شنبه ۳ مرداد ۱۳۸۳ - ۶ جمادى الثانى ۱۴۲۵
Sat, Jul 24, 2004
فرهنگ و هنر
سال دهم - شماره ۲۸۶۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
گزارشى از آخرين روز فيلمبردارى «گرداب»
مرگ صادق هدايت درتهران
174759.jpg
> رامتين شهبازى
اينجا پانسيونى در پاريس نيست، خانه اى در نياوران است. اما تو، دراتاقى ايستاده اى كه صادق هدايت ماهها درآن زندگى كرد و همانجا هم پرونده زندگيش را بست.
اين كسى هم كه روبرويت ايستاده صادق هدايت نيست، بهروز شعيبى است كه با گريم محسن ملكى آنقدر شبيه هدايت شده كه تو را بى درنگ ياد او بيندازد. حتى اگر بدانى شعيبى در دهه دوم زندگيش قراردارد و هدايت ۴۹ ساله بود كه درهمين اتاق، خودكشى كرد و حالا شعيبى دارد همان كارهايى را مى كند كه احتمالاً هدايت قبل از بازكردن شيرگاز و رفتن به سمت مرگ انجام داده.
اينجا پاريس نيست، اين اتاق هم اتاق صادق هدايت نيست، او هم هدايت نيست. اما سينما قدرت عجيبى در بازسازى واقعيتهاى گذشته و باوراندنش به مخاطب دارد. خصوصاً اگر كارگردانى مثل حسن هدايت بالاى سرش باشدكه جزئيات وفضاسازى به اندازه همه سينما برايش اهميت داشته باشد.
مدتها بود كه حسن هدايت تصميم گرفته بود فيلمى براساس داستان هاى كوتاه نويسنده هم نامش بسازد حالا او با اتمام فيلم بلند ۴اپيزودى اش كه براساس داستان هاى كوتاه گرداب، دون ژوان كرج، تاريكخانه و خودكشى صادق هدايت ساخته شده، مى تواند نفس راحتى بكشد كه يكى از مهمترين ـ شايد ـ دغدغه هايش به ثمر نشسته.
امروز روز پايانى فيلمبردارى اين فيلم كه احتمالاً نامش «گرداب» خواهدبود، در نياوران، اتاق صادق هدايت است. هدايت، آرام يك گوشه ايستاده و به شعيبى نگاه مى كند. درچهره شعيبى انگار دنبال چيزى مى گردد. يك اتاق محقر با كاغذديوارى هاى كهنه. يك تخت با ملحفه تميز و كنارش يك ميز با ساعتى كه روى آن خودنمايى مى كند. كمدى ديوارى كه رويش آيينه اى نصب است و سرآخر اجاق گازى گوشه اتاق.
از اول كه اينجا آمده ام دنبال شيرگازى مى گردم كه هدايت آن را بازكرد تا گاز تمام اتاق را پركند و او خفه شود، بدون آنكه يادم باشد الآن سال ۱۳۳۰ است دنبال لوله گازمى گردم. تنهاوقتى شعيبى پيچ گاز اجاق را بازمى كند تصوير درستى از خودكشى هدايت در ذهنم نقش مى بندد.
با هماهنگى پيمان جعفرى ـ مدير توليد ـ و دستيارش ـ وحيد مشارى ـ به گروه ملحق شده ام.
نيكا عزيزپور، دستيار و برنامه ريز پروژه، پيشتر اطلاعاتى مختصر از روند توليد اين فيلم داده: پيش توليدحقيقى فيلم ۲۱ ارديبهشت ماه تا ۲خردادماه انجام شده (پيداكردن لوكيشن ها، بستن قراردادها، هماهنگى با شهرك سينمايى كه حجم زيادى از لوكيشن هاى فيلم را درخود جاى داده). بعد هم شروع فيلمبردارى تاامروز كه ۹۷درصد كار تمام شده (يعنى دهم تيرماه).
درباره بازيگران هر اپيزود سؤال مى كنم و قبل از آن سه داستان كوتاه «گرداب»، «دون ژوان كرج» و «تاريكخانه» را درذهنم مرورمى كنم. روشن ترين تصويرها مربوط به تاريكخانه است: راوى داستان در ماشينش نشسته و در مسير با پرسوناژ اصلى داستان آشنامى شود. آنها در شهر توقف كوتاهى دارند و همان شخصيت گنگ و ناشناس راوى را به خانه اش دعوت مى كند تا شبى آنجا باشند و بعد ادامه سفر و دراين شب او از زندگيش با راوى حرف مى زند. درست مثل حرف هايى كه از لابه لاى كلمات رمان بوف كور مى شنويم. صبح فردا راوى مردناشناس را مى بيند كه عين كودكى در جنين مادرخودش را جمع كرده و مرده. اين داستان به يك سخنرانى بلند شبيه است اما پراز تصوير. دراين اپيزود كه حسن هدايت به تصوير كشيدش بهروز شعيبى و مجيدعبدالعظيمى بازى مى كنند. تنها احتمال اين است كه كارگردان، مردناشناس را همان هدايت تصويركرده باشد.
دون ژوان كرج اما حكايت ديگرى است. خيلى ازهدايت شناس ها معتقدند اين داستان كوتاه جزو آثار درخشان هدايت نيست. اما به نظرمى رسد به دليل خط كمرنگى ازداستان درآن، موردتوجه هدايت كارگردان قرارگرفته باشد. اما تا فيلم را نبينيم نمى فهميم هدايت با صحنه هاى رقص و رابطه عاشقانه داستان هدايت چه كرده است.
دراين اپيزود ارژنگ اميرفضلى، نازنين كريمى، فرهادبشارتى، حميدمس چى، ولى اويسى، سيدهاشم موسوى و بهروز شعيبى حضور دارند. راستى اين داستان كمى بار كمدى دارد و اما گرداب. شايد اين اپيزود، مستقل از سه اپيزود ديگر ارائه شود و خودش يك فيلم مجزا شود و اگر به همين صورت دردل فيلم چهاراپيزودى برود به تنهايى نيمى از زمان فيلم را به خود اختصاص خواهد داد. داستان اين اپيزود، يك تراژدى است و مثل اكثر داستانهاى ديگر هدايت درباره زندگى طبقه متوسط بورژواى آن زمانه. اين اپيزود را شهاب حسينى، لاله اسكندرى، شاهرخ فروتنيان، خسرو دستگير، غلامرضا صادقى، اسماعيل خدابخش، احمد ياورى شاد، محمد ابراهيمى، بابك عيسايى و احمد نجفى و بازيگر خردسال عاطفه موسوى سلحشور بازى مى كنند. اين داستان درباره آدمهايى است كه شك مى كنند و...
به اتاق هدايت برمى گردم. شعيبى روبروى آيينه ايستاده و به خودش مى آيد «خداحافظ موسيو». شيرگاز را باز مى كند، روى تخت دراز مى كشد و به سقف خيره مى شود. حسن هدايت تا آنجا كه توانسته پلان ها را خرد كرده و روى يك كاغذ كه در دستش است نوشته. فرهاد مانى ـ مدير فيلمبردارى ـ و دستيارش شهرام نجاريان و گروهش كاوه حاج رمضان، مهران اميريان، داوود رهنما، محمد عزت خواه، در سكوت و آرامش در هماهنگى كامل با هدايت اند.
مى گويند اگر آخرين نامه اى كه براى هدايت نوشته شد و در راه رسيدن به او بود زودتر به دست هدايت مى رسيد، او خودكشى نمى كرد. جمالزاده در اين نامه به هدايت اميد داده بود كه كارى براى او پيداكرده. هدايت هميشه از اينكه تا اين سن و سال سربار خانواده اش است رنج مى كشيد. در اين پلان نگاهم به دراست انگار هنوز منتظرم تا شايد نامه رسان نامه جمالزاده را به هدايت برساند.
از حسن هدايت مى پرسم از ساخته شدن اين فيلم چه احساسى داريد؟ مى گويد: «مدتها دنبال اين كار بودم. خوشحالم در حد توانم به يك نتيجه اى رساندمش ولى اصل برايم اين است كه بتوانم بخشى از چهره واقعى هدايت را عرضه كنم كه يك مقدمه كوچكى باشد در تصويرگرايى در آثار و زندگى اين نويسنده.»
اين حرف هدايت يعنى اينكه اين فيلم حكم يك مقدمه را دارد و هنوز وسوسه ساختن ديگر داستانهاى كوتاه هدايت در او باقى است.
مى پرسم: «كدام وجه هدايت بيشتر در نظرتان بوده؟»  مى گويد:«وجه تنهايى اش. او چه در زنده بودنش و چه پس از مرگش به شدت تنها بود و اين تنهايى در آثارش هم كاملاً ملموس است. سعى كردم اين تك افتادن آدمها را در جاى جاى فيلم بگنجانم. شايد بيننده فيلم احساس كند صحنه هاى فيلم خيلى خلوت است ولى اين خلوت تحت تأثير همين تنهايى و انزوايى است كه شخصيتهاى صادق هدايت و خودش داشتند در حالى كه شايد در ظاهر هدايت دوستان زيادى داشته ولى همين انزواست كه باعث شده الآن كه ۵۲سال از مرگش مى گذرد هنوز همه ابعادش شناخته نشده و احساسهاى دوگانه اى درباره اش وجوددارد. يك عده شيفته اش هستند و عده اى مخالفش.»
حسن هدايت جزو كدام دسته است. قطعاً جزو مخالفانش نيست. مى گويد: «من شيفته آثار هدايت هستم اما سعى كردم اين شيفتگى در فيلمم تأثير نگذارد. سعى كردم چهره او را درست جلوه بدهم و وجه منزهى از او را به تصوير بكشم. اينكه مى گويند مثلا ًاو اعتيادداشته يا انحرافات اخلاقى را قبول ندارم. هر انسان خطاهايى دارد اما نمى شود آنها را به كل زندگيشان تعميم داد.»
حسن هدايت معتقد است اين نويسنده كه در ۸۰سال گذشته تأثيرگذارترين و مشهورترين نويسنده ايرانى بوده آدم اخلاق گرايى بوده اما از تظاهر به اخلاق و رياكارى متنفر بوده.
مى پرسم: «آيا خودكشى هدايت منافاتى با نشان دادن اين وجه منزهى كه شما مى گوييد ندارد؟»
مى گويد: «خودكشى بيشتر براى ما وجه غيرشرعى دارد. خيلى از نويسنده هاى مهم دنيا را سراغ داريم كه خودكشى كردند كه نه به جهت استيصال و درماندگى در پس يك عمل غيراخلاقى يا شخصى بلكه در پس مرگ آنها نوعى درماندگى فلسفى و ذهنى بوده. ويرجينيا وولف، همينگوى يا كافكا هم خودكشى كردند اما نه براى رسوايى اخلاقى بلكه چون به بن بست رسيده بودند.»
درباره انتخاب سه داستان كوتاه گرداب و … مى پرسم. مى گويد: «در اين سه داستان سعى كردم به فضاى نوشتن هدايت در آن زمان نزديك شوم. در گرداب سعى كردم اين وجه بسيار مهم هدايت كه مى گويند ضدزن بوده يا زنها را تحقير مى كرده، اصلاح كنم و احترامى را كه به زن مى گذارد نشان دهم و اين را هم بگويم كه براى هدايت زن و مرد مطرح نبوده او آدم هاى مريض را ـ چه زن و چه مرد ـ تحقير مى كند و اينكه قهرمان اصلى اكثر آثار او مرد هستند هم به اين دليل است كه مردها درجامعه آن زمان حضور بيشترى داشتند پس طبيعى است بيشتر شخصيتهاى اصلى آثار او مرد باشند.»
فيلم قبلى هدايت با تمام قوت هايش در گيشه فيلم موفقى نبود و بعيد به نظر مى رسد هدايت هم چنين انتظارى از آن داشته اما اين فيلم فرق مى كند. نام صادق هدايت روى فيلم مى تواند بسيارى را به سالنهاى سينما بكشاند و حتى به دليل شهرت او در اروپا مى تواند اين فيلم را به خارج از مرزها نيز ببرد. هدايت خودش هم به اين موارد اميدوار است تا فيلمش تماشاگر بيشترى داشته باشد.
و اما بهروز شعيبى. او كه بازيگرى را با فيلم آژانس شيشه اى و ابراهيم حاتمى كيا شروع كرد، دوسالى مى شود كه ديگر بازى نمى كند و دستيار كارگردانى را تجربه مى كند. اما وسوسه ايفاى نقش هدايت ـ كه همه مرتب مى گفتند بسيار به او شبيه است ـ هميشه همراهش بود و مى گويد اگر همسرم نبود مى توانستم بگويم با ايفاى اين نقش، ديگر در دنيا كارى ندارم.بيشتر از همه از اين خوشحال است كه پس از مرحوم فنى زاده كه يك بار در فيلم سفر بهارى نقش هدايت را ايفا كرده بود، او دومين بازيگرى است كه اين توفيق را داشته است.
او براى رفتن به قالب هدايت ـ با توجه به وقت كم ـ به مطالعات گذشته اش تكيه كرده و همين طور كتاب نامه هاى هدايت نوشته محمد بهارلو.
از او مى پرسم «به نظر هدايت خوبى بوده اى؟» مى گويد: «هدايت قطعاً طرفداران زيادى دارد و همين طور اقوامى كه تصوراتشان از او بسيار كامل تر از من است. اميدوارم آنها به من بگويند كه هدايت خوبى بوده ام يا نه. مضاف بر اينكه بخش مهمى از يك فيلم در ذهن كارگردان و روى ميز مونتاژ شكل مى گيرد و خدا را شكر كه با كارگردانى كار كردم كه هدايت و آثارش را خيلى خوب مى شناخته.»
حسن هدايت هم درباره انتخاب بازيگران اين فيلم و خصوصاً بهروز شعيبى مى گويد: «براساس برداشتهايى كه از شخصيتهاى داستانها داشتم و مشورت با تعدادى از همكاران به اين انتخاب ها رسيدم. آقاى شعيبى را هم مدير توليدمان معرفى كردند و خوشحالم كه جوانى راپيدا كردم بسيار شبيه هدايت و مهمتر از همه جوانى كه با حساسيت اين نقش را بازى كرد. چون باورپذيرى ركن مهمى در اين گونه كارهاست و شبيه بودن شخصيت به اصل كاراكتر بسيار مهم است.
تقريباً نزديكهاى صبح است و پلان هاى اين اپيزود تمام شده است و از نامه رسان و نامه جمالزاده خبرى نيست و هدايت آرام و مطمئن روى تخت به خواب ابدى فرورفته. شعيبى خسته و خوشحال از اينكه يك دوره كارى سخت و حساس راپشت سر گذاشته، لبه تخت مى نشيند و به زمين نگاه مى كند.
اينجا اگرچه پاريس نيست و اتاق صادق هدايت اما يك بار ديگر هدايت اينجا مرد. روحش شاد.
> خيلى دوست داشتيم عكس شعيبى را با شمايل هدايت چاپ مى كرديم اما كارگردان ترجيح مى دهد فعلاً عكسى از او منتشر نشود. پس عكسهاى ديگر فيلم را چاپ مى كنيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |