نماى مهر
متولد ۸ خرداد ۱۳۰۳ اراك
فارغ التحصيل دانشكده هنرهاى زيبا دانشگاه تهران ۱۳۳۳
فارغ التحصيل آكادمى روبرتو ملى و آكادمى هنرهاى زيباى ناپل ۱۳۳۸
شركت در دو دوره بى ينال جهانى ونيز
استاد دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران ۱۳۵۹ـ۱۳۳۸
برنده جايزه بزرگ سومين بى ينال نقاشى تهران ۱۳۴۱
دريافت بورس فرصت مطالعات دانشگاهى ۱۳۴۵
برگزارى نمايشگاه انفرادى در گالرى «پينچو» رم ۱۳۳۶
برگزارى نمايشگاه انفرادى در گالرى سيروس پاريس ۱۳۵۴
شركت در نمايشگاه «كناره ها و اختلاط ها» در كنار كسانى چون ژوزف بويز، مساژه، موهوى نادى و … ۱۳۶۴
برگزارى نمايشگاه «سى وسه سال نقاشى بهجت صدر» در سيته دزآر ۱۳۶۹
برگزارى نمايشگاههاى انفرادى و شركت در نمايشگاههاى گروهى در ايران، ايتاليا، فرانسه، آمريكا، برزيل، كانادا و …
نمايشگاه مرورى بر آثار بهجت صدر در موزه هنرهاى معاصر مرداد ۱۳۸۳
محمد شمخانى: در طبقه نوزدهم يك برج زندگى مى كند، جايى كه پنجره اش باز مى شود به يك بزرگراه و چند ساختمان بلندمرتبه و دورتر؛ به دار و درخت و كوه هاى شمال تهران. آنقدر كه انگار اين پنجره بزرگ و سراسرى آن چشم انداز لايه لايه را براى هميشه قاب گرفته است. خانه اى است بزرگ و خالى و شايد به خاطر اينكه فقط خواسته آن را حفظ كند و در رفت و بازگشت از پاريس جايى براى ماندن داشته باشد. مى گويد:«تمام حقوق بازنشستگى ام را مى دهم براى شارژ اين چهارديوارى.» و دائم به خاطر بى نظمى خانه عذرخواهى مى كند. بى نظمى نيست اين كه مى گويد. بيشتر كتابها و عكسهايى است كه از جاى خود خارج شده اند و تابلوهايى كه از موزه هنرهاى معاصر پس آورده اند. با چستى و چالاكى كه از يك زن ۸۰ ساله تا حدودى بعيد مى نمايد، ميان آن نظم و بى نظمى راه مى رود و به چيزهايى اشاره مى كند كه در روزهاى اخير درگير آنهاست. بعد كتابى را كه روى ميز است برمى دارد و نشانم مى دهد. ترجمه اى از يك كتاب فرانسوى كه از سال ۱۸۸۸ آغاز مى شود و تا دهه هاى آغازين قرن بيستم پيش مى آيد. كتابى كه چهل و چند سال پيش ترجمه كرده و هرگز چاپ نشده است. جابه جا ميان سطور تايپ شده كتاب ردپاى مدادى است كه دست خط «سهراب سپهرى» را نشان مى دهد. اين كتاب را كه به هنر مدرن مى پردازد، قرار بوده انتشارات فرانكلين در قالب چند جزوه منتشر كند كه به دلايلى هرگز اين اتفاق نيفتاده است. وقتى از او مى خواهم كه دوباره آن را به يك ناشر نشان بدهد، هيچ تمايلى از خود بروز نمى دهد و مى گويد كه ديگر كهنه شده است و بازار ندارد.
«بهجت صدر» آدم پرتحرك و شلوغى است. زياد حرف مى زند و كمتر بروز مى دهد وجالب آنكه برخلاف خيلى از هنرمندان زن كه ديده ام بسيار خوشبين است و كمتر از در گله و شكايت و غيبت درمى آيد. بسيار هم از بزرگداشت موزه هنرهاى معاصر خشنود است. خشنود از اينكه بالاخره شرايطى براى معرفى يكجا و يكباره آثارش پيش آمده است. فقط كمى از اينكه بعضى كارهايش روى ديوار نرفته و به خانه بازگشته اظهار تعجب مى كند. آثارى كه جاى آنها در نمايشگاه موزه و در معرفى اين هنرمند خالى به نظر مى رسد.
يك نكته جالب و جاذب ديگر درباره صدر، صداقت اوست. در پاسخ به هر پرسشى كه مى كنم، پيش از آنكه چيزى بگويد و داستانى ببافد، سندى محكم و معتبر رو مى كند. نمى دانم چرا، ولى اين كار را با وسواس زيادى انجام مى دهد. شايد چيزهايى شنيده كه نمى خواهد به آنها دامن بزند. نكته طنزى كه در زندگى برخى از هنرمندان زياد به چشم مى خورد. خودبزرگ بينى هاى بى پشتوانه و اصرار به اينكه با آدم هاى خيلى بزرگ مقايسه شوند. صدر اما از اين قاعده مستثنى است. اين صداقت در او از همان نخستين تماس تلفنى قابل لمس است.
كسى كه براى نخستين بار با خودش و براى صدمين بار با آ ثارش حرف مى زنم. آثارى كه در مراجعه به منابع غربى و دنياى گسترده نقاشى مدرن اصالت و هويت آنها آشكار مى شود و همين شايد آن تفاوت اصلى و اساسى صدر با ديگر نقاشان زن ايرانى است. چيزى كه «لئونلوونتورى» منتقد بزرگ ايتاليايى چند دهه پيش به خلاقه بودن آنها در قالب يك دست نوشته ساده و صميمى و كوتاه اشاره مى كند. نكته اى كه اميدوارم نقاش ـ با آن روحيه اى كه دارد و از او ديده ام ـ به خاطر يادآورى اش در اين متن و مطلب از دست من ناراحت نشود. چون اين نكات چيزهايى بود كه حتى نمى خواست در مصاحبه اش بياورم و تنها براى يادآورى به آنها اشاره مى كرد و حواله مى داد. درست همانطورى كه نمى خواست درباره نقاشى و عكس هايش چيزى را بگويد كه به آن فكر نكرده است و احياناً برداشت اين و آن منتقد خارجى بوده و هست. از اينكه آنقدر راحت نقاشى هايش را متعين و محدود به عينياتى مى كند كه خاستگاه ذهنيتش بوده و از اينكه در ادامه آفرينش گرى اش به نوعى عكس ـ نقاشى (فتوپاينتينگ) رسيده است، كمى اظهار تعجب مى كنم كه مى پذيرد و در نكته دوم مرا هم عقيده با منتقدى خارجى مى داند كه پيش تر اين حرف رابه او زده است . اينكه گفتم چرا نقاشى هاى انفورمل و انتزاعى خاسته از ديدن درخت ها و … را در تقابل با عكسهايى از درخت و طبيعت (تقابل سوبژه و ابژه) در يك تابلو و يك تركيب آورده است. آخر، نقاشى هاى صدر بسيار پيچيده تر از آن است كه بياييم و آنها را بنا به صداقت نقاش به يك سرى عناصر عينى و طبيعى تقليل بدهيم. بافت و ريتم درخت ها آن چيزى است كه نقاش ديده و به تصوير كشيده است.
برداشت هاى بيننده، اما حتماً به همين ديدن و بازديدن و برگرداندن عينيت به ذهنيت و آنگاه به عينيت مورد نظر نقاش ختم نمى شود و از آن فراتر مى رود و اين همان نكته اى است كه بارها به نقاش بازمى گويم و از او مى خواهم كه ديگر به عينيات موردنظرش اشاره نكند. اما صداقت صدر و آن روحيه معلمى اش شايد هيچگاه اجازه ندهد كه او بيننده را به دنبال كشف برداشت هاى خود بفرستد. اين را وقتى مى فهمم كه به ساخت و ساز معماريايى آثارش اشاره مى كنم و آن ساختارمندى نابى كه در آنهاست. چيزى كه هنرمند براى پذيرش آن ترديد دارد و درباره اش فقط مى گويد: «نمى دانم و تا حالا به آن فكر نكرده ام.»
بهجت صدر هنوز روحيه يك دانشجوى پرجنب و جوش را دارد. او ـ آنطور كه خودش مى گويد ـ سفر زياد مى كند و در همه اين سفرها دوربين از دستش نمى افتد. عكسهايى كه در ميانه كارهاى او مى آيند، همه مناظرى است كه او با همان دقت و ديد نقاشيهايش گرفته و بريده و كلاژ كرده است. بعضى از اين عكسها شامل مناظرى از ايران و ايتاليا و فرانسه مى شود و بعضى در آمريكا و جاهاى ديگر دنيا گرفته شده اند. بعضى هم به خاطره اى خاص پيوند مى خورد كه در روحيه نقاش تأثير به خصوصى گذاشته است. روى هم رفته اما زندگى اين هنرمند در همان سه كشور فرانسه، ايتاليا و ايران خلاصه مى شود. سال۱۳۰۳ در اراك به دنيامى آيد و سال۱۳۲۷ وارد دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران مى شود و سال۱۳۳۳ با رتبه نخست از اين دانشكده فارغ التحصيل مى گردد. دو سال بعد راهى ايتاليا مى شود و ابتدا در آكادمى «روبرتوملى »و سپس در آكادمى هنرهاى زيباى ناپل به تحصيل مى پردازد. در همان سال اثرى از او در بى ينال ونيز شركت مى كند. اثرى كه سال ۱۳۷۴ در ايران فروش رفت و حالا به امانت روى ديوار موزه هنرهاى معاصر است. استفاده از كاردك به جاى قلم مو به همان زمانى بازمى گردد كه صدر شروع به تحصيل در ايتاليا مى كند. يعنى از وقتى كه استاد ايتاليايى طبيعت بى جانى از دختر جوان ايرانى مى بيند و خاصه و خلاصه كارى او را در رفتار با موضوع تشخيص مى دهد. طبيعت بى جانى كه با چند حركت آزاد و چند لكه رنگ خلق شده است. همين جا استاد او را به ادامه اين راه تشويق مى كند. نوعى نقاشى كنشى كه قلم و سه پايه و بوم ايستاده پاسخگوى آن نيست. به خاطر همين شايد طراحى هاى صدر آن قدر ضعيف به نظر مى آيد. به خاطر رفتار بى محاباى او با رنگ و كاردك. رنگى كه روى بوم، پارچه يا چوب مى ريزد و با كاردك آن را پهن و پخش و كنترل مى كند. اين انگيختگى و كنشگرى مانع از آن مى شود كه نقاش با آرامش بايستد و به طراحى بپردازد. در عوض آن چيزى كه چند دهه خلق مى كند بسيار پخته و پرداخته تر از طراحى هاى يك طراح خوب آكادميك است كه امروزه هيچ حرفى به خودى خود براى گفتن ندارد. همين هم شايد باعث مى شود كه مدخلى در دايرة المعارف «بنزيت» به او اختصاص بيابد و در جلد چهارم كتاب «هنر آبستره » ميشل راگون معرفى شود و اثرش روى جلد يكى از مجلات فرانسوى بيايد (۱۹۶۴) و... صدر در سال۱۳۳۸ به ايران بازمى گردد و به عنوان استاد دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران مشغول به كار مى شود. از آن سالها خاطرات زيادى دارد. چيزهايى مى گويدو ناگفته مى گذارد؛ از خيلى ها كه مى شناسيم. در جايى از «رويين پاكباز »گله مى كند كه چرا در دايرة المعارفش چيزى درباره او ننوشته است. پاكبازى كه از شاگردانش بوده و زمانى چيزهاى زيادى به او آموخته است. بعد براى يادآورى آن دوران كتابچه اى را نشان مى دهد كه كار كلاسى شاگردانش توى آن آمده است. سه اسب در يك تركيب بندى از رويين پاكباز و يك طبيعت بى جان از آيدين آغداشلو چيزهايى است كه از آن كتابچه در خاطرم مى ماند. آثارى كه البته خيلى هم به ياد ماندنى نيست.
جايزه بزرگ سومين بى ينال نقاشى تهران (۱۳۴۱) به صدر اختصاص مى يابد. جايزه اى كه باعث مى شود بار ديگر آثار او در بى ينال ونيز شركت كند. داورى و انتخاب اين آثار با محسن فروغى، پرويز مؤيدعهد، پروفسور آرگان (ايتاليا)، فرانك الگار (فرانسه)، ژاك لاسنى (فرانسه) و پروفسور كورت مارتين (آلمان) بوده است. كسانى كه با دقايق و ظرايف هنر مدرن غرب آشنايى داشتند و داوريشان توأم با درايت بود و دورنگرى.
|
|
|
اقامت صدر در فرانسه اما به سال۱۳۴۵ برمى گردد. به زمانى كه از پاريس بورس مطالعاتى دريافت مى كند و در سمت دستيارى «گوستاوسن ژيه» نقاش و استاد بوزار به آموختن شيوه هاى آموزش هنرى مى پردازد. در سال۱۳۴۶ هم بدون آنكه بداندو با توجه به دريافتهاى شخصى اش ـ كه البته ممكن است تداعى ديده ها و دريافتهايش از هنر حركتى غرب نيز بوده باشد ـ به خلق يكسرى آثار حركت بر مبناى نقاشى هاى هميشگى خود مى پردازد. آثارى كه پيش درآمدهاى آنها آفرينش تك اثرى براى شركت در يك مسابقه بوده است. مسابقه اى كه مسؤول آن «پرويز ناتل خانلرى» بوده و موضوعش «مبارزه با بيسوادى». صدر با استفاده از پرده كركره اى كه يك روى آن سياه و يك روى آن سفيدو براق بوده و قرار دادن تابلويى در پس زمينه يك كانسپت مى سازد. مكمل اين كانسپت يكسرى آينه است كه نور دانش را بازتاب مى دهد و به تاريكى جهل مى افشاند. عبور و مرور نور از كركره و ظهور و غياب تابلو در پس زمينه، هم جايزه آن مسابقه را نصيب نقاش مى كند و هم زمينه اى مى شود براى آثارى گذرا در اين رديف. آثارى كه كركره هاى فلزى آنها را موتورهاى كوچكى به حركت درمى آوردند.صدر دو سال بعد از انقلاب ۵۷ از دانشگاه تهران بازنشسته مى شود و به پاريس مى رود. اقامتى كه از او يك شهروند فرانسوى مى سازد و زندگى اش را ميان تهران و پاريس تقسيم مى كند. از جمله فعاليتهاى مهم او در فرانسه شركت در نمايشگاه «كناره ها و اختلاط » است كه اجازه مى دهد آثارش در كنار كارهايى از ژوزف بويز، مساژه، موهوى نادى و... به نمايش دربيايد. به اين نمايشگاه مى توان نمايشگاههاى ديگرى را اضافه كرد كه او همواره در اين سالها در سيته دزآر و گالرى هاى ديگر پاريس برگزار كرده است.
نكته قابل توجه درباره نقاشيهاى صدر خلق دنيايى درونى و واحد در طول چند دهه است، دنيايى كه با بازآفريدن خود از تكرار مى گريزد و با تنوع مى آميزد. براى درك اين دنياى درونى بايد مقيم ذهن كودكانه نقاش شد كه در بيان «چرايى» آن بيشتر به «نمى دانم» توسل مى جويد. هنرمند ريزچهره و ريزاندامى كه هنوز سرزندگى و سرشارى يك كودك گريزپا را دارد.
به ساعت كه نگاه مى كنم و به پشت سر، آن پنجره بزرگ و سراسرى منظره ديگرى از تهران را قاب گرفته است. چشم اندازى با چراغهاى روشن و كركره هاى تاريك. حالا من مانده ام و صدر مانده است و خواهرش كه با وجد خاصى از نقاشى هاى بهجت مى گويد. خواهرى كه در يكى ديگر از طبقات همان برج زندگى مى كند.