استراتژيك ترين نقطه دنيا كجاست؟
در دنيا نقاطى وجود دارد كه انهدام آنها و يا صدمه زدن تأسيسات مستقر در آنها مى تواند به سادگى تعادل جهان را به هم زند. مناطق صنعتى در آلمان، آمريكا، انگليس، ژاپن يا بازارهاى بورس لندن، نيويورك، توكيو و پاريس و يا حتى شهرهاى بزرگ و تأثيرگذار مانند واشنگتن، نيويورك، لس آنجلس، فرانكفورت، برلن، لندن و پاريس.
ضربه به هر كدام از اين مراكز پس از چندى قابل جبران است اما نقطه اى در دنيا وجود دارد كه هرگونه ضربه شديد يا تصرف سريع آن مى تواند اقتصاد دنيا و به دنبال آن حيات انسان صنعتى را به شدت به خطر اندازد.
خليج فارس
در حال حاضر جهان كماكان به انرژيهاى هيدروكربورى نظير گاز و نفت متكى است. اين در حاليست كه ۶۵درصد ذخاير نفتى و ۴۰درصد ذخاير گازى در خاورميانه قرار دارد. كشورهاى حوزه خليج فارس تنها كشورهاى جهان هستند كه تا ۸سال ديگر نفت در اختيار دارند.
مصرف روزانه نفت جهان در حال حاضر ۷۵ميليون بشكه در روز است. هرگونه اختلال درانتقال نفت مى تواند طى مدت كوتاهى ذخاير استراتژيك نفتى غرب و شرق را به انتها برده و ضمن افزايش سرسام آور قيمت نفت، در ميان مدت سبب توقف رشد اقتصادى جهان شود.
آنان كه مى مانند
بررسى ميزان توليد و مصرف نفت نشان مى دهد كه كشورهاى توليدكننده فعلى نفت به سرعت در حال از دست دادن ذخاير خود هستند و شايد از سالهاى۲۰۲۰ به بعد ۸۰درصد كشورهاى توليدكننده (فعلى)، نفتى براى عرضه نداشته باشند.
در آن صورت تنها چندكشور باقى مى مانند كه مى توانند و بايد بتوانند نفت جهان را تأمين كنند.
عربستان، ايران، امارات عربى، عراق و كويت. تمامى اين كشورها در حاشيه خليج فارس واقع هستند و خليج فارس نقش اصلى را در «فرصت» و «تهديد» آنها دارد. اين كشورها تنها مناطق دنيا هستند كه از سال۲۰۸۰به بعد نيز نفت دارند.
براى تكميل اطلاعات خوانندگان بايد گفت كه تنها دوكشور عربستان و ايران ۳۴درصد ذخاير نفتى دنيا را در اختيار دارند! به عبارت ديگر هرگونه اتفاق درحيات سياسى واقتصادى اين دوكشور تأثير مستقيمى بر تمدن غرب و شرق جهان دارد.
نقش «زمان» در اهميت خليج فارس
گذشت زمان به طور دائم و فزاينده اى اهميت خليج فارس و خاورميانه را افزايش مى دهد. آمريكا در حال حاضر روزى ۸ميليون بشكه نفت توليد مى كند كه ذخايرش حتى ۲۵درصد ايران نيست. در خوشبينانه ترين برآوردها آمريكا در سال۲۰۱۵ نفتى نخواهد داشت. نفت بريتانيا ۵سال ديگر و نفت نروژ ۹سال بعد تمام مى شود.
كانادا غول صنعتى ديگر آمريكاى شمالى نيز حتى به اندازه يك ميدان نفتى متوسط ايران نفت ندارد. ۱۶سال ديگر كار ميادين كانادا نيز تمام است. با اين محاسبه مشخص مى شود كه تا سال،۲۰۲۰ در جهان صنعتى ديگر توليد كننده اى نخواهد ماند و ۱۵ميليون بشكه كمبود بازار را بايد خاورميانه و بويژه خليج فارس تأمين كند. تحليلگران نفتى از هم اكنون پيش بينى مى كنند كه در سال۲۰۳۰ ، ۷۰درصد نفت دنيا توسط خاورميانه تأمين شود. به عبارتى خاورميانه مبدل به قلب تپنده جهان خواهد شد. در منطقه اى به وسعت ۶ميليون كيلومتر مربع سرنوشت ۱۲ميلياردنفر رقم مى خورد.
در بخش گاز نيز اهميت منطقه كمتر از نفت نيست. وجود ۴۰درصد گازجهان درمنطقه كه بخش اعظم آن در اختيار ايران (به عنوان دومين دارنده منابع گازى جهان پس از روسيه) است جذابيت منطقه را دوچندان مى كند.
پاشنه آشيل جهان صنعتى
طبيعى است كه غرب بويژه قدرتهاى درجه اول نظامى و صنعتى اهميت ويژه اى براى خليج فارس و خاورميانه قائل شوند. از ۱۰۵۰ميليارد بشكه ذخاير قطعى نفت ۶۸۵ميليارد آن در اين نقطه واقع شده، بسيار واضح است كه مالك اين نطقه از جهان، مالك دنيا خواهد بود. پس نبردهاى بزرگ بر سر تصرف منطقه چيز غريبى نيست.
چنانكه ذكر شد اهميت فعلى و آنى خليج فارس و خاورميانه به اندازه اى است كه غفلت هر قدرتى از آن مى تواند سبب زوال اقتصادى و اجتماعى آن تا سال۲۰۲۰ شود.
سناريوى آمريكا براى خليج فارس
خليج فارس نه منطقه ضرورى براى يك كشور يا يك قاره بلكه منطقه اى مهم براى ثبات اقتصاد جهانى است. همانگونه كه ذكر شد تغييرات در امنيت اين خليج و كشورهاى پيرامون آن مى تواند به سرعت بر چشم انداز امنيتى ديگر كشورها تأثير بگذارد.
به نظر مى رسد كه آمريكا از اوايل دهه۹۰ اشتهاى زيادى را براى تصرف كامل اين منطقه صرف كرده و مى كند. به ويژه پس از فروپاشى اتحاد شوروى در ،۱۹۹۱ آمريكا علاقه زيادى را براى توسعه پايگاههاى نظامى خود در اين منطقه به كار گرفت.
ضلع جنوبى خليج فارس و درياى عمان از قرنها قبل در اختيار دول آمريكا و انگليس بوده و آنها همواره حضورى قوى در جنوب خليج فارس داشته اند. اما روى كار آمدن دولتهاى چپگرا در عراق طى سالهاى ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ و وقوع انقلاب اسلامى در ۱۹۷۸ سبب شد تا نيمه شمال خليج فارس از چنگ اين دو قدرت (و بعدها تنها آمريكا) خارج بماند.
در ۱۹۹۱ ارتش آمريكا با يورش عظيم، ارتش يك ميليون نفره صدام حسين را در جنوب عراق در هم شكست و عملا ًتوازن خود را به سود خود در منطقه بر هم زد. پيش از اين ارتش عراق به عنوان نيروى اول «اعراب » ظرفيتى دهها برابر ارتشهاى كوچك خليج فارس و حداقل ۴برابر عربستان داشت. حاكميت بلامنازع آمريكا در منطقه با وجود ارتش عراق ممكن نبود اگرچه اين ارتش در برهه هايى از زمان به عنوان خنثى كننده نيروى دوم مخالف آمريكا يعنى ايران عمل مى كرد.
آمريكا با حضور در افغانستان، توسعه پايگاههاى آسياى ميانه، افزايش حضور در كشورهاى عرب خليج فارس و استقرار ۱۴۰هزار نظامى در خاك عراق خيز بزرگى براى تصرف كامل خليج فارس برداشته است.
سياست هاى دوگانه آمريكا اكنون مدتى است كه با خروج عراق از صف مخالفان آمريكا به پايان رسيده، اما آمريكا براى تسلط كامل خود بر خليج فارس هنوز با ۲ چالش ديگر مواجه است.
الف ـ وجود ايران
ب ـ مقاومت شديد اروپا، روسيه و چين براى مقابله با سلطه طلبى بيشتر آمريكا
ايران
على رغم حجم عظيم نيروهاى آمريكايى مقتدر در منطقه (حداقل ۳۰۰هزار آمريكايى در عراق، افغانستان، آسياى ميانه و شيخ نشينهاى جنوب مستقر هستند) هنوز اين نيروها نمى توانند خنثى كننده نيروى «ايران» به حساب بيايند.
ايران با برخوردارى از كل سواحل شمالى خليج فارس، بنادر عريض و بزرگ، ارتش حدود ۷۰۰هزار نفرى و زيرساختهاى عظيم تداركاتى، سد بزرگى بر سر راه نيروهاى آمريكايى است. به نظر مى رسد آمريكا حداقل تا چند سال آينده برنامه اى براى رويارويى تمام عيار نظامى با ايران نداشته باشد چرا كه چنين اقدامى به جز نياز به ارتش ۲ تا ۳ برابر نيروى به كار گرفته شده در مارس ،۲۰۰۳ بايد حتماً از پشتيبانى جهانى برخوردار باشد.
اروپا، ژاپن، چين و روسيه
كشورهايى مانند ژاپن و اروپا به شدت به نفت خليج فارس وابسته هستند. اين دولتها به هيچ عنوان ذخاير عظيم نفتى به مانند روسيه و يا آمريكا(ى مركزى و جنوبى) در اختيار ندارند. از دست رفتن خليج فارس و تسلط يك قدرت بر آن مى تواند آنها را همواره با اين «نگرانى » مواجه كند كه شايد روزى قدرتى مايل به «محدود» كردن حوزه تصميم گيرى آنها با استفاده از اهرم نفت شود. چين نيز كه تا ۱۹۹۰ صادركننده نفت بود از اواسط اين دهه به واردكننده نفت تبديل شد و انتظار مى رود در سال۲۰۱۰ ، ۵۰درصد نياز نفت خود را از خارج (۹۰درصد آن را از خليج فارس) وارد كند. روسها نيز به خوبى مى دانند كه خليج فارس منطقه اى استراتژيك است كه نبايد آن را تحت هيچ شرايطى به يك «قدرت توسعه طلب » واگذار كرد.
ترتيبات امنيتى خليج فارس
خليج فارس برخلاف اكثر نقاط جهانى منطقه اى متشكل از ارتش هاى بزرگ و كشورهاى پرجمعيت نيست. در اين منطقه به جز ايران، يك كشور جنگزده (عراق)، كشورى با جمعيت ۲۰ميليون نفرى (عربستان) و انبوهى از كشورهاى يك تا ۳ميليون جمعيت چيزى وجود ندارد. اين كشورها اكثراً فاقد زيرساختهاى مناسب براى پرورش و نگهدارى نيروهاى عظيم مسلح هستند حال آنكه به واقع صدها ميليارد تن نفت را در اختيار دارند و برخى از اين كشورهاى كم جمعيت، نفتى معادل قاره اروپا و يا آمريكاى شمالى دارند.
آيا اروپا به خواسته هاى آمريكا تن مى دهد؟
نكته كليدى در روابط آمريكا و اروپا، چالش بر سر خليج فارس است. اروپاى غربى، روسيه و چين در سال۲۰۰۳ همزمان با حمله مجدد آمريكا بر عراق سنگين ترين مقاومت را برابر خليج فارس از خود نشان دادند. فرانسه، آلمان و ايتاليا به گونه اى يكسان، اقدام آمريكا در حمله به عراق را اشتباه و نشانه اشتياق آمريكا به جنگ دانستند. البته شكست مشكوك ارتش عراق در ۴ روز آخر جنگ و فتح بدون مقاومت بغداد سبب شد تا «اجماع» عليه آمريكا شكل نگيرد اما آشكار است كه اروپا اين بار در مقابل اقدام نظامى آمريكا در مقابل تنها قدرت مستقل خليج فارس سكوت نكند.
اما اروپا نيز در اين بين داراى برنامه هايى درازمدت است. سرويسهاى اطلاعات اروپا ظاهراً در مبارزه آمريكا با مبارزان خاورميانه اى (عراقى، افغانى، سعودى، مصرى) تمايلى به دخالت ندارند. از طرف ديگر آنها از شكستهاى آمريكا در عراق و كندى حركت اين كشور در افغانستان ناراضى نيستند. اكنون كه تلفات سربازان آمريكايى در عراق از ۹۰۰ نفر گذر كرده آنها سياست«صبر و انتظار» خود را موفق مى بينند. آمريكا اكنون نبرد در خاورميانه را پيچيده تر از نبردهاى بالكان، آفريقا و يا آمريكايى مركزى مى بيند. دليل اين پيچيدگى چيست؟
ژنرالهاى آمريكايى اكنون پى برده اند كه نبرد در بين النهرين و شبه جزيره عربستان ( يا درگيرى با ايران) بسيار مشكل تر از آنچه مى پنداشتند بوده است. «باز»هاى واشنگتن بيش از اندازه بر روى قدرت ايالات متحده حساب كرده بودند و بالعكس كشورهاى اروپايى، چين و روسيه را دست كم گرفتند. در خاورميانه محاسبات بسيار پيچيده است. در لبنان، سوريه، فلسطين اشغالى و عراق طى نيم قرن اخير هيچ نبردى به سرانجام نرسيده، چرا كه شبح قدرتهاى منطقه اى و اروپايى مانع از برترى يك اراده به اراده هاى ديگر مى شود. حتى ارتش اسرائيل با كمك بازوان اطلاعات بى رحم خود نتوانست امنيت مورد نظرش را درلبنان و فلسطين اشغالى (كه وسعتى كمتر از استان بصره عراق دارند) اعمال كند.
البته هدف نويسنده اين نيست كه بسيارى از مقاومتهاى محلى رابه قدرتهاى اروپايى و روسيه و چين ارتباط دهد اما واضح است كه در خاورميانه اگر تمامى طرفهاى درگير نخواهند، آرامشى برقرار نمى شود.
كارت ايران
اما بازى اصلى در منطقه بر سر ايران است. ايران پس از وقوع انقلاب اسلامى در ،۱۹۷۸ ناگهان از جرگه نيروهاى غربى خارج شد و به صورت نيروى مستقلى درآمد.
پتانسيل هاى ايران اصلاً قابل مقايسه با ساير كشورهاى منطقه نيست. سابقه دسترسى ايرانيان به علوم و فنون جديد به ۱۰۰ سال قبل بازمى گردد. حال آنكه رقباى عرب ايران حداكثر ۴۰ سال سابقه همنشينى با تمدن جديد را دارند. مضافاً آنكه ايران از ۸۰ سال قبل به اين سو داراى ارتش منظم، دانشگاههاى معتبر، زيرساختهاى صنعتى، نيروهاى تحصيلكرده و… بوده است.
ايران سواحل شمالى خليج فارس را كاملاً در اختيار دارد. جايى كه سالانه ۱۳ هزار كشتى، نفتكش، سوپر نفتكش و كشتى هاى قاره پيما در آن تردد مى كنند. ايران تمامى ظرفيتهاى لازم را براى تبديل شدن به «قدرت منطقه اى» دارد. آمريكا به دنبال آن است كه توان رزمى ايران را نيز به مانند عراق منهدم كند و يا آنكه ايران را «دولت كاملاً همراه» خودسازد. به ويژه آنكه آمريكا از سپتامبر ۲۰۰۱ پى برد كه عربستان بدليل وجود بافت عشيره اى، حكومت قابل اتكايى ندارد و مردم آن نيز اصلاً قابل اعتماد براى غرب نيستند. آمريكا در ۳ سال اخير به همين دليل به تدريج نيروهاى خود را به قطر و بحرين منتقل كرده است.اكنون براى آمريكا مسلم شده كه سعوديها، بيشترين اثر را به حوادث ۱۱ سپتامبر، بمب گذاريهاى عربستان (عليه آمريكاييها) داشته اند. پس هدف آمريكا دستيابى بى چون و چرا بر اركان حاكميت، نيروهاى مسلح و جغرافياى ايران است. از ديد آمريكا نقطه پرش براى تصرف جهان «ايران» است اما آيا بين آرزوى آمريكا و «تحقق» آن تعادلى وجود دارد؟
اروپا و ايران
چنانكه گفته شد، اروپا به ويژه پس از حمله مارس ۲۰۰۳ آمريكا به عراق پى برد كه هدف حريف امروز (متحد ديروز) دستيابى بى چون و چرا بر خليج فارس است. اما اروپا به هيچ عنوان اجازه حمله نظامى آمريكا به ايران را نمى دهد. اروپا حتى اجازه نخواهد داد كه فضا به سمت ميليتاريزه شدن منطقه پيش برود. اروپاى غربى به بيش از ۱۵ ميليون بشكه نفت در روز احتياج دارد. در سالهاى آينده نزديكترين منبع انرژى به اروپا خليج فارس و خاورميانه خواهد بود.
اروپا نمى تواند از آخرين پايگاه مستقل منطقه صرفنظر كند. به همين دليل پس از اعلام نظر مقامات ايران براى از سرگيرى غنى سازى اورانيوم، اروپا مجدداً بر ادامه سياست گفت وگو تأكيد كرد و آمريكا كه مترصد زدن ضربه به ايران بود ازطريق لابى هاى خود از عدم موافقت اروپا با اين اقدام مطلع شد. اما اروپا نيز خواسته هايى از ايران دارد كه اين خواسته ها سبب شده تا روابط با اروپاى غربى توسعه نيابد. بحثهاى حقوق بشر و سلاحهاى هسته اى مسائل اصلى بين طرفين است، اما اين اختلافات آنقدر پايه اى نيست كه سبب رويگردانى كامل اروپا از ايران شود.
روسيه و ايران
روسها اكنون به دليل ضعف اقتصادى و درگيريهاى داخلى از حضور جدى در منازعات جهانى خوددارى مى كنند اما ايران براى روسيه نيز داراى اهميت استراتژيك است. بزرگترين كشور جنوبى روسيه كه قادر به ايفاى نقش تعيين كننده در آسياى ميانه، افغانستان، خليج فارس، عراق و «بازى قديم اعراب و اسرائيل » است . روسيه وايران در حال حاضر از سطح بالايى از مناسبات تجارى برخوردارند. از آن گذشته، ايران بازار مناسبى براى تسليحات روسى است اگرچه روسها در فروش تجهيزات پيشرفته خود به ايران با «نيت مثبت» عمل نمى كنند. روسيه هنوز جنگنده هاى مدرن وعده داده شده را به ايران تحويل نداده است و راه اندازى نيروگاه بوشهر را به تعويق مى اندازد. اما ايران براى روسيه «كارت خوش شانسى » است. اگر روسها به دنبال گرفتن امتياز اقتصادى و سياسى از آمريكا باشند به ايران تنها «اندكى» نزديك مى شوند تا بلافاصله واشنگتن باتقاضاى مسكو موافقت كند.
چين وايران
چين طى سالهاى ۱۹۸۰ تا امروز صادق ترين متحد ايران بوده است. البته اين صداقت نيز «نسبى» است چرا كه در دنياى روابط بين الملل صداقت مطلق وجود ندارد.
چين طى سالهاى ۱۹۸۳ تا ۲۰۰۳ ، ۶/۵ ميليارد دلار اسلحه به ايران فروخته و در طول جنگ تحميلى نيز ايران را تنها نگذاشت. از طرف ديگر چين در زمينه هاى تكنولوژيكى همكارى جدى با ايران دارد. در مقابل چين نيز نيازهاى جدى در زمينه انرژى به ايران دارد . رشد دو رقمى اقتصادى چين طى ۲ دهه اخير سبب شده تا مصرف انرژى اين كشور به رقم قابل توجهى برسد تا آنجا كه ديگر منابع داخلى آن كشور كفاف توليد را نمى كند. چين با در اختيار داشتن ۲۳ ميليارد بشكه ذخيره نفتى (حتى از يك پنجم ذخاير نفتى ايران نيز بهره مند نيست ) معادل ايران نفت توليد مى كند. برآوردها نشان مى دهد كه چين نيز حداكثر تا ۱۹ سال ديگر نفت دارد حال آنكه احتمالاً در آن سالها مصرف چين به روزانه ۱۰ تا ۱۲ ميليون بشكه نفت مى رسد واگر كشتى هاى حامل گاز ال.ان.جى بدان نرسند مناطق صنعتى چين مبدل به شهركهاى متروكه مى شود.
چين نياز به منبع قابل اتكاى انرژى دارد . ا يران تحت اشغال آمريكا براى چين اصلاً متصور نيست. اما چين نيز «بازيگر» است. چين نيز بارها از كارت ايران براى عقب راندن آمريكا از تايوان استفاده كرده است. به محض آنكه آمريكا تصميم به كمك نظامى و فروش تكنولوژى پيشرفته به تايوان مى گيرد، چين نيز به ادامه گفت وگوهاى نظامى با ايران مى پردازد!
بالعكس در برابر يك فشار يا امتياز نيز ممكن است چين همكارى خود در زمينه هاى نظامى با ايران را كاهش دهد. در ۱۹۹۵ چين تحت فشار آمريكا برنامه خود براى تهيه يك راكتور هسته اى براى ايران را لغو كرد. در ۱۹۹۶ چين تحت فشار آمريكا ساير همكاريهاى هسته اى خود با ايران را نيز محدود كرد. از ۱۹۹۷ تاكنون نيز فشار آمريكا براى لغو قراردادهاى ايران وچين در زمينه فن آورى موشكى همواره ادامه داشته است.
نبرد با ايران
اما آمريكا به جز آماده سازى فضاى سياسى براى تصرف خليج فارس با يك عامل جدى ديگر نيز مواجه است. نيروهاى مسلح ايران. مقابله با چنين نيرويى دست كم به ۶ ماه تداركات وگردآورى ارتشى به بزرگى ارتش سال ۱۹۹۱ نياز دارد.
ايران برخلاف عراق، از حمايت جهانى برخوردار است ، جمعيت و وسعتى ۳ برابر عراق دارد و مى تواند از ابزارهاى غيركلاسيك براى نبرد استفاده كند. نبرد با ايران به معنى به آتش كشيدن نيمى از خاورميانه است. مضافاً آنكه زنجيره حوادث پى درپى پس از آن سرانجامى نخواهد داشت.
نگاهى به مناسبات نظامى وامنيتى منطقه
غرب خاورميانه وبويژه خليج فارس در حال حاضر از يك خلأ قدرت رنج مى برد. حساس ترين منطقه جهان اكنون بلادفاع است . انباشت تسليحات توسط اعراب ثروتمند نيز براى پركردن اين شكاف تكافو نداشته است.
انهدام ماشين نظامى صدام در ۱۹۹۱ و حذف حكومت بعث در ۲۰۰۳ اين خلأ را جدى تر كرد. نكته جالب آنكه اين خلأ نظامى از ۳ دهه قبل تاكنون پر نشده است. حتى حضور آمريكا در منطقه نيز تأثيرى براين امر نداشته است.
خليج فارس در دهه ۷۰ ميلادى
پل اميل اردمن نويسنده آمريكايى در اثر معروف خود به نام «سقوط ۷۹» زمانى را تصوير كرده بود كه يك دولت پرقدرت تصميم به تسخير خليج فارس وكشورهاى جنوبى آن مى گيرد و در بين كشورهاى مذكور هيچ توانى براى جلوگيرى از ورود مهاجمين وجودندارد.
اردمن در كتاب تخيلى خود پيش بينى روزى را كرده بودكه شاه سابق ايران تصميم بگيرد با ارتش نيم ميليون نفرى خود درگير نبرد با كشورهاى كم جمعيت وناتوان جنوبى خليج فارس شود. اگرچه انتشار اين كتاب مصادف بود با تزلزل پايه هاى رژيم پهلوى و تقريباً ناممكن بود كه شاه ايران خلاف نظر آمريكا چنين اقدامى را انجام دهد اما اين نويسنده با اقدام خود نكته اى مهم را به ايالات متحده گوشزد كرد. آسيب پذيرى بزرگترين منبع نفت وگاز جهان (به زعم غرب) در برابر هرگونه تهاجم.
ماههاى هراس انگيز براى آمريكا وغرب
۷۰ درصد نفت وگاز جهان در خليج فارس و كشورهاى حاشيه آن نهفته اما تركيب اين كشورها به گونه اى است كه بجز ايران هيچ كدام داراى توانايى نگهدارى مخازن گران قيمت خودنيستند. (عراق نيز مى توانست قدرت مستقلى باشد كه عملاً با نابخردى صدام از گردونه خارج شد).
مورد كويت براى آمريكا بسيار عبرت آموز بود. مرداد ۱۳۶۹ زمانى كه يك تيپ زرهى عراقى با سرعت از مرز كويت گذشت ، تا ورود به «كويت سيتى» تنها ۱۳ ساعت وقت صرف شد. ارتش ۱۲ هزار نفره كويت عملاً نجنگيد و پادشاه آن كشور به سرعت به عربستان گريخت.
از مردادماه تا اواخر آبان كه ارتشهاى سنگين اسلحه آمريكايى، اروپايى وعربى درمنطقه حاضر شدند، صدام حسين ۳ ماه وقت داشت كه دنيا (بويژه دنياى غرب) را با بحرانى شديدتر از اكتبر ۱۹۷۳ مواجه كند. در مقابل ۵۷ لشكر عراقى تنها ۷۰ هزار سرباز اماراتى، عمانى، قطرى و بحرينى بود وعربستان سعودى با همين تعداد نيرو تنها مى توانست براى چند روز در مرزهاى خود به مقابله با صدام بپردازد.
پل اميل اردمن تسخير جنوب خليج فارس ونابودى همزمان نيروهاى عراقى و سعودى به دست ارتش ايران را كمتر از دو هفته حدس زده بود اما عراق با تسخير ۱۳ ساعته كويت (در مرزهاى عراق وايران آتش بس حكمفرما بود) نشان داد كه براى تسخير كشورهاى كوچك چون قطر، امارات و حتى عمان تنها به يك راه پيمايى چند روزه نياز است. به دنبال جانبدارى يمن، اردن و فلسطين تحت رهبرى عرفات ازصدام ناگهان غرب به اين هراس افتاد كه اگر صدام قصد فتح شبه جزيره عربستان را كند تكليف چيست؟ اما از سويى صدام نه يك سردار شجاع بود و نه سياستمدارى مستقل .
آمريكاييها كه درابتدا واكنشهاى معترضانه اما نسبتاً ملايم از خود نشان دادند صدام را اميدوار كردند كه به كويت «حداقلى» اكتفا كند، و هدف «حداكثرى» را براى بعد بگذارند.
اگر صدام سعى بر تصرف خليج فارس مى كرد بجز مخالفت عملى دو همسايه بزرگ خودتركيه وايران شايدتنها با سلاحهاى استراتژيك آمريكا (حتى بمب اتم) متوقف مى شد. اما استراتژيستهاى آمريكايى واروپايى براى راحتى خيال خود بايد فكر ديگرى مى كردند تا محتاج دل بستن به اتفاق و شانس نشوند.
پايه اى كه فروريخت
از افزايش اهميت خليج فارس ۵۰ سال مى گذرد زمانى كه بزرگترين شركتهاى نفتى آمريكايى با هجوم به اين منطقه سواحل جنوبى اين خليج را تسخير كردند (در حاليكه انگليس در سواحل شمالى خليج فارس از اوايل قرن بيستم مشغول حفارى چاه نفت بود). ارزانى استخراج نفت وعمق مخازن آن دراين منطقه سرعت استخراج نفت از ساير نقاط دنيا از جمله آمريكارا از چشم انداخت. در سالهاى ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ انگليس كماكان سلطان درياى عمان وخليج فارس بود اما كمبود شديد اعتبارات، انگليس را مجبور كرد كه به تدريج از دهه ۶۰ با امپراتورى خودخداحافظى كند و از ۱۹۷۰ به بعد نيز عملاً ناوهاى هواپيما بر، نيم ناوها و كشتى هاى عظيم جنگى خود را بازنشسته كرد چرا كه نه مى توانست آنها را نوسازى كند و نه آنكه هزينه نگهدارى آنها را بدهد. اين امر باعث شد كه آمريكا از ۱۹۷۰ جاى انگليس را در اداره منطقه بگيرد.
ايالات متحده نيز بجاى انتقال حجم عظيم ناوگان به منطقه استراتژيك خليج فارس با تقويت روزافزون ارتش ايران به شاه عنوان ژاندارم خليج را داد.
تركيب ارتش در رژيم گذشته نيز به گونه اى بود كه نيروهاى كماندويى، هوابرد و آبى ـ خاكى آن قابل توجه و در حد ۲ لشكرو ۲ تيپ مستقل بود.ايران همچنين از بزرگترين ناوگان هاور كرافت جهان بهره مند بود.
وقوع انقلاب ايران، ناگهان منطقه را با خلأ قدرت مواجه كرد.اگرچه آمريكا با اعزام دوناوگان بزرگ خود متشكل از ۲ ناو هواپيمابر صدها، هواپيما ودهها كشتى بزرگ و كوچك جنگى سعى كرد كه مانع رويداد هر حادثه اى شود اما آمريكاييها خوب مى دانستند كه در دنياى دو قطبى ۱۹۸۰ نگهدارى خليج فارس توسط چند واحد دريايى و ۱۰ اسكادران هواپيما امكانپذير نيست بويژه اينكه اگر اتحاد شوروى كه با تسخير افغانستان به ۳۰۰ كيلومترى خليج فارس رسيده بود قصد دست درازى به منطقه را مى كرد. يا آنكه عراق به دنبال اعاده حاكميت خود بر جنوب (منطقه بيطرف، كويت و شمال شرق عربستان) مى افتاد. آمريكا خطر ايران را نيز از نظر دور نداشت. اگرچه ايران هيچگاه(حتى در زمان شاه جاه طلب) برنامه اى براى تسخير و يا حتى حمله محدود به همسايگان جنوبى خود نداشت (ايران حتى بحرين را با مصالحه واگذار كرد و جزاير مورد نظر خود در خليج فارس را با رفراندوم گرفت) اما اينها هيچ كدام مانع نگرانى آمريكا نمى شد.
نتيجتاً آمريكا از روى استيصال اعلام كرد كه «هر اقدامى در خليج فارس توسط دشمنان(از جمله شوروى) را با تمام امكانات از جمله بمب اتم جواب مى دهيم».
اين در حالى بود كه آمريكا چنين شروطى را حتى براى مرزهاى اروپا تعيين نكرده بود (و تنها مشابه اين تهديد در سال ۱۹۶۳ در بحران كوبا(در۹۰ كيلومترى آمريكا) رخ داد .)
تغيير استراتژى
از سال ۱۹۸۱ آمريكا به ۳ اقدام همزمان دست زد. ابتدا تقويت بيش از گذشته پايگاههاى خود در كشورهاى غربى خليج فارس ، دوم تقويت ناوگان دريايى آمريكا و سوم درگير ساختن عراق به جنگ با ايران تا با يك حركت دو مدعى قدرت (به زعم آمريكا) ، درگير نبردى فرسايشى شوند. براى آمريكا اين نيز كافى نبود. آمريكا به دنبال اقدام استراتژيك بود. ابتدا ارتشهاى عربى را مجبور به توسعه بيش از اندازه خود (نسبت به وسعت و جمعيت) كرد و سپس با تقويت همزمان تركيه و پاكستان به دنبال كم رنگ كردن خطر خرس سرخ (شوروى ) شد.
اما عليرغم تمام اين تلاشها آمريكا كماكان هيچ پايه استراتژيكى براى حفظ خليج فارس نداشت. اوج گيرى جنگ ايران وعراق در ۱۳۶۴ و ۱۳۶۵ سبب ناامنى كامل منطقه شد. اصابت پى در پى موشك به كشتيهاى نفتكش منطقه و غرق كشتيها به دليل برخورد با مين بازارهاى دنيا رابه شدت تحت تأثير قرار مى داد. مضافاً اينكه در منطقه، نقطه اى فوق استراتژيك به نام تنگه هرمز قرار داشت كه حتى با يك نيروى متوسط مسدود كردن آن ممكن بود و اين به معنى محروم شدن بازار نفت از حدود ۱۰ ميليون بشكه نفت صادراتى در روز بود.
جداول زير نيروهاى نظامى ۶كشور حاشيه خليچ فارس را نشان مى دهد. ۶كشور مذكور حتى در مجموع توان نظامى ضعيف ترى نسبت به ايران و يا عراق زمان صدام داشتند.
جداول ۱ ، ۲ و ۳ توانايى نظامى منطقه در ۳ برهه زمانى ،۱۹۸۲ قبل از جنگ اول خليج فارس و بعد از جنگ دوم خليج فارس را نشان مى دهد:
چنانچه مشاهده مى شود كشورهاى فوق الذكر اگرچه از انبوه تسليحات و بودجه نظامى بهره مندند اما به دليل قلت جمعيت، ارتشهاى آنها كوچك و غيرقابل اتكا است.
در مقابل اين نيروها اكنون دشمنى مانند صدام وجود ندارد اما زمانى كه صدام حسين به دنبال قدرت طلبى بود، به هيچ عنوان قدرتهاى مذكور را به حساب نمى آورد. ارتش صدام در قبل از حمله به كويت در ،۱۹۹۱ از يك ميليون سرباز، ۷هزار تانك، ۸۰۰هواپيما، ۱۱هزار نفربر و هزاران قبضه توپ بهره مند بود.
البته بين اين كشورها با ايران نيز هيچ تضاد منافع جدى وجود ندارد و تنها گاهى امارات و يا قطر به تحريك آمريكا به دنبال ماجراجويى با ايران هستند اما اين كشورها از نظر توان رزمى اصلاً قابل مقايسه با ايران نيستند.
نتيجه گيرى
خليج فارس و غرب خاورميانه منبع اول انرژى جهان است. از ۱۴سال قبل به اين سو (با فروپاشى شوروى) آمريكا حركت جدى خود را براى تصرف منطقه آغاز كرده است. از ۲سال قبل به اين سو اروپاى غربى، روسيه وچين پى به جدى بودن برنامه هاى آمريكا بردند. اكنون نبرد اصلى بين نيروهاى سياسى خارج از منطقه است. نقش ايران نيز در اين بين جدى و تعيين كننده است. اما محور اصلى گفت وگوها تهران و آينده سياسى ايران خواهد بود.
اكنون اين وظيفه ديپلماتهاى ايرانى است كه از تضاد منافع بين قدرتها، بهترين بهره را ببرند. در يك نكته نيز ترديدى نيست. آمريكا از مرزهاى غربى پاكستان تا تل آويو هيچ قدرت منطقه اى را تحمل نمى كند.
طبيعى است كه تضعيف ايران در دستور كار واشنگتن باشد. منطقه خليج فارس با خلأ قدرت روبه رو است و آمريكا مايل به پر كردن اين خلأ به تنهايى و به عنوان ابرقدرت قرن ۲۱ است چرا كه اين منطقه استراتژيك ترين نقطه دنيا است.
جدول شماره ۴ ذخاير نفتى چند كشور اول جهان را نشان مى دهد.