پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۳ - ۱۱ جمادى الثانى ۱۴۲۵
Thu, Jul 29, 2004
تاريخ
سال دهم - شماره ۲۸۶۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
حرف هاى حسابى ركن الدين مختار
حرف هاى حسابى ركن الدين مختار
رئيس شهربانى سابق
قتل ها را منسوب به امرشاهى مى كرد
اخبار مربوط به دادگاه صاحب منصبان شهربانى در طول تابستان۱۳۲۱ و پاييز همان سال در شمار خبرهاى داغ و جنجال آفرين مطبوعات كشور بود دادگاهى كه ملت ايران بدان دل بسته بود و توقع آن را داشت كه يك دادگاه انقلابى باشد. اما در همان جلسات اول معلوم شد كه تو خالى وخيمه شب بازى است. « مختار» در اولين جلسه دادگاه به هنگام سؤال و جواب و معرفى خود وقتى پرسيدند:
شغل شما چيست گفت: رئيس شهربانى!
همانجا جاى آن داشت كه رئيس دادگاه به وى تذكر مى داد كه تو هيچ كاره اى و متهم هستى نه رئيس شهربانى. اما قضات دادگاه در برابر اين دهن كجى او هيچ عكس العملى از خود نشان ندادند ـ مختار در محضر قضات دادگاه هنگام معرفى خود با بى اعتنايى دست در جيب كتش كرده بود.انگار خودش هم باور كرده بود كه هنوز رئيس شهربانى است! مختار به زبانى كه فقط اهل سياست قادر به فهم آن بودند در دفاع از خود و شهربانى به جاى آنكه به عنوان متهم جوابگوى دادگاه باشد، به كنايه وزير دادگسترى را زير سؤال برد وگفت: آقاى وزير دادگسترى شما كه مرا به پشت ميز محاكمه كشانده ايد با من چه فرقى داريد؟ آقاى وزير من در شهربانى و شما در دستگاه ادارى از آغاز عصر پهلوى عهده دار مشاغل بى اهميتى بوديم. تلاش ما بر اين بود كه توجه مقامات بالا را به خود جلب كنيم وترقى كنيم و اين كار را كرديم شما شديد وزير من شدم رئيس شهربانى! امور اين مملكت در شهربانى كه خلاصه نمى شود ـ ايران دادگسترى دارد دارايى دارد ـ بهدارى دارد ـ ارتش دارد ـ ژاندارمرى دارد اگر قرار باشد دولتمردان حساب پس بدهند به حساب همه بايد رسيد نه فقط شهربانى، وانگهى شهربانى در سراسر كشور وجود داشت چرا يقه ما چندنفر را گرفته ايد؟ اگر تخلفى در كار است همه خلاف كارند مگر آقاى فروغى كه در دربار جاخوش كرده است نخست وزير رضاشاه نبود. مگر آقاى سهيلى كه اكنون نخست وزير است وزير نبود ـ مگر سپهبد اميراحمدى كه حاكم نظامى تهران است و همه كاره مملكت، پيشاپيش سواره قزاق كودتا نكرد؟ مگر سرلشگر امان الله ميرزا جهانبانى كه با نصرت الدوله از فرنگ برمى گشت و توسطه قزاقها دستگير شد از همان لحظات اوليه كودتا خود را در اختيار رضاخان قرار نداد و زمانى سرلشگر ارتش و رئيس ستاد نبود؟ مگر آقاى صدرالاشراف وزير دادگسترى شاه نبود و به مداخلات خلاف قانون ملوكانه لباس قانونى نمى پوشانيد. مگر همه كودتاچيان سر كار نيستند پس از جان ما چندنفر چه مى خواهيد؟
مهدى ملكى در سرمقاله روزنامه ستاره در تفسير مدافعات مختار در شماره۱۳۷۹ مورخ ۲۵مرداد۱۳۲۱ خود تحت عنوان مختار وحرف حسابى دقيقاً به اين نكات توجه كرده مى نويسد:
«مى خواهم حقايقى را كه در اين دادرسى مشهود است بر ملا كرده پرده اسرار اين محاكمه را دريده به هزاران چرايى كه در اطراف صلاحيت ديوان كيفر و كيفيت دادرسى وجود دارد مانند جلوگيرى از اطاله درد دل مدعيان خصوصى و تشويق بعضى از وكلاى متهمين به ابراز شهامت و تذكر به بعضى ديگر، خواهان مجازات مسببين واقعى بدبختى هاى ملت بوده به انصراف از كليات و سكوت در مقابل سه روز صحبت مكرر ديگرى كه موكلش آرزومند طولانى كردن جريان داورى است، احساسات تماشاچيان، نمايشات عامه و احزاب، تظاهرات مجلس، دوندگى هاى محرمانه و شبانه اين و آن براى اقناع كسانى كه با صلاحيت ديوان كيفر مخالف اند و اظهار نظرهاى قبل از حكم وغيره و غيره در جريان اين محاكمات طرح شد و خواهد شد جواب دهم.
مردمى كه دسته دسته آراى خود را به روزنامه ستاره براى كيفر مختارى و شركايش مى فرستند مى خواهم اينها را از خواب غفلت بيدار نموده و به ايشان بفهمانم كه ميان آرزوى ملت ستمديده و نتيجه اى كه از اين قبيل دادرسى به دست خواهد آمد هزاران هزار فرسنگ فاصله است.
مختارى شايد به دستور مشاورين خود يا به هر نظر ديگرى كه فعلاً نوشتنش صلاح نيست، دارد جسته جسته چه خود، چه وكلايش چندكلمه حرف راست چندجمله حرف حسابى مى زنند. موقع غنيمت است. بايد از اين فكر به عقيده من استفاده كرد.
لابد درادعانامه خوانده يا شنيده ايد مختارى كليه قتل ها را منكر شده، تمام سكته ها را مرض بومى تشخيص داده وجز مرگ طبيعى اعتقاد به طريق قطع نفس ديگرى ندارد. به عوض تمام سلب آزاديها، حبس ها، توقيف هاى غيرقانونى را به امر شاه سابق انجام مى داده، حتى اگر بعضى اوقات دفتر مخصوص رقتى به خرج مى داده دستورخلاص مثلاً اسدى را مى داده. اگر مختارى نوشته صلاح نيست تمايل قلبى شاه سابق را حس و براى حفظ صورت ظاهر مجبور از طرح مخالفت ظاهرى با نظريه شاه بوده است.
مختارى حالا ديگر آن شيوه استنطاقى را تعقيب نمى كند و باكمال صراحت قتل ها را هم منسوب به امر شاه مى داند و معتقد است كه كشتن و زدن و بستن اولاً ضرورى و لازم بوده و ثانياً مختارى مأمور و معذور و مضطر در انجام آن بوده است.
مختارى مى گويد: مطابق قانون اساسى شما فراموش نكنيد او هم مثل مرحوم داورو نوچه هاى او مثل ارباب داور و خودش به قانون اساسى اعتنايى ندارد. اگر قبول كنيم كه شاه ولو شاه ديكتاتور، ولو شاه غيرقانونى مسؤوليتى نداشته باشد و اينجا مثل انگلستان نتوانيم شاهى را محاكمه كنيم لااقل شماها كه سنگ قانون اساسى را به سينه مى زنيد و معتقديد كه در مقابل خون جوانانتان آن را به دست آورده ايد اين قدر فهميده ايد كه در كشور مشروطه تمام مسؤوليت متوجه قوه مجريه نبوده قواى ديگر مقننه و قضاييه هم اگر از حدود وظايف و تكاليف اساسى خود خارج شوند قابل مجازات مى باشند.
مختارى مى گويد: مگر خون وكلايى كه براى خاطر من بى جهت سلب مصونيت از رفقاى خود مى كردند از خون من رنگين تر است؟
مختارى مى گويد: مگر آن اكثريت هايى كه شاه را مختار كردند، شاه را سايه خدا و بعد خدا دانستند، شاه را ناجى ايران و محبوب عظيم الشأن گفتند، شاه را نابغه زمان و يكتاى عصر خود و تاريخ ايران خواندند درخت همايونى را برومند مى خواستند كه هر شاخه اش از خون مدرس ها شكوفه كرده و ميوه اش قتلها، شكنجه ها، توقيف ها، اموال، انفاس و اعراض اين كشور بود قانون هاى كذايى را گذراندند نبايد امروز پهلوى من روى صندلى اتهام مقابل شما كه خود را دادگاه صالح مى دانيد نشسته باشند؟
درست است كه بدبختانه و تصادفاً خرابى هاى شاه سابق از روزى شروع شده كه من سرى داخل سرها كرده به معاونت شهربانى منصوب شدم ولى آيا آن وزرا و نخست وزيرانى كه قبل از من و در زمان من با شعار «خاطر مبارك آسوده باشد» معتقد بودند: در كف شير نر خونخواره غيرتسليم و رضا كوچاره اى آن شاگرد ارسطو به قول نويسنده كتاب آرزو، آن وزير مستبدى كه اول قدم مفيدش در اصلاح دادگسترى انتظار خدمت مدير دفتر صلحيه در عرض راه وصال به صندلى وزارت بود. آن ديكتاتورى كه همين شما وكلاى دادگسترى را مخالف صريح قانون غلطى كه خود گذرانده بود چهل نفر چهل نفر بيش از دو سال تا سه سال و چهار سال و پنج سال از شغلشان براى چند كلمه حرف حسابى در محاكمه طرق محروم نمود، آن وزيرى كه دست نيرالملك ها را از عدليه كوتاه كرد، آن ديگرى كه ريشه فرهنگ شما را براساس عياشى و هرزگى قرارداد آنهايى كه ماليه شما را به تاراج بردند، از راه آهن و طرق اين ملت كيسه هاى خود را انباشتند خدمتگزار اين كشور بوده اند كه به جاى حضور در اين دادگاه يا هنوز هم دست از سر شما برنداشته با ماسك دموكراسى آزادى خواه شده اند و يا با خيال راحت در عمارات و پارك هاى خود يله داده، نه نويسندگان در اطراف آنان چيزى مى نويسند و نه احساسات عامه كيفر آنان را مى خواهد و نه دادستان ها در قلمرو ايشان قدم مى گذارند.
مختارى مى گويد: اگر منكر نيستيد كه اقلاً از صد پرونده توقيف غيرقانونى يكى زيرچشم آقايان قضات مى آمد و متهم را تبرئه مى كردند پس چرا آن قاضى كه آن روز از من پرسيد چرا سبب آزادى فلان را فراهم كرده اى امروز پهلوى من ننشسته است.
مگر در تمام پرونده هاى كيفرى متهمين و وكلا تذكر نمى دادند كه اتاق عربشاهى كجاست و اقرار به شكنجه چه معنايى دارد. چطور هم آن روز ساكت نشستيد هم امروز اين جا نيستيد تازه براى من كه در پرونده هاى قتل اقرارى ندارم مد شده مى گويند اقرار طريقت دارد نه موضوعيت.
مختارى مى گويد: دادستان هاى دوره مرا خواب گرفته بود. نمى فهميدند كه نظميه ضابط دادگسترى است نه پار كه غلام حلقه به گوش شهربانى يا قانون دستشان نبود كه بدانند اين همه پرونده توهين به پاسبان يعنى چه؟ اين همه توقيف غيرقانونى كه حالا دويست تاى آن را به رخ من مى كشيد قابل مجازات است پس چرا آن روز چيزى نگفتند و بلكه با استيناف هاى بى موقع خود مرتب تشديد كيفر تقاضا كردند. امروز در مقام جواب از اتهامات من با من يارى نمى كنند. رفيق نيمه راه چه معنى دارد؟ اگر امروز كه روز بدبختى من است آن معاونين و شركاى ديروزى مرا دست تنها بگذارند انصاف بدهيد كه از انصاف خارج است.
مختارى در اين زمينه ها خيلى حرف زده باز هم در آخرين دفاع خواهد گفت . بينى و بين الله دير گفته ولى گل گفته! بگذريد از اينكه از نظر قانونى مسؤوليت شركاى مختارى بار مختارى را سبك نمى كند و به عكس به دلخواه مختارى به اين اقرارها هم مثل اقرارهاى زمان عربشاهى موضوعيت خواهند داد نه طريقت، اگر پاروى حق نگذاريم بايد تصديق كنيم كه زير اين قيافه آرام مختارى اسرار و حقايق عجيب و غريبى مستور است. خدا كند عزلت زندان و دورى از رندان وادارش كند تكانى به وجدان خود داده حالا كه خواه نخواه دوران عزتش سپرى شده براى طلب ارفاق هم كه شده پرده مكنونات قلبى خود را دريده آنچه گفتنى است بگويد. شايد گوشه اى از تاريخ ننگين بيست ساله را روشن و لااقل موجبات تشرف رفقاى ديروز و شركاى جرم خودرا به حضورش در دربار زندان فراهم سازد.
از سوى ديگر علاوه برخودمختارى كه در مدافعات خويش عملاً خواستار محاكمه تمام رجال عصر پهلوى شده بود، وكيل مدافع او هم به حد اعلا پررويى كرد. دكتر الكساندر آقايان، وكيل مدافع مختارى درجوانى از مشروطه خواهان بود. در سالهاى بعداز مشروطيت به اروپا رفت، در رشته حقوق از دانشگاه ژنو دكتراى حقوق گرفت. چنين شخص تحصيلكرده اى با آن سوابق آزاديخواهى ومشروطه طلبى در دادگاه حرفهايى زد كه از روشنفكر تحصيلكرده اى مانند او بسيار بعيد بود.
دكتر آقايان به جاى اينكه در مورد اتهامات مختارى وقتل ها وخون هاى به ناحق ريخته صحبت كند، از قرارداد ننگين ۱۹۱۹ دفاع كرد. از مدرس شهيد، با عنوان هوچى ياد كرد و وثوق الدوله را بزرگترين سياستمدار ايران خواند و به كلى منكر مشروطيت شد.
نگاهى گذرا به سخنان اين وكيل مدافع در دادگاه جنايتكاران شهربانى نشان مى دهد كه انسانها تاچه حدى مى توانند سقوط نمايند وتاچه مايه اى از مواضع فكرى وعقيدتى خويش عدول كنند.
دكتر آقايان به جاى اينكه در مورد اتهامات مختارى صحبت كند از قرارداد ۱۹۱۹ دفاع كرد، از وثوق الدوله تجليل به عمل آورد . از مدرس شهيد با عنوان هوچى يادكرد. و از اين جهت كه ملت ايران از وجود سياستمدار برجسته اى چون وثوق الدوله بهره نبرده است اظهار تأسف كرد. بى آنكه يادآور شود كه اينان از يك دولت خارجى رشوه گرفته بودند واگر اين قرارداد خوب بود وبه نفع ايران بود چرا دولت انگلستان به رشوه دادن متوسل شده بود؟ و اين قرارداد براى انگلستان چيزى در بر داشت كه آن قدر صرف هزينه مى كردند. دكتر آقايان ضمن درفشانى هاى خود در دادگاه به كلى منكر مشروطيت شد.
خلاصه اى از سخنان دكتر آقايان در دفاع از ركن الدين مختار
«كابينه وثوق الدوله بعداز جنگ يك وضعيت عجيبى را ملاحظه مى كرد. به قفقاز كه يكى از همسايگان ما بود نگاه مى كرد. از شهر بادكوبه تا شهرستانهاى سرحدى همه جا قشون انگليس بود. تركيه را نگاه مى كرد قشون انگليس بود، در عراق قشون انگليس بود. هندوستان هم جزو امپراتورى انگليس بود. دراين موقع كه اطراف تماماً تحت نفوذ واختيار انگليس بود قرارداد ۱۹۱۹ رامنعقد كرد. در چه موقع؟ موقعى كه نه فقط قشون انگليس در ممالك اطراف بود، بلكه در خود ايران هم بود وآن كفه ترازو كه دولت روسيه تزارى بود رفته و وجود خارجى نداشت.
اين قرارداد فقط طرحى بود، چون شرط داشت كه اين قرارداد مى بايستى از طرف مجلس شوراى ملى تصويب شود خوب اين چه كار نامشروعى بود؟
اين كابينه چه چيزى غيرازاين مى توانست بكند. مخالفين كه يكى از آنها مرحوم مدرس بود بنا كردند به هو وجنجال، در صورتى كه كابينه وثوق الدوله خيانتى به مملكت نكرده بود.
يك طرحى تهيه شده بود كه دولت نظر به وضعيتى كه در اطراف مملكتش وجود داشت مفيد به حال مملكت مى دانست. علت اين قرارداد هم اين بود كه اطلاعات دولت از وضعيت بين المللى غيركافى بود وتقصير آن هم با وزراى مختار ما بود كه نتوانستند يا نخواستند يا قابليت آن را نداشتند كه رئيس دولت خود را از وضعيت دنيا آگاه دارند. بسيار خوب بعداً معلوم شد كه دولت اشتباه كرده است وقرارداد مذكور بر له ايران نبوده وهمچنين عده اى از انگلستان قرارداد مذكور را تنقيد وآن را موافق منافع اساسى انگلستان ندانستند.
اما يك چنين عملى يا چنين اشتباهى در يك جامعه با وزنى ديگر ايجاد هو وجنجال را نمى نمايد. بلكه با متانت مجلس خود را تشكيل مى داد وطرح را رد مى كرد. دولت هم چون اكثريت پارلمانى نداشت استعفا مى كرد وغائله تمام مى شد ولى چنين عمل مثبتى به درد هوچى ها و سياست چى ها وفحش فروش ها نمى خورد. آنها اين عمل را پيراهن عثمان كردند براى اينكه آقاى وثوق الدوله را كه به شهادت دوستان ودشمنان اول سياستمدار ايران بود به زمين بزنند و زدند.
بطورى كه گفتم اين هو و جنجال وتهمت هميشه در جريان بود. يادم مى آيد روزنامه نويسى كه مرحوم شده است و اسمش را نمى برم مرحوم شاهزاده فيروز را خيلى اذيت مى كرد.
يك روز طرفين را جمع كرده صحبت كرديم، اصلاح كرديم. روزنامه نويس گفت: روزنامه خرج دارد. شما به ما كمك نمى كنيد در نتيجه ششصد تومان از شاهزاده گرفتيم و به او داديم . فرداى آن روز همان فحش را باز نوشته بود. ايشان را ملاقات كردم گفتم آخر حيا هم خوب چيزى است. تو ديشب ششصد تومان پول گرفتى. گفت جان آقا ششصد تومان كم تر فحش دادم. پس چه آزادى قلمى در مملكت بود كه مى گويند شاه سابق از بين بردند. كدام است آن روزنامه نويس صالح شما كه با هيچ مقامى ارتباط نداشت و پول نگرفت.
آيا فلان روزنامه نويس آدم فهميده اى بود؟ كه براى مملكتش كار مى كرد و سردار سپه داد اثاثيه اش را در خيابان ريختند يا كتكش زدند؟
اين وضعيت ما بود تا كودتا پيش آمد. رندان ميان سردار سپه و آقا سيدضياء الدين را به هم زدند.
سردار سپه تا آن روز كه سياستمدار نبود در خط سياست نبود يك نفر سرباز بود و بعد از سلطنت هم به خودش مى باليد كه يك سرباز بوده دولت هم هيچى نداشت.
از نقطه نظر فرهنگى چه داشتيم يك مشت معلم با اكثريت بى سواد كه اى كاش نداشتيم روى هم رفته ۴۰ تا ۵۰ مدرسه ابتدايى داشتيم و دو مدرسه بسيار ناقص متوسطه يكى دارالفنون و يكى مدرسه سياسى .
شاه سابق چه چيزى را از ميان برده است. ما چيزى نداشتيم ما اشخاصى بوديم لات و لوت و آسمان جل و بى همه چيز ، ايمان سياسى هم نداشتيم.
اما راجع به آزادى انتخابات و مشروطه مردم چه خوششان مى آيد چه بدشان بيايد. بايد اعتراف كنيم قبل از مجلس ششم ما آزادى انتخابات نداشتيم مشروطه واقعى نداشتيم انتخابات ما از اول فرمايشى بود.
تاريخ چهل ساله گذشته نوشته نشده كه جوانها بدانند هوچى هاى قديم و جديد كه در دوره شاه سابق دستشان از اداره كردن انتخابات كوتاه شده است براى آتيه خودشان اين حرف ها را مى زنند.
بى جهت جلوى مجلس گرفته نشد بلكه جهت آن اين بود كه ممكن نبود با مجلس همكارى كرد.
پادشاه سابق يا آقاى مختار با مردم خرده حسابى نداشتند آقاى مختار با اين اقدامات خود معتقد بوده است كه خدمت به كشور بكند.
امروز ما هزار و يك درد داريم از چندماه به اين طرف قضيه شهربانى و مختار را پيراهن عثمان كرديم. تمام فكر جامعه را در آن تمركز داده بوديم در مقابل هزار دردى كه داريم اين عمل خيلى كوچك و وجود اين چند نفر متهم اصلاً اهميت ندارد.اين عده آزاد باشند يا محبوس زنده باشند يا مرده. آقايان ما انقلاب نكرده ايم كه حق اين گونه محاكمه ها را داشته باشيم . وقت انقلاب كردن هم نداريم.
دوسيه ادارى مختار در دادگاه حاضر است ملاحظه بفرماييد كه در مدت ۳۰ سال خدمت از اين شخص كوچك ترين تخلف ديده شده است؟
به طورى كه رفقاى من قبلاً استدلال كرده اند براى قتل هاى انتسابى دليلى نيست. باقى مى ماند توقيف و حبس هاى غيرقانونى . در اين باب هم من مختار را مقصر نمى دانم. تقصير با وضعيت و موقع تاريخى كشور بوده است.
انگيزه اين قتل ها چه بود؟
دراين چندشماره كه جريان دادگاه صاحب منصبان شهربانى را مى نوشتيم عده اى ازخوانندگان به وسيله نامه و تعدادى نيز با تلفن اين سؤال را مطرح كرده اند كه انگيزه اين قتل ها چه بوده است.
ما به شيوه هميشگى پاسخ اين پرسش را درخاطرات رجال سياسى همان عصر جست وجو مى كنيم.
سيدمحسن صدر (صدرالاشراف) كه سالها وزير دادگسترى رضاشاه بود مى نويسد: شاه از ابتداى سلطنت خود چندچيز را وجهه همت خود قرارداد: اول سركوبى ياغيان و حكومتهاى ايلى و محلى و به عبارت آخرى ملوك الطوايفى. دوم ازبين بردن مخالفين خود نه فقط كسانى كه مخالفت قلمى با او كرده بودند بلكه كسانى را كه احساس مى كرد قلباً با او موافق نيستند رفع و تاحد لزوم تدبيرمى كرد كه اين دو، شيمه سرسلسله هاى سلاطين بوده است.
سوم كوتاه كردن دست اجانب از مداخله درامور داخلى و يا اينكه خود تكيه به انگليسها داشت.
معذلك اجازه نمى داد كمتر مداخله اى ازناحيه آن دولت و يا دول ديگر درامور داخلى بشود.
چهارم آبادى و عمران مملكت كه انصافاً دراين قسمت جهد بليغ مى نمود و چون خوب تشخيص داده بود كه عمران مملكت فرع انتظام امور دولت و قدرت است و تا رعب وترس از دولت نباشد هيچ كار پيشرفت ندارد به وسيله تقويت قواى نظامى و سختگيرى در كارها به طورى ايجاد رعب درمردم كرده بود كه هيچكس جرأت خرده گيرى دركارها نمى كرد.
دراوايل سلطنت بعضى اشخاص را كه اظهارمخالفت مى كردند يا تروركرد مانند عشقى و يا با محاكمه نظامى آنها را تيرباران كرد.
ازقبيل سرهنگ پولادين، آقاسيدحسن مدرس كه علناً و با كمال شدت با او مخالفت مى كرد.
درسال ۱۳۰۵ سه نفر به قصد تروركردن او چندتير به او زدند ولى فقط دوتير به دست او اصابت كردو بعد ازمدتى سالم شد و درسال ۱۳۰۷ كه درانتخابات هفتم از انتخاب شدن او جلوگيرى كردند چون وكيل نبود و مصونيت پارلمانى نداشت او را گرفته به خواف سرحد افغانستان فرستاد و درآنجا محبوس بود تا سال ۱۳۱۷ كه او را به وضع فجيع تلف كردند.
فيروز نصرت الدوله را كه احتمال مى داد درمقام مخالفت با او برآيد در سال ۱۳۰۸ از وزارت دارايى معزول و او را تحت نظر شهربانى قرارداد و در اوايل سال ۱۳۰۹ به عنوان ارتشاء محاكمه كرد و محبوس نمود و بعدها درحدود سال ۱۳۱۷ درمحبس او را تلف كردند.
همچنين عبدالحسين تيمور تاش كه سالها طرف تقرب او بود و اقتدارى تمام داشت درسال ۱۳۱۱ سلب اطمينان او از تيمور تاش شده او را از وزارت دربار معزول و مانند نصرت الدوله، محاكمه و به حكم محكمه محبوس شد تا مرد يا او را كشتند.
همچنين جعفرقلى سرداراسعد بختيارى و برادرهاى او و امثال او را به اتهام سياسى حبس كردند و درمحبس آنها راتلف كردند.
به نظرات صدرالاشراف اين نكته را اضافه مى كنم كه علاوه بر كسانى كه رضاشاه به جهت ادامه سلطنت پسر خود از وجود آنها بيم و تشويش خاطر داشت، كسانى هم وجودداشتند كه اهميت چندانى نداشتند و بود و نبود آنها براى حكومت مقتدر رضاشاه حائزاهميت نبود.
معهذا دستگاه شهربانى با پرونده سازى خود به قصد تقرب به شاه يا از ترس بازخواست هاى احتمالى او چندان پرونده هايى براى آن بخت برگشته ها مى ساختند كه قضات دادگاههاى فرمايشى چاره اى جز صدور حكم اعدام نداشتند.
مثل جهانسوز دانشجوى دانشكده افسرى كه چون تمام جوانهاى آن روزگار احساسات آلمان دوستى داشت بازجويان شهربانى او را به اين و آن بستند و پاى خارجى ها را به مسائل كشيدند تا آن جوان پاك به جوخه اعدام سپرده شد.
اين گزارش را با سخنى نغز از مرحوم مخبرالسلطنه كه سالها نخست وزير رضاشاه بود به پايان مى برم:
مخبر السلطنه مى نويسد: «سينه زن هاى پاى علم جمهورى و تغيير سلطنت يكى يكى پاداش خدمت مى يابند، نصرت الدوله، تيمورتاش، سرداراسعد و تدين. از براى هيچكس امنيت نيست. بلى رؤساى ايلات و بعضى اشرار قلع وقمع شدند، كم و بيش نظامى ها جاى ايشان را گرفتند. ذخاير در يك مركز جمع شد. اما امنيت به هيچوجه حاصل نشد. عدليه آلت تدارك پرونده جنايت است. از سال هفتم و هشتم سلطنت پهلوى اميدها به يأس مبدل شد. نظم كلى درامور، دايرشدن كارخانه، ساختمان راه آهن و گشادكردن خيابانها جلوه اى كرد پايه عدالت متزلزل شد و تمام محسنات به اين عيب نمى ارزد.»
نامه هاى خوانندگان
آقاى عباسقلى پاينده بختيارى كه از علاقه مندان و خوانندگان تاريخ قرن بيستم هستند در نامه محبت آميزى ضمن تشكر از گزارش مستند روزنامه ايران درمورد حادثه قتل سردار اسعد بختيارى با ارسال شجره خانوادگى بختيارى ها درمورد چگونگى عزل صمصام السلطنه بختيارى و ارتباط آن با قضيه نفت مطالب حائزاهميتى را ارسال داشته اند كه دربحث مربوط به نفت حتماً مورداستفاده قرارخواهدگرفت.
موقع را براى تشكر از حس ظن ايشان مغتنم مى شماريم.
مهدى ملكى سردبير روزنامه ستاره ايران :
175491.jpg
مى خواهيم مردم را از خواب غفلت بيدار نموده و به آنها بفهمانيم كه ميان آرزوى ملت ستمديده ايران ونتيجه اى كه از اين قبيل دادرس ها به دست خواهد آمد هزار فرسنگ فاصله است. مختارى با كمال صراحت قتل ها را هم منسوب به امر شاه مى داند و معتقد است كه كشتن وزدن وبستن اولاً ضرورى ولازم بود و ثانياً او مأمور و معذور و مضطر در انجام آن بوده است. مختارى مى گويد: مگر آن اكثريت هايى كه شاه را سايه خدا وبعد خدا دانستند، شاه را ناجى ايران و محبوب عظيم الشأن گفتند و شاه رانابغه زمان و يكتاى عصر خود وتاريخ خواندند نبايد امروز پهلوى من روى صندلى اتهام نشسته باشند؟
 دكتر آقايان وكيل مدافع مختار: شاه سابق چه چيزى را از ميان برده است؛ ما چيزى نداشتيم، ما اشخاصى بوديم لات ولوت و آسمان جل و بى همه چيز! ايمان سياسى هم نداشتيم. هوچى ها و سياست چى ها وفحش فروش ها قرارداد ۱۹۱۹ را پيراهن عثمان كردند براى اينكه آقاى وثوق الدوله را كه به شهادت دوستان ودشمنان اول سياستمدار ايران بود به زمين بزنند. آقايان ما انقلاب نكرده ايم كه حق اين گونه محاكمه ها را داشته باشيم وقت انقلاب كردن هم نداريم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |