سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۳ - ۱۶ جمادى الثانى ۱۴۲۵
Tue, Aug 3, 2004
ويژه ۲
سال دهم - شماره ۲۸۷۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
افق
آرشيو
مناسبات دوسوى آتلانتيك از نگاه برژينسكى
به مناسبت سى امين سالگرد فعاليت مركز تحليل و پيش بينى وزارت امورخارجه فرانسه، «زبيگنيو برژينسكى» مشاور سابق امنيت ملى «جيمى كارتر»، كه در زمينه سياست خارجى صاحبنظر است، به روابط ميان فرانسه و ايالات متحده مى پردازد و سياست ژاك شيراك، رئيس جمهورى فرانسه را بررسى مى كند. برژينسكى يكى از مديران مركز مطالعات استراتژيك و بين المللى، در شهر «واشنگتن» و همچنين استاد روابط بين الملل دانشگاه «جان هاپكينز» است. برژينسكى كه ۷۶ سال دارد، در لهستان به دنيا آمده و در واشنگتن زندگى مى كند و در زمينه سياست خارجى، فردى صاحبنظر است. وى به عنوان يك دموكرات با نئومحافظه كارانى كه در دولت جورج بوش داراى نفوذ هستند، مخالف است. نسخه فرانسوى آخرين كتاب وى «انتخاب واقعى» تحت عنوان «آمريكا وبقيه دنيا» توسط انتشارات «اوديل ژاكوب» منتشر شده است.
\ سياست خارجى ژاك شيراك با كداميك از جهت گيريهاى قوى آن شناخته مى شود؟
> فرانسه، كشورى بسيار مغرور، داراى يك هوشيارى تاريخى عميق و بلندپروازى هاى ملى بزرگى است. شيراك اين خصوصيات را با عزمى راسخ نشان داد. اصولاً فرانسه، دنيايى را دوست دارد كه در آن، سخنش از ميان تصويرى اروپايى انعكاسى جهانى داشته باشد. اكثريت فرانسوى ها مى دانند كه اگر فرانسه به خودش محدود شود، قدرتى متوسط خواهد بود، اما اگر توانايى بالقوه اروپا بتواند به كار رود، فرانسه به نقشى جهانى كه به وضوح و روشنى آرزويش را دارد، مى رسد و من فكر مى كنم شيراك چنين رؤيايى را منعكس مى كند.
\ به نظر شما، از ميراث دوگل چه باقيمانده است؟
> بايد دو وجه بسيار مشخص شيوه دوگل را كه با آن سياست فرانسوى را شكل داد، شناخت. اولين آنها، هوادارى شديد و شخصى وى از نظريه «فرانسه به مثابه يك قدرت جهانى» است. دومين وجه دلخورى او از افول نفوذ فرانسه و رشد نفوذ انگليس و آمريكا بود. اينطور به نظر مى رسد كه اين دو انگيزه، امروزه آنقدر قوى نيستند.
\ با توجه به اين ميراث دوگل، آيا شما تفاوتى ميان ميتران و شيراك مى بينيد؟
> احتمالاً بيشتر در روش تا در اصل و محتوا. اما در روابط بين شخصى، روش گاهى اوقات تبديل به محتوا مى شود. نوع خصومتى كه طى سه سال گذشته ميان روابط فرانسه و آمريكا پديد آمده، با معيارى خاص، شخصيتها را نيز ملزم كرده است و با تأسف، بايد دو سوى آتلانتيك را نيز اضافه كنم.
\ شيراك از سال ۱۹۹۵ به بعد مبادرت به اقدامات متعددى براى عادى سازى روابط ميان فرانسه و ايالات متحده خصوصاً در چارچوب ناتو كرده است. آيا چنين كوششهايى در آمريكا موردتوجه قرارگرفته اند؟ به چه دليلى، اين تلاشها ناكام شدند؟
> بايد رنجش به جا مانده از آنچه كه در زمان خروج فرانسه از ناتو، در سال ،۱۹۹۶ گذشت و سپس معانى روشن به كارگرفته از آن را نيز در نظر گرفت. احتمالاً در پاريس هيچكس كاملاً آثار نامطلوب به جا مانده از آن دوره را نسنجيده است. در وراى چنين اطلاعاتى، در اينجا، مى توان دونماى كلى از رفتار متفاوت فرانسه درقبال ناتو را تشخيص داد. از طرفى، نيروهاى مسلح فرانسه را ما و خصوصاً نظاميان ما افرادى بسيار حرفه اى، همكارانى عالى در جنگ و سربازانى بسيار خوب در نظر مى گيريم و در كل، افرادى هستند كه مى توان روى آنها حساب كرد. نظاميان فرانسه كه بسيار هوشيارند، موردنياز ناتو هستند. از سوى ديگر، چيزى وجود دارد كه مى توان آن را ذهنيت وزارت امورخارجه فرانسه و يا احتمالاً ذهنيت اليزه ناميد. ذهنيتى كه تقريباً به صورت خودكار موجب ايجاد مانع در ابتكار عمل هاى به كارگرفته از سوى ايالات متحده آمريكا مى شود. اين تقريباً يك عكس العمل شرطى است كه بر فضاى سياسى مخصوصاً مذاكرات ناتو تأثير مى گذارد.
\ اين عملكرد را چگونه مى بينيد اينكه فرانسه درگيرى و دخالت ناتو در افغانستان را پذيرفته باشد، حتى خود نيز درگير شود، اما با حضور سازمان آتلانتيك شمالى (ناتو) در عراق مخالفت كند؟
> فكر مى كنم كه تفاوت ميان افغانستان و عراق با اختلاف نظر اساسى ميان فرانسه و ايالات متحده در مورد واكنش نشان دادن نسبت به واقعه يازده سپتامبر (۲۰۰۱) همخوانى داشته باشد. رفتن به افغانستان به معناى رفتن به مركز تروريسم در يك موقعيت اتحاد و همبستگى بود. رفتن به عراق، گسترش دادن دامنه جنگ عليه تروريسم و احتمالاً با نتايج منفى و برپايه تصميم يك جانبه آمريكا بود.
\ آيا فكر مى كنيد در مارس ۲۰۰۳ زمانى كه فرانسه براى آمريكا كه خواهان كسب اكثريت از شوراى امنيت سازمان ملل متحد براى به كارگيرى نيروى نظامى عليه صدام حسين بود، ايجاد مانع كرد، شيراك خيلى تند رفته بود؟
> آن يك اشتباه جدى در محاسبات سياسى بود. من نسبت به يك جانبه نگرى بوش انتقاد داشتم و موافق صبر و شكيبايى بيشتر و يك ديد بين المللى نسبت به مواجهه با مسأله عراق هستم. اما همچنان فكر مى كردم اعلام مخالفت فرانسه با قطعنامه شوراى امنيت كه آمريكا به آن بسيار دلبسته بود، به نفع فرانسه نبود، بلكه رويكردى بسيار تعارضى بود.
\ آيا شيراك موفق شده است فرانسه را در جايگاه مدافع قربانيان جهانى سازى قراردهد، درمقابل آمريكا كه به صورتى خودخواهانه از جهانى سازى سود مى برد؟
> فكر مى كنم اگر تصوير آمريكا در كشورهاى فقير منفى است و نسبت به فرانسه ديد خوبى وجود دارد، به دليل روش به كار گرفته توسط ژاك شيراك در سياست فرانسه نيست، بلكه به دليل واكنش منفى جهانى نسبت به سياستهاى اتخاذ شده توسط بوش بعد از يازده سپتامبر است . عراق و به صورتى عمومى تر خاور نزديك به عدم پذيرش پروتكل كيوتو و دادگاه جزايى آن اضافه شدند و اين به طور غيرمستقيم، تصويرى از كسانى شد كه از آمريكا انتقاد مى كردند كه در ميان آنها، فرانسه در رديف اول قراردارد.
\ در مورد نظريه جهان چندقطبى چه فكر مى كنيد؟ آيا اين نام، روزى براى آمريكاستيزى (آنتى آمريكائيسم) نيست؟
> اين نام، رمزى براى مواجهه سياسى درمقابل نفوذ است و در دو جمله خلاصه مى شود. از نگاه آمريكاييها، اروپاييان بايد مبادرت به تلاشهاى بيشترى در جهت ايجاد ثبات در جهان بكنند. از نگاه اروپاييان هم آمريكايى ها بايد ديگران را بيشتر در تصميم گيريها سهيم كنند. در واقع، ما نياز به تقسيم مسؤوليت و تصميم گيريها داريم.
\ بيل كلينتون گفته است: بايد چنان عمل كنيم كه در جهان فردا آمريكا نقش يك قدرت برتر بى چون و چرا را بازى نكند، براى ما مثل امروز، همچنان راحت خواهد بود.
> اين همان چيزى است كه ما فكر مى كنيم، يعنى اكثر افرادى كه موافق بوش نيستند. رده بندى قدرت در سال ۲۰۲۵ چه خواهد بود؟ صادقانه و بطور خلاصه بگويم كه آمريكا همچنان قدرت برتر باقى خواهدماند. در جايگاه دوم و نه چندان پايين تر، اروپا آن هم در صورتى كه در راه اتحاد سياسى اش پيشرفت كند و به يك درجه خاص از ظرفيت نظامى برسد. چين در جايگاه سوم خواهد بود، ژاپن چهارم و هند نيز جايگاه پنجم را خواهد داشت.
سيستمى بسيار پيچيده تر از سيستم امروز كه در آن فقط يك قدرت برتر جهانى آن هم با اختلاف بسيار با قدرت بعدى خواهدآمد. اروپايى وجود ندارد و با ترديد بسيار مى گويم كه از نقطه نظر نفوذ و نقش جهانى احتمالاً بيشتر اوقات بريتانيا در جايگاه دوم قراردارد. در جايگاه سوم، مى توان آلمان را البته هنگامى كه به اتفاق فرانسه عمل مى كند، قرارداد.
منبع: روزنامه «لوموند»
ترجمه: سمر ايازيان مافى
نبايد دچار غفلت شويم
176211.jpg
• بقيه از صفحه ويژه ۱

يك نكته اى هم در گزارش آمده است و آن اينكه توضيح مى دهد چگونه وهابيت و شيعه كه ذاتاً با هم متضاد هستند و وهابيت در حقيقت براى رد شيعه به وجود آمده است، با يكديگر همكارى مى كنند. آنها مى گويند برخى از گروههاى شيعه و برخى از گروههاى وهابى بر سر مقابله با آمريكا با يكديگر پيوند مى خورند.
در بررسى انديشه القاعده و بن لادن، گزارش برمى گردد به انديشه هاى «سيد قطب» صفحات زيادى را بحث مى كنند كه چگونه انديشه سيد قطب و اخوان المسلمين چگونه بر ذهنيت بن لادن تأثير گذاشتند. زيرا بسيارى از سخنرانى ها و اعلاميه هاى بن لادن تحت تأثير انديشه هاى سيدقطب است. بنابراين به اين وسيله مى خواهند ريشه هاى بررسى بنيادگرايى را بررسى مى كنند.
ريشه ديگرى را كه براى اين ماجرا مى بينيد اين است كه بعد از به بن بست رسيدن جنبش هاى ضداستعمارى نظير جنبش «جمال عبدالناصر» در مصر و بعد از افول اين انديشه و يا بعد از ورشكستگى آنها در اين گزارش از واژه ورشكستگى براى انديشه هاى ضداستعمارى از تيپ جمال عبدالناصر استفاده شده است ـ دكترين اسلام سياسى در كشورهاى عربى و اسلامى رشد كرد. اين اسلام سياسى، سكولاريسم و غربى شدن را مورد هدف قرار داده و معتقد است كه در اواخر دهه ۷۰ و نيمه اول دهه ۸۰ چند حادثه ديدگاه اسلام سياسى را كه به نوعى بنيادگرايى از درون آن متولد مى شود، به وجود آورده است. گسترش رفتارهاى راديكال در حكومت عربستان سعودى در تقابل با اسرائيل، پيدايش حكومت اسلامى درپاكستان، پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و در سالهاى بعدى شكل گيرى نهضت ها و جنبش هاى جديد مسلحانه در فلسطين و پيدايش يك اسلام گرايى جديد در الجزاير و سودان را نمونه هاى اسلام سياسى مى دانند. آنها معتقدند برخى از كشورها، اين اسلام سياسى توانسته به درون حكومت رخنه كند و در قالب رفتارهاى حكومتى خود را نشان دهد و در برخى از مواقع نتوانسته است به درون حكومت رخنه كند و به جنبش هاى مخفى ويا علنى تبديل شده است. در عربستان، درپاكستان، درفلسطين و تا حدودى در الجزاير چون نتوانسته اند به حكومت رخنه كنند، اسلام سياسى به صورت جنبش، خود را نشان داده است. آنها معتقدند دو زمينه به اين ماجرا كمك مى كند. يكى، تحولاتى است كه باعث شد يك حجم عظيم از سرمايه هاى مالى در قالب فروش نفت به اين كشورها راه پيدا كند و يا شكل گيرى يكسرى از نهادهاى مدرن در كشورهاى ديگر در پاكستان سبب شد تا در شكل روابط قومى و قبيلگى در اختيار اين گروهها قرار گيرد. روابط خاندان بن لادن و روابطى كه وى از ثروتهاى نفتى به دست آورده است، در اين قالب قرار مى گيرد.
زمينه ديگر رشد شديد جامعه جوان در اين كشورها است. جمعيت جوانى كه با بحرانهاى اجتماعى مواجه است و بخشى از اين جمعيت جوان با تعاليم مذهبى گرايش پيدا مى كند به سوى بنيادگرايى دينى و به نوعى ريشه تمامى بى هويتى ها را در غرب و مدرنيسم مى بيند. لذا اين جوانان حمله به مدرنيسم و غرب و پاك كردن جامعه خود از تمام مظاهر غرب را در اولويت اصلى خودشان قرار مى دهند. از نظر اين گروهها، تفاوت زيادى ميان مردم عادى و دولتمردان در كشورهاى غربى قائل نيستند. آنها وقتى اعلان جهاد مى كنند و همچنين هنگامى كه بن لادن حكم تكفير مى دهد، فرقى بين مردم و حكومتگران قائل نيستند و هر دو گروه را بدنه يك شيطان مى دانند. در اثر همين زمينه هاى فكرى، اجتماعى و اقتصادى، ازنظر تهيه كنندگان گزارش كميسيون ۱۱ سپتامبر، قرائت خاصى از اسلام به وجود مى آيد و يك نهادهاى خاصى از اسلام سياسى پديد مى آيد كه اينها زمينه ساز بنيادگرايى هستند. البته از نظر آمريكايى ها، برخى از دولت هايى كه براساس بنيادگرايى شكل گرفته اند، يك سرى حمايت ها وپشتيبانى هاى مردمى آنها دچار تزلزل شده است، ولى زمينه اجتماعى آن وجود دارد و همين خطر اصلى به شمار مى آيد. در گزارش كميسيون به دولتهايى مثل سودان، ايران ـ البته در صفحات بسيار محدودترى در مقايسه با كشورهايى نظير عربستان و سودان ـ اشاره شده است.
هر چند كه آنها اسلام سياسى و اسلام بنيادگرا را با اسلام به عنوان يك دين يكسان ارزيابى نمى كنند. جمله اى از جورج بوش وجود دارد و در گزارش كميسيون نيز مورد تأكيد قرار گرفته است كه مى گويد منظور از اين تعابير، اصلاً اسلام به عنوان دين نيست. آنها بارها تكرار مى كنند كه اسلام به عنوان يك دين زمينه ساز بنيادگرايى نيست. بوش مى گويد اسلام دين ايمان است، اما ايمان مبتنى بر عشق و طرفداران ايمان مبتنى بر نفرت. صدها ميليون مسلمان در جهان بيشتر به دنبال ايمان مبتنى بر عشق هستند و نه مبتنى بر نفرت عده بسيار اندكى هستند. گزارش كميسيون اعلام مى كنند كه اين گروه عده قليلى هستند و مسأله اصلى سياست خارجى آمريكا نيز اين افرادند.
\ در مورد اينكه وهابيت با شيعه داراى مشكلات عقيدتى و ريشه اى است، موضوع فراموش شده نيست. ايران و طالبان طى ساليان متمادى با يكديگر مشكل داشتند و حتى ديپلمات هاى ايرانى در مزار شريف توسط همين گروه به شهادت رسيدند. حال با توجه به اين واقعيات، كميسيون حادثه ۱۱ سپتامبر چگونه ادعا مى كند كه بخشى از شيعه و بخشى از وهابيت با يكديگر پيوند خورده اند؟
> در گزارش اينگونه آمده است كه برخى از اعضاى دستگير شده القاعده در بازجويى هاى خود اعلام كرده اند كه روابط نزديكى ميان القاعده و نه طالبان با ايران بوده است. در گزارش هم ذكر نمى شود كه ايران با طالبان رابطه داشته است. اما ادعا مى شود كه القاعده با حزب الله لبنان داراى روابطى بوده اند كه در چارچوب آموزش هاى نظامى و سياسى بوده است. بازداشت شدگان همچنين اعتراف كرده اند كه در هنگام عبور برخى از عوامل القاعده از ايران، به نوعى حزب الله لبنان هم درجريان بوده است. در چندين بخش ازگزارش ديده ام كه به همكارى هاى گسترده ميان القاعده و حزب الله اشاره شده است.
آنها ذكر مى كنند كه تقابل با مدرنيسم، تقابل با آمريكا، به عنوان مركز جنايت و سمبل شيطان، تقابل با سرمايه داران و جلوگيرى از شكل گيرى رژيم هاى وابسته به غرب عامل پيوند خوردن القاعده با حزب الله شده است. به عبارت ديگر، دو جريان كاملاً متضاد از لحاظ فكرى با هم پيو ند خورده مى شود. گزارش همچنين اين نتيجه را مى گيرد كه همين موضع نشان مى دهد افراط گرايى به شيوه بنيادگرايى القاعده و يا به تعبير آنان، به شيوه حزب الله، در اصل اسلام ريشه ندارد، بلكه اين افراط گرايى يك پديده عارضى است كه از سوى گروهى اندك دنبال مى شود، در غير اين صورت، جمع شدن بين وهابيت و شيعه غيرممكن است. شاهد اين موضوع در گزارش، اعتراف برخى از افراد دستگير شده است، اما بيشتر به همكارى القاعده و حزب الله لبنان اشاره شده است.
\ آيا گزارش كميسيون ۱۱ سپتامبر توصيه خاصى نسبت به ايران دارد؟
> در اين گزارش چند جا به ايران اشاره شده است. شايد تعداد صفحاتى كه از ايران نام برده شده است به حداكثر ۱۵ـ۱۰ از كل ۵۷۰ صفحه  مى رسد، درحالى كه در مورد عربستان، افغانستان، پاكستان و يا حتى سودان موارد ذكر شده به مراتب بيشتر است.
در صفحه ۵۲ گزارش آمده كه حكومت شيعه تئوكراسى و بنيادگرا در ايران در سال ۱۳۷۹ موجب ظهور اسلام سياسى شد و بنيادگرايى اسلامى را پديد آورد. موضوعى كه حتى مورد استقبال بنيادگرايان سنى هم قرار گرفت. به عبارتى، در اين گزارش آمده است كه رژيم هاى غيربنيادگرا حتى شيعيان از اين انقلاب استقبال نكردند، اما بنيادگرايان سنى از انقلاب اسلامى ايران حمايت كردند.
در صفحات ۵۳ مدعى مى شود در دهه ۱۹۹۰ اسلام سياسى كه در حكومت ها قرار داشته است. كم كم متزلزل مى شود. آنها مصداق اين موضوع را ذكر مى كنند. مى گويند در پاكستان، حاكمان، قرائت اسلام گرايانه از حكومت را كنار گذاشتند. يكى ديگر از مصاديق آن در ايران ذكر مى شود. ادعا مى شود، درست است كه حكومت ايران خصوصيت فكرى خود را حفظ كرد، اما در دهه ۱۹۹۰ حمايت مردمى از حكومت به شدت كاهش يافت و دولت نفوذى را كه داشت از دست داده است. آنها فكر مى كنند شرايط در دهه ۱۹۹۰ به  گونه اى پيش رفت كه اسلام سياسى در دو كشور در رده حكومت باقى ماند، يكى، در سودان و يكى در ايران. درالجزاير، اسلام گرايان با سركوب از ورود آنان به حكومت جلوگيرى شد، در پاكستان كنار گذاشته شدند و در ديگر كشورها نيز قرائت اسلام سياسى در حكومت باقى نماند. آنها مى گويند درايران وسودان اين قرائت باقى ماند، اما مدعى اند كه ايران ، حكومت حمايت عمومى را از دست داد.
جاى ديگرى كه به ايران اشاره مى شود ، اين موضوع است كه قرائت خاص از اسلام همچنان درميان مردم ايران باقى مانده است. به عنوان مثال، نفى مدرنيسم، اتكاى كامل به شريعت، پاك كردن جامعه از مظاهر غرب ذكر مى شود. در جاى ديگر گفته مى شود كه ايرانى ها نيز همانند بن لادن به بحث تكفير پايبند هستند. معتقدند بن لادن و همفكران او فقط خود را مؤمن مى دانند وبقيه فرق اسلامى را كافر مى دانند. دراين گزارش گفته مى شود برخى گرايش  سياسى در ايران نيز اينگونه فكر مى كنند. به عبارت ديگر، اين گروهها، افرادى را كه همانند خودشان فكر نمى كنند، تكفير مى كنند و از دايره اسلام خارج مى دانند.
در صفحه ۹۶ به بحران گروگانگيرى در لبنان توسط حزب الله اشاره مى شود. در همه جا هم از حزب الله تحت عنوان گروه تحت حمايت ايران ذكر مى شود در جاى ديگرى به ماجراى ايران ـ كنترا اشاره وگفته مى شود اين ماجرا يكى از نتايج پيدايش تروريسم بوده است. به اين شكل كه بنيادگرايان اسلامى مى توانند حتى از ساختارهاى حاكم برنظام سياسى آمريكا درجهت منافع خاص خود استفاده نمايند و نشان مى دهد كه طرحهايى كه در آن زمان براى مقابله با ماجراى ايران ـ كنترا صورت گرفته، كافى نبوده است. اين مثالى است كه براى نشان دادن اين موضوع به كار مى رود كه مخالفين غرب چگونه مى توانند نيازهاى خود را فراهم كنند.
در دو جاى ديگر به همكارى ايران والقاعده اشاره مى شود. در صفحه ۱۲۸ ادعا شده است كه برخى از اعضاى گروه القاعده با برخى از گرايش هاى سياسى ومقامات امنيتى ايران همكارى مى كردند. در مورد طالبان در صفحه ۱۳۹ ادعا شده است ايرانيان در برخى از موارد با طالبان همكارى كردند و در برخى از موارد مقابله داشتند. به بحث شهادت ديپلمات هاى ايرانى اشاره مى شود وگفته مى شود ايرانيان كلاً از وجود طالبان راضى نبودند. ويژگى مشتركى كه ايرانى ها با طالبان والقاعده داشتند، اين بوده است كه با نهضت جهانى صهيونيسم وتوطئه جهانى صهيونيسم مخالف بودند. هرسه، صهيونيسم را پشت پرده سياست آمريكا مى دانستند . اما بيشترين اشاره اى كه به ايران دارد بين صفحات ۲۴۰ تا ۲۴۳ است كه مشخصاً ادعا مى كند كه ايران و حزب الله كه تحت حمايت ايران است، با رهبران القاعده تماس داشتند و فعاليت هاى مشترك انجام مى دادند و ذكر شده كه حزب ا لله با مقامات امنيتى ايران ، زمينه اى را فراهم كرده كه زمينه عبور ومرور اعضاى القاعده از ايران صورت بگيرد . به اعترافات چندعضو القاعده اشاره مى كند كه گفته اند كه بين ۸ تا ۱۰ نفر از افرادى كه در عمليات ۱۱ سپتامبر مشاركت داشتند بين اكتبر سال ۲۰۰۰ تا فوريه ۲۰۰۱ از ايران عبور كرده اند به گونه اى كه مهر ورود و خروج هم در پاسپورت هاى آنان نخورده است و به همين دليل با مراجعه به پاسپورت آنان نمى توان اثبات كرد كه اين افراد از ايران عبور كرده اند، اما آمريكايى ها براين موضوع تأكيد دارند كه اين افراد از ايران به كويت و يا امارات رفته اند و سپس راهى آمريكا شده اند. البته دراين بخش ذكر مى شود كه بعضى از مقامات القاعده ، رابطه با ايران و حزب الله را انكار مى كنند. به عبارتى ، يك گروه اعتراف مى كند و گروه ديگر منكر چنين ارتباطاتى هستند. آمريكايى ها هم بيشتر به اعضايى كه اعتراف كرده اند، استناد مى كنند. به نقش رهبران حزب الله خيلى تأكيد مى شود ، اما در آنجا ذكر شده است كه روشن نيست ايرانيان ورهبران حزب الله ازعمليات ۱۱ سپتامبر خبر داشته اند . تقريباً لحن جملات اينگونه است كه ما نمى دانيم ايران وحزب الله از چنين حادثه اى باخبر بوده اند. اصولاً معلوم نيست كه ايرانيان از سازماندهى چنين عملياتى با خبر بوده اند. اما براساس نگرشها و همكاريهاى عمومى كه بعضى از موارد مقامات امنيتى ايران ورهبران حزب الله با عوامل القاعده داشته اند، ۸ تا ۱۰ نفر عضو القاعده كه قصدداشتند از ايران عبور كنند، از كمك ايران برخوردار شدند، اما ايرانى ها نمى دانستند آنها قصد حادثه ۱۱ سپتامبر را داشته اند. اين اوج جايى است كه به ايران اشاره مى كند. اما حجم پرداختن به ايران و يا حكومت ايران در اين گزارش حجيم زياد نيست . اما آنچه كه به ايران بطور مشخص برمى گردد تعبيرى است كه آمريكايى ها از اسلام سياسى دارند و اينكه وضعيت موجود سياسى درايران را يكى از مصاديق بارز اسلام سياسى كه زمينه رشد بنيادگرايى است ، مى دانند.
در مورد راهكارهايى كه شما پرسيديد، بايد بگويم كه در گزارش كميسيون هيچ اشاره اى در مورد راهكار در مورد ايران ارائه نشده است . خلاصه اى از اين گزارش منتشر شد كه دراين خلاصه اجرايى دوبار كلمه ايران آمده و اينكه آيا سياست مشخصى براى تغيير نظام ايران مطرح شده است، وجودندارد. ولى اينكه قرائت خاص از اسلام كه در مقابل مدرنيسم در مقابل تمدن جديد قرار مى گيرد و به نفى هرچيزى مى پردازد، اين قرائت را به عنوان چالش جدى براى امنيت ملى آمريكا مطرح كرده اند. حداقل به دليل اينكه آمريكايى ها بخشى از حكومت ايران را جزو اين تعريف قرار داده اند ، اين يك اشاره تلويحى است . به عبارتى ، آمريكايى ها گفته اند كه بايد چاره اى براى اين اسلام سياسى پيدا شود، ولى بطور مشخص اشاره اى به حكومت ايران ندارند، اما به نظر مى رسد چون حكومت ايران را از مصاديق اين نوع حكومت مى دانند، در برنامه ريزى هاى آينده خود به ايران توجه كنند.
\ همزمان با انتشار اين گزارش و يا حتى چندروز قبل از آن ، حملات تبليغاتى دولت آمريكا عليه ايران افزايش يافته است . از هنگام به قدرت رسيدن دولت كنونى در آمريكا ، دكترين حمله پيشدستانه در استراتژى نظامى آمريكا مطرح شده است . دراين دكترين گفته شده است كه اگر مشخص شود حكومت و ياگروهى امنيت ملى آمريكا را تهديد مى كنند، امكان حمله وجود دارد. اكنون اين سؤال مطرح است كه آيا گزارش كميسيون تحقيق حادثه ۱۱ سپتامبر مى تواند زمينه ساز اجراى دكترين حمله پيشدستانه عليه ايران باشد؟
> به نظر من مى تواند چنين حادثه اى رخ دهد، زيرا باتوجه به مسائل هسته اى و بعد از آخرين جلسه آژانس بين المللى انرژى اتمى به نوعى يك تقابل اجتماعى با سياستهاى هسته اى ايران در غرب به وجود آمد و اروپايى ها هم به سمت موضع آمريكايى ها حركت كرد. در چنين شرايطى ، شواهدى ارائه مى شود كه حكومت ايران به نوعى با گروه القاعده ارتباط داشته و نظام سياسى ايران حامل تفكرى است كه اين تفكر مى تواند بنيادگرايى راديكال جديد را به وجود آورد. نكته مهم نيز ا ين است كه اين گزارش از سوى تمامى جناحهاى مختلف آمريكا مورد اجماع قرار گرفته است . اين موضوع مى تواند يك چالش مهم براى امنيت ملى جمهورى ا سلامى ايران باشد. اگرچه بخش مربوط به ايران دراين گزارش كم است ، اما آمريكايى ها مى توانند فضاسازى لازم را براى اجراى سياست ضربه محدود عليه ايران را به مرحله اجرا گذارند. البته ممكن است آمريكا اين اقدام را انجام ندهد و از اسرائيلى ها بخواهد به ايران حمله كنند. بعداز انتخابات رياست جمهورى آمريكاواگر فضاى روابط دوكشور تغيير نكند، ممكن است يك اقدام نظامى به صورت محدود از سوى آمريكا اجرا شود. در حال حاضر، هم دموكراتها و هم جمهوريخواهان مى خواهند از خودشان اراده قوى در جهت نيل امنيت را به نمايش بگذارند. بنابراين هركدام ازاين دوگروه كه در انتخابات به قدرت برسند، بايد جدى بودن خود را در زمينه تأمين امنيت به اثبات برسانند. آنان اساس مسأله افغانستان وعراق را حل شده مى دانند. بنابراين چالش اصلى آنها با گروهها وجنبش راديكال فلسطين و همچنين ايران است. به نظر مى رسد اگر تغيير مسيرهايى در روابط دوكشور ايران وعراق صورت نگيرد، حمله پيشدستانه ممكن است صورت گيرد. اگر مسائل هسته اى و اين گزارش را كنار هم بگذاريم به چنين نتيجه اى مى رسيم. البته من فقط مى گويم كه احتمال چنين سناريويى وجود دارد.
به نظر من ، اين گزارش نشان داد كه مسأله درمورد خاورميانه بسيار جدى است و آمريكايى ها در مورد خاورميانه به صورت شعارى وتبليغاتى برخورد نمى كنند. بحث اسلام سياسى در صدر اولويت امنيت ملى آمريكا قرار گرفته است وموضوعات امنيت ملى نيز اقدام جدى را مى طلبد. بنابراين براى ايران مسأله بسيار جدى است وبايد دراين باره دولتمردان استراتژى و تاكتيك مشخص وتدوين شده اى را ارائه كنند. اكنون ديگر زمانى نيست كه با مواضع سابق با تهديدات برخورد كرد وبگوييم آمريكايى ها در همه زمينه ها شكست خورده اند و دست به تبليغات زده اند. ما با تكرار مواضع و شعارهاى قبلى خود نبايد دچار غفلت شويم كه اين گزارش و تغيير ذهنيت نخبگان، تهديدى براى امنيت ملى كشورمان نيست.
\چه راهكار مشخصى براى دولتمردان كشورمان به منظور مقابله با چنين تهديداتى پيشنهاد مى كنيد؟
> من دوباره تأكيد مى كنم كه شرايط كنونى ، حساس و تاريخى است . بنابراين نبايد در مواضع و رفتار سياست خود فقط اكتفا به شعارهاى قبلى كنيم. اكنون شرايط براى منافع ملى وامنيت ملى ايران بسيار هشداردهنده است . اگر از هم اكنون سياستهاى جديد و منطبق برشرايط جديد را ارائه نكنيم، همانند ديگر موارد ممكن است دچار انفعال شويم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |