پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۳ - ۱۱ جمادى الثانى ۱۴۲۵
Thu, Jul 29, 2004
فرهنگ و انديشه
سال دهم - شماره ۲۸۶۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
كتاب انديشه
آياهرچيزى را بايد نوشت ؟
175464.jpg
در دنياى مدرن ما، نظر و عقيده كارشناسان بر اين است كه ادبيات به دليل آزادى و خودمختارى خود، نسبت به اخلاق و امور اخلاقى تصميم گيرنده نهايى است.اينكه رابطه ادبيات و اخلاق چگونه است ويا چگونه بايد باشد، موضوعى است مربوط به ادبيات و كوشندگان ادبى. پرسش اينجاست كه آيا نويسندگان هميشه در جهت روشنگرى خوانندگان خود و حساس نمودن آنها نسبت به امور انسان ستيزانه و عليه ستم و حق كشى ها قلم مى زنند؟ و اصولاً چرا؟ آيا نمى توان در نوشته ها، به گونه اى، خواننده يا خوانندگان را تحميق نمود و يا تأثيرهاى «بد» گذاشت؟
آيا هر چيزى را بايد نوشت و هر نوشته اى را بايد منتشر نمود؟...
هنر و ادبيات، به عنوان سيستم هاى روانى ـ روحى مستقل، در كنار علم، مذهب، سياست و... ويژگى هاى خود را داشته و تعيينگر قاعده ها و اصول رفتارى و اعتقادى دايره فعاليت هاى خويش هستند. البته، تداخل و يا دست كم تماس هاى ميان رشته ها و شاخه هاى گوناگون با آنچه را كه «فلسفه اخلاق» مى دانيم، امرى گريزناپذير است. تلاشگران ادبيات نسبت به اخلاق موضع گيرى هاى گوناگونى نموده اند كه از نفى كامل، احتياط در برخورد تا پذيرش منطقى اصول اخلاقى را شامل مى شود.
تلاشگران اخلاق هم نسبت به ادبيات موضع هاى متفاوتى دارند كه در مجموع، در دو گروه جاى مى گيرند:
۱ـ گرايش اكسترناليستى (از بيرون) كه خواهان تزريق اخلاق و انتقال داده هاى اخلاقى به ادبيات است. شايد، چنين ديدگاهى در خود بزرگ بينى و يا حتى بدبينى اخلاقى نسبت به ادبيات ريشه داشته باشد. اكسترناليست هاى اخلاقى با نفى خودمختارى و استقلال ادبيات، تلاش دارند به طور مكانيكى و يك جانبه آنچه را بهتر و برتر مى دانند، به ميدان ادبيات وارد كنند. اينگونه از برخورد، در برابر جهتگيرى ها و باورهاى جامعه مدرن قرار داشته و به دنبال بى احترامى و آسيب به خودمختارى ادبيات، سبب تخريب و ايجاد نابسامانى هاى جدى در خود اخلاق نيز مى شود.
۲ـ نگرش اينترناليستى (از درون)، كه در جست وجوى اخلاق و موضع گيرى هاى اخلاقى در ادبيات بوده و با فهم ابعاد اخلاقى مطرح در ادبيات، به پربارى فلسفه اخلاق نيز يارى مى رساند. فلسفه اخلاق با جذب ايده ها و انديشه هاى ادبى متفكران و نويسندگان دنياى ادبيات، تلاش در تاباندن نور آگاهى بر آنها دارد. آگاه نمودن و طرح «خودآگاهى» اخلاقى كه با هستى ادبيات در هم آميخته است، يكى از مهم ترين و «هيجان» انگيزترين عرصه هاى بررسى و مطالعه پژوهندگان فلسفه اخلاق دوران ماست.
همكارى ميان رشته هاى مختلف هنرى، ادبى، علمى و فلسفى امرى است كه نياز به آن بيش از پيش براى دست اندركاران روشن شده است. به ويژه فلسفه و ادبيات مى توانند از اين همكارى بيشترين بهره و استفاده را داشته باشند. هر دو اين شاخه از كنش هاى فرهنگى، براى «زندگى خوب» و بيان «هست» ها و «بايد»ها، در يك جبهه مشترك تلاش مى كنند. در نقد آثار ادبى، كاربرد متدهاى فلسفى مورد توجه روزافزونى قرار گرفته است. ادبيات و فلسفه با تمام چسبندگى هاى محلى و منطقه اى خود، همواره با تمام جهان و جهانيان روى سخن داشته و دارند. عمر همه دانسته ها و داده هاى علمى با دسترسى به شناخت بعدى، به پايان خود نزديك مى شود، اما ادبيات و فلسفه تابع اين قانون طبيعى نيستند. در انديشيدگى (رفلكسيون) زبانى، كاربرد زبان در بالاترين و زيباترين شكل ممكن، تسلط بر واژه ها، نشان ها، مفهوم ها و جمله هاست كه ادبيات و فلسفه را در قالب بيان واقعيت ها و ذهنيت ها، رويين تن نموده است.
فلسفه، كاخ خرد انسانى است و در همان حال كه از مذهب، سياست، اقتصاد و ... دعوت به اين كاخ نشينى مى كند، تمام پيكرپاره هاى ساختمان بى مانند آن، آفريده ادبيات و حاصل دست رنج كوشندگان اديب است...
«نوواليس» (۱۸۰۱-1772 Novalis)، شاعر ـ فيلسوف آلمانى، طرح كننده ايده آليسم جادويى و جانبدار توازن ديناميك ميان دو قطب واقعيت و خيال، «آزادى انتخابى» را شاعرانه دانسته و اخلاق را از ريشه شعر مى داند. لسينگ (۸۱-۱۷۲۹ Lessing)، نويسنده ـ فيلسوف منتقد و سوسياليست آلمانى، بر فضيلت هاى اخلاقى نويسندگان تأكيد داشته و به ويژه «احساس همدردى» آنها را خواهان است (بهترين انسان، بيشترين همدردى را با ديگران دارد). او همچنين، كمدى را پرتأثيرترين «داروى اخلاقى» ممكن جهت افزايش توجه مردم به مشكلات ارزيابى مى كند.
شلگل (۱۸۲۹ـ۱۷۷۲ Schlegel)، ديگر شاعر ـ فيلسوف آلمانى و از تأثيرگذاران فلسفه رومانتيك، اخلاق را تنها متعلق به فلسفه نمى داند، چرا كه در واقع شعر و ادبيات است كه به «هنر زندگى» و شناخت انسان ها مى پردازد، فريدريش شيلر، با تكيه بر انديشه هاى كانت، هنر را تربيت اخلاقى بشريت مى داند، ولى با تقسيم بندى و جدايى عقل و احساس، مخالف بوده و خودمختارى را اصل گوهرين و بن مايه هنر مى شناسد، كه حتى به نفع اخلاق نيز نبايد عقب نشينى كند.
براى ميشل فوكو (۸۴ـ۱۹۲۶ Foucault)، فيلسوف و تاريخ شناس برجسته پست استروكتورآليسم (پساساختارگرايى) فرانسوى، امكان جدايى ادبيات از اخلاق را مى توان مطرح نمود، ولى از فلسفه اخلاق، هرگز!...
هابرماس (۱۹۲۹Habermas)، فيلسوف و جامعه شناس آلمانى، در تئورى كنش هاى رسانشى خود، براى هموار كردن راه هاى ارتباطى و از ميان برداشتن سدها و مانع ها، بر لزوم اخلاق در گفتمان تأكيد مى كند، او بر اين است كه بيان هاى شاعرانه، ادبى و استه تيك ميان افراد در يك گفتمان، از شفافيت رابطه ها مى كاهد و يارى دهنده نيست، چرا كه با دگرگونى واقعيت، از خرد عملى (اخلاق) دور مى شود. البته، اخلاق هم بايد با فلسفه حقوق و تئورى دموكراسى پيوند ايجاد كند. كانت (۱۸۰۴ـ۱۷۲۴ Kant)، رهبر يكى از سه قطب فلسفى جهان (در كنار ارسطو و هگل)، ادبيات و اخلاق را با پذيرش نسبى جدايى آنها از يكديگر، در كنار هم جاى مى دهد. كانت، داورى هاى استه تيك را ناب و كاملاً مستقل و خودمختار مى داند، ولى هم پيوندى آنها با شناخت و خرد عملى (اخلاق) را تنها در يك حالت بسيار كلى و مجرد، ممكن مى بيند. آدورنو (۶۹ـ۱۹۰۳ Adorno)، منتقد هنر و دانشمند موسيقى و فيلسوف برجسته آلمانى (مكتب فرانكفورت)، هنر و فلسفه را رسانه حقيقت دانسته و ادبيات واسته تيك را بنيان فلسفه و اخلاق مى نامد، از ديد او، در حالى كه فلسفه در يك روند گفتمانى، داورى ها، گفته ها و دليل ها را فرمول بندى مى كند، هنر به آنها معناى حسى متافيزيكى مى بخشد. استه تيك، هنر، ادبيات و فلسفه بدون يكديگر، ناكامل هستند و نمى توانند به تنهايى و جداگانه به حقيقت برسند (حقيقت را نمى توان «داشت»، بلكه بايد «به سوى» آن رفت)...
چنان چه مى بينيم، رابطه اخلاق و ادبيات، رابطه اى نيست كه يك بار براى هميشه و ازسوى تمام ناظران و كنشگران به يك گونه تعيين گرديده و تصميم گيرى شده باشد. تنوع اين موضع گيرى ها، تنها به دليل تعريف ها و برداشت هاى گوناگون شركت كنندگان در گفتمان و آنچه آنها از ادبيات و اخلاق مى فهمند، نيست. اين رنگارنگى در اقيانوس زندگى ـ خاستگاه ادب و اخلاق ـ موج مى زند.
منابع مورد بررسى:
۱- J.Fruechtel, Aesthetische Erfahrung und moraliches, 1996 Urteil, Suhrkamp
۲-C.Mandry, Literatur ohne Moral, Muenster, 2003
۳- T.Adorno, Aesthetische Theorie, Suhrkamp, 1970
۴- J.Derrida, Die Schrift und die Differenz, Suhrkamp 1972
۵-C.Wulf, Ethik der Aesthetik, Berlin 1994
كتاب انديشه
شريعتى؛ از شك تا يقين
احمدراسخى لنگرودى
نشر قصيده سرا
وقتى ماهمه يك نوع مى انديشيم
هيچ يك از ما نمى انديشد
«والترليپمن»
آنچه به انديشه اعتبار مى بخشد، يكسان انديشى نيست، كه در اين صورت انديشه نيست، بلكه انديشه بايد از اوصافى همچون واقع نمايى، پويايى و كارآمدى برخوردار باشد. كوشش شريعتى در فرايند انديشيدن باز نمود همين معناست. او انديشيد تا ضمن واقع نمايى، گره از كار زمانه خود بگشايد و در برابر بسيارى از پرسشها و معماهاى عصر خود پاسخ و راهبردى روشن بنشاند؛ اما كار او فقط در اين محدوده خلاصه نمى شد چرا كه او با عرضه انديشه هاى خود جريانى را نيز تازه كرده؛ جريانى كه با همه زمانها، گذشته، اكنون و فردا پيوند مى خورد.
كتاب حاضر مجموعه مقالاتى است در راستاى بازخوانى برخى از افكار و انديشه هاى شريعتى كه در لابه لاى مجموعه آثار وى خودنمايى مى كند.
مقاله نخست با عنوان «شريعتى؛ از شك تا يقين» گردش مداوم و بى وقفه چرخه انديشه شريعتى را از مسير شك تا ساحل يقين باز مى نمايد. اين مقاله در پى اثبات اين معناست كه شريعتى كوشيد تا در حوزه شناسايى به بنياد كاملاً يقينى دست يابد كه به موجب آن ريشه خطا و نادرستى و هرگونه تعصب و تحجر و خام انديشى را در پهندشت معرفت، بينشها و باورها بخشكاند.
«شريعتى و رسالت روشنفكران» و نيز «آسيميلا سيون از منظر شريعتى» مقالات ديگر اين كتاب هستند. مخالفت شريعتى با تئورى روشنفكر جهانى و برشمارى وجوه متمايز روشنفكر انحرافى و روشنفكر اصيل و آسيميلا سيون يا تشبه گرايى به عنوان يك بيمارى اجتماعى، كه حاصل عدم شناخت خود راستين و يا گريز از آن است.
در مقاله ديگرى كه «شريعتى طلايه دار نقادى در عرصه سنت» نام گرفته است، نقد سنت و بازگشت آگاهانه به آن به منزله امرى لازم و ضرورى در گفتمان شريعتى باز شناخته مى شود و چنين بازگفته مى آيد كه بيشترين تلاش شريعتى در نقادى سنت به نقد مذهب سنت موروثى و نقد قدرت در عرصه سياست معطوف شده است.
سير حكمت در اروپا
حكمت سقراط و افلاطون
محمدعلى فروغى
انتشارات هرمس
اثر حاضر تصنيفى است كه افكار فيلسوفان اروپا را به زبان فارسى درمى آورد. كوشش نگارنده در اين اثر بر اين بوده است كه از بحث در جزييات و فروع دورى جسته، اصول تحقيقات فلسفى اروپاييان را به بيانى ساده به نگارش درآورد. اما روان بودن لفظ نشانه آسان بودن معنى نيست. مباحث مطرح در اين كتاب بسيار عميق و قابل تأمل است.
اين كتاب در مقام رد و قبول و انتقاد تحقيقات فيلسوفان و يا مقايسه آنان با عقايد دانشمندان ايرانى برنيامده است و تنها به دادن آگاهى از عقايد فلسفى اروپاييان و بررسى سير حكمت اروپا از زمان باستان تا سده حاضر بسنده كرده است.
اين اثر در واقع سه جلد در يك كتاب است كه جلد اول به «از زمان باستان تا دكارت»  اختصاص داردو جلد دوم «از آغاز سده هفدهم ميلادى تا پايان سده هجدهم» را دربرمى گيرد و «از آغاز سده نوزدهم تا سده حاضر » در جلد سوم گنجانده شده است كه هر سه جلد در مجموعه حاضر ارائه شده است.
درآمدى برمعرفت شناسى باستان شناسى
دكترحكمت الله ملاصالحى
مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انسانى
اثر حاضر درآمدى است كوتاه وفشرده پيرامون پاره اى مسائل و مباحث بنيادى معرفت شناسى باستان شناسى كه طى سلسله سخنرانى هايى به دعوت مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انسانى توسط دكتر حكمت الله ملاصالحى انجام شده است.
معرفت شناسى حوزه اى از تفكر و دانايى است كه موضوعش نقد، تحليل و داورى پيرامون ساختار معرفتى و نظام هاى دانايى آدمى است.
باستان شناسى به سهم خود تأثير بسيارمحسوس و آشكار بر ذوق و ذائقه، رويكرد، معرفت و منظر تاريخى بشر مدرن و معاصر داشته است. يكى از مسائل بنيادى و مهمى كه فلسفه و معرفت شناسى باستان شناسى به طرح و پاسخ آن فراخوانده شده، اين است كه راستى چه زلزله ها، تنش ها و تكان هايى ارض تاريخ و زيرلايه هاى فرهنگ، انديشه، عقلانيت، مدنيت و معنويت باختر زمين را در دوره جديد پس از ظهور سده هاى فرهنگ رنسانسى لرزاند كه به جراحى و كشف باستان شناسانه تاريخ و ظهور پديده «آركئولوژى» غرب و سپس در سطح جامعه جهانى انجاميد؟ كه دراثر حاضر به اين دست از پرسشهاى معرفت شناسانه پيرامون باستان شناسى پاسخ گفته مى شود.
ازجمله مباحث مطرح دراين مجموعه مى توان به عناوين و موضوعات زير اشاره كرد:
ـ نكاتى پيرامون آركئولوژى.
ـ فلسفه و معرفت شناسى باستان شناسى، باستان شناسى نيست.
ـ پيش فرض ها و فاكت هاى مفقود در باستان شناسى.
ـ جنبه هاى تفسيرى و ماهيت هاى هرمنوتيك باستان شناسى.
ـ تأملى بركاربست ها و داربست هاى زبانى واكنش هاى كلامى در باستان شناسى.
از برخورد تا گفت وگو
(مقالاتى در باره مناسبات اسلام و مسيحيت)
 مترجم: حميدرضا شريعتمدارى
نشر لوح فكر
گفت وگو ميان پيروان اديان، ريشه در متن قرآن و سيره پيامبر اكرم و جانشينان آن حضرت دارد. پيشبرد گفت وگو بيش و پيش از هر چيز در گرو دو امر مهم است؛ نخست، آشنايى عميق و دقيق با مقوله گفت وگو به عنوان يكى از صنايع و مهارت هاى تبادل فرهنگ و دوم، آگاهى يافتن از پيشينه گفت وگو و به تعبيرى عام تر، انواع ارتباطات موجود ميان اديان گوناگون.
كتاب حاضر گذشته تأمل برانگيز روابط دو دين بزرگ ابراهيمى، يعنى اسلام و مسيحيت را نشان مى دهد و به نوع نگرش هاى كنونى عالمان اين دو دين نسبت به گفت وگو و زمينه هاى درخور گفت وگو و وجوه اشتراك مسيحيت و اسلام نيز پرداخته است. اين كتاب مجموعه اى است از مقالات و فصول برگزيده برخى از منابع كه عرب ها در اين زمينه به دست داده اند. عرب ها، بويژه در كشورهايى چون لبنان و مصر، قرن هاست كه با تنوع دينى و مذهبى خو گرفته اند و از اين رهگذر، تجربه هاى ارزنده اى را فرا چنگ آورده اند. اشتراكات دينى و تاريخى ما و عرب ها مى طلبد كه به تجربيات و برداشت هاى اين همسايگان هم سرنوشت خود توجه بيشترى بذل كنيم. از جمله مقالات اين مجموعه مى توان به عناوين زير اشاره كرد.
ـ اسلام و مسيحيت؛ از ذهنيت برخورد تا گفت وگوى حيات بخش ( سيد محمدحسين فضل الله)
ـ نگرش مسلمانان به مسيحيت در قرون ميانه ( رضوان السيد)
ـ نگاهى به مجادلات مسلمانان و مسيحيان (رضوان السيد)
ـ ميراث كهن مسيحيان عرب و تعامل آن با انديشه عربى ـ اسلامى ( سمير جليل اليسوعى)
تمدن و تجدد
گفت وگوى جمشيد بهنام و رامين جهانبگلو
نشر مركز
اين كتاب گفت وگويى است ميان دو روشنفكر با حول دو مفهوم كلى و كليدى«تمدن» و «تجدد».
امروزه توجه به سير تحول مدرنيته و روند جهانى شدن آن بدون توجه به ميراث تمدن بشرى امرى غير ممكن به نظر مى رسد. اگر اين سخن بنه تو كروچه را بپذيريم كه «تاريخ هميشه معاصر است»، مى توان گفت كه ميراث هاى گرانبهاى تمدن بشرى اعم از معمارى ، نقاشى، موسيقى يا فلسفه همواره با ما معاصرند. به همين دليل، لازمه معاصر بودن با دستاوردهاى با ارزش بشرى سنتى فكر كردن نيست، بلكه ميراثى انديشيدن است. آنجا كه سنت ها دچار نقد و بحران مى شوند، ميراث ها ابدى و ماندگارند. مدرنيته خود تبديل به سنتى شده است كه انديشه پسامدرن آن را به نقد و چالش كشيده است.
گفت وگوى بهنام و جهانبگلو على رغم تفاوتهايى كه دارد روى هم رفته بحثهاى آن و حدتى دارند كه نام كتاب رساننده  آن است. گفت وگو حول برخى از مهمترين مسائل روز جهان و جامعه ايران دور مى زند و در آن تحليلها و ارزيابيهايى در زمينه هايى چون رابطه روشنفكران ايران و غرب، روشنفكرى دينى و مدرنيته بومى، سنت و ميراث فرهنگى، جايگاه فرهنگ در جهان امروز، نسبى گرايى و كلى گرايى، گفت وگوى تمدنها و جهانى شدن، تهاجم فرهنگى و تفاهم جهانى مطرح مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |