سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۳ - ۱۶ جمادى الثانى ۱۴۲۵
Tue, Aug 3, 2004
ويژه ۴
سال دهم - شماره ۲۸۷۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
افق
آرشيو
القاعده و۱۱ سپتامبر
القاعده و۱۱ سپتامبر
عمليات هواپيماها
176220.jpg
«سه شنبه يازده سپتامبر ،۲۰۰۱ آسمان شرق آمريكا بى ابر بود. ميليون ها مرد و زن براى رفتن به سر كار آماده مى شدند. بعضى از آنها به برج هاى دوقلو رفتند و برخى ديگر به كرلينگتون ويرجينيا به پنتاگون در ساحل رودخانه پوتوماك ، نمايندگان كنگره ايالت متحده آمريكا فعاليت خود را از سرگرفته بود. درانتهاى ديگر خيابان پنسيلوانيا، مردم براى تور كاخ سفيد صف كشيده بودند. در «ساراسوئا» فلوريدا، « جورج بوش » رئيس جمهورى آمريكا صبح زود براى دويدن رفته بود. براى كسانى كه به فرودگاه مى رفتند ، وضعيت آب وهوا براى يك سفر امن وخوشايند نمى توانست بهتراز اين باشد.درميان مسافران «محمدعطاء» و «عبدالعزيز العمارى » هم بودند كه به فرودگاه پورتلند رفتند».
اين پاراگراف اول از گزارش نهايى كميسيون مستقل يازده سپتامبر است كه چندى پيش انتشار يافت. دراين كميسيون ، ۱۰ كميسيونر بطور مشترك از دوحزب جمهوريخواه و دموكرات حضور داشتندكه گزارش خود را به رئيس جمهور، كنگره و مردم آمريكا ارائه كردند. هدف كميسيون وگزارش آن، سرزنش كردن فرد يا افراد خاص نبود و به همين جهت ، مخالفان بوش نتوانستند ازاين گزارش ، آنگونه كه مى خواستند، بهره تبليغاتى ببرند. گزارش نهايى كميسيون در ۱۳ فصل و در ۵۸۵ صفحه منتشر شده است كه «ايران ديپلماتيك » ازاين هفته ، بخش هايى از آن را به خوانندگان خود ارائه مى دهد. گزارش امروز، از فصل پنجم گزارشى با عنوان «القاعده آمريكا را نشانه مى گيرد» گرفته شده است.
در اوايل سال ۱۹۹۹ ، القاعده ديگر دشمن قوى آمريكا بود. «بن لادن» و «ابوحفظ المصرى» مشهور به «محمدعاطف» رهبرى سازمان را به عهده گرفته بودند. در ساختار سازمانى القاعده ، تمام عمليات تروريستى در سراسر جهان متكى به ايده ها وفعاليت فرماندهانى بود كه از خودمختارى واستقلال زيادى برخوردار بودند. براى درك اينكه سازمان چگونه فعاليت مى كرد و براى معرفى ريشه هاى برنامه يازده سپتامبر ، ما بطور مختصر سه نفر از افراد بلندپايه سازمان را معرفى مى كنيم. اين سه نفر «خالد شيخ محمد»، «رضوان عصام الدين» و «عبدالرحيم النشيرى» هستند كه نقش خالد شيخ محمد مديرارشد عمليات هواپيماها برجسته تر است.
خالد شيخ محمد
هيچ كس مانند خالد شيخ محمد به مدل و الگوى تاجر تروريست شباهت ندارد. او معمار و آرشيتكت اصلى حملات يازده سپتامبر است . خالد راه پرپيچ وخمى را براى عضويت در القاعده پيمود. او تحصيلات عاليه خود را به جاى به كارگيرى در اداره اى دولتى وراحت در عمليات تروريستى به كار بست واز تصورات ، مهارتهاى تكنيكى و مديريتى خود براى راه اندازى وبرنامه ريزى حملات تروريستى استفاده كرد. ايده هاى خالد شامل بمب گذارى ها توسط خودروها ، ترورهاى سياسى ، بمب گذارى هوايى ، هواپيما ربايى، آلوده كردن درياچه ها وسدها و به خصوص استفاده از هواپيماها به عنوان موشكى براى عمليات انتحارى بودند.
او به مانند رمزى يوسف فاميل نزديكش در كويت بزرگ شد اما ريشه هاى قومى او به منطقه بلوچستان ايران وپاكستان باز مى گردد. او در يك خانواده مذهبى بزرگ شد . خودش ادعا مى كند كه در ۱۶ سالگى عضو اخوان المسلمين شده است . در ،۱۹۸۳ به دنبال فارغ التحصيلى براى ادامه تحصيل به آمريكا رفت ودر كالج «چوان» در كاروليناى شمالى ثبت نام كرد اما پس از يك ترم به دانشگاه كشاورزى رفت ؛ جايى كه توانست با برادر «رمزى يوسف» عضو آينده القاعده مشتركاً در ۱۹۸۶ مدرك مهندسى مكانيك دريافت كند.
به ظاهر، او جذب فعاليتها و باورهاى افراطى نشد، اما به محض فارغ شدن از تحصيل به جهاد افغانها عليه اتحاد شوروى پيوست. در سال ۱۹۸۷ براى اولين بار به پاكستان رفت و از پيشاور بازديد كرد. جايى كه برادرش «زاهد» او را به مجاهد مشهور افغان، «عبدالرسول سياف» رئيس حزب اتحاد اسلامى معرفى كرد. سياف به معلم ومشاور او تبديل شد وخالد را در كمپ هاى خود تعليم نظامى داد. خالد مى گويد با نيروهاى اتحاد شوروى جنگيده و براى سه ماه در خط اول جنگ حضور داشته است . بعداز جنگ، وى در يك شركت الكترونيكى كار كرد كه نيازهاى مخابراتى گروههاى افغان را تأمين مى كرد. بين سالهاى ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۲ ، خالد يك سازمان غيردولتى در پيشاور و جلال آباد كه توسط سياف پشتيبانى مى شد، راه اندازى كرد كه هدف آن كمك رسانى به مجاهدين جوان افغان بود. در سال ۱۹۹۲ ، خالد با برخى از مجاهدين در بوسنى جنگيد وازاين تلاشها پشتيبانى مالى به عمل آورد. پس از بازگشت به پاكستان به توصيه وزيرامورخارجه سابق قطر، شيخ «عبدالله بن خالدبن حمد آل ثانى » خانواده خود را به قطر منتقل كرد . در قطر، به عنوان مهندس پروژه وزارت برق وآب كار كرد، اما در همين حين، به فعاليتهاى تروريستى خود ادامه داد. در ۱۹۹۶ به پاكستان رفت تا مانع دستگيرى اش توسط مقامات آمريكايى شود . خالد شيخ محمد هنگامى براى اولين بار موردتوجه مقامات آمريكايى قرار گرفت كه آنها متوجه نقش برجسته اودر اولين بمب گذارى مركز تجارت جهانى شدند. به گفته خالد، او از قصد رمزى يوسف براى انجام حملات در خاك آمريكا درسال ۹۱ يا ۹۲ سر در آورد، هنگامى كه يوسف در افغانستان تعليم هاى شديدى دريافت مى كرد. در پاييز ،۱۹۹۲ هنگامى كه رمزى يوسف در حال شناخت بمبى براى استفاده در حمله بود، خالد و يوسف مكالمات تلفنى بى شمارى را با هم داشتند كه در آن، يوسف پيشرفت هاى خود را تشريح كرد وخواهان بودجه بيشتر شد. در نوامبر ۱۹۹۲ ، خالد پول به حساب همكار يوسف واريز كرد. مشهور شدن يوسف به عنوان مغز متفكر حملات سال ۱۹۹۳ مركز تجارت جهانى، باعث شد تا خالد در صدد برنامه ريزى براى انجام حملاتى عليه آمريكا برآيد. خصومت او با آمريكا به نارضايتى او از سياست هاى خارجى آمريكا كه به نفع اسرائيل است، بر مى گردد. در ۱۹۹۴ ، خالد به همراهى يوسف به فيليپين رفت وآن دو سرگرم برنامه ريزى براى نقشه «بوجينكا» شدند كه طبق آن قرار بود ۱۳ جت آمريكايى برفراز اقيانوس آرام بمباران شوند. اين اولين بار بود كه خالد به طور مستقيم در برنامه ريزى عمليات تروريستى مشاركت مى كرد. در آن زمان ، قرار بود كه بيل كلينتون رئيس جمهورى وقت آمريكا در سفر به مانيل ترور شود. يوسف رمزى در مانيل موفق شد يك سينما و يك هواپيماى فيليپينى را بمب گذارى كند، اما ادامه برنامه هاى او با كشف آنها توسط پليس عقيم ماند. دراين موقع، خالد بدون هيچ اشكالى بر سر كار دولتى خود در قطر رفت. اما يوسف رمزى در ۷ فوريه ۱۹۹۵ توسط مقامات پاكستانى در اسلام آباد دستگير شد. خالد پس ازدستگيرى يوسف رمزى ، سفرهاى زيادى را انجام داد. اين سفرها به سودان، يمن، مالزى و برزيل بودند. البته هيچ مدركى وجود ندارد تا او را با عمليات تروريستى انجام شده در اين مناطق ربط داد.او در ژانويه ،۱۹۹۶ پس از اينكه فهميد مقامات آمريكايى به دنبالش هستند، قطر را براى هميشه به سوى افغانستان ترك كرد و در آنجا روابط خود با عبدالرسول سياف را تجديد كرد. در اواسط سال ۹۶ كه خالد سرگرم تثبيت خود در افغانستان بود، بن لادن و همكارانش هم در حال مهاجرت از سودان بودند. در «تورابورا» خالد با بن لادن ملاقات كرد كه دراين ديدار، فهرستى از ايده هايش را براى عمليات تروريستى به او ارائه داد. به گفته خالد، در آن زمان اين دو روابط همكارى نزديكى با يكديگر نداشتند. در اين ملاقات بود كه خالد به بن لادن در مورد اولين حمله به مركز تجارت جهانى، عمليات تروريستى در مانيل و ساير فعاليت هايش اطلاعات داد و پيشنهادى مبنى بر عملياتى كه در آن، خلبانان هواپيماها را به ساختمان هاى آمريكايى بزنند، ارائه كرد.
اين پيشنهاد سپس به عمليات يازده سپتامبر تبديل شد. در اين ديدار، بن لادن در مورد ايده هاى خالد اظهار نظر نكرد، اما رسماً از او خواست كه به القاعده بپيوندد و خانواده اش را به افغانستان منتقل كند. خالد اين پيشنهاد را رد كرد، چون مى خواست مستقل بماند و بتواند با ساير گروههاى مجاهدين كه در افغانستان فعاليت مى كنند، همكارى كند.
خالد تمايل داشت تا به سياف كه همكارى نزديكى با احمدشاه مسعود داشت، نزديك باشد، اما كار كردن با او شايد به مشكل بر مى خورد، چون بن لادن روابطى با رقيب او، طالبان برقرار كرده بود. پس از ملاقات با بن لادن، خالد به هند، اندونزى و مالزى رفت و با «حنبلى» عضو جماعت اسلامى ملاقات كرد. حنبلى اندونزيايى كه درافغانستان هم جنگيده بود، خواهان آن بود كه جهاد را در سراسر جنوب شرق آسيا گسترش دهد.
در ايران، خالد به خانواده اش پيوست و آنها را به كراچى منتقل كرد. پس از آن تلاش كرد تا با «ابن الخطاب» از فرماند هان چچن ارتباط برقرار كند.
حملات عليه سفارتخانه هاى آمريكا در «نايروبى» و «دارالسلام» خالد را متقاعد كرد كه بن لادن در حمله به آمريكا جدى است و او به همين خاطر با جمع آورى اخبار و مقالات و كمك به ساير اعضاى القاعده در به روز كردن كامپيوترهايشان، به يارى آنها شتافت. در نهايت، بن لادن به تقاضاى عاطف به خالد براى انجام عمليات يازده سپتامبر در اواخر ۱۹۹۸ يا اوايل ۱۹۹۹ چراغ سبز نشان داد. با اين اقدام، خالد دعوت بن لادن براى رفتن به قندهار و كار كردن به صورت مستقيم با القاعده را پذيرفت. خالد براى آماده سازى عمليات يازده سپتامبر رهبرى كميته رسانه اى القاعده را هم پذيرفت . درهمان زمان كه خالد به همراهى همكارانش در صدد برنامه ريزى اين عمليات بودند، وى در ذهنش در حال تصميم گيرى براى انجام حملات تروريستى ديگرى عليه آمريكا بود. براى همين، او يك عضو القاعده را به كوالالامپور مالزى فرستاد تا از حنبلى درباره جهاد جنوب شرق آسيا اطلاعات كسب كند. خالد مدعى است كه در اوايل سال ۲۰۰۱ با راهنمايى هاى بن لادن، ابوغيس البرينانى را به آمريكا فرستاد تا اهداف اقتصادى و يهودى مهم در نيويورك را بررسى كند. در تابستان ۲۰۰۱ ، خالد به بن لادن پيشنهاد داد تا با استخدام يك خلبان نيروى هوايى عربستان و توسط يك جت جنگى سعودى به شهر اسرائيلى «ايلات» حمله كنند. بن لادن از اين پيشنهاد استقبال كرد، اما به خالد گفت كه در ابتدا، ذهن خود را متمركز عمليات يازده سپتامبر كند. خالد در ميان كادر رهبرى و اعضاى القاعده محبوب بود و از او به عنوان رهبرى مؤثر ياد مى شد. همكارانش او را فردى باهوش ، كارآمد ولايق ياد مى كنند.
حنبلى
موفقيت القاعده در ترويج تروريسم در جنوب شرق آسيا به همكارى نزديك آن با جماعت اسلامى بر مى گردد. در اين ارتباط حنبلى به يك هماهنگ كننده كليدى تبديل شد. اودر اندونزى متولد شد وهمانجا آموزش يافت. در اوايل سال ۱۹۸۰ به مالزى رفت تاكارى پيدا كند. به گفته او، در مالزى تحت تأثير تعاليم افراطى و بنيادگرايانه چند روحانى قرار گرفت كه يكى از آنها «عبدالله سونگكار» بود. سونگكار اين ديدگاه را با حنبلى تقسيم كرد كه بايد رژيم اسلامى و آمريكايى در سراسر جنوب شرق آسيا به وجود آيد . اودرسال ۱۹۸۶ حنبلى را به افغانستان فرستاد. در كمپ عبدالرسول سياف مورد تعليم قرار گرفت و با نيروهاى اتحاد شوروى جنگيد. پس از ۱۸ ماه به مالزى برگشت و مسؤوليت حمايت اسلامى را در مالزى و سنگاپور به عهده گرفت. درسال ،۱۹۹۸ سونگكار و ابوبكررنيد رهبر معنوى جماعت اسلامى پيشنهاد بن لادن مبنى بر ترتيب دادن حملات عليه مسيحيان و يهوديان را پذيرفتند. جمالى با خالد دركراچى ملاقات كرد تا ترتيب آموزش اعضاى جماعت اسلامى را در افغانستان و در اردوگاههاى القاعده دهد. او همكارى هاى نزديكى با القاعده و بن لادن داشت و امكانات و تجهيزات بسيارى را براى القاعده و يارانش فراهم كرد.
عبدالرحيم النشيرى
مغز متفكر عمليات «يو.اس.اس.كول» مسؤوليت تمامى عمليات القاعده در شبه جزيره عربستان را داشت و توسط بن لادن مستقيماً به كارگرفته شد.
او درجهاد افغانستان نيز شركت داشت و به همراهى ۳۰مجاهد درصدر جهاد درتاجيكستان در سال ۱۹۹۶ بودند.وقتى اين تلاش ها به شكست انجاميد، آنها به جلال آباد رفتند و با بن لادن ملاقات كردند.
بن لادن دراين زمان خود به تازگى از سودان بازگشته بود. بن لادن دراين ديدار از آنها خواست تا به او درجهاد عليه آمريكايى ها بپيوندند. از تمامى آنها خواسته شد تا نسبت به بن لادن اعلام وفادارى كنند، اما برخى از جمله نشيرى از اين كارامتناع ورزيدند.
نشيرى پس ازچندروز افغانستان را ترك كرد و به زادگاهش در عربستان سعودى بازگشت و بعد به خانه اش در يمن رفت.درآنجا بود كه او اولين عمليات تروريستى را در ذهنش پروراند و متوجه شد كه كشتى هاى آمريكايى و خارجى بسيارى در ساحل جنوب غربى يمن وجوددارند.
نشيرى در سال ۱۹۹۷ به افغانستان بازگشت تا هم با اقوامش كه در آنجا مى جنگيدند، ملاقات كند و هم درباره طالبان اطلاعات بگيرد. پس از ملاقات با بن لادن به نيروهاى طالبان براى مبارزه عليه اتحادشمال احمدشاه مسعود پيوست.
او سپس به القاعده پيوست. پسرعمويش «محمدعلى المكى» مشهور به «اعظم» بمب گذار انتحارى حمله نايروبى بود. درسال ،۱۹۹۸ نشيرى خواهان حمله به كشتى هاى آمريكايى شد و بن لادن با آن موافقت كرد.
او به نشيرى گفت كه براى اين حمله برنامه ريزى كند. بن لادن براى اين حملات، كمك هاى مالى هم دراختيار نشيرى قرارداد. نشيرى گزارش هاى مستقيم خود را به بن لادن مى داد و تنها كسى بود كه از جزئيات نقشه آگاه بود. برنامه ريزى آنها منجر به حمله استقرايى به كشتى «سوليوان» در ژانويه ۲۰۰۰ و حمله موفقيت آميز به كشتى «كول» شد. موفقيت حمله به او اعتبار زيادى داد. بعداً او مسؤول عمليات القاعده در شبه جزيره عربستان شد. درحدفاصل بمب گذارى كشتى كول و دستگيرى نشيرى، وى چندين عمليات تهاجمى موفقى انجام داد. با دستگيرى او درنوامبر ۲۰۰۲ درامارات عربى متحده، فعاليت هاى او به عنوان يك تروريست پايان يافت.
عمليات هواپيماها
خالد شيخ محمد پس از بازگشت يوسف از پاكستان به دنبال بمب گذارى درمركز تجارت جهانى در سال ۹۳ بود كه به حمله عليه آمريكا فكركرد. او براين باور بود كه با هدف قراردادن اقتصاد آمريكا مى تواند سياست هاى آن را تحت تأثير قراردهد.
«نيويوك» به گمان او، پايتخت اقتصادى آمريكا بود و بهترين هدف. به دلايل مشابهى، كاليفرنيا نيز يكى از اهداف خالدبود. خالد ادعامى كند كه بمب گذارى قبلى مركز تجارت جهانى به او آموخت كه بمب ها و موادمنفجره مى تواند دردسرساز باشد.
او و يوسف به فكر استفاده از هواپيمابه عنوان سلاحى براى حمله افتادند.
تحقيقى كه توسط القاعده انجام شده بود، نشان مى داد كه هواپيماربايى هاى سنتى نياز القاعده را برآورده نمى كند، اين نوع از هواپيماربايى ها براى مذاكره درمورد آزادى زندانى ها بود تا واردكردن خسارات زياد. نقشه خالد اين بود كه ۱۰هواپيما ربوده شوند و ۹فروند از آنها در دو ساحل (غربى و شرقى) به اهداف اصابت كنند.اهداف شامل همانهايى بود كه يازده سپتامبر موردحمله قرارگرفتند. به علاوه، سفرهاى اف.بى.آى و سيا، نيروگاههاى اتمى و بزرگ ترين ساختمانها دركاليفرنيا و واشنگتن. خود خالد هم مى خواست دهمين هواپيما را در فرودگاهى در آمريكا فرودآورد و پس از كشتن همه مسافران بزرگسال آن، طى نطقى آمريكا را به دليل حمايت از اسرائيل، فيليپين و دولتهاى سركوبگر جهان عرب سرزنش كند. هدف او به غير از تحت تأثير قراردادن اقتصادآمريكا، رسيدن به هدف ديگرى هم بود.براى او اين عمليات يك صحنه نمايش بود و او مى خواست تنها بازيگر آن باشد، مى خواست ابرتروريست باشد.بن لادن و رهبران القاعده با ديده شك به برنامه خالد گوش دادند و آن را عملى ندانستند. بن لادن در آن هنگام، ايده هاى بسيارى را براى انجام حملات به آمريكا دريافت مى كرد و پيشنهادهاى خالد تنها يكى از آنها بود.خالد از القاعده تنها خواهان پول و نيروى انسانى براى انجام عمليات بود و دركنار آن خواهان حفظ استقلال خود هم بود.خالد اواخر ۱۹۹۸ و يا اوايل ۱۹۹۹ رسماً به القاعده پيوست و پس ازآن بود كه بن لادن از برنامه او براى ربودن هواپيماهاى تجارى و استفاده از آنها به عنوان سلاح حمايت كرد.بن لادن شخصاً درمارس يا آوريل ۱۹۹۹ بود كه درگفت وگو با خالد، موافقت خود را با برنامه وى اعلام كرد. در القاعده، برنامه خالد، «عمليات هواپيماها» نام گرفته بود.
ترجمه : آرمن نرسسيان
بودايى ها در عراق چه مى كنند؟
176223.jpg
اعزام نيروهاى نظامى به عراق و شركت در نيروهاى ائتلاف ضد صدام، بحران فزاينده اى را در ميان متحدان امنيتى آمريكا در شرق قاره آسيا كه عمدتاً مأمن بوداييان صلح طلب است، به وجود آورده است. به گونه اى كه به مرور زمان، اين بحران اثر و حضور بيشترى در سرنوشت دولتمردان اين كشورها از خود باقى مى گذارد. از سوى ديگر، با تشديد هرچه بيشتر اين بحران كشورهاى مذكور تمايل بيشترى به فاصله گرفتن از سياستهاى آمريكا در اين زمينه مى يابند. اگر چه اتخاذ رويه اى مستقل در اين زمينه بدون دنباله روى از آمريكا براى آنان مشكل به نظر مى رسد. در حالى كه مردم كره جنوبى هنوز در سوگ يكى از اتباع اين كشور كه به دست يك گروه افراطى در عراق سربريده شد، داغدارند مردم فيليپين رهايى «آنجلو دولاكروز» پدريك خانواده ۸ نفره را به دنبال خروج نيروهاى آن كشور از عراق جشن گرفته اند و در تايلند نيز نخست وزير آن كشور كه تجربه كشتار دو نفر از نيروهاى نظامى خود را در عراق پشت سر دارد، اعلام كرد كه سربازان آن كشور را كه قرار بود ۶ ماهه به عراق اعزام شوند، در ماه سپتامبر آينده، يعنى بعد از يك سال به كشور فراخواهد خواند. در همين حال، مردم كره جنوبى نيز با انجام تظاهرات خيابانى خواهان جلوگيرى از اعزام بقيه سربازان اين كشور به عراق هستند. در ژاپن نيز اقدام ۴ ماه پيش دولت در مورد اعزام نيروى نظامى به عراق، كرسى هاى حزب حاكم را در مجلس علياى ژاپن كاهش داد، به طورى كه براى اولين بار از سال ۱۹۸۹ به بعد، تعداد كرسى هاى حزب مخالف از حزب حاكم در اين مجلس پيشى گرفته است.
*
با شروع جنگ در عراق،كشورهاى ژاپن، كره جنوبى، فيليپين و تايلند به عنوان متحدان سياسى و امنيتى ايالات متحده و در زير فشارهاى فزاينده ابرقدرت غرب جهت شركت در ائتلاف ضد صدام و على رغم مخالفت افكار عمومى خود طى،ماههاى گذشته ناچار به اعزام تعدادى از نيروهاى نظامى خود به عراق شدند. البته مأموريت اين نيروها مأموريتى غير رزمى توصيف شد. به عبارت ديگر، هدف از اعزام نظاميان بودايى اين كشورها به سرزمين اسلامى عراق، كمك به تأمين امنيت و نيز بازسازى ساختارهاى اقتصادى عراق اعلام شده است.
در ميان اين كشورها، كره جنوبى با تعهد اعزام حدود ۳۶۰۰ پرسنل نظامى كه تاكنون حدود ۶۰۰ نفر آنها وارد عراق شده و در شهر «ناصريه» واقع در جنوب اين كشور مستقر شده اند، بزرگترين تعهد اعزام نيرو به عراق را دارد. قرار است تا اواخر ماه آگوست آينده (۱۰شهريور) اين كشور نزديك به ۳ هزار نفر ديگر از نيروهاى خود را به تدريج در اطراف «اربيل» در منطقه كردنشين شمال عراق مستقر كند تا با ارائه خدمات پزشكى و مهندسى به بازسازى اين منطقه كمك نمايد. در صورتى كه اين امر عملى شود، كره جنوبى بعد از آمريكا و انگليس داراى بزرگترين نيروى نظامى در عراق خواهد بود. علاوه بر قتل اخير يكى از اتباع اين كشور درعراق كه انعكاس وسيعى در جهان يافت، چندماه پيش تعدادى از اتباع اين كشور نيز توسط گروههاى افراطى عراقى ربوده و آزاد شده بودند. به همين علت، مخالفت با اعزام نيروهاى نظامى به عراق در كره جنوبى روبه افزايش گذاشته و نيز موجبات تنش و تشنج ميان بوداييان و مسلمانان را فراهم آورده و حمله بوداييان به مساجد در كره جنوبى را به دنبال داشته است.
بعد از كره جنوبى، تعهدات ژاپن در اين زمينه بيشتر است. اين كشور قرار بود خيلى زودتر، يعنى حدود يكى دو ماه بعد از آغاز جنگ اقدام به اعزام نيرو به عراق كند، ليكن وخيم شدن تدريجى اوضاع در بغداد و ساير مناطق عراق و اقدامات خرابكارانه گروههاى افراطى عليه خارجيان باعث شد كه ژاپن اعزام نيروهاى خود را به همين بهانه تا حدود ۶ ماه پيش به تعويق اندازد و ظاهراً در حال حاضر يك گروه ۶۰۰ نفره از سربازان ژاپنى با مأموريت انساندوستانه نظير تهيه و توزيع دارو و آب براى نظاميان آمريكايى و مردم محلى و برق رسانى و مرمت جاده ها و پل ها در نزديكى «سماوه» در جنوب عراق مستقرند (بعضى از منابع خبرى نيز از حضور نيروهاى ژاپنى در نزديكى شهر ناصريه خبرداده اند). تعداد نهايى اين نيروها دقيقاً معلوم نيست، ولى احتمال افزايش آنها تا۲۰۰۰ نفر وجود دارد كه قرار است در صورت تصويب پارلمان ژاپن به تدريج عازم عراق شوند و ظاهراً شهرهاى بصره يا موصل براى استقرار آنها در نظر گرفته شده است.
البته دولت ژاپن براى ادامه اين امر با مشكلات زيادى روبرو است. باوجود اينكه مأموريت اين نيروها غير رزمى توصيف شده است، اما از آنجا كه امكان درگيرى نظامى آنها مى رود، بسيارى از صاحب نظران، اعزام نيروهاى مذكور به عراق را مخالف با اصل ۹ قانون اساسى ژاپن مبنى بر ممنوعيت كاربرد زور در منازعات بين المللى، به حساب مى آورند. بايد توجه داشت كه اعزام نيروهاى تدافعى به مناطق غير جنگى عراق براساس قانون ويژه اى صورت مى گيرد كه سال گذشته به تصويب پارلمان ژاپن رسيد. با اين وصف، ژاپنى ها معتقدند كه دولت برخلاف قانون اساسى اقدام به اعزام نيروى نظامى به عراق نموده است. بزرگترين حزب مخالف دولت، يعنى حزب دموكراتيك به رهبرى «اوكادو» نيز مخالفت خود را با اين امر اعلام داشته و نظر خواهى هاى به عمل آمده نيز حاكى از مخالفت ۵۴ درصدى مردم ژاپن با اعزام نيرو به عراق بوده است. علاوه بر اين، همانگونه كه گفته شد كاهش كرسى هاى حزب حاكم در انتخابات اخير مجلس علياى اين كشور، در واقع، ثمره مخالفت مردم با سياست دولت در عراق تلقى شده است با اين حال، دولت ژاپن مأموريت اين نيروها را مأموريتى انساندوستانه با هدف برقرارى امنيت و در چارچوب مبارزه و مقابله با تروريسم توصيف مى كند كه در تأمين منافع ملى و حياتى ژاپن صورت مى گيرد. از سوى ديگر، «جونچيرو كويزومى» نخست وزير ژاپن در اجلاس اخير گروه ۸ در «جورجيا»ى آمريكا، آمادگى كشورش را جهت شركت احتمالى در نيروهاى چند مليتى تحت فرماندهى سازمان ملل متحد اعلام داشته است تا شايد بدين ترتيب حساسيت كمترى را در برابر اعزام نيروى نظامى به عراق ايجاد كند. اما او به هر حال، خواهان نقش و قدرت بيشتر براى ژاپن در اينگونه عمليات است و تلاش براى اصلاح اصل ۹ قانون اساسى ادامه خواهد داشت.
با توجه به اينكه در اواخر نوامبر سال گذشته، دو ديپلمات ژاپنى در نزديكى شهر «تكريت» عراق كشته شدند و چندى پيش نيز دو خبرنگار ژاپنى اعزامى به عراق در حمله به اتومبيلشان جان باختند، پيداست كه ادامه اينگونه حوادث مخالفت عمومى با ادامه اعزام نيروهاى ژاپن به عراق را تقويت خواهد كرد، بخصوص كه سابقه ربودن اتباع ژاپنى در عراق نيز هنوز بر اذهان مردم اين كشور سايه انداخته است.كشور ديگرى كه اقدام به اعزام نيروى نظامى به عراق كرده، تايلند است كه اخيراً از سوى آمريكا مقام متحد مهم امنيتى غير عضو ناتو را به دست آورده است. در سپتامبر گذشته، حدود ۴۴۳ نفر از نيروهاى تايلندى به عراق اعزام شدند كه اينك در شهر «كربلا» مستقرند و مأموريت آنها نيز حفاظت هاى مرزى و اعزام گروههاى پزشكى به روستاها و مرمت جاده ها و ساختمان سازى اعلام شده است. در تايلند هم اين امر با حمايت چندانى مواجه نيست و كشته شدن دو نفر از نيروهاى اعزامى تايلند در عراق به دليل اصابت بمب در دسامبر گذشته بر مخالفت افكار عمومى با اقدامات دولت افزوده است و جمعى معتقدند كه حضور تايلند در كربلا موجبات فعال شدن جنبش هاى تجزيه طلب مسلمان و ازدياد خرابكارى در مناطق مسلمان نشين جنوب تايلند را فراهم آورده است و در آنجا هم برخورد ميان بوداييان و مسلمانان به تدريج به بحران سياسى بزرگى در اين كشور تبديل مى شود. به همين علت، دولت تايلند اعلام كرده است كه نيروهاى نظامى خود را در عراق در پايان اولين سال مأموريت آنها يعنى در شهريورماه آينده به تايلند باز خواهد گردانيد.
دولت كاتوليك فيليپين نيز كه حدود ۵۱ نفر از نيروهاى خود را تحت فرماندهى نيروهاى لهستانى در عراق مستقر كرده بود، با گروگانگيرى پر سروصداى يكى از اتباع خود در نزديكى فلوجه عراق بالاخره وادار به اتخاذ تصميمى غير منتظره شد و اين كشور كه ابتدا تصميم به مقاومت در برابر گروگانگيرها داشت، صحبت از بازگشت نيروها در موعد مقرر يعنى ۲۰ ماه آگوست (اول شهريور) مى كرد در عقبگردى نامنتظره و با در نظر گرفتن منافع ملى خود دستور بازگشت نيروهاى كوچك خود را در برابر آزادى تبعه خود صادر كرد. اين گروگانگيرى نيز دولت مانيل را با بحران شديدى روبرو كرده بود و «گلوريو آرويو» رئيس جمهورى تازه منتخب فيليپين زير فشار شديد خانواده فرد مذكور و اكثريت مردم اين كشور، براى خروج از عراق زودتر از موعد تعيين شده قرار داشت. بخصوص سازمان دست چپى موسوم به «پامالاكايا» كه از ابتدا مخالف اعزام نيرو بود، نقش زيادى در فشار بر دولت بازى كرد.اگر چه اين اقدام دولت فيليپين با مخالفت آمريكا و استراليا مواجه شده و آن را به تسليم شدن دولت مانيل در برابر خشونت و زور توصيف كرده اند، ليكن روشن است كه دولت خانم آرويو با ترجيح منافع ملى كشور به عنوان انتخاب اول خود، محبوبيتش را در ميان مردم و كارگران فيليپينى مقيم خارج از آن كشور افزايش داده است. ضمن آنكه اين امر را نبايد بدعت تازه اى در اين زمينه به حساب آورد و قبلاً اسپانيا، السالوادور و هندوراس نيز به دليل هراس از عمليات تروريستى و گروگانگيرى اتباع خود نسبت به خروج نيروهاى خود از عراق اقدام كرده اند.
با توجه به روند فعلى وقايع و تحولات جديدى كه هر روزه روى مى دهد، مسلماً كشورهاى شرق آسيا در حضور بيشتر نظامى در عراق درنگ خواهند كرد و سعى مى كنند كه خود را به شكلى محترمانه يا از ائتلاف با آمريكا كنار كشند و يا اينكه به حضورى نيم بند در كنار نيروهاى ائتلاف بسنده نمايند.مشكل اساسى اول اين كشورها در اين است كه قادر به توجيه افكار عمومى جهت حضور در اين جنگ آمريكايى نيستند و مسلماً قاطبه مردم اين كشور ها نيز حاضر نيستند كه بخاطر دسترسى به اندك منافع اقتصادى و تجارى كه ممكن است بعدها نصيب كشورشان شود، جان خود را در سرزمين هاى هزارو يكشب به خطر اندازند. بديهى است كه با توجه كاركرد مثبتى كه عمليات خرابكارى و گروگانگيرى براى گروههاى افراطى داشته است دولت هاى ژاپن و كره جنوبى كماكان در معرض تهديدات گوناگون از اين نظر باقى خواهند ماند، مگر اينكه دولت «اياد علاوى» بتواند امنيت مؤثرى را براى اين نيروها فراهم آورد.
*
البته اين اولين بار نيست كه بودايى ها راهى سرزمينهاى اسلامى شده اند. واقعيت اين است كه حدود ۷۷۰ سال پيش نيز خلافت اسلامى با حمله مغول هاى بودايى به بغداد، حكومت عباسيان منقرض شد و متعاقب آن، كشتارى عظيم در اين شهر به راه افتاد. بسيارى معتقدند كه در آن زمان نيز اين حمله با تشويق نيروهاى صليبى غرب جهت تضعيف جناح مسلمانان در جنگ هاى صليبى صورت گرفته است.
امير سعيد ـ الهى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |