «راستش، اوايل اصلاً دلم نمى خواست توى خانه اى زندگى كنم كه پدرومادرشوهرم آنجاباشند. حتى دلم نمى خواست با پدرومادر خودم هم توى يك خانه باشم. دلم مى خواست مستقل باشيم. اما اين بى خانمانى، اجازه نمى ده فكركنم. الآن هرجايى كه يه سرپناه باشه، بدم نمى آد توش زندگى كنم.»
محمودهم كه دلش هواى آن حوض و حياط بزرگ را كرده است، مى گويد: «فكر آخر عاقبت كار نبودند. آن جورى هم پدرومادرها راحت بودند، هم ما، آن وقت ها، ازدواج راحت تر بود. چون نه از اين خرج هاى زياد داشتند و نه مشكل مسكن داشتند، اما حالا وضعيت فرق دارد.»
كسى به ما نگفت
آرش را توى يكى ديگر از بنگاههاى مشاوراملاك مى بينم. او هم مدتى است كه به دنبال يك خانه اجاره اى است و هنوز موفق به پيداكردن موردى نشده است.
او بايد هفته آينده، خانه اش را تخليه كند و هنوز جايى را پيدانكرده است.
آرش مى گويد: «وقتى ما داشتيم ازدواج مى كرديم، همه مى گفتند مشكلات خودبه خود حل مى شه. حالا مشكل بى پولى، يه طرف، اما مشكل مسكن كه ديگه قابل حل نيست. وقتى داشتيم ازدواج مى كرديم، كسى به فكر اين جاها نبود».
حسابى عصبانى است. اصلاً حال و حوصله ندارد. مى خواهم كمى سربه سرش بگذارم. مى گويم: «يعنى اگه مى دونستى خونه گيرت نمى آد، ازدواج نمى كردى؟»
بيشتر عصبانى مى شود. مى گويد: «اگه قرار باشه خونه نداشته باشيم و نتونم با همسرم زندگى كنم، چرا بايد ازدواج مى كردم.»
آرش درمورد اين مى گويد كه، آن وقت ها كه ازدواج نكرده بود، توى خانه پدرش زندگى راحتى داشت. همسرش هم احتمالاً توى خانه اش، زندگى بدى نداشته است. «اما حالا هركداممان درگير يك اتاق كوچك هستيم. يك جاى كوچك مى خواهيم كه فقط زنده بمانيم.»
مى خواهم درمورد برخورد مشاوران املاك حرف بزند. آرش خيلى راضى نيست. مى گويد كه اين مشاوران وقتى جوانى ما را مى بينند، حدس مى زنند كه ما بى پوليم و اصلاً تحويلمان نمى گيرند. حتى اين دفترچه هاى فهرست خانه هاى اجاره اى را به ما نمى دهند.
اجاره خانه براى مجردها
يكى ديگر از مشكلات مسكن، براى افراد مجرداست. خيلى از دانشجويان يا كارمندان جوانى كه توى تهران يا شهرهاى بزرگ زندگى مى كنند، نيازدارند كه سرپناهى داشته باشند. اما اغلب مالكان و مشاوران املاك از دادن خانه به مردهاى مجرد خوددارى مى كنند. سعيد هم يكى از اين افرادى است كه دنبال خانه است. او مى گويد: «به هرجا كه مى رويم، به ما جواب ردمى دهند. هرگز هم دليلش را نمى گويند.»
از حاج آقا نفرى كه سرپرستى يك مشاوراملاك با اسم «حميد» را به عهده دارد دراين مورد مى پرسم، مى گويد: «مردهاى مجرد، توى خانه ها، اغلب زياد مهمان دارند و سروصدا مى كنند. اين قضيه باعث شده كه تروخشك با هم بسوزند.» اما به خانم هاى مجرد راحت تر خانه اجاره داده مى شود.
مدير مشاوراملاك حميد درخصوص راحت اجاره دادن خانه به خانم هاى مجرد مى گويد: «دراين مورد هم مالك ها نظرمى دن. بعضى ازمالك ها، حتى به خانم هاى مجرد هم خانه نمى دن. اما چون خانم هاى مجرد، معمولاً كم سروصداتر هستند، به آنها راحت تر خانه اجاره داده مى شود.»
چه بايد كرد؟
مدت هاست كه ساخت مجموعه هاى مسكونى كه داراى واحدهاى كوچك هستند، پيشنهاد شده است، اما متأسفانه اين امر كمتر درحال اتفاق است. ساخت اين خانه هاى كوچك، كه اصطلاحاً سوييت ناميده مى شود، يكى از راههايى است كه مى توان مشكل مسكن جوانان را حل كرد. البته يكى از نكاتى كه هميشه ته يادداشت هايم مى نويسم، مداراست: اين كه بياييم با نگاه خوبى به جهان نگاه كنيم. بياييم به هم اعتمادكنيم و به جوانان بيشتر بها بدهيم. زندگى همين دوست داشتن هاست، زندگى همين اعتمادهاست. سخت نگيريم و راحت زندگى كنيم.