|
مناسبات دوسوى آتلانتيك از نگاه برژينسكى
به مناسبت سى امين سالگرد فعاليت مركز تحليل و پيش بينى وزارت امورخارجه فرانسه، «زبيگنيو برژينسكى» مشاور سابق امنيت ملى «جيمى كارتر»، كه در زمينه سياست خارجى صاحبنظر است، به روابط ميان فرانسه و ايالات متحده مى پردازد و سياست ژاك شيراك، رئيس جمهورى فرانسه را بررسى مى كند. برژينسكى يكى از مديران مركز مطالعات استراتژيك و بين المللى، در شهر «واشنگتن» و همچنين استاد روابط بين الملل دانشگاه «جان هاپكينز» است. برژينسكى كه ۷۶ سال دارد، در لهستان به دنيا آمده و در واشنگتن زندگى مى كند و در زمينه سياست خارجى، فردى صاحبنظر است. وى به عنوان يك دموكرات با نئومحافظه كارانى كه در دولت جورج بوش داراى نفوذ هستند، مخالف است. نسخه فرانسوى آخرين كتاب وى «انتخاب واقعى» تحت عنوان «آمريكا وبقيه دنيا» توسط انتشارات «اوديل ژاكوب» منتشر شده است. \ سياست خارجى ژاك شيراك با كداميك از جهت گيريهاى قوى آن شناخته مى شود؟ > فرانسه، كشورى بسيار مغرور، داراى يك هوشيارى تاريخى عميق و بلندپروازى هاى ملى بزرگى است. شيراك اين خصوصيات را با عزمى راسخ نشان داد. اصولاً فرانسه، دنيايى را دوست دارد كه در آن، سخنش از ميان تصويرى اروپايى انعكاسى جهانى داشته باشد. اكثريت فرانسوى ها مى دانند كه اگر فرانسه به خودش محدود شود، قدرتى متوسط خواهد بود، اما اگر توانايى بالقوه اروپا بتواند به كار رود، فرانسه به نقشى جهانى كه به وضوح و روشنى آرزويش را دارد، مى رسد و من فكر مى كنم شيراك چنين رؤيايى را منعكس مى كند. \ به نظر شما، از ميراث دوگل چه باقيمانده است؟ > بايد دو وجه بسيار مشخص شيوه دوگل را كه با آن سياست فرانسوى را شكل داد، شناخت. اولين آنها، هوادارى شديد و شخصى وى از نظريه «فرانسه به مثابه يك قدرت جهانى» است. دومين وجه دلخورى او از افول نفوذ فرانسه و رشد نفوذ انگليس و آمريكا بود. اينطور به نظر مى رسد كه اين دو انگيزه، امروزه آنقدر قوى نيستند. \ با توجه به اين ميراث دوگل، آيا شما تفاوتى ميان ميتران و شيراك مى بينيد؟ > احتمالاً بيشتر در روش تا در اصل و محتوا. اما در روابط بين شخصى، روش گاهى اوقات تبديل به محتوا مى شود. نوع خصومتى كه طى سه سال گذشته ميان روابط فرانسه و آمريكا پديد آمده، با معيارى خاص، شخصيتها را نيز ملزم كرده است و با تأسف، بايد دو سوى آتلانتيك را نيز اضافه كنم. \ شيراك از سال ۱۹۹۵ به بعد مبادرت به اقدامات متعددى براى عادى سازى روابط ميان فرانسه و ايالات متحده خصوصاً در چارچوب ناتو كرده است. آيا چنين كوششهايى در آمريكا موردتوجه قرارگرفته اند؟ به چه دليلى، اين تلاشها ناكام شدند؟ > بايد رنجش به جا مانده از آنچه كه در زمان خروج فرانسه از ناتو، در سال ،۱۹۹۶ گذشت و سپس معانى روشن به كارگرفته از آن را نيز در نظر گرفت. احتمالاً در پاريس هيچكس كاملاً آثار نامطلوب به جا مانده از آن دوره را نسنجيده است. در وراى چنين اطلاعاتى، در اينجا، مى توان دونماى كلى از رفتار متفاوت فرانسه درقبال ناتو را تشخيص داد. از طرفى، نيروهاى مسلح فرانسه را ما و خصوصاً نظاميان ما افرادى بسيار حرفه اى، همكارانى عالى در جنگ و سربازانى بسيار خوب در نظر مى گيريم و در كل، افرادى هستند كه مى توان روى آنها حساب كرد. نظاميان فرانسه كه بسيار هوشيارند، موردنياز ناتو هستند. از سوى ديگر، چيزى وجود دارد كه مى توان آن را ذهنيت وزارت امورخارجه فرانسه و يا احتمالاً ذهنيت اليزه ناميد. ذهنيتى كه تقريباً به صورت خودكار موجب ايجاد مانع در ابتكار عمل هاى به كارگرفته از سوى ايالات متحده آمريكا مى شود. اين تقريباً يك عكس العمل شرطى است كه بر فضاى سياسى مخصوصاً مذاكرات ناتو تأثير مى گذارد. \ اين عملكرد را چگونه مى بينيد اينكه فرانسه درگيرى و دخالت ناتو در افغانستان را پذيرفته باشد، حتى خود نيز درگير شود، اما با حضور سازمان آتلانتيك شمالى (ناتو) در عراق مخالفت كند؟ > فكر مى كنم كه تفاوت ميان افغانستان و عراق با اختلاف نظر اساسى ميان فرانسه و ايالات متحده در مورد واكنش نشان دادن نسبت به واقعه يازده سپتامبر (۲۰۰۱) همخوانى داشته باشد. رفتن به افغانستان به معناى رفتن به مركز تروريسم در يك موقعيت اتحاد و همبستگى بود. رفتن به عراق، گسترش دادن دامنه جنگ عليه تروريسم و احتمالاً با نتايج منفى و برپايه تصميم يك جانبه آمريكا بود. \ آيا فكر مى كنيد در مارس ۲۰۰۳ زمانى كه فرانسه براى آمريكا كه خواهان كسب اكثريت از شوراى امنيت سازمان ملل متحد براى به كارگيرى نيروى نظامى عليه صدام حسين بود، ايجاد مانع كرد، شيراك خيلى تند رفته بود؟ > آن يك اشتباه جدى در محاسبات سياسى بود. من نسبت به يك جانبه نگرى بوش انتقاد داشتم و موافق صبر و شكيبايى بيشتر و يك ديد بين المللى نسبت به مواجهه با مسأله عراق هستم. اما همچنان فكر مى كردم اعلام مخالفت فرانسه با قطعنامه شوراى امنيت كه آمريكا به آن بسيار دلبسته بود، به نفع فرانسه نبود، بلكه رويكردى بسيار تعارضى بود. \ آيا شيراك موفق شده است فرانسه را در جايگاه مدافع قربانيان جهانى سازى قراردهد، درمقابل آمريكا كه به صورتى خودخواهانه از جهانى سازى سود مى برد؟ > فكر مى كنم اگر تصوير آمريكا در كشورهاى فقير منفى است و نسبت به فرانسه ديد خوبى وجود دارد، به دليل روش به كار گرفته توسط ژاك شيراك در سياست فرانسه نيست، بلكه به دليل واكنش منفى جهانى نسبت به سياستهاى اتخاذ شده توسط بوش بعد از يازده سپتامبر است . عراق و به صورتى عمومى تر خاور نزديك به عدم پذيرش پروتكل كيوتو و دادگاه جزايى آن اضافه شدند و اين به طور غيرمستقيم، تصويرى از كسانى شد كه از آمريكا انتقاد مى كردند كه در ميان آنها، فرانسه در رديف اول قراردارد. \ در مورد نظريه جهان چندقطبى چه فكر مى كنيد؟ آيا اين نام، روزى براى آمريكاستيزى (آنتى آمريكائيسم) نيست؟ > اين نام، رمزى براى مواجهه سياسى درمقابل نفوذ است و در دو جمله خلاصه مى شود. از نگاه آمريكاييها، اروپاييان بايد مبادرت به تلاشهاى بيشترى در جهت ايجاد ثبات در جهان بكنند. از نگاه اروپاييان هم آمريكايى ها بايد ديگران را بيشتر در تصميم گيريها سهيم كنند. در واقع، ما نياز به تقسيم مسؤوليت و تصميم گيريها داريم. \ بيل كلينتون گفته است: بايد چنان عمل كنيم كه در جهان فردا آمريكا نقش يك قدرت برتر بى چون و چرا را بازى نكند، براى ما مثل امروز، همچنان راحت خواهد بود. > اين همان چيزى است كه ما فكر مى كنيم، يعنى اكثر افرادى كه موافق بوش نيستند. رده بندى قدرت در سال ۲۰۲۵ چه خواهد بود؟ صادقانه و بطور خلاصه بگويم كه آمريكا همچنان قدرت برتر باقى خواهدماند. در جايگاه دوم و نه چندان پايين تر، اروپا آن هم در صورتى كه در راه اتحاد سياسى اش پيشرفت كند و به يك درجه خاص از ظرفيت نظامى برسد. چين در جايگاه سوم خواهد بود، ژاپن چهارم و هند نيز جايگاه پنجم را خواهد داشت. سيستمى بسيار پيچيده تر از سيستم امروز كه در آن فقط يك قدرت برتر جهانى آن هم با اختلاف بسيار با قدرت بعدى خواهدآمد. اروپايى وجود ندارد و با ترديد بسيار مى گويم كه از نقطه نظر نفوذ و نقش جهانى احتمالاً بيشتر اوقات بريتانيا در جايگاه دوم قراردارد. در جايگاه سوم، مى توان آلمان را البته هنگامى كه به اتفاق فرانسه عمل مى كند، قرارداد. منبع: روزنامه «لوموند» ترجمه: سمر ايازيان مافى
|