يكشنبه ۲۸ تير ۱۳۸۳ - ۲۹ جمادى الاول ۱۴۲۵
Sun, Jul 18, 2004
فرهنگ و هنر
سال دهم - شماره ۲۸۵۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
يادداشتى بر نمايشگاه مرورى بر گرايش هاى نوين خوشنويسى
روايت «وليد رعد» از خودروهاى انتحارى
يادداشتى بر نمايشگاه مرورى بر گرايش هاى نوين خوشنويسى
نقاشى ـ خط
آخرين رؤياى خوشنويسى
173967.jpg
«مرورى بر گرايش هاى نوين خوشنويسى» عنوان نمايشگاهى بود كه از سوى مركز فرهنگى هنرى صبا(وابسته به فرهنگستان هنر) از ۲۵ خرداد تا ۱۵ تيرماه ادامه داشت. در اين نمايشگاه آثار بيش از ۵۰ خوشنويس و چند نقاش به نمايش درآمده بود كه همين آن را به يكى از بزرگترين نمايشگاه هاى اخير خوشنويسى تبديل كرده بود. آنچه مى خوانيد يادداشتى است درباره تحولات هنر خوشنويسى كه اشاره هايى هم به نمايشگاه ياد شده دارد: بعد از «زبان» به معنا و مفهوم فكرى و فلسفى معاصر آن، خط مهم ترين عامل نگه داشت، انتقال وارتباط بشرى به حساب مى آيد و همين به رغم ظهور فن آورى هاى نوين و روز آمد در گستره گفتار ونوشتار و در نهايت ارتباط واطلاع رسانى، به ما امكان و اجازه آن را مى دهد، كه از كنار خط و خوشنويسى و به ويژه سيرتكاملى آن ساده نگذريم و نگذاريم كه به فراموشى و فرسايش سپرده شود. اين ضرورت و اين اهتمام وقتى به اوج واعتلاى خود مى رسد، كه از تكرار و تفنن و تكثير ايده ها و ابداع هاى گذشته پرهيز كنيم و افقى تازه وطرحى تازه تر بيفكنيم. اگر نه كه خوشنويسى صرف نظر از شيرينى قلم اين و آن و شور غريزى نوشتن درنهاد آدمى، به ابزارى محدود و مطلق و لال در برابر تاريخ بى توقف هنر تبديل مى شود و ناخواسته به دور باطل مى افتد.
ر ويدادى كه متأسفانه چه خوشمان بيايد و چه بدمان در بخش عظيمى از جامعه خوشنويسى ما به وقوع پيوسته و دارد به همه آن سرايت مى كند. چيزى كه نه تاريخ خوشنويسى رامى شويد و نه چيزى در خور و تازه بدان مى افزايد ونه به هيچ روى در صدد ويرانگرى ونوسازى آن است. در زمانه اى كه مى شود بهترين ونفيس ترين دستخط ها ودست نوشته هاى كلاسيك را به ابزارى كوچك و ديجيتالى داد ونمونه تكثير شده آن را در قالبى ديگر و در ابعادى هم سان و هم گون و متنوع دريافت كرد وحتى تركيب بندى آن را تغيير داد، يك خوشنويس ـ كه با ادعا يا بى ادعا و يا جد وجهد بسيار تن به تحصيل و تقليد وتكراركارهاى اين و آن استاد در گذشته ونوآور داده است ـ به راستى چه حرفى براى گفتن دارد وچه بهانه اى براى ماندن و شكفتن؟ آيا بايد بود وايستاد و اجازه داد تا ديجيتاليسم شايع و رايج در دنياى امروز، سرخوشنويسى هم همان بلايى را بياورد، كه با استناد وارتجاع به تاريخ عكاسى وويران كردن آن از درون ، سرعكاسى آورد و باعث شد امكانات تازه اى را جست وجو كند وراه هاى تازه ترى را به كار گيرد؟ خط و خوشنويسى ايرانى واسلامى، تا پيش از دوره معاصر دگرديسى هاى چشمگيرى را، چه در ابعاد فرماليستيك وچه به لحاظ ظرفيت هاى زيبايى شناسيك، به خودديده است و در اين واقعيت اصلاً ترديدى نيست. در واپسين دوره هاى آن و در يك گذار صورى نيز، بزرگى چون «ميرعماد» ظهور مى كند و سپس «ميرزا غلامرضا» كه همان شيوه ميرعماد را بسط مى دهد وبه رايحه اى ديگر از آن مى رسد و سپس تر ؛ اين سنت در دست هنرمند اهل دلى چون «ميرزا رضا كلهر» رام و مهار مى شود و تغييراتى ژنتيكى به خود مى بيند و از آن تند و تيز و صاف نويسى ناچار بيرون مى آيد و به اصطلاح پرگوشت تر مى شود. تغييراتى كه ميرزا رضاكلهر به خط مى دهد، شايد بيشتر به خاطر شيوع چاپ سنگى و شيوه هاى نوعى چاپ است و گشايش هايى در زمينه ابزار كار، كه به وقوع مى پيوندد. در اين گذار صورى شايد نام برخى از قلم بيفتد، اما آنچه بديهى است نام بزرگان اين رشته از هنر ايرانى هرگز فراموش نخواهد شد. كسانى كه از صورت ظاهر گذشته و به باطن خط نيز عنايت و ارادات داشته اند. منظورم از باطن اينجا، رويكردهاى كلامى و ارزشى نيست و فراتر از آن، به مسائل زيبايى شناسيك هم اشاره دارم. چيزى كه همواره باعث نشو و نماى اين هنر ملى و كاربردى در طول تاريخ چندصدساله آن بوده و شده است. بادر نظر گرفتن سيرتاريخى خوشنويسى درايران، نمى دانم حالا چگونه مى شود از مبدأ و مكتبى معاصر حرف زد كه در آن تغييرات ژرف ساختى صورت گرفته باشد ونه تأملاتى روساختى. در اين ميان شايد تنها بتوان به جريانى اشاره كرد كه در ابتداى دهه چهل شكل گرفت وبعدها به جنب و جوشى تازه در ميان خوشنويسان منجر شد و اين بار از منظرى ديگر . اين جريان نو مايه ونو ظهور همان رويكرد نوعى نقاشان «سقاخانه» به خط ايرانى وبهره گيرى از ظرفيت هاى بصرى (نه كلامى) خط ايرانى بود، كه هنوز ادامه دارد و باعنوان «نقاشيخط» شناخته مى شود.
اينجا و درحال حاضر كارى با چگونگى شكل گيرى اين جنبش ندارم و مى خواهم به جريان ديگرى اشاره كنم كه بعد از اين رويكرد نقاشى به خط و در ادامه آن، رفته رفته شكل گرفت. اين بار نه از منظر نقاشى به خط، كه ازمنظر خط به نقاشى و آرايه هاى بصرى آن نگاه شد و جريانى به وجودآمد كه نمايندگان اصلى آن را خوشنويسان معاصر تشكيل مى دادند و مى دهند. دراين رويكرد خوشنويسان، هنوز و همچنان، خط با تمام ويژگى هاى كلامى و معنايى حضور دارد و وجه غالب به حساب مى آيد. باز اينجا كارى به طرح و تعريف و توصيف اين نوع از خوشنويسى ندارم. فقط مى خواهم به يك نكته اشاره كنم، تا خود به خود برخى مسائل و حدود و ثغور آنها روشن شود. درطول تاريخ خوشنويسى ايران همواره نمونه هاى نادرى ازدخالت نقاشى و تذهب و... درخط و تركيب بندى هاى آزاد خوشنويسى، با حفظ ويژگى هاى درونى خط صورت گرفته و چون نمايى نوعى نداشته، هرگز به عنوان يك رويكرد فراگير و يك جريان مسلم نامگذارى و صورت بندى نشده است.
دردوره قاجار اين تظاهرات حتى از قبل هم چشمگيرترمى شود و تا نزديكى هاى شكل گيرى يك جريان پيش مى رود.
نمونه هايى از اين نوع برخورد را معمولاً مى توان در سرلوح كتاب ها يا درصفحه نخست كتاب هاى قديمى و دواوين شعر و مرقعات و... پيداكرد. جدا از رنگ و نقاشى اما، اين تظاهرات زيباى خوشنويسى از آن هم عقب تر مى رود و تنوع و تلون بيشترى هم حتى به خود مى گيرد. با اين حساب اگر جريان خط ـ نقاشى (نه نقاشيخط) اخير را بخواهيم صورت بندى كنيم، ناچار از نگاهى تاريخى خواهيم بود كه ريشه  آن بطور مشخص به نمونه هاى تزئينى خط ثلث و نسخ و طومار و طغرا و... مى رسد. اين نكته را من از منظر ريخت شناسى مطرح كردم و منظورم حتماً آن تنوعى نيست كه درجريانى مشابه، نسبت به همان خطوط و هم خانواده هاى آنها و يا احياناً به خطوط نزديك تر مثل نستعليق و شكسته نستعليق دراين سال هاى اخير صورت گرفته و رقم خورده است. اينجاست كه خواسته و ناخواسته بدين نتيجه مى رسيم كه هنوز حركتى صددرصد تازه و ابداعى در عرصه خوشنويسى معاصر ما صورت نگرفته، تا قابل عرضه به آيندگان باشد و از يك گسست و پيوست ريشه اى خبربدهد. نكته اى كه انتظارمى رود به آن، فراتر از تعصبات و تمايلات شخصى و گروهى نگريسته شود و به انجام هم برسد، كه از آن انتظار مى رود. شايد هم عده اى معتقد باشند كه اين هم نگاه نوعى يك نقاش به هنر خوشنويسى است و كسى كه از خط ايرانى براى ظهور و ثبوت يك ايده نقاشانه كمك گرفته است و شايد هم حق با آن عده باشد. بايد بود و ديد كه درنهايت چه قضاوتى دراين مورد صورت خواهدگرفت. «مرورى بر گرايش هاى نوين درخوشنويسى» عنوان نمايشگاهى است كه مركز هنرى صبا (وابسته به فرهنگستان هنر) با هدف نشان دادن دگرديسى هاى هنرخوشنويسى دردوره معاصر ترتيب داده بود. نمايشگاهى كه با چندنمونه از آثار خوشنويسى دوران قاجار (ملك محمد قزوينى، ميرزا غلامرضا اصفهانى و...) در نگارخانه «خيال» آغازمى شد و با آثارى از متأخرين اين رشته ادامه مى يافت.
بينابين اين آثار خوشنويسى كه همه گرايش به «خط ـ نقاشى» (نگاه كردن به نقاشى ازمنظرخط) را داشتند، آثارى هم از فرامرز پيل آرام، حسين زنده رودى، صادق تبريزى، ميرحسين موسوى، منصوره حسينى و زهرا رهنورد به چشم مى خورد كه مصداق گرايش نقاشى ـ خط (نگاه كردن به خط از منظر نقاشى) بودند.
برداشتن مرز ميان اين دو گرايش، كه از اساس با هم متفاوت هستند، اتفاق نادرستى بود كه دراين نمايشگاه افتاد و به موضع گيرى بلافاصله تبريزى منجرشد.
هنرمندى كه با استناد به يك سرى مدارك مكتوب و محكم داعيه بنيانگذارى شيوه نقاشى ـ خط را دارد و همين را بارها درگفت وگو با روزنامه هاى پرتيراژ اعلام كرده و واكنشى در رد يا نقض آن دريافت نكرده است.
او با جمع آورى آثارش از نمايشگاه بارديگر به مرز ميان خوشنويسى و گرايش نوين نقاشى به خط ـ به عنوان يك رويكرد زيبايى شناسانه مدرن و نه كلامى و ادبى ـ تأكيدكرد.
اما نمايشگاه مرورى بر گرايش هاى نوين خوشنويسى يك حسن بزرگ هم داشت و آن اين كه به بيننده امكان و اجازه آن را مى داد كه تمام جد و جهد خوشنويسان معاصر ايرانى را ـ كه جمعيت بزرگى را هم تشكيل مى دهند ـ در يك پلان ببيند و به داورى درباره آن بنشيند. دراين كه خوشنويسى ـ همانطور كه از نامش پيداست ـ جذابيت هاى بصرى زيادى دارد و مى تواند چشم هربيننده اى را به سوى چشم اندازى متعادل و متوازن از خط فارسى بكشاند و خاطره اى قومى و ملى و تاريخى را به ذهن او بياورد، تقريباً هيچ شكى نيست و شايد دليل ماندگارى و علاقه عموم ايرانيان هم به آن همين موضوع باشد. اما براى اينكه همين هنر تاريخى و تثبيت شده تا كجا مى تواند بينش و باور بيننده معاصر ايرانى را ـ فراتر ازكاركردهاى معمول و مرسومش ـ با افق هاى غيرقابل انكار جهان امروز هماهنگ كند و آشتى دهد، تاكنون پاسخ درست و دقيقى دريافت نشده است. پاسخى كه اين همه نظم و آرايه هاى موزون و زيبا را در برابر بى نظمى و ناهنجارى دنياى امروز توجيه كند.
اگر فقط اينجا بحث از حفظ يك هنر مردمى است، كه موزه ها بهترين مكان براى اين منظور هستند و اگر نه دنياى ديجيتالى امروز ـ همانطور كه پيشتر هم گفتم ـ نه تنها از پس تكثير بهترين نمونه هاى موجود خوشنويسى، كه ازپس تلفيق و تركيب تازه آن نيز برمى آمده وبرمى آيد و اين موضوع بركسى پوشيده نيست. دراين كه نقاشى ـ خط و استفاده هاى انتزاعى و اكسپرسيونيستى (ازمنظر نقاشى) آخرين رؤياى خوشنويسى در ايران بوده و بهترين بهره بردارى از ظرفيت هاى بصرى خط، شايد كسى ديگر ترديد نداشته باشد. اگر نه كه پرداختن به جنبه هاى فيزيكى و آناتوميك خط و رويكردهاى گرافيكى به آن هم دوباره بازگشتى مى شود به نمونه هاى تاريخى و باستانى خط كه حتى خيلى بيشتر از پيدايش خط فارسى در قالبى تجريدى ازخطوط و اشكال و احجام نمودداشته است،نمايشگاه مركز هنرى صبا هم درواقع شايد ـ بدون آنكه بگويد ـ تأكيدى بر همين ماجرا بوده باشد.
روايت «وليد رعد» از خودروهاى انتحارى
زيبايى شناسى انفجار
173964.jpg
ترجمه: چنگيز محمودزاده ـ منبع: نيويورك تايمز

«وليد رعد» در سال ،۱۹۸۳ وقتى كه خانواده اش او را براى در امان ماندن از جنگ هاى داخلى لبنان به بوستون فرستادند تنها ۱۵ سال داشت. اما حالا او در هنر خود براساس تجربياتى كه در آن سال ها در بيروت به دست آورد، زندگى افرادى كه با گروگانگيرى و انفجار ماشين هاى بمب گذارى شده مواجه هستند را تشريح مى كند.
اين روزها، انفجارهايى كه در عراق روى مى دهد براى عده زيادى تازگى دارد اما وليد رعد با اين افراد مخالف است: «چرا درباره تجربه زندگى در چنين فضايى از يك لبنانى سؤالى نمى پرسيد؟ ما در بسيارى از اين لحظات زندگى كرديم و حتى اتفاقات بعدى چنين سناريوهايى براى ما قابل پيش بينى است.»
اين هنرمند لبنانى براى خلق آثار خود از تمام امكاناتى كه در اختيار دارد از قبيل تصوير سازى كامپيوترى، انيميشن، عكاسى، فيلم، ويديو و پرفرمانس استفاده مى كند تا تأثير ويرانگر چنين انفجارهايى را از نظر ذهنى و جسمى برافرادى كه در چنين فضاهايى زندگى مى كنند بيان كند. او بيشتر به دنبال اين هدف است كه ساختارهاى جديد و شيوه هاى تازه زندگى را كه در اثر چنين خشونت هاى ويرانگرى پديد آمده است به تصوير بكشد.
هنرمندان بسيارى در دهه ۱۹۸۰ به سمت بيان سياسى و انتقاد پيش رفتند و به طور مستقيم خشونت هاى سياسى را با نمايش عكس هاى چنين خشونت هايى و فيلم آزمايش هاى هسته اى در صحراى نوادا مورد انتقاد قرار دادند. اما رعد به نسل ديگرى از هنرمندان تعلق دارد كه در برابر اين مسأله دوران معاصر، شيوه ديگرى در پيش گرفته اند. آنها به دنبال اين هستند كه با رفتن در ميان مردم در دانشگاه ها، تئاترها، فروشگاه ها و خيابان ها در روندى مداخله كنند كه موجب مى شود اين خشونت ها به عنوان واقعيتى پذيرفتنى مطرح شود.
رعد معتقد است اطلاعات موجود درباره اين واقعيت ها ناكافى و مشكوك است. او مى گويد روزنامه ها با توجه به شكل و محتواى سردرگم كننده اى كه دارند نمى توانند به اين روند كمك كنند. همچنين معتقد است تاريخ نويسان نيز به اين وقايع تنها از فيلتر تاريخى نگاه مى كنند و مى گويد: «امروزه همه چيز براساس داده هاى اطلاعاتى استوار است؛ همه چيز براساس جست وجوى اطلاعاتى معنى پيدا مى كند؛ به همين دليل هنرمند بايد به يك ويراستار اطلاعات تبديل شود تا ساختار مناسبى براى ارتباط بين اين داده ها ايجاد كند.» رعد براى رسيدن به آنچه در ذهن دارد، «گروه اطلس» را بنيان گذارى كرد كه علاوه بر خلق آثار هنرى به جمع آورى اطلاعات موجود درباره بمب گذارى هاى لبنان نيز مى پردازند.
گروه اطلاس، زمستان گذشته در شهر نيويورك مجموعه «گردن من از يك مونازك تر است» را به نمايش گذاشت. بخشى از اين مجموعه شامل عكس هايى از موتور ماشين هاى بمب گذارى شده بود كه توضيحات مكتوبى نيز در باره آنها وجود داشت. رعد درباره اين مجموعه مى گويد: «هر وقت يك بمب گذارى اتفاق مى افتد، اطلاعات دقيق در باره تعداد افراد كشته شده و افراد مجروح وجود دارد. اما در اخبارى كه در لبنان منتشر مى شده علاوه بر اين اطلاعات، يك پاراگراف كامل درباره نوع، مدل و رنگ ماشين بمب گذارى شده وجود داشت كه حتى شامل شماره موتور ماشين نيز بود. ارائه اين اطلاعات يك وسواس بيمارگونه بود چرا كه ديگر كسى درباره افرادى كه دست به اينگونه اقدام ها مى زدند و دلايل آنها سؤالى را مطرح نمى كرد اما علاقه بسيارى براى دانستن نوع ماشين وجود داشت. در ۹۹ درصد از اين بمب گذاريها، ماشين ها دزديده شده بودند و اطلاعات مربوط به آنها هيچ فايده اى نداشت.»
در مجموعه «گردن من از يك تارمونازك تراست» عكس زيبا و بزرگى از يك فيات سفيد وجود داشت كه موتور آن در پس زمينه اى به رنگ آبى و بالاى آن آويزان شده بود؛ درست مانند تصاوير تبليغاتى. رعد درباره اين اثر مى گويد: «وقتى موتور ماشين در حال پرواز بر بالاى آن ديده شود، طبيعتاً ماشين بايد تخريب شده باشد. تنها زمانى كه يك ماشين و موتور آن در حال پرواز قابل مشاهده است، لحظه اى بدون مكان است كه قربانيان ماشين هاى بمب گذارى شده آن را در ذهن خود مى سازند؛ لحظه اى كه نه گذشته و نه آينده در آن معنا دارد و فقط تجربه اى از زمان حال براى آن قابل تصور است كه آسيب هاى ذهنى و جسمى آن هيچ وقت از بين نمى رود. ممكن است بگوييد بيشتر اين بمب گذارى ها در ساعات شلوغى شهر روى مى دهد، پس مى شود در آن ساعات از مناطق شلوغ شهر عبور نكرد. اگر همه مردم شهرى مثل بيروت تصميم مى گرفتند به جاى آنكه از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازشهر به محل كار خود بروند از ساعت ۵ بعداز ظهر تا ۱۰ شب اين كار را انجام مى دادند، شهر متفاوتى به وجود مى آمد كه امكان پذير نبود. اما آنچه در واقعيت روى داد، اين بود كه عده زيادى از شهر خارج شدند و به زندگى در حاشيه شهر پرداختند.» يكى ديگر از آثار رعد، انيميشنى شش دقيقه اى است كه با تصويرى از آسمانى تاريك و غبار آلود شروع مى شود. اين تصوير به آرامى تبديل به آسمانى پر از ستاره هاى دسته دسته مى شود. ستاره هايى كه تبديل به شكل اجزاى مختلف ماشين مى شوند. رعد درباره اين اثر مى گويد: «نكته جالب توجه براى من در اين اثر، خلق جهان بينى تازه اى بود. حالا ديگر مانند دوران گذشته نيست كه مردم با نگاه كردن به آسمان و ستاره ها، بت ها و الهه هاى خود را ببينند. حالا داستان، فرق كرده است.
امروزه دوران ديدن بت هايى از موتور ماشين ها است.»

|   صفحه اول   |   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   اجتماعى   |   بين الملل   | 
|   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   چشم انداز   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   گفت و گو   |   ويژه ۱   | 
|   ويژه ۲   |   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ايران زمين   |   قيمت سكه و طلا   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   افق   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |