|
|
|
سير تطور خط فارسى
|
|
|
بى ترديد اختراع فن خط از بزرگترين و مهمترين اختراعاتى است كه از آغاز پيدايش بشر تاكنون به دست انسان صورت گرفته زيرا اگر خط به وجود نمى آمد و نگارش انجام نمى گرفت ، ميراث و آثار علمى پيشينيان حفظ نمى شد و افكار ومطالعات بزرگان علم و ادب گذشته به آيندگان نمى رسيد و در نتيجه تمدن بشر رو به كمال نمى رفت. پيامبر اسلام فرمود«قيدوا العلم بالكتاب» (دانش را با نوشتن پاى بندزنيد) . اميرالمؤمنين (ع) نيز مى فرمايد :خط خوب براى فقير مال است وبراى غنى جمال وبراى بزرگان كمال! به استناد اقوال مورخان ومحققان؛ قديمى ترين نوشته دنيا به صورت خط ميخى و زبان سومرى است واز چهار هزار سال پيش از ميلاد به جامانده است. درسال ۱۹۵۲ م برخى از الواح گچى اين نوشته ها از معبد سومرى اينانا در شهر ارش ERESH (جنوب عراق كنونى) كه به ۳۵۰۰ سال قبل از ميلاد تعلق دارد، به دست آمد. مورخان وخاورشناسان معتقدند مخترع خط، فينيقى ها بوده اند و بعدها يونانيان و ساير اقوام اين فن رااز آنان اقتباس كرده اند. به گمان مورخان و خاورشناسان اقسام مراحل تطور و تكامل خط به چهار قسم است: ۱ ـ تصويرى PICTORIAL ۲ ـ صوتى PNONIC ۳ ـ هجايى CILABERY ۴ ـ الفبايى ALPHABETIC انسان هاى آن زمان از زمانى كه ترسيم مقاصد تا حدودى روشن شد، به اشكال تصويرى برخوردند واز ترسيم آن براى ذكر مطالب كوتاه استفاده كردند. البته تبادل افكار بدينوسيله مستلزم صرف وقت زيادى بود. پس از مطالعات عميق ،رنگهاى مختلفى رااز عصاره برگهاى درختان وگياهان به وجود آوردند و با تيشه آهنى از چوب قلم ساختند و به جاى الواح سنگ، برگ پاپيروس را به منزله كاغذ به كار بردند تا امر مكاتباتى آن روزگار ترتيبى يافت وبه شكل امروزى رسيد. كهن ترين اسناد موجود از دوره هخامنشينان و به خط ميخى است. بنابراين بطور مسلم اولين خطى كه ايرانيان قديم زبان خويش را با آن مى نگاشتند، خط ميخى است. متجاوز از دو هزار سال بوداسرار قرائت خطوط ميخى بر كسى معلوم نبودتا اينكه يك افسر دانشمند وهوشمندانگليسى به نام هانرى راولنسن HENRY RAWLENSON متولد ۱۸۱۰ ـ متوفى ۱۸۹۵ كه به تقاضاى دولت ايران جهت تعليم سربازان ايرانى از طرف دولت انگليس به ايران آمده بود، با ملاحظه سنگ نوشته هاى بيستون به علت عشق وعلاقه وافرى كه به خواندن و كشف اين آثار داشت ابزار و لوازمى براى تماشا واستنساخ آثار مزبور فراهم و در همانجا برقرار كرد و با اينكه در معرض خطر حتمى بود، آنقدر سعى و كوشش و پافشارى كرد تا موفق شد معماى بزرگ خط ميخى را حل كند و پس از هجده سال رنج ومشقت مداوم اين طلسم را بشكند. لذا براى اين مقصودكتيبه بيستون رابا كتيبه گنج نامه كه در دامنه كوه الوندنزديك همدان است، تطبيق و محققان وخاورشناسان ديگرى هم كه در صدد كشف خط ميخى بودند، متن دو زبان ديگرى را كه روى كتيبه ها بود، خواندند وبدين ترتيب سر هزاران الواح در بين النهرين كشف وآشكار شد. عده اى از پژوهندگان مشرق زمين و محققان باستان شناسى معتقدند چون خط ميخى در مكاتبات عادى مشكل بوده،به جاى آن خط آرامى به كار مى رفته است ـ خط مردم سوريه آن روز ـ به اين ترتيب در زمان اشكانيان رفته رفته خط ميخى منسوخ شد و خط آرامى جاى آن را گرفت ودر زمان هخامنشيان خط آرامى رواج بيشترى يافت طورى كه بجز كتيبه ها كه به خط ميخى نوشته مى شد، ساير نوشتنى ها با خط آرامى انجام مى گرفت. در دوره اشكانى از روى خط آرامى خطى پديد آوردند كه خط پهلوى ناميده شد. با ظهور اين خط، خط آرامى كم كم متروك و منسوخ گرديد كه مقطع و جدا از هم و از راست به چپ نگاشته مى شد. خط پهلوى دو نوع است ۱ ـ خط پهلوى اشكانى ۲ ـ خط ساسانى كه در اواسط سلطنت اشكانيان از اصل خود كه آرامى است، متمايز شد وبعضى تغييرات در حروف آن واردشد تااينكه درنيمه سلطنت ساسانيان صورت ثابت يافت. خط عربى دانشمندان قديم اسلامى درباره وضع خط عربى اطلاعاتى به دست داده اند. از جمله ابن نديم در كتاب الفهرست و القلقشندى در كتاب صبح الاعشى گفته اند واضعان خط عربى سه نفر به نامهاى مراربن مره ،اسلم ابن سدره وعامربن جدره از اهالى شهر انبار واقع در ساحل فرات مغرب شهر بغداد بودند كه در اشكال حروف ونقطه گذارى تغييراتى داده وتحولاتى درآن ايجاد كرده اند. همچنين ابن نديم گفته است: خط عربى ابتدا چهار نوع مكى ،مدنى ،بصرى و كوفى بوده است. هم او مى نويسد اولين كسى كه در صدراسلام قرآن نوشت وبه خوبى خط معروف بود، خالد ابن ابو هيتاچ نام داشت و بشر ابن عبدالملك مسيحى ساكن حيره را نيز اولين كسى معرفى كرده اندكه خط عربى را به مكه انتقال داد. خط عربى نخست به ترتيب الفبايى نبود بلكه با حروف ابجد ترتيب يافته بود.ترتيب الفبايى را بارعايت تناسب وشكل حروف مى توان حدس زد كه اندكى قبل از ظهور اسلام صورت گرفته است. نقطه گذارى خط عربى در ابتدانقطه نداشت واين امربويژه در نوشتن قرآن توليد اشكال مى كرد چون حروف شبيه به هم بود. بعد حروف مشابه را با نقطه متمايز كردند واين كار درنيمه دوم قرن اول هجرى شروع شد. مى گويند اولين كسى كه در به كاربردن نقطه اقدام كرد، دانشمند سترك ابوالاسود الدوئلى است كه به امر حضرت اميرالمؤمنين(ع) اقدام به اين عمل كرد.ايجاد نقطه گذارى در شناختن كلمات و حركات كمك شايانى به اين خط كرد. مثل ح ج چ خ. خط فارسى در اوايل ظهور اسلام در ابتداى حضور اسلام زبان و خط ايرانى، پهلوى بود و آن را (فارسى ميانه) مى ناميدند ولى پس از استيلاى اعراب بر ايران و نفوذ معنوى آنها براين مملكت چون درخط پهلوى دشواريها و نقايص و اشكالاتى وجودداشت شهرهاى ايران يكى پس از ديگرى خط عربى را اقتباس كرده و آن را پذيرفتند. خط و زبان عربى به واسطه سهولت خود به سرعت درايران ترويج يافت و به قولى ديگر به ايرانيها تحميل و خط شان جانشين خط پهلوى شد. از آن پس ايرانيان با دو خط كوفى و نسخ مى نوشتند و درنتيجه زبان فارسى با بعضى از لغات عربى آميخته شد كه درنتيجه زبان پارسى را غنى تر، وسيع تر، پردامنه تر و فصيح تر ساخته و زبانى موسوم به زبان درى كه اساس زبان ادبى و فارسى كنونى ما شد، تشكيل داد. به اين ترتيب خط پهلوى نيز كم كم منسوخ شد. خطوط كوفى و نسخ تا اواخر قرن پنجم هجرى درايران فقط در تحرير قرآن به كارمى رفت ولى از آخر قرن ششم از خط نسخ بيشتر درنوشتن قرآن استفاده و خط كوفى منحصراً درتحرير سر سوره ها به كارگرفته شد. خط نسخ كه تا اوايل قرن هفتم هجرى خط متداولى بود، رفته رفته از نظر سبك تغييراتى يافت كه حدوث همين تغييرات مبانى ايجاد خط نويى به نام ثلث شد. باستانشناسان و اشخاصى كه دراين زمينه بحث و اظهارنظر كرده اند، اصول را شش گونه خط دانسته اند كه همگى از خط نسخ بيرون آمده اند و از اين رو خط نسخ مادر خطوط مشرق زمين لقب گرفته است. خطهاى اصلى كه شامل شش نوع و به اصطلاح خوشنويسان اقلام سته يا خطوط اصل گفته مى شود، عبارتست از: محقق ،ريحان، ثلث، نسخ، توقيع و رقاع. شاعرى هم تعدادى از اقلام خطوط را چنين سروده است: انواع خطوط اگر كه خواهى اى يار ثلث است و رقاع و نسخ و توقيع و غبار ريحان و محقق است و توقيع و دگر خطى است مسلسل چو سرزلف نگار مورخان و محققانى كه معتقدند خط نسخ از خط كوفى توليدشده، اظهارمى دارند ابن مقله بيضاوى شيرازى ملقب به قدوه الكتاب كه در سال ۳۲۸هجرى به حكم الراضى بالله خليفه عباسى كشته شد، وقتى به دشوارى خط كوفى پى برد با اينكه به امور كشورى مشغول بود و در دستگاه خلفا مناصب عاليه داشت، متوجه تسهيل امر تحرير شد و خط نسخ را ازخط كوفى استخراج كرد و برآن آداب و قواعدى با اسلوبى محكم اجراكرد و مدار را بر دايره و سطح گذارد و از خط كوفى خطى ديگر احداث كرد و نام آن را خط محقق گذارد و درتحت قاعده صحيحى درآورد و عده اى را تعليم داد از اين تاريخ قرآن و كتب دينى را به اين خط نوشتند و پس از اين مرحله يك دور بر خط محقق افزود و آنگاه به ايجاد خط ريحان اقدام و آن خط را از خط محقق وضع كرد. وى پس از فراغت از اختراع و تكميل خط محقق ، آن را به جمعى آموخت و درمدتى كوتاه خطوط محقق و ريحان بين مردم رواج يافت. سپس خط ثلث ريحانى را از خط ريحان بيرون آورد و براى آن نيز قواعدى مقررداشت تا به درجه كمال رسيد و بسيارى آن را فراگرفته، به درجه استادى رسيدند. وى سپس خط نسخ را بنياد نهاد و مدار خط نسخ و تعليم آن را به نقطه سنجيد و پايه گذارى كرد و جهت آن دوازده قاعده بدين شرح ايجاد كرد: ۱ـ تركيب ۲ـ كرسى ۳ـ نسبت ۴ـ ضعف ۵ـ قوت ۶ـ سطح ۷ـ دور ۸ـ صعود ۹ـ مجاز ۱۰ـ اصول ۱۱ـ صفا ۱۲ـ شأن به اين ترتيب در قرن سوم هجرى با ظهور ابن مقله برخى خطوط به دست او ايجاد و خوشنويسى وارد مرحله نويى شد. سعدى درباره او مى گويد: گر ابن مقله دگر باره درجهان آيد چنانكه دعوى معجزكند بسحر مبين به آب زر نتواند كشيد چون تو الف به سيم حل ننگارد بسان ثغر تو سين به نظر نگارنده اين متن چهارتن اركان اربعه كاخ خوشنويسى بوده اند: نخست بايسنغر در حسن خط ثلث، دوم ميرعماد قزوينى در خط نستعليق، سوم ميرزا احمد نيريزى درخط نسخ، چهارم درويش عبدالمجيد طالقانى در خط شكسته. بعد از قلم تعليق نوبت به ظهور دو خط ديگر رسيد؛ يكى نستعليق و ديگرى شكسته نستعليق كه نخست خط نسخ تعليق خوانده مى شد و بعد به تدريج هيأت لفظى آن تغيير يافت و به صورت مخفف نستعليق گفته شد زيرا اين خط از تلفيق دوخط نسخ و تعليق پيداشد. بعد از ايجاد خط تعليق نوبت به احداث خط نستعليق رسيد كه از خطوط خالص ايرانى و از ابداعات ايرانيان است و بواسطه زيبايى ظاهر به حق والانصاف آن را عروس خطوط اسلامى مى نامند. خط نستعليق را كه از نسخ و تعليق استنباط شده درزمان امير تيمور گورگانى به خواجه ميرعلى تبريزى نسبت داده اند و گويند پسرش خواجه ميرعبدالله آن را كامل كرد. ميرعلى تبريزى اولين كسى است كه نام او با ايجاد خوشنويسى خط نستعليق در افواه جارى و دركتب و تذكره ها يادشده است. سرانجام بعدازميرعلى نوبت به ميرعماد معاصر شاه عباس صفوى رسيد كه در اين طراز به عالى ترين مدارج والا صعود كرد وتغييراتى كه وى دراين خط صورت داده تا امروز متبع است. ميرعماد حسنى قزوينى (۹۶۱ ـ ۱۰۲۴ هجرى قمرى) از سلسله سادات حسينى و از خوشنويسان مشهور واستاد چيره دست خط نستعليق در عهد شاه عباس صفوى وشهره آفاق ومعروف اقطار است. اجداد او در دستگاه پادشاهان صفويه داراى مناصب ومشاغل كتابدارى واستيفاء بوده اند. خاصه ميرحسنعلى جد اعلاى او از كتاب و منشيان معروف ذيشان وملقب به حسنى بوده است . با اينكه اين خانواده شجره حسينى داشت ، ميرعماد نظر به اينكه با عمادالملك يكى از بزرگان دربار پادشاه ، معاشرت و نسبت به او ارادت داشت ، ملقب به عماد شد. وى در شانزده سالى كه مقيم اصفهان پايتخت آن روز بود، شاگردان شايسته اى تربيت كرد كه عده اى از آنها خود از اساتيد بزرگ خط به شمار مى روند. ميرعماد بعداز ورود به اصفهان از خطوط باباشاه اصفهانى وميرعلى هروى قدرى اقتباس كرد وتغييراتى در خط نستعليق داد وبراى خط اصول و قواعدى ايجاد كرد كه باعث تكميل اين قلم و زيبايى و شيوايى آن شد. خط شكسته آخرين خطى كه پابه دايره وجود گذاشت، خط شكسته در اواسط قرن يازدهم بود . كيفيت پيدايش آن نيز اين است كه چون شكسته تعليق در نوشتن رقعه ها وفرمانها به كار مى رفت در نوشتن و خواندن دشوار بود لذا از قلم نستعليق به جاى شكسته تعليق استفاده شد. اين خط همان نستعليق است كه براثر تندنويسى به صورت شكسته بيرون آمد و شكسته نستعليق نام گرفت و تدريجاً رو به تكامل رفت و خوشنويسانى دراين خط پيدا شدند كه دراينجا از آنها ياد مى شود: مرتضى قليخان شاملو، شفيعا، ميرزا حسن كرمانى ، محمدمحسن قمى و غيره. دانشمند فقيد مرحوم عبدالمحمدخان ايرانى صاحب كتاب پيدايش خط وخطاطان دركتاب خودآورده است: در زمان صفويه مرتضى قليخان شاملو حاكم هرات آن را از خط نستعليق استخراج كرده و مرتضى شفيعا هراتى ، از خوشنويسان اين قلم كه منشى همين مرتضى قليخان بوده، آن را تكميل كرده است. از ديگر كسانى كه خط شكسته را استوار و شيوا نوشته اند درويش عبدالمجيد طالقانى متوفى ۱۱۸۵ است وهمچنان كه ميرعماد درتكميل خط نستعليق كوشيده بود، اكمال و توسعه خط شكسته به دست او صورت گرفته است. درويش در ترويج اين خط كوشيدوقواعدى براى آن به وجود آورد وچه نيك در توصيف وتعريف خط درويش حاجت شيرازى از معاصرين وى سروده است. اى گشته مثل بخوشنويسى ز نخست مفتاح خزائن هنر خامه تست تاكرده خدا لوح و قلم را ايجاد ننوشته كسى شكسته را چون تو درست اما در زمان حاضر با حضور استاد خط شكسته آقاى يدالله كابلى خوانسارى در واقع هماى اوج سعادت برشانه هاى اين هنر شريف نشست و با پيروى از يك سنت ديرينه خط شكسته را به اوج شكوفايى رساند. ايجاد سبكى جديد در خط ،آن راملبس به زيباترين جامه ها كرد آنچنان كه گويى عارض مليح آن را زبردست ترين مشاطه گران همچون به نجابت لاله ولطافت ژاله سحرگاهى آفريد وچشم جهانيان را به گلعذارى خود روشن كرد. و به قول استاد بزرگ خط نستعليق آقاى اميرخانى كه درمقدمه كتاب كلك شيدايى مى آورد. كابلى از سرقدم عشق ساخت و دراين وادى سلوك كرد تا بالاخره به مقصود نزديك ونزديكتر شد.
|
|
|
|
|