يكشنبه ۲۸ تير ۱۳۸۳ - ۲۹ جمادى الاول ۱۴۲۵
Sun, Jul 18, 2004
افق
سال دهم - شماره ۲۸۵۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
در باره جعفر والى
مثل يك
عاشق بى قرار
173973.jpg
نماى مهر

| ۱۳۱۲: تولد در تهران
| ۱۳۲۹: ورود به هنرستان هنرپيشگى
| ۱۳۳۲: فارغ التحصيلى از هنرستان هنرپيشگى، حضور در باله نفت كار مادام اسكپنى
| ۱۳۳۵: حضور در كلاس هاى آموزش تئاتر ديويد سن در دانشگاه تهران و بازى در نمايش «باغ وحش شيشه اى» به كارگردانى وى و آشنايى با شاهين سركيسيان
| ۱۳۳۶: حضور در كلاس كوئين بى در دانشگاه تهران و بازى در نمايش «بيلى باد» به كارگردانى او
| ۱۳۳۷: حضور در كلاس بلچر در دانشگاه تهران و ورود به اداره تئاتر و استخدام در آن
| ۱۳۳۸: استعفا از اداره تئاتر وهمكارى با گروه آناهيتا اسكويى
|۱۳۳۹: كناره گيرى از گروه اسكويى و ورود دوباره به اداره تئاتر و انجام فعاليت هاى تئاترى
| كارگردانى نمايش هاى بسيار و اكثراً متن هاى غلامحسين ساعدى از جمله «چوب به دست هاى ورزيل» ، «دعوت» ، «گاو» ، «بهترين باباى دنيا» و ... تا سال ۱۳۵۷
| ۱۳۷۳: مهاجرت به كانادا

جعفر والى از آن نام هايى است كه با تاريخ تئاتر نوين ايران گره خورده است . با آنكه در كانادا سكونت دارد ، با او تماس گرفته ايم تا مهرگان امروز و فردا را به نام «والى» اختصاص دهيم.
مريم منصورى: ديگر اينجا نيست.زمان براى آنها، هشت ساعت و نيم عقب تر از زمان ماست. اما حواسش هست. غروب كه تماس مى گيرم تازه اول صبح آنها است كه براى من آرزوى شبى خوش دارد.
هشت، نه سالى مى شود كه رفته است. خيلى هايشان رفته اند. شايد به خاطر همين رفتن هاست كه بين آن نسل تئاترى ها و نسل فعال امروز گسست عجيبى ديده مى شود. دوره اى كه يك دفعه، همه تجربيات نسل هاى پيشين محو مى شود و هر فرد، خود شروع به آموختن و تجربه مى كند. انگار نه انگار كه تئاترى هم بوده است پيش از اين! اما جعفر والى، آنقدرها هم تند و سريع نرفت. اصلاً مانده بود كه كار كند. كار هم كرد. اما نشد كه ادامه پيدا كند. متوقف شد و حالا ده،نه سالى مى شود كه به كانادا هجرت كرده است.
مهاجرت! كلمه اى كه با نام و زندگى بسيارى از تئاترى هاى هم نسل او مأنوس شده است.نمى خواست برود. حتى قصد داشت سينماى كنار سينما رويال را بخرد و تبديل به يك تئاتر خصوصى كند. هنوز هم خيابان هاى تهران را مثل كف دستش مى شناسد. «اين تئاتر ـ سينما هم در زيرزمينى كنار سينما رويال بود. خيابان انقلاب، روبروى لاله زار نو! صحنه گود داشت و از همان موقع كه آنجا را مى ساختند، قولش را به سركيسيان داده بودند، اما نمى دانم چرا بعد از ساختنش، آقاى جعفرى تصميم گرفت آن را به تيمسار باتما نقليچ بدهد و سينما شود كه بعدها هم مصادره شد. بعد از انقلاب من آنجا را گرفتم كه تئاتر خصوصى داشته باشيم اما ارشاد به ما مجوز نداد. دلم مى خواست تئاتر كار كنم.» گفتم كه! اصلاً مانده بود به خاطر همين تئاتر! يك دوره اى هم «مهمان ناخوانده» را با نصرت كريمى و گروهى از دانشجوها در سالن نمايش كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان، در پارك لاله كار كردند. استقبال خيلى خوبى هم شد.
اما هنوز هم دلش پيش ماست! اين را خودش مى گويد. وقتى كه از دانشگاه تهران و تدريس كارگردانى در دوره رياست ناظرزاده كرمانى در گروه نمايش هنرهاى زيبا مى گويد. دوره اى كه محمد رحمانيان و فرهاد مهندس پور، دانشجو بوده اند آنجا. تنها دوره اى كه دانشجويان بايد در طول سال كار روى صحنه مى آوردند و كلاس كارگاه عملى بود. اما وقتى ناظرزاده را از رياست آنجا برداشتند والى هم امكان ادامه نداشت. والى از سال ۱۳۲۹ به هنرستان هنرپيشگى مى رفت.
والى بعدها در كارگردانى نمايشنامه هاى ساعدى حرفه اى شد، آنقدر كه جلال آل احمد هم در نقدهايى كه بر نمايش هاى آن روزگار نوشته به اين نكته اشاره كرده است.
والى بچه پنجم خانواده است وته تغارى! پدرش كارمند بانك عثمانى بود. ۲۲ دى ماه ۱۳۱۲ به دنيا آمد. در محله پامنار، كوچه قائم مقام فراهانى! دوره دبستان را در مدرسه امير اتابك گذراند و در دبيرستان مروى ادامه تحصيل داد تا كلاس نهم كه از آن پس، ضمن رفتن دبيرستان، غروب ها هم به هنرستان هنرپيشگى مى رفت!
تا خرداد ۱۳۳۲ و پيش از ۲۸ مرداد فارغ التحصيل شد. در كنار آن، يك سال و نيمى هم شاگرد تئاتر سعدى بود و نظريات ونگاه هاى نوشين را زير نظر خانم لرتا، خيرخواه و... آموزش مى ديد.
173979.jpg
«تئاتر سعدى پيشرفته ترين ونوگراترين تئاتر آن زمان بود و همه جوان ها دوست داشتند در آنجا آموزش ببينند. مبارزات طبقاتى و وجه روشنفكرى اين تئاتر، به ما هم هويت مى داد. اما به لحاظ بار آموزشى، تئاتر سعدى اصلاً قابل مقايسه با هنرستان هنرپيشگى نبود. ما در هنرستان خيلى بيشتر ياد گرفتيم. اولين كتك مفصل را در همان تئاتر سعدى خورديم. هنگامى كه عده اى از چماقدارهاى حزب زحمتكشان بقايى و پاسبان ها ريختند و عوامل تئاتر سعدى را دستگير كردند و بردند. ما بيرون تئاتر ايستاده بوديم. شب اجراى پيس «شنل قرمزى» بود. خاشع، جعفرى، كريمى و لرتا در آن بازى مى كردند. آنها را بردند، اما ما فرار كرديم. پا به گريزمان خوب بود.»
پس از آن در دانشكده ادبيات سه دوره آموزشى تئاتر، توسط ديويدسن، جورج كوئين بى و بلچر برگزار شد. دكتر فروغ مترجم ديويدسن بود و بيژن مفيد، مترجم كوئين بى!
در سال ۱۳۳۵ با بيژن مفيد و خانم ملوك مينو، نمايشنامه باغ وحش شيشه اى تنسى ويليامز را به كارگردانى ديويد سن، به صورت صحنه گرد در دانشگاه تهران اجرا كردند، همان سال بود كه از طريق شاملو و فهيمه راستكار با شاهين سركيسيان آشنا شدند، سپس «بيلى باد» را با چهل بازيگر به كارگردانى كوئين بى اجرا كردند.
بعد از نااميدى هاى ۲۸ مرداد ،۱۳۳۲ اينها اولين گروهى بودند كه شروع به كار كردند. جوانمرد، پرويز بهرام، بهمن فرسى، بيژن مفيد، لايق، داورفر، لطيف پور و... بعدها سركيسيان و خانه كوچكش را پيدا كردند كه مأمنى بود براى آنها! وقتى كه پرده ها را مى كشيدند و تئاتر مى خواندند، اما در آن فضاى سياست زده، شايد تعجب برانگيز هم نباشد كه سازمان امنيت، از اين رفت وآمدها تعبير تشكيل جلسات حزبى را داشته باشد. به همين دليل هم بود كه شبى به خانه سركيسيان ريختند و او و كتابهايش را بردند. چهل روز هم نگهش داشتند تا فهميدند كار سياسى نمى كند و محمدعلى مسعودى، مسؤول ژورنال دو تهران كه سركيسيان در آن كار مى كرد، او را بيرون مى آورد! اما با تشكيل اداره تئاتر در سال ۳۷ از همه گروهها دعوت شد كه به اداره تئاتر بروند گروه آنها هم رفت. سركيسيان هم! اما ديگر نتوانست با شاگردان قديمش كار كند. در اداره تئاتر، كسى سركيسيان را به عنوان كارگردان قبول نداشت. به خاطر همين هم بود كه قهر كرده و رفت و آن گروه ارامنه را تشكيل داد. «من آنقدر سركيسيان را دوست داشتم كه اسم پسرم را شاهين گذاشتم. هيچ كدام از استادانم به اندازه شاهين روى من تأثير نگذاشت. يك تكه نور بود، يك بلور! چيزى شبيه كلماتى كه در شعر مى نشيند و هيچ جايگزينى ندارد.»
والى خاطرات تئاتر كاركردنشان با سركيسيان را با ذوق تعريف مى كند. اصلاً صدايش مى خندد وقتى كه مى گويد: «مواقعى كه بچه هاى گروه خوب كار مى كردند، يك دفعه سرحال مى آمد و بچه ها را به شام دعوت مى كرد. همه باهم به كافه شمرون مى رفتيم. آن موقع هنوز، ويگن، ويگن نشده بود، سركيسيان مى خواست بچه ها دور هم باشند و خوش بگذرانند، دستور انواع و اقسام غذاهاى خوب را مى داد، اما يادش نبود كه پول ندارد! بعد من را صدا مى زد كه؛ جعفر! من پول ندارم!» اين رفتار و منشش شعر بود! شب هاى اجرا، دلش نمى خواست بچه ها به خانه شان بروند، هول بود. كارهاى عجيبى مى كرد. مثل يك عاشق بى قرار معشوق!» در اداره تئاتر كه به رياست دكتر مهدى فروغ كار مى كرد، جعفر والى به عنوان كارمند استخدام مى شود. هرچند كه بعد از يك سالى متوجه مى شود، با اين مدعيان تئاتر نمى تواند كار كندو استعفا مى دهد. همان زمان بود كه مصطفى اسكويى به ايران آمد و تئاتر آناهيتا را در يوسف آباد راه انداخت و والى به گروه اسكويى ها پيوست.
«ابتدا گروه در سالن نمايش دارالفنون كار مى كرد. اسكويى قصد داشت نمايش اميركبير را روى صحنه ببرد و همينطور دور هم بوديم تا سينمايى خرابه در يوسف آباد گير آوردند. بچه هاى اسكويى آنجا را ساختند و تبديل به سينما تئاتر آناهيتا شد. آن موقع يوسف آباد خارج از شهر بود و هنگام اجراها، مى ترسيديم كه مبادا گرگ تماشاگران را پاره كند. در نمايش اتللو با ترجمه به آذين، من دستيار كارگردان و ايفا كننده نقش ياگو بودم. اتللو را هم پرويز بهرام بازى مى كرد.»
پس از آن والى، در نمايش خانه عروسك به كارگردانى مهين اسكويى نقش دكتر رانك را ايفا كرد و بعد شروع مشكلات والى با اسكويى بود تا اينكه سال ،۱۳۳۹ به اين نتيجه رسيد كه به هيچ وجه نمى تواند با او كنار بيايد. از آن گروه بيرون آمد و دوباره به اداره تئاتر رفت. در آن زمان، بچه هاى اداره تئاتر هر چهارشنبه در تلويزيون برنامه اجرا مى كردند و گروه شهر، گروهى بود كه سالهاى بسيارى با هم كار كردند و افرادى نظير فنى زاده، فريد، كشاورز، نصيريان، مشايخى، كسبيان، خوروش، شيخى و ... در آن حضور داشتند.
«ما به تئاتر به صورت يك هنر جدى و با مسؤوليت اجتماعى نگاه مى كرديم، نه تفنن بود و نه تئاتر براى تئاتر. مسؤوليتى بود كه ما آن را به صورت اصل زندگى پذيرفته بوديم و به عقايد هم احترام مى گذاشتيم. هركس سبك و سياق خودش را داشت و هيچ كس مزاحم ديگرى نمى شد. البته باهم رقابت هم داشتيم اما همه چيز در حد شرافتمندانه و درست بود. انديشه هنرى پابرجا بود و باعث مى شد كه هميشه بتوانيم باهم كار كنيم
و اعضاى اين گروه از سال ۳۷ تا ،۵۷ بيست سال تمام باهم كار كردند.»
ادامه دارد

|   صفحه اول   |   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   اجتماعى   |   بين الملل   | 
|   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   چشم انداز   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   گفت و گو   |   ويژه ۱   | 
|   ويژه ۲   |   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ايران زمين   |   قيمت سكه و طلا   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   افق   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |