سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۳ - ۱۶ جمادى الثانى ۱۴۲۵
Tue, Aug 3, 2004
فرهنگ و انديشه
سال دهم - شماره ۲۸۷۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
افق
آرشيو
تأملى بر فلسفه اخلاق و اقتصاد«آدام اسميت»
نظريه احساسات اخلاقى
176241.jpg
يك نقل قول قديمى كه گوينده آن نامعلوم است اندرز مى دهد كه: «سعى نكن خوب باشى، بگذار كه خوبى پيامد فرعى خودخواهى تو باشد». به عقيده من بسيارى از ما اين نقل قول را با وجود آن كه دور از انتظار، غيرعادى و تا حدى افراطى است خوشامد خواهند گفت. اما شايد بتوانيم بگوييم كه اين نقل قول قديمى جان كلام كتاب معروف آدام اسميت «ثروت ملل» را در خود خلاصه كرده است. هرچند كه اين ادعايى كاملاً دقيق هم نيست، اما به طور نسبتاً خام و بى ظرافتى روح مهمترين اثر آدام اسميت را در خود دارد. انديشه هاى بيان شده در «ثروت ملل» به همراه آمارها، رويدادهاى تاريخى و استدلال هايى كه شديداً به يكديگر جوش خورده اند، هم جاودان اند و هم مغتنم. جاودان از نظر مناسبتى كه دارند: اين انديشه ها اقتصاد جهان ما در قرن ۲۱ را با همان خوبى توضيح مى دهند كه مسائل جهان ۲۰۰ سال پيش از اين را، يعنى هنگامى كه اين كتاب براى اول بار منتشر شده بود و آنها مغتنم و به موقع اند از اين جهت كه در دورانى زندگى مى كنيم كه شاهد هستيم چگونه روسيه، چين و بلوك شرق كه با دگرگونى هاى اقتصادى خود دست و پنجه نرم مى كنند. از يك جهان طرفدار نظام اشتراكى به سوى جهانى مبتنى بر نظام سرمايه دارى حركت مى كنند. اگر آن كتاب حكايت از مراسم تدفين كمونيسم به عنوان يك نظام اقتصادى داشته باشد، «آزادى طبيعى» اسميت نيز دلالت دارد بر اين كه در اين مبارزه سرمايه دارى برنده نهايى است.
اين آغازگرى كه ۲۰۰ سال پيش صحنه را ترك كرد، اما همچنان انديشه هايش تا به امروز به حيات خود ادامه مى دهد كيست؟ كسى كه نامش غالباً توسط ليبرال ها و محافظه كاران به يك اندازه برده مى شود. محافظه كاران اورا در جرايمى كه پس از مرگش مرتكب شده ، مقصر مى دانند. در هر گرفتارى و مصيبتى كه جامعه از آن در رنج است: از هرزه نگارى گرفته تا مصرف كوكايين، از حرص و طمع تا فقر و تنگدستى. در عصر روشنگرى در اروپا و به كمك ايمانى كه به تازگى نسبت به علم پايه گذارى شده بود، عقلانيت و خرد جاى تعصب گرايى دينى، خرافات و جزم گرايى را گرفتند. با چنين چشم انداز اطمينان بخشى بود كه انسان ها توانستند براى اولين بار نگاهى زيرچشمى به طرز كار جهان و استخراج قوانينى داشته باشند كه ساز و كارهاى درونى آن را زير سلطه خود دارد. در حالى كه نيوتن به كشف قوانينى در خصوص جهان مادى پرداخته بود، آدام اسميت به جست وجوى قوانين جهانشمولى رفت كه برجهان انسانى حكومت مى كردند.
اسميت در سال ۱۷۲۳ در Kirkcadly متولد گرديد، مكانى در ساحل شرقى اسكاتلند نزديك ادينبورگ. در همان سالى كه تاى چن فيلسوف چينى چشم به جهان گشود كه حامى شيوه اى از آموزش عملى مبتنى بر اصول ماوراى طبيعه بود. اين فيلسوف را مى توان معادل چينى يك تجربه گراى اروپايى دانست. اسميت نيز يك پيرو «اصالت تجربه» بود. يك تجربه گرا در رفتار انسانى، فيلسوفى پيرو اصول اخلاقى، يك اقتصاددان و بيش از هر چيز ديگر مظهرى از يك دانشمند حواس پرت. به همراه ناراحتى اعصابى كه همه عمر از آن در رنج بود و باعث لكنت زبان و حمله هاى عصبى او مى گشت، اسميت خيلى سريع و به نحو چشمگيرى توانست كه خود را ازديگران متمايز كند.
اسميت دانشجوى با استعدادى بود. در سالهاى نوجوانى موفق به دريافت بورسيه تحصيلى در آكسفورد گرديد. سپس براى به دست آوردن كرسى منطق در دانشگاه گلاسكو به فعاليت پرداخت، در شرايطى كه هنوز به سن ۲۸سالگى نرسيده بود و پس از آن موفق به دريافت كرسى فلسفه اخلاق گرديد. در ۱۷۵۹ و در سن ۳۶سالگى كتاب «نظريه احساسات اخلاقى» را منتشر شدكه به سرعت باعث مطرح شدن او به عنوان يك فيلسوف برجسته و خلاق گشت. سپس به او پيشنهادى شد كه نمى توانست از آن منصرف گردد: معلم خصوصى يك دوك جوان همراه با سفر سياحتى طولانى به دوراروپا. او همچون يك اقتصاددان قابل كه جذب آنجايى مى شود كه قيمت بالاترى پيشنهاد مى كند، به سرعت حرفه آموزشى خود را در دانشگاه خاتمه داد. همين مسافرت سياحتى بزرگ در سالهاى ۱۷۷۴ و ۱۷۷۶ بود كه به اسميت ايده ناپخته اى از شاهكار بعدى اش يعنى «ثروت ملل» را داد.
سرانجام سال ۱۷۷۶شاهد انتشار «تحقيقى درباره سرشت و علل ثروت ملل» بود. انتشار آن با موفقيتى آنى روبرو گرديد و نسخه هايى بسيار بيشتر از آنچه تصورش مى رفت به فروش رسيد، موردى كه براى همه بسيار تعجب آور بود. ناشر جديد آن در ۱۹۳۳ نوشت: «اين كتاب بسيار بيشتر از آن چيزى است كه مى توان از اثرى كه نيازمند افكار و تأملات بسيار است انتظار داشت، يعنى كيفيت هايى كه ميان خوانندگان معاصر چندان جايى ندارد.» اين كتاب در حالى كه آدام اسميت هنوز هم در قيد حيات بود به زبان هاى متعددى ترجمه شد. علاقه مندان چينى آن البته مى بايست تا اواخر قرن ۱۹ كه توسط ين فوز به چينى ترجمه گرديد به انتظارش مى ماندند.
آنچه اسميت در جست وجويش بود
به اعتقاد اسميت دولت بايد فضاى اقتصادى هدايت گرى براى مردم ايجاد كند تا بدين ترتيب «آزادى طبيعى» انسان ها تقويت شود، يعنى حركتى كه به سهم خود انگيزه و مشوقى مى شود براى آنچه وى آن را «شكوفايى فضيلت هاى ناقص اما قابل حصول» مى ناميد. بدين ترتيب است كه مبناهاى يك جامعه شايسته مهيا مى شود: تسلط بر نفس، توانايى براى منع كامروايى و تمايل براى جهت دادن به اعمال انسانى به سوى رفع نيازمندى هاى ديگران. اما اسميت چگونه به چنين نتيجه گيرى رسيده بود. اكنون بايد به فلسفه اخلاق او نگاهى بيندازيم.
فلسفه اخلاق
مطالعه كتاب «نظريه احساسات اخلاقى» مى تواند تجربه آموزنده اى براى اخلاق باشد. لحن اجتناب ناپذير اخلاقى آن و هدف او براى جامعه اى فرهيخته شديداً با آنچه ليبرال ها به اسميت نسبت مى دهند تفاوت دارد. وى در نياز انسان براى رضايت اجتماعى، قدرت نيرومند «همدلى» را مى ديد كه اميال شديد و نه چندان مطلوب انسان را مورد كنترل و نظارت قرار مى دهد. بدين ترتيب جامعه اى شايسته تر به وجود مى آيد. او فرضيه خود را بر مبناى «تماشاچى منصف» (impartial spectator) قرار داده بود. به عقيده او در همه ما انسان ها اين «تماشاچى منصف» وجود دارد. اين وجود اسرارآميز داراى قدرت جدا كردن خود و قرار گرفتن در جلد ديگرى است. براى مثال، اكثر اوقات كه در حال تماشاى يك سريال يا فيلم سينمايى احساساتى هستيم ممكن است به سهولت اشك هايمان سرازير شوند و يا از بدبختى و مصيبتى كه گريبانگير شخصيت اصلى داستان گشته شديداً برآشفته شويم. حتى بى احساس ترين تبهكاران نيز گاهى چند قطره اشكى مى ريزند وبا قهرمان خود احساس همدردى مى كنند. همه اينها به اين علت ممكن است، زيرا «تماشاچى منصف» ما داراى توانايى جدا كردن خود از خويش و قرار گرفتن در وجود شخصى است كه با او همدردى مى كند. مثال ديگرى را در نظر گيريم. آيا شما با مشاهده اين صحنه كه يك عمل جراحى قلب برروى بدن شخصى ديگر انجام مى شود، شخصى كه قلبش هنوز هم در حال تپيدن است و خونش در حال چكيدن دچار احساس ناخوشايندى نمى شويد؟ در اينجا نيز اسميت اين حالت را ناشى از آن مى داند كه احساسات شما از طريق همان «تماشاچى منصف» كه درون شما است تصور مى كند كه آن عمل جراحى بر روى بدن شما در حال انجام است.
پس از آن كه اسميت اين مسأله را به اثبات مى رساند كه چگونه همدلى توسط «تماشاچى منصف» به وجود مى آيد، سپس به نشان دادن اين موضوع مى پردازد كه چگونه اين تماشاچى منصف نظارت خود بر رفتار شخص را همچنان در سطوح ديگرى ادامه مى دهد. پرسش اين است كه چرا ما در جمع غالباً نمى توانيم همان اعمالى را انجام دهيم كه اگر تنها بوديم به سهولت مى توانستيم؟ به عقيده اسميت «تماشاچى منصف» اين مسأله را مورد تجربه قرار مى دهد كه چگونه در جلد ديگران جاى گيرد كه مى خواهد ببيند ديگران رفتار ما را چگونه مورد ارزيابى و قضاوت قرار مى دهند. از خود مايه گذاشتن و كمك نمودن به ديگران به عقيده او هنگامى براى ما شيرينى بيشترى دربر دارد كه عمل خوب ما توسط ديگرانى كه حضور دارند و ناظر اعمال ما هستند مورد مشاهده و قضاوت قرار گيرد و ما نيز به اين مسأله واقف باشيم. البته حتى آن هنگام كه كسى نظاره گر رفتار ما نيست، چه بسا باز هم كارهاى خيرى انجام دهيم، اما در چنين حالتى به عقيده اسميت رضايت ما به اندازه حالتى نيست كه ديگرانى كه حضور دارند رفتار نيك ما را مورد ستايش و تمجيد قرار مى دهند.
اقتصاد
برحسب اتفاق سالى كه كتاب «ثروت ملل» منتشر گرديد مصادف بود با انتشار اعلاميه استقلال آمريكا. در حالى كه توماس جفرسون در اعلاميه مشهور خود «زندگى، آزادى و جست وجوى سعادت» را به عنوان حقوق انتقال ناپذير آدمى مورد تأكيد قرار داده بود، آدام اسميت بر اين نظر بود كه «آزادى طبيعى» مقدس ترين حقوقى است كه انسان دارد، يعنى آزاد بودن در به خدمت گرفتن امكانات و توانايى هاى شخصى براى رسيدن به بالاترين مزيت هاى شخصى از طريق آنها. به عقيده او هر انسانى بايد در تعقيب علائق و منافع اقتصادى خود و در هر راه مجازى كه مى خواهد و تا آنجا كه به حقوق ديگران تجاوز نمى كند آزاد باشد.
«ثروت ملل» اثرى عظيم و شگفت آور است و تقريباً تمامى حوزه هاى اقتصاد سياسى را در زمان زندگى آدام اسميت دربر مى گيرد و مورد توجه قرار مى دهد: از بررسى موشكافانه قيمت گندم گرفته تا تعميمهاى وسيع فلسفى آن همه فقط در يك كتاب، با نزديك به ۱۲۰۰ صفحه. به عقيده اسميت آزادى طبيعى باعث مى شود كه انسان از زندگى شايسته اى برخوردار گردد. ملاك حقيقى ثروت مادى ملتها از نظر او طلا و نقره يا منابع اقتصادى دولتها و افراد برگزيده نيست، بلكه قدرت خريد مصرف كنندگان آن ملت است. وى مى گويد كه نمى توان ملتى را به تصور درآورد كه ثروتمند است، اما همزمان بيشتر مردمش فقير و درمانده اند.با وجودى كه به قول بعضى از اخلاق گراها، ثروت انسانها را به فساد مى كشاند، اما فقر مطلق نيز فساد مطلق مى آورد. در كشورهايى كه دچار فقر شديد هستند، آدمخوارى، اين پايين ترين درجه در زوال اخلاقى چندان عجيب و نادر نيست، حتى اگر شده آدمخوارى را به عنوان استعاره اى از جامعه تصور كنيم كه در آن هر كس بقاى خود را صرفاً در نابودى ديگرى يا سوء استفاده از ديگران مى بيند. به نظر مى رسد كه فساد توسط ثروت زياد در مقايسه با فساد از طريق فقر بيش از اندازه، مورد كم اهميت ترى باشد.
از نظر اسميت، نقش دولت بايد به يك نقش حداقل كاهش يابد، حداقلى كه در آن عدالت بنيادى رعايت شده است. يك اقتصاد به خوبى تنظيم شده در هر حال از اقتصادى كه بر آن كنترلى اعمال نمى شود، برتر است، اما يك اقتصاد بدون كنترل بدون شك از اقتصادى كه به طرز بدى كنترل مى شود، بهتر مى باشد. نمى توان تصور كرد كه دولت بتواند تمامى اطلاعات بازار را به نحو مؤثرى جمع آورى كند، يعنى از تقاضاى ماه آينده براى شير خشك گرفته تا سهام كمپانى هاى ثبت شده در ثانيه اى بعد. با وجودى كه ناقص است، اما بهترين چيزى است كه به واقع مى توانيم در اختيار داشته باشيم. نه شاه فيلسوفى مى تواند وجود داشته باشد و نه دولتى كه بتواند از همه چيز مطلع باشد.
يكى ديگر از موارد بسيار مهم در انديشه آدام اسميت، اشاره به تأثيرات ناخواسته اعمال انسانى است. به عقيده او، بسيارى از فعاليتهاى برنامه ريزى شده دولتها يا نهادهاى ديگر هرچقدر هم داراى هدف درستى باشند، اما اغلب به پيامدهايى مى انجامند كه برنامه ريزان آنها خواستارشان نبوده اند. قرن گذشته شاهد بعضى از هولناك ترين پيامدهاى اقتصاد برنامه ريزى شده بود. «جهش بزرگ به جلو» كه بين سالهاى ۱۹۵۸ و ۱۹۶۱ در چين به اجرا درآورده شد، باعث چنان قحطى اى شد كه نظيرش در تاريخ چين ديده نشده بود. در اثر آن ميليونها چينى به معناى حقيقى كلمه از گرسنگى جان سپردند. به عقيده اسميت، غالباً پيشرفتهاى جامعه نه حاصل تصميمهاى سنجيده انسانى كه پيامد ناخواسته و اتفاقى اعمال افراد است كه هدايتگر آنها علايق و منافع فردى مى باشد.به عنوان حسن ختام سخن بدبينانه اى هم از هگل و از مقدمه تاريخ فلسفه او نقل قول كنيم: آنچه تجربه و تاريخ به ما مى آموزد، اين است كه مردم و دولتها هرگز چيزى از تاريخ نياموخته اند و اين كه مطابق با اصول استنتاج شده از آن عمل نكرده اند.
۱:Adam Smith: The Giant of Economics, by Leo Kee Chye. Stoneforest. com


|   شناسنامه   |   آرشيو   |