نهضت فرهنگى را كه پس از كشته شدن ناصرالدين شاه درايران ظهور كرد، بحق بايد طليعه انقلاب مشروطيت ايران دانست. مردان روشنفكر و ترقى خواه كه آرزومند بودند كشورشان چون ساير ممالك مترقى از نعمت آزادى و عدالت و فرهنگ بهره مند شود و يقين داشتند كه تا قلوب عامه از نور علم روشن نشود و دانش براين دماغ هاى تاريك پرتو نيفكند اين توده نادان كه در جهل و تاريكى غوطه ور بود، محال است جنبشى كند و قدمى در راه سعادت خود بردارد، اين بود كه همين كه سلسله قيود كه چون تار عنكبوت تمام عقول مردم را به هم پيچيده و مقيد داشته بود به واسطه كشتن ناصرالدين شاه تا حدى سست و متزلزل گشت؛ آزادمردان به نشرمعارف و ترويج دانش و تأسيس مدارس جديد و تربيت فرزندان ايران قيام كردند و به گفته ملك المتكلمين به تهيه كارخانه آدم سازى پرداختند. مردان روشنفكر با شوق وصف ناپذيرى از كيسه فتوت خود مدارسى به وضع جديد تأسيس نمودند و با زحمت، معلمين و آموزگارانى استخدام كردند، بعضى دانشمندان بدون اجر و مزد داوطلبانه در مدارس ملى به تعليم وتربيت نوباوگان پرداختند و عده اى معارف پژوهان به تأسيس كلاسهاى اكابر همت گماشتند.
در تهران مجمعى از معارف پروران «انجمن معارف» را تشكيل دادند و دولت هم آن انجمن را رسميت داد و تا حدى مردم را در ترويج معارف آزاد گذارد. ميرزاعلى امين الدوله، حاجى يحيى دولت آبادى، ميرزا محمودخان احتشام السلطنه، حاجى حسين امين الضرب و عده اى ديگر از فرهنگ جويان در تقويت و استحكام فرهنگ جديد كوشش بسيار نمودند و سالها از عمر و قسمتى از سرمايه خود را صرف اين كار كردند.
حاج ميرزا حسن تبريزى (رشديه)
ميرزا حسن تبريزى معروف به رشديه از پيشقدمان نهضت فرهنگى ايران بود.
وى اولين كسى است كه دبستانى به وضع تازه در ايران تأسيس كرد و به همين علت او را پدر معارف مى نامند. رشديه در زمانى كه اسمى از فرهنگ نوين در ايران نبود دبستانى در تبريز بنا كرد و براى تربيت اطفال اين ديار رنج بسيار برد و جهت تسهيل خواندن و نوشتن زبان فارسى قواعدى وضع كرد كه هنوز مورد استفاده دانش آموزان است. رشديه پس از ورود به تبريز عده اى از اقوام با سواد خود را گرد آورده و طرز تدريس اسلوب جديد خود را به آنان آموخت و اولين مدرسه را در سال ۱۳۰۵ قمرى در محله ششگلان در مسجد مصباح الملك تأسيس كرد و براى هدايت و تعليم كودكان هم وطن خود آنان را به خانه خدا دعوت نموده با اسلوب تدريس الفباى جديد آن را در مدت ۶۰ساعت خواندن و نوشتن آموخت. اشتياق مردم به باسوادشدن كودكان خود آن هم به اين سهولت باعث گرمى بازار مدرسه شد اما با مخالفت مكتب داران مواجه شده و توسط رئيس السادات تكفير شده و فتواى انهدام مدرسه صادر مى شود، رشديه به مشهد مقدس فرار مى كند اما دوباره برگشته و در محله بازار مدرسه را داير مى نمايد و على رغم تمامى كارشكنى ها براى پيشرفت مقاصد خود و خدمت به معارف عمومى استقامت و پافشارى عجيبى از خود نشان مى دهد و با معاضدت ساير روشنفكران و معارف دوستان براى ايجاد يك نهضت دائمى فرهنگى و به وجود آوردن انقلاب عظيم فكرى براى نجات يك ملت ازآن همه جهل و بدبختى درايران از پا نمى نشيند. سومين بار در محله چرنداب مدرسه تأسيس مى كند و چهارمين بار در محله نوبر با اطفال فقرا و ايتام مدرسه را داير مى نمايد، اين بار مكتبداران سخت عصبانى شده و تصميم به نابودى او و مدرسه اش گرفتند. رشديه دوباره به مشهد گريخت و در آن شهر هم اقدام به تأسيس مدرسه نمود كه به تحريك مكتبداران آنجا مورد هجوم مردم عوام قرارگرفت و دستش را شكستند. براى بارششم در ليل آواى (ليل آباد) تبريز مدرسه دائر نمود كه اين بار مدرسه به مدت سه سال دوام داشت، مخالفين اين بار قصد جان وى را نمودند و با گلوله به او شليك كردند كه يكى از گلوله ها به پايش اصابت كرد و مجروح شد. براى بار هفتم مسجدشيخ الاسلام را مدرسه نمود كه اين بار عوام الناس با نارنجكى از باروت و زرنيخ اقدام به منفجرنمودن ساختمان مسجد نمودند. رشديه بعد ازاين جريان مى گويد: «يقين دارم كه از هر آجر اين مدرسه خود مدرسه ديگرى بنا خواهد شد.»
رشديه كه پس از نه سال بارها مدرسه اش مورد هجوم قرارگرفت به قفقاز رفت تا زمانى كه ميرزاعلى خان امين الدوله به واليگرى آذربايجان منصوب شد، وى با تلگراف رشديه را به تبريز خواست و با حمايت خود از رشديه دبستان باشكوهى در سال ۱۳۱۴ قمرى در محله ششگلان بنياد نهاد و از آن به بعد چون امين الدوله نسبت به رشديه و مدرسه اش حمايت و پشتيبانى مى كرد و او را محترم مى داشت مخالفين و معاندينش ديگر نتوانستند كارى از پيش ببرند.
يكى از نتايج عمده ايجاد مدرسه رشديه در تبريز اين است كه پس از انحلال مدرسه، عده اى از معلمين آن مدرسه كه زير نظر رشديه به تدريس مشغول بوده و تدريس الفباى صوتى را ياد گرفته و اصول اداره مدرسه را به سبك جديد آموخته بودند، پس از انحلال مدرسه رشديه هر كدام در تبريز مدرسه اى داير و در ترويج معارف كوشيده اند؛ در حقيقت مى توان گفت كه انحلال مدرسه رشديه ظاهرى بود و شاگردان رشديه همان فكر را تعقيب و پس از مسافرت او به تهران مدارس جديدى ايجاد نمودند كه هر يك به نوبه خود خدمات ذيقيمتى انجام دادند. با رفتن امين الدوله به تهران و رسيدن او به مقام صدارت عظماى مظفرالدين شاه در سال ۱۳۱۵ قمرى، وى رشديه را به تهران فراخوانده و اولين دبستان به سبك جديد را در رمضان همان سال درپايتخت تأسيس نمود. تأسيس اولين دبستان جديد درپايتخت باعث شد كه از هر جانب فرهنگ دوستان و ترقى خواهان و رجال روشنفكر در تهران به او روى آورده و با او همكارى كنند زيرا تا آن ايام، اوقات اطفال آنان چه در خانه و چه در مكاتب قديم بيهوده تلف مى شد بدون آنكه معلومات قابل توجهى فراگيرند. مرحوم رشديه تا سال ۱۳۴۴ قمرى (۱۳۰۴ يا ۱۳۰۵) شمسى در وزارت معارف رسماً مستخدم و انجام وظيفه مى كرد كه در اين تاريخ از خدمت كناره گيرى نمود. سرانجام پس از يك عمر تلاش و كوشش خستگى ناپذير براى تأسيس مدارس و تعليم و تربيت شاگردان در تاريخ ۱۹آذر ۱۳۲۳ شمسى مطابق با ۲۳ذيحجه ۱۳۶۳ قمرى در سن ۹۷سالگى در شهر مقدس قم درگذشت.
حاج ميرزاعلى خان امين الدوله
امين الدوله از جمله اصلاح طلبان و پيشروان تجدد و آزادى است و ارتباط او با ميرزاحسين خان سپهسالار و شيخ محسن خان مشيرالدوله و ميرزاملكم خان و مخالفت آنها با سياست داخلى و خارجى امين السلطان (صدراعظم وقت) مى رساند كه از هواداران دوستى ايران و ملل دموكراسى بوده است تمايل او به دولتهاى دموكرات و اعجاب او از مشاهده قانون و عدالت و آبادى و زندگى ممالك راقيه و تأسف وى بر ناامنى و ظلم و بى قانونى و خرابى و فقر و جهل كشور از فحواى يادداشتهاى او پيداست.
وى بعد از خدمات مفيدى كه انجام داده و شايستگى خود را نشان داده بود به پيشكارى ايالت آذربايجان انتخاب شد و اصلاحاتى در امور اين سازمان نمود و سبب ترقى بسيارى در شؤون مردم اين ديار شد. در سال۱۳۱۵ به تهران احضار شده و به رياست وزرا منصوب گرديد. تأسيس مدارس جديد ملى كه تا آن زمان ممنوع بود در زمان صدارت امين الدوله عملى شد و تشويق معارف پروران از يادگارهاى دوره زمامدارى اوست، شخصا ً به تأسيس مدرسه رشديه پرداخت و از تشويق معارف پروران آن زمان تاحدى كه اوضاع اجازه مى داد فروگذار نكرد ولى چون اساس حكومت بر روى طرفدارى از جهل و نادانى بود و رجال دولت و روحانيون با هرگونه اصلاحى در امور كشور مخالف بودند صدارت امين الدوله به مخالفت متنفذين و شاهزادگان برخورد و ديرزمانى نكشيد كه مستعفى شد. اومى دانست كه درد ملت نادانى است و دواى آن دانايى، از اين رو بيش از هر كار به معارف اهميت مى دهد و از همين نقطه نظر است كه ستوده مى شود.
امين الدوله مى فهمد مملكت مرد مى خواهد، مرد علم و علم مكتب و مدرسه و اين چيزى است كه همه كس بايد بفهمد.
امين الدوله براى پيشرفت مقاصد عالى خود همه را مى خواند، همه را تشويق مى نمايد و معارف خواهان حقيقى را بيشتر و بهتر دعوت مى نمايد وى درصدد است يك مدرسه ابتدايى به سبك تازه تأسيس نموده، آن را سرمشق براى ديگران قرار داده باشد، آن مدرسه رشديه خواهد بودكه قسمتى از مصارفش به عهده محصلين و قسمتى از كيسه همت خود بپردازد. او مى داندكه در كار توسعه معارف عموم ملت بايد شركت نمايند و اين بارى نيست كه سنگينى آن تنها به دوش دولت گذارده شود اين است كه در راه تشويق نمودن ملت دقيقه اى فروگذار نمى نمايد.
وى كه شايد ليبرال ترين سياستمدار آن دوره بود در زمان صدارتش تعداد زيادى طرح جديد را آغاز كرد، از جمله اصلاح خدمات پستى، احداث جاده هاى جديد و تأسيس مركز فكرى جديدى به نام انجمن معارف، اصلاحات آموزشى و حقوقى نيز انجام داد و ازميرزاحسن تبريزى و ميرزامحمود احتشام السلطنه كه مدارس جديدى در تبريز و تهران تأسيس كردند حمايت نمود.
انجمن معارف
امين الدوله بيداران تهران را درهر لباس كه باشند به مساعدت در نشر معارف مى خواند وهمه را به همراهى با تأسيس مدارس جديد و تجديد اصول تعليم وتعلم تشويق مى نمايد وى مى خواهد سرهاى افكار جديد را كه تازه در اين مدت به جنبش آمده و هنوز نورس ونارساست به سامان برساند.
وى مى داند تا ملت نداند چه مى خواهد و چه مى بايد بخواهد چه مى كند و چه بايدبكند روى سعادت نمى بيند واين همه فرع دانشمندى است.
از جاهل نادان غير از جهل ونادانى چيزى تراوش نمى نمايد.
امين الدوله مظفرالدين شاه را خاطرنشان مى نمايد كه تنها نگاهدارنده او از حمله افكار تجدد خواهان سرگرم نمودن آنهاست به توسعه معارف ويگانه تحصيل نام نيك كه شاه از روى سلامت نفسى كه دارد به آن بى علاقه نيست، راه گشودن در معارف به روى ملت است. امين الدوله به شاه مى فهماند پدرش هدف تير بلا نگرديد، مگر بواسطه ضديت نمودن باافكار تازه و جلوگيرى كردن از آزادى كلك و نطق و بيان نويسندگان و گويندگان.
با راه اندازى مدارس نو ودرگيريهايى كه بين اعضاى انجمن معارف و شوراى عالى معارف كه درسال ۱۳۱۹ قمرى تشكيل شد در رابطه بانحوه اداره مدارس به وجود مى آيد، مخبرالسلطنه با همكارى حاجى ميرزا يحيى دولت آبادى در اصلاح كار معارف اقدام كرده، تصميم گرفته مى شود به شرح ذيل كار مدارسى را كه تا اين تاريخ موجود است اصلاح نمايند.اولاً عنوان دولتى وملتى را از سر مدارس برداشته، همه در تحت امر وزارت معارف به يك ترتيب اداره شود، ثانياً مدرسه شرف مجانى كه قسمت مهم وجوه معارفى دولتى صرف آنجا مى شود منحل شده، شاگردان مجانى آن به مدارس متوسطه و ابتدايى ديگر فرستاده شوند، ثالثاً عايدات هر مدرسه از متوسطه وابتدايى معين شود ومعلوم گردد كسر آنها با رعايت شاگردان مجانى كه به آنجا فرستاده شده چقدر است، كسور مزبور از مبلغ شش هزار تومان وجه دولتى پرداخت گردد.
انجمن معارف چون مى خواهدبه اصلاحات مدارس شروع نمايد مديران مدارس ملى را طلبيده به آنها مى گويد؛ اكنون غير از مدرسه سادات وخيريه ودبستان دانش كه هركدام اختصاصاتى دارد يازده مدرسه جديد در تهران موجود است كه چهار مدرسه علميه، افتتاحيه، شرف و مظفريه جمع وخرجش به عهده وزارت معارف است و دولتى ناميده مى شود و هفت مدرسه كه رشديه، ادب، قدسيه، كماليه ، خرد، دانش و اسلام باشد مدارس ملى گفته مى شوند، مى خواهيم عنوان دولتى و ملى را از سر مدارس برداشته، آنها را در تحت يك نظم و ترتيب درآورده، چهار مدرسه از ميان آنها برگزيده در چهار نقطه شهر تهران به نام علميه يا متوسطه داير نموده، كسر هر يك رااز وجوه دولتى بدهيم و باقى مدارس هر كدام نظامنامه وزارت معارف را پذيرفتند در حدود ابتدايى بمانند و به آن مدراسى كه كاملاً تحت دستور انجمن معارف درآمدند از وجوه دولتى مختصر اعانه داده شود و هر كدام نپذيرفتند از انجمن معارف توقع مساعدت نداشته باشند ودر اين صورت وزارت معارف اعلان خواهد كرد كه مدارس صحيح كه تحت نظر انجمن معارف داير است مدارسى است كه نامبرده مى شود و غير از اينها اگر مدرسه اى باشد در حكم مكتب خانه هاى سرگذرها خواهدبود، حالا هركدام حاضريد اين ترتيب را بپذيريد، با شما داخل مذاكره شده قرار ى كه لازم است بگذاريم. مدارس ملى مهلت خواسته كه نظامنامه را به دقت مطالعه كرده، بعد جواب بدهند. سرانجام بجز مدرسه اسلام كه مؤسس آن سيدمحمدطباطبايى مى باشد و وى خودش را فوق انجمن تصور مى كند كه اصلاحات را نپذيرفته و به حال خود باقى مى ماند، بقيه مدارس اصلاحات انجمن معارف را مى پذيرند.
|
|
|
از اقدامات ديگر انجمن معارف تأسيس كتابخانه ملى، نشر روزنامه معارف ، دارالترجمه و دارالتأليف وكلاسهاى شبانه اكابر مى باشد.
سيدمحمد طباطبايى
گرچه هرگامى كه در نگارش تاريخ انقلاب مشروطيت بر مى داريم به نام نامى مرحوم طباطبايى بر مى خوريم زيرا اين روحانى بزرگ يكى از مؤسسين و رهبران مشروطيت ايران بود وتا آخر عمر براى حفظ اساس حكومت ملى جانفشانى و پايدارى نمود ولى چون پيش از طلوع مشروطيت هم قدمهاى مهمى در پيشرفت امور فرهنگى و طرفدارى از عدالت اجتماعى برداشته است نام او در ميان اسامى اشخاصى كه تخم آزادى و عدالت را در افكار كاشتند و زمينه را براى ظهور انقلاب ملى فراهم كردند نگاشته مى شود. مرحوم طباطبايى يكى از اركان مهم مشروطيت ايران است و سعى و مجاهدت وى در اين راه به حدى داراى اهميت است كه مى توان گفت بدون كوشش و حمايت او آزاديخواهان موفق به برقرارى مشروطيت نمى شدند.
وى از آزادمردانى كه مورد تعقيب و تكفير روحانيون رياكار واقع مى شدند حمايت مى كرد و چون در مراتب علم و تقواى او كمترين ترديدى نبود و از بى نظرى وپاكدامنى او همه آگاه بودند و نفوذ كامل در ميان مردم داشت اين بود كه راهى را كه پيش گرفته بود با كاميابى به پايان رسانيد و نامش در سرلوحه تاريخ مردان بزرگ و غمگساران ملت ايران جاى گرفت. سيد در عتبات در محضر ميرزاحسن شيرازى مجتهد بزرگ نجف تلمذ كرد، بعد از لغو امتياز تنباكو در سال ۱۳۰۹ قمرى (۱۲۷۱ شمسى) به توصيه استادش به تهران اعزام شد. مرحوم طباطبايى در تهران از دربار فاصله گرفت و به زودى به عنوان اصلاح طلبى مستقل انديش شهرت يافت و به محفل امين الدوله صدراعظم ترقى خواه ملحق شد و حتى تا آنجا پيش رفت كه از حكومت جمهورى دفاع كرد. او به آموزش جديد، چه براى مردان و چه براى زنان، تعليم علم و بهداشت جامعه به منظور كنترل امراض همه گير توجه داشت. با چاى دادن در مراسم مذهبى مخالف بود زيرا موجب سرايت بيماريها مى شد.
مرحوم سيدمحمد طباطبايى به امانت و راستى شهرت داشت و پيروانش مطمئن بودند كه او براى كسب منافع شخصى در دربار، به آرمان آنها پشت نمى كند. اين روحانى منورالفكر همانطور كه در مبحث قبل اشاره شد مدرسه اى به سبك جديد به نام مدرسه اسلام تأسيس نمود و مديريت آن را به فرزند خود ميرزا سيدمحمد صادق طباطبايى كه در سلك روحانيون بود سپرد و در روز افتتاح مدرسه از صدراعظم و عموم رجال متنفذ و شاهزادگان و علماى طراز اول دعوت كرد و در حضور آنان از منافع توسعه معارف و دانش سخن راند و از آن به بعد معارف پژوهان با عشق و علاقه بيشترى به ترويج علوم جديد كه پيشقراول نهضت آزادى بود پرداختند.
شيخ هادى نجم آبادى
اين روحانى بزرگ با اينكه در زمان خود در علوم دينى و زهد و تقوى از همگنان برترو بالاتر بود روحى آزاد مرد و افكارى روشن و مترقى داشت تمام عمر طولانى خود را به تهذيب اخلاق و مبارزه با خرافات به پايان رسانيد و تا آنجايى كه مى توانست مردم را به انسانيت و حريت آشنا نمود. اكثر روشنفكران دوره ناصرى تربيت يافتگان دبستان اين روحانى بزرگ بودند و رهبران نهضت نوين با او سروسرى داشتند. حاجى شيخ هادى در فقر و انزوا و بى اعتنايى به مقامات ظاهرى و دورى از دستگاه فساد آن زمان مى زيست.
متأسفانه پيش از طلوع نهضت مشروطيت از دنيا رفت و عمرش كفاف نداد كه ميوه زحماتش را بچيند و كامش از شهد افكارى كه در دلها كاشته بود شيرين گردد.
درگفت وگو از دبستانها بايد يادى از حاج ميرزا يحيى دولت آبادى كرد كه بيش از سايرين در تأسيس مدارس ملى كوشش و بذل مجاهدت نمود و سى سال عمر خود را صرف تربيت فرزندان ايران كرده و سهم مهمى از ثروتى كه داشت در اين راه خرج نمود و از آن جمله مدرسه ادب و مدرسه سادات را تأسيس كرد. همچنين لقمان الممالك كه تحصيلات خود را در فرانسه به پايان رسانده بود و از اطباى معروف آن زمان به شمار مى آمد مدرسه اى به نام لقمانيه در تبريز تأسيس نمود. ملك المتكلمين مدرسه اى در اصفهان و دبستانى در بندرانزلى تأسيس نمود. قاضى قزوينى دبستانى در قزوين تأسيس كرد. سعيدالعلماى مازندرانى مدرسه قدسيه را در تهران تأسيس كرد و مرتضى قلى خان معروف به كماليه، مدرسه كماليه را در جنوب شهر تهران ايجاد نمود ارفع الدوله كه در آن زمان سفير كبير ايران در اسلامبول بود دبستان دانش را در تهران تأسيس كرد. حاجى عليقلى سردار اسعد كه از خوانين روشنفكر بختيارى بود دبستانى براى فرزندان ايل تأسيس كرد و معلمينى از تهران براى تدريس اجير نمود و نظامات آن مدرسه را به شيخ على ناظم كه از مردان روشنفكر بود سپرد. هريك از معارف پژوهان بدون آنكه كمترين كمكى از طرف دولت به آنها بشود با سعى و كوشش خود و از جيب پرفتوت خود دبستانى تأسيس كردند و آنهايى كه قادر به تأسيس مدرسه نبودند در مدارس به تدريس و تربيت شاگردان همت گماشتند. همچنين بايد يادى از حاجى زين العابدين تقى يوف كنيم، اين مرد يكى از توانگران معروف جهان و رادمردى بود كه كمكهاى مالى زيادى به مدارس جديد نمود، وى در سال ۱۲۷۹ شمسى با دست «انجمن معارف» ارمغان شايانى به دبستانهاى نو پديد ايران فرستاد، بدينسان كه يك رشته نقشه هاى بزرگ ديوارى و دفترها براى نوشتن شاگردان و برخى كتابها در بيست و يك بسته، براى بيست و يك دبستان ايران ارمغان كرده و چهار هزار منات براى دبستان رشديه و پانصد منات براى دبستان سادات پول فرستاد.
|||
چنانچه ديديم انديشه اينكه بايد دركشور قانونى باشد و زندگى از روى آن پيش رود از زمان حاج ميرزاحسين خان سپهسالار آغاز شد از پيش از آن، ما از چنين انديشه اى در ميان ايرانيان آگاهى نداريم.
سپس هم نخستين تكان در توده و آغاز بيدارى در ميان مردم از پيش آمد «امتياز توتون و تنباكو» پيدا شد. بايد گفت اين تكان در مردم ايران فروننشست و از همان زمان بيدارى مردم، دلبستگى آنان به كارهاى توده و كشور در يك راه پيشرفت افتاد و با يك تندى كه كمتر گمان مى رفت رو به روييدن و باليدن كرد.
نشان آن نخست رواج روزافزون دبستانهاست: زيرا چنانكه گفتيم دبستان در ايران به صورت رسمى از سال۱۲۷۵ شمسى (۱۳۱۴قمرى) آغاز شد كه امين الدوله با دست رشديه، نخست در تبريز و سپس در تهران آن را باز كرد، در تهران تا ديرى يك دبستان (رشديه) بود ولى پس از زمانى در سايه رو آوردن مردم دبستانهاى ديگرى بنياد يافت، نخست برخى از روحانيون دشمنى مى نمودند و كسانى از آنان مى خواستند به هوادارى از الفباى كهن كتاب نويسند، ولى در اين ميان دو تن از روحانيون نيكنام خود پشتيبان دبستان گرديدند، يكى از آن دو شادروان شيخ هادى نجم آبادى بود كه خودمرد دانشمند و آزادانديش و نيكى بود كه پس از برافتادن امين الدوله از صدارت، پشتيبانى و سركشى به دبستان رشديه و نگهدارى آن را به گردن گرفت و ديگرى شادروان سيدمحمد طباطبايى بود كه خود بنياد دبستانى به نام «اسلام» نهاد و تا توانست از هوادارى و واداشتن مردم به هوادارى بازنايستاد. پرواى اين دو روحانى بزرگوار و جليل القدر به كار دبستان زبان ديگران را بست و با همه روگردانى كه اتابك (ميرزاعلى اصغر امين السلطان صدراعظم وقت) از اين كار مى داشت و ناخشنودى خود را پوشيده نمى داشت، دبستانها سال به سال بيشتر مى گرديد و نتيجه اينكه درسال۱۲۷۹ شمسى كه چهار يا پنج سال از آغاز پيدايش دبستان مى گذشت بيست و يك دبستان برپا بوده (هفده در پايتخت و چهار در تبريز، بوشهر، رشت و مشهد) و اينها همه پديدآورده خود مردم بوده كه عمده مخارجش را نيز آنان مى داده اند و دولت را اندك دخالتى در كار بوده است. انبوهى از مردم زبان بيسوادى را دريافته و از آن سوى، جدايى را كه ميان دبستان و مكتب وجود داشت با ديده مى ديدند و اين بود كه با دلخواه و آرزو رو به آن مى آوردند.
احمد كسروى درباره استقبال مردم از مدارس جديد و كمك مالى به آن مدارس مى نويسد: «يكى از كارهاى نيك اين مى بود كه در پايان سال، به هنگام آزمايش شاگردان، در حياط دبستان جشنى برپا نموده و پدران و شاگردان و كسان ديگرى را مى خواندند و اينان از ديدن آنكه يك بچه كوچك، در دو سه ماه كه الفبا خوانده، نوشتن ياد گرفته و هر كلمه كه گفته مى شود بى غلط به روى تخته سياه مى نويسد و شاگردان بزرگترى، كشورهاى اروپا و آمريكا را به نام مى شمارند و از هر كجا آگاهيهايى مى دهند، سخت شادمان مى گرديدند و به دلخواه دست دهش باز مى كردند و بسيار رخ مى داد كه در رفت يك ساله يك دبستان رامردم در همان نشست جشنى مى دادند.» تاسال۱۲۸۵ شمسى كه مظفرالدين شاه فرمان مشروطه را امضا نموده و انقلاب مشروطيت به پيروزى رسيد، دبستان را رواج بسيار يافته كمتر شهرى بودكه يك يا دو دبستان يا بيشتر در آن نباشد.